شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 12:58

مردم منتظر اپوزیسیون نمی‌مانند


سعید مظفری

البته منظورم از مردم تسامحاً آحاد ایرانیان درون ایران است. مردم به معنای مدرن «ناسیون» که بتوان چند خصیصه مدرن سیاسی را به ضمیر ناخودآگاه جمعی آنان نسبت داد، هنوز در ایران به ثبات شکلی خود نرسیده است.

ایرانیان خارج از ایران تصوری تقریبی دارند از آنچه که پس از جمهوری اسلامی می‌خواهند؛ ولی هر فرد و محفلی تصور خود را دارد و پس از ۴۷ سال هنوز نتوانسته‌اند یک مخرج مشترک پیدا کنند. بلکه فقط خواست است و ایده و ایده‌آل؛ و هر کس یا هر محفل برای تحقق ایده‌آل خود در حد مطالعه و ترجمه و تألیف و انتشار در هر جا که ممکن باشد می‌کوشد. ولی در نهایت، این روندِ کند و خیال‌پردازی‌های بی‌حاصلِ اساطیری و ایدئولوژیکِ روشنفکران ما، مردم را به این نتیجه رسانده که اگر ۴۷ سال دیگر هم صبر کنند، وضع تغییر معناداری نخواهد کرد.

البته منظور من پیدا کردن مقصر نیست؛ چون به قول احمدشاه «همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید»، بلکه منظورم نشان دادن دور باطلی است که گرفتاراش هستیم. از یک طرف تا از اجتماع آحاد آموخته، ناسیون شکل نگیرد و از تعامل ناسیون و حکومتِ آموخته، کنش سیاسیِ خشونت‌پرهیز، مقبولِ هر دو طرف نشود، مطالبه دموکراسی به تظاهرات و اغتشاشات فرو می‌کاهد.

ناگفته پیداست که پیش‌شرط تعامل دموکراتیک، آموزش علمی است (نه اسطوره‌ای و دینی و ایدئولوژیک) و زمینه آموزش علمی، خواستِ یک دولت علمی-اندیش است. آگاهم که این شد همان مسئله ازلی و ابدیِ «اول مرغ یا تخم‌مرغ؟».

روشنفکران ما به تنهایی نمی‌توانند این مشکل را حل کنند، نه در خارج و نه در داخل؛ چون این مسئله چند سر دارد که باید با هم هماهنگ کار کنند. در ادوار قبلی تاریخ ایران این فرصت از دست رفت؛ چون وقتی حکومت می‌خواست، روشنفکران مقاومت کردند و وقتی روشنفکران خواستند، خود را در خلأ دیدند. این امر البته مطلق نیست و در دوران کوتاهی که مثلاً امثال محمدعلی فروغی‌ها و احمد کسروی‌ها و ملک‌الشعرای بهارها با دولت وقت همکاری کردند، نتایج درخشانی حاصل شد که البته میل استبدادی و نبود نهاد قدرتمند تصمیم‌گیر، همه چیز را به هوس یک فرد گره می‌زند...

اما راه‌حل؟ هیچ راه‌حلی با نسخه یک فرد به دست نمی‌آید. راه‌حل در تفکر علمیِ جمعی نهفته است. تا تصمیم‌گیری در مسائل استراتژیک به چند نهاد واگذار نشود و تا پایه تصمیم‌گیریِ آن چند نهاد، علم و خرد جمعی نباشد و تا تأثیر اسطوره و عرفان و ایمان و ایدئولوژی و عاطفه و هیجان در روند تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی به صفر مطلق نرسد، از این دور باطل رهایی نداریم. ولی از آن طرف، عمر ما هم محدود است. مردم می‌بینند که صبر ایوب می‌خواهد تا ببینند آنانی که از استبداد سود عینی می‌برند و همه ثروت و امکانات و فرصت‌های مملکت را برای خود و فرزندان خود برداشتند، دست از چپاول بردارند. برای همین است که منتظر پلان و نقشه راه و برنامه‌ای که روشنفکران باید برای آن‌ها تدارک ببینند نمی‌مانند و خود دست‌به‌کار می‌شوند؛ اگرچه بر اساس «خود گام در راه نِه و هیچ مپرس / خود راه بگویدت که چون باید رفت».

در آینده نه شکل حکومت مهم باید باشد و نه نام این یا آن فرد. مهم این است که فرد تصمیم می‌گیرد یا جمع؟ آن هم جمعی که اساس تصمیم‌گیری‌اش توافقات جهانیِ حقوق بشری و خرد جمعی باشد. بر این اساس می‌توانیم همه سرمایه‌های اجتماعی و سیاسی خود را به کار گیریم و مردم و دولت مدرن بسازیم و از این دورِ خود چرخیدنِ ۲۵۸۴ ساله خلاص شویم.

اگر حاکمان جدید – که مردم چگونه به قدرت رسیدنشان را فراموش خواهند کرد اگر از زندگی خود راضی باشند – این تجربه زیسته و تاریخیِ بشری را نصب‌العین قرار دهند، سعادت ابدی را برای خود و مردم ایران به ارمغان می‌آورند و اگر نه، دیر یا زود خود نیز به سرنوشت قبلی‌ها دچار خواهند شد. حداکثر سعادت یک ملت در گرو حداکثر مشارکت جمعیِ سیاسیِ آحاد آن ملت است.





نظر شما درباره این مقاله:







تلنگری به سازمان‌های جمهوری‌خواه!
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 10:11

تلنگری به سازمان‌های جمهوری‌خواه!


م. روغنی

با تسلیت به داغداران جانباختگان جنبش ۱۴۰۴

پیشینه:
از آغاز در ایران واژه جمهوری‌خواهی از جمله به مفهوم بدیلی در برابر نظام پادشاهی بکار برده شده است که می‌تواند از ویژگی های جمهوریت و جمهوری خواهی مدرن بدور باشد.

از اینروی، جمهوری خواهی عموما ” بیش از آنکه مفهومی ایجابی و در راستای ایجا یک نظام دموکراتیک باشد، مفهومی سلبی بود که صرفا در پی محو نظام سلطنتی به عنوان نماد استبداد مطلقه بوده است.”[۱]

با این‌حال، بنا به روایتی “جمهوری‌‌خواهی عرفی یک جریان ریشه‌دار با سابقه پر فرازونشیب ۱۷۰ ساله در ایران است که نسب آن به تلاش جمعی از سیاست‌ ورزان پایتخت بعد از مرگ محمد شاه قاجار بر می‌گردد که با الهام از جمهوری فرانسه از صدرالممالک اردبیلی دعوت کردند تا با پذیرش ریاست جمهوری به حیات سلطنت در ایران پایان دهد؛ هرچند او این پیشنهاد را نپذیرفت”[۲]

برپایه روایتی دیگر نخستین اشاره به جمهوریت در سفرنامه میرزا صالح شیرازی نمایان گردید که دولت برخاسته از انقلاب فرانسه را “دولت بدون پادشاه”[۳] نامید.

با گسترش روابط ایرانیان با غرب در نیمه دوم دوره سلسله قاجار، مفاهیم تازه‌ای از جمله جمهوری‌خواهی از راه سفرنامه‌ها و بازگشت دانشجویان به وطن، وارد ادبیات و فرهنگ ایرانیان شد که با اتهام بی‌دینی از سوی دین‌سالاران روبرو می‌شد.

چنین پیداست که در آن دوره هر نوع گرایش جمهوری‌خواهانه به سبب مخالفت با سلطنت که مشروعیت‌اش را از متولیان دین می‌گرفت، بی‌دینی و پایبند نبودن به ارزش‌های دینی سنجیده و دگراندیشان با اتهاماتی چون دین‌ستیز روبرو می‌شدند. با این وجود برخی از نخبگان در پی ایجاد نظام جمهوری بودند تا از راه آن “امورات دولتی را منوط به مصلحت دید جمعی”[۴] نمایند.

برای اولین بار، جدی‌ترین تلاش برای ایجاد نظام جمهوری در کشور در دوران قاجار در زمان وزارت سردار سپه روی داد.

پیش از هر چیز باید گفت با وجودی که بسیاری از اقدامات تجددگرایانه رضا شاه از جمله محدود کردن دخالت روحانیون در نظام قضایی و آموزشی کشور با ویژگی‌های جمهوری‌های مدرن هم‌خوانی داشت اما انگیزه رضا خان در “نمایش” جمهوری‌خواهی‌اش بیشتر از هدف وی در پایان دادن به دوران پادشاهی غیرمحبوب قاجار و رسیدن به قدرت فراگیر ناشی می‌شد.

سیروس غنی, انگیزه سردار سپه را در جمهوری‌خواهی چنین می‌سنجد: “در درجه نخست رئیس جمهوری و احراز برترین مقام کشور کاملا با روند صعود سیاسی وی می‌خواند چه‌بسا آن هنگام تصور می‌کرد که با اصل نصب حقیرش نمی‌‌تواند شاه بشود.”[۵]

بررسی روند ناکامی جهموری‌خواهی در زمان سردار سپه از دایره این نوشته خارج است. اما می‌توان گفت که مخالفت روحانیون قدرتمندی همچون حسن مدرس و چند روحانی  در قم با ایجاد جمهوری در ایران که می‌توانست “بیضه اسلام” را مورد تهدید قرار دهد، رضا خان به شرط پایان یافتن سلسله قاجار، از خواست خود دست کشید و از راه اعلامیه‌ای از مردم و هوادارنش خواست جمهوری را به فراموشی سپارند.

به باور ناصر رحیم‌خانی در پی انصراف رضا خان از تاسیس جمهوری “... اندیشیدن و نوشتن و گفتگوی روزنامه‌نگاران، نویسندگان... در عرصه باز و آزاد مطبوعات و جمعیت‌‌ها و اجتماعات خاموشی گرفت.. مباحثه سیاسی آشکار موافقین و مخالفین، به محافل کوچک رانده شد...”[۶]

در برابر، در صورت تحقق این امر، مشروعیت‌بخشی به نظام پادشاهی از سوی روحانیت شیعه می‌توانست پایان یابد زیرا مشروعیت رئیس جمهور در صورت برگزاری انتخابات‌های آزاد از راه صندوق رأی تامین می‌گردید.

در جنبش ملی شدن نفت و در فاصله بین ۲۵ و ۲۸ مرداد، که شاه کشور را ترک کرد، دکتر حسین فاطمی وزیر خارجه مصدق، خواستار انحلال سلطنت و تشکیل نظام جمهوری مشابه نظام سیاسی فرانسه شد و سرانجام جان بر سر این موضع‌گیری نهاد. او از این رو به «شهید جمهوری‌خواهی» ایران مشهور است.

چند دهه بعد جمهوریت ابزاری برای برکندن نظام پادشاهی و برقراری استبداد دینی مطرح گردید. خمینی در پاریس با رویکرد “خدعه”آمیزش[۷] عبای لیبرال بر دوش انداخت و کوشید این بسته سربسته نظام مورد نظرش را که هیچکس محتوایش را نمی‌‌دانست به‌نام “آزادی و استقلال” به‌خورد مردم و بویژه روشنفکران متوهم از جمله نگارنده بفروشد. از وی پرسیده شد منضور شما از جهموری چیست؟ او پاسخ داد “همین فرانسه”!

به باور علی افشاری “نقطه اختتام این روایت [جمهوری خواهی] تشکیل جمهوری اسلامی به عنوان فرجام تلاش‌های انقلابی بر علیه حکومت شاهنشاهی پهلوی دوم است. اگرچه جمهوری اسلامی شکل نامتعارف و ناقصی از جمهوری است اما عملاً در ذهنیت جامعه و دنیا به عنوان نوعی جمهوری جا افتاده است. البته واقعیت امر این است که جمهوری اسلامی جمهور ناجمهور بوده و مناسبات آمرانه در قدرت را در شکل خلافت به قرائت شیعی بازسازی کرده است.”[۸]

گروه‌‌ها و سازمان‌های جمهوری‌خواه

پس از سرکوب دگراندیشان در رژیم بنیادگرای اسلامی شیعه‌محور، و مهاجرت نیروهای چپ و ملی‌گرا به خارج کشور و استقرار در کشورهای دمکراتیک اروپا، به تدریج سازمان‌های جمهوری‌خواه با گرایش‌های ایده ئولوژیک گوناگون شکل گرفت. خمینی “جمهوری‌خواه”  تنها به خاطر دشمنی‌اش با رژیم استبدادی شاه از پشتیبانی نیروهای چپ و ملی‌گرا برخوردار شد. این امر درک محدود این نیرو‌ها از نظام جمهوری، و نا آگاهی‌شان نسبت به ویژگی‌های جمهوریت مدرن را نمایان می‌ساخت.

دهه‌ها زندگی در کشورهای دمکراتیک و در پی آن دوری از ایدئولوژی‌زدگی، این فرصت را برای افراد و سازمان‌های مخالفت استبداد دینی رانده شده از کشور فراهم ساخت که ویژگی‌های اصلی جمهوریت و جمهوری‌خواهی از جمله پای‌بندی به دمکراسی، حقوق بشر، جدایی دین از دولت، پشتیبانی از حقوق زن و مرد و حفاظت از محیط زیست را در گفتار و برنامه هایشان بپذیرند.

در سال ۱۴۰۱، جنبش “زن زندگی آزادی” پنج سازمان جمهوری‌خواه را برآن داشت که در یک ائتلاف به نام “همگامی برای جمهوری سکولار دموکرات در ایران”، دیدگاه‌هایشان را با هموطنان ایرانی به اشتراک گذارند.

در بیانیه هیات‌ سیاسی-اجرایی این ائتلاف از جمله آمده است: “جنبش “زن، زندگی، آزادی” شرایط را برای همگامی نیروهائی که هدف شان تغییرات ساختاری، تامين آزادی و استقرار دموکراسی است، مساعد ساخته است. این وضعیت فرصت مناسبی برای جمهوری خواهان دموکرات و سکولار است تا با معرفی برنامۀ‌ خود برای استقرار دموکراسی و حاکميت مردم در ایران فعال شوند.”[۹]

هدف از این همگامی از جمله “اقدامی در جهت ایجاد، گسترش و تحکيم یک ثقل جمهوریخواهی در صحنۀ سیاسی ایران..” اعلان شده است.

واکاوی برنامه‌های این تشکل از دایره این نوشته خارج است. اما بررسی پی‌آمدهای فرصت‌سوزی‌های اپوزیسیون جمهوری‌خواه که در جنبش گسترده ۱۴۰۴ نمایان شده از اهمیت شایان توجهی برخوردار است.

- در واقعیت امر با وجودی که همگامی هدفش را “تحکیم یک ثقل جمهوری‌خواهی در صحنه سیاسی ایران” اعلام کرده اما فراز پررنگ “پهلوی‌خواهی” نشان می‌دهد که این تشکل که در طی سال‌های پسا جنبش “زن زندگی ازادی” بیشتر به انتشار بیانیه‌های کلیشه‌ای و تشکیل گردهم‌آیی‌ها بسنده کرده، در مطرح کردن بدیل “بالقوه جمهوری‌خواهی” با ناکامی روبروه شده است. این در حالی است که برپایه نظر سنجی موسسه گمان در سال ۱۳۰۳، ۲۶٪ پاسخ گویان از جمهوری‌خواهی و ۱۵٪ از فدرالیسم پشتیبانی کرده‌اند. پادشاهی خواهان تنها از پشتیبانی ۲۲٪ برخوردار بوده‌اند.

پهلوی‌خواهان به درستی می‌گویند رهبر ما رضا پهلوی است. رهبر شما چه کسی است؟

کمبود رهبری و یا حتی یک “سخنگو” راه را برای تمامیت‌خواهی پهلوی‌خواهان گشوده است. البته اگر بخواهیم منصفانه برخورد کنیم، رسانه‌هایی همچون “ایران اینترنشنال” نیز که بطور غیرحرفه‌ای به انتشار اخبار جنبش ۱۴۰۴ می‌پردازند، اپوزیسیون جمهوری‌خواه و کرد را از راه بایکوت خبری به حاشیه رانده‌اند.

کم‌کاری و یا بی‌توجهی دیگر همگامی نسبت به مسئله اتنیک‌ها، مواضع تمامیت‌خواهان را تقویت کرده است. بدیل تمامیت‌خواه با تاکید همه‌جانبه بر ” تمامیت ارضی” و نه یک “تمامیت ارضی دمکراتیک” اصل را برین گذاشته است که اتنیک‌‌ها در فکر تجزیه‌طلبی‌اند!

همگامی نیز در بیانیه‌اش راه حل رفع تبعیض علیه اتنیک‌ها را در “توزیع متوازن قدرت از طریق واگذاری امور محلی از سطح روستا تا استان به نهاد‌ها و مسئولان منتخب مردم و مبتنی بر تساوی حقوق شهروندی و کاهش فاصلهٔ سطح زندگی پیرامون با مرکز” جستجو می‌کند امری که هم اکنون از راه قوانین شوراهای استانی و شهری البته برپایه قوانین شرعی جمهوری جهل و جنایت در حال اجراست و تا خواسته‌های به حق اتنیک‌ها از جمله “فدرالیسم” فاصله بسیار دارد. به نظر می‌رسد این شکاف برنامه‌ای امکان همکاری مستقیم احزاب فدرالیست با همگامی را در حال حاضر نا ممکن ساخته است.

مسئله دیگر آموزش به زبان مادری است که روانشناسان تحقق آن را در پرورش فکری کودکان و تقویت احساس تعلق به کشور محل سکونت‌شان اساسی به شمار می‌آورند. همگامی تنها بر “ترویج آزادانه و شکوفائی تمامی زبان‌های رایج”[۱۰] تاکید کرده است.

گذار از جمهوری اسلامی و تشکیل نظامی دمکراتیک و سکولار تنها از راه همکاری برابر و مشارکت تمام نیروهای مخالف در برگیرنده نمایندگان اتنیک‌ها و نه تنها در قامت یک فرد امکان‌پذیر خواهد شد. تمامیت‌خواهی و انحصارطلبی یک گروه و یا تنها انتشار بیانیه‌های کلیشه‌ای از سوی گروه دیگر به تحقق گذار دمکراتیک نمی‌‌انجامد و خامنه‌ای و سپاه همچنان به سرکوب و غارت منابع کشور ادامه خواهند داد.

دیماه ۱۳۰۴
mrowghani.com
——————————
[۱]  - محسن مدیر شانه چی و حسین شریعتی، برداشت های گوناگون از مفهوم جمهوریت در تاریخ جمهوی خواهی ایران، فصلنامه سیاست، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دوروه ۴۶، شماره ۳، پاییز ۱۳۹۵، ص ۷۲۷-۷۴۰
[۲]  - علی افشاری، گامی جدید برای ایجاد قطب قدرتمند جمهوری خواهی در سیاست ایران، دویچه وله، دیماه ۱۳۹۷
[۳]  - برداشت های گوناگون، ص. ۷۲۹
[۴]  - همان
[۵]  - ناصر رحیم خانی، جمهوری خواهی در ایران، نشر باران، سوئد، ۲۰۰۴، ص. ۷۱
[۶]  - همان جا
[۷] - https://www.youtube.com/watch?v=KXfmF6sOq0Y
[۸]  - علی افشاری، پیشینه ۱۷۰ سال جمهوری عرفی در ایران، رادیو فردا، ۱۴ آذر ۱۳۹۷
[۹] - در باره ما، همگامی https://hamgami.org/?page_id=31
[۱۰]  - همان


نظر خوانندگان:


■ در حقیقت، سلطنت‌طلبی و مرکزگرایی افراطیِ همزاد و همراهِ آن، هرگونه همکاری میان جمهوری‌خواهان و فدرالیست‌ها را ـ که جمعاً طبق آمار منقولِ فوق از نظرسنجی مؤسسه «گمان» به‌عنوان آلترناتیو، دو برابرِ سلطنت‌طلبی طرفدار دارند ـ پرهزینه می‌کند. در اصل، در شرایط ایران اختلافی ذاتی میان فدرالیسم و جمهوری‌خواهی وجود ندارد؛ چرا که هنوز نوعی از پادشاهیِ فدرالیستی متولد نشده است.
با توجه به مشخصات جامعه، «فدرالیسم» در ایران در بهترین حالت به‌معنای فاصله گرفتن از مرکزگرایی است. نقطه‌ی گرهیِ بحث، حول نقش زبان‌های غیرفارسی در نظام تحصیلی می‌چرخد؛ موضوعی که دارای جنبه‌ای مهم و کارشناسی است و می‌تواند راه‌حلی عملی و متعادل ارائه دهد که همه‌ی طرفین با آن رضایت داشته باشند (حتی سلطنت‌طلبان منصف و منطقی).
دادن نقشی به زبان‌های غیرفارسی در سیستم تحصیلی ـ در حد توان علمی و ظرفیتِ نظام آموزشی ـ بدون آنکه به افت کیفیت تحصیلی منجر شود و بدون اقدامات ماجراجویانه و مخرب، به‌راحتی می‌تواند محل اجماع باشد. حدود بیست سال پیش، آقای مهرزاد بروجردی در مقاله‌ای در مجله «کیان» نوشت: «آیا تاکنون آذربایجانی‌ها در مجمعی فرصت طرح خواست خود را داشته‌اند؟» (نقل به مضمون).
این مسئله‌ی به‌ظاهر غامضِ نقش زبان‌های آموزشی در یک نظام تحصیلی ایده‌آل و مدرن، هرگز و در هیچ مجمع سیاسی ایرانی به‌طور جدی مورد بحث قرار نگرفته است. معمولاً هر طرف از پشت سنگر خود، طرف مقابل را مخاطب قرار داده، بی‌آنکه وارد گفت‌وگوی مستقیم و تابوزدایی واقعی پیرامون این موضوع شود.
استراتژی سلطنت‌طلبان، تابوسازی از مسئله‌ی نقش زبان‌های مادریِ غیرفارسی در نظام تحصیلی آینده است تا ـ اگر آمار فوق از مؤسسه «گمان» را ملاک قرار دهیم ـ آن ۱۵ درصد فدرالیست و آن ۲۶ درصد جمهوری‌خواه، به یک آلترناتیو ۴۱ درصدی (یعنی دو برابرِ آلترناتیو سلطنت) تبدیل نشوند.
علی‌رضا اردبیلی






نظر شما درباره این مقاله:







بیش از ۲۰۰ کشته تنها در شش بیمارستان تهران
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 8:40

بیش از ۲۰۰ کشته تنها در شش بیمارستان تهران


رکسانا صابری و فاطمه جمال‌پور
مجله تایم / ۹ ژانویه ۲۰۲۶

در حالی که اعتراضات علیه دولت ایران شامگاه پنج‌شنبه به‌طور چشمگیری گسترش یافت، حکومت در بسیاری از نقاط با گشودن آتش پاسخ داد. یک پزشک در تهران که به شرط ناشناس ماندن با مجله تایم گفت‌وگو کرده است، اعلام کرد تنها در شش بیمارستان پایتخت، دست‌کم ۲۱۷ نفر از معترضان جان خود را از دست داده‌اند که «بیشتر آن‌ها بر اثر اصابت گلوله جنگی» کشته شده‌اند.

در صورت تأیید، این آمار نشانه آغاز سرکوبی است که پیش‌تر با قطع تقریباً کامل اینترنت و ارتباطات تلفنی کشور از شامگاه پنج‌شنبه پیش‌بینی می‌شد. این موضوع همچنین چالشی مستقیم برای دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، محسوب می‌شود که پیش‌تر در همان روز هشدار داده بود در صورت کشتن معترضان، حکومت ایران «بهای سنگینی خواهد پرداخت». معترضانی که از ۲۸ دسامبر تاکنون با شمار فزاینده‌ای به خیابان‌ها آمده‌اند.

این اعتراضات که اکنون هر ۳۱ استان کشور را دربر گرفته، در ابتدا در واکنش به فروپاشی اقتصادی شکل گرفت، اما به‌سرعت به مطالباتی برای سرنگونی حکومت اقتدارگرای اسلامی تبدیل شد که از سال ۱۹۷۹ بر کشوری با جمعیتی حدود ۹۲ میلیون نفر حاکم است. هرچند تجمع‌ها عمدتاً مسالمت‌آمیز بوده و شعارهایی چون «آزادی» و «مرگ بر دیکتاتور» سر داده شده، اما در برخی موارد ساختمان‌های دولتی نیز مورد تخریب قرار گرفته‌اند.

به گفته این پزشک، مقام‌ها روز جمعه اجساد کشته‌شدگان را از بیمارستان‌ها خارج کردند. او افزود بیشتر جان‌باختگان جوان بوده‌اند، از جمله چندین نفر که در نزدیکی یک کلانتری در شمال تهران، زمانی که نیروهای امنیتی با رگبار مسلسل به سوی معترضان شلیک کردند، «در جا» کشته شدند. فعالان حقوق بشر گزارش داده‌اند که دست‌کم ۳۰ نفر در این حادثه هدف گلوله قرار گرفته‌اند.

گروه‌های حقوق بشری در روز جمعه آمار تلفات بسیار کمتری نسبت به گفته‌های این پزشک اعلام کردند، هرچند این اختلاف ممکن است ناشی از تفاوت در شیوه‌های گزارش‌دهی باشد. خبرگزاری فعالان حقوق بشر (هرانا) مستقر در واشنگتن که تنها قربانیان شناسایی‌شده را در آمار خود لحاظ می‌کند، از دست‌کم ۶۳ کشته از آغاز اعتراضات خبر داده است که ۴۹ نفر از آن‌ها غیرنظامی بوده‌اند.

مجله تایم اعلام کرده است که امکان راستی‌آزمایی مستقل این آمار را نداشته است.

هم‌زمان با انتشار این آمار، حکومت مجموعه‌ای از پیام‌های تهدیدآمیز را نیز مخابره کرد. علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، در سخنرانی‌ای که روز جمعه پخش شد، گفت: «جمهوری اسلامی در برابر خرابکارانی که به‌دنبال خوشایند ترامپ هستند، عقب‌نشینی نخواهد کرد.» در همین حال، دادستان تهران اعلام کرد که معترضان ممکن است با مجازات اعدام روبه‌رو شوند. همچنین یک مقام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در تلویزیون دولتی به والدین هشدار داد فرزندان خود را از اعتراضات دور نگه دارند و گفت: «اگر… گلوله‌ای به شما خورد، شکایت نکنید.»

در ۱۱ روز نخست اعتراضات، ابهام زیادی درباره نحوه واکنش حکومت وجود داشت. یک مأمور یگان ضدشورش با لباس سیاه در یکی از شهرهای کردنشین شمال‌غرب ایران روز چهارشنبه به تایم گفت: «اکنون اختلاف‌نظر زیادی در میان نیروهای امنیتی وجود دارد» درباره اینکه آیا سرکوب گسترده می‌تواند نظم را بازگرداند یا خشم عمومی را بیشتر شعله‌ور خواهد کرد. او که نخواست نامش فاش شود، افزود: «در یگان ضدشورش صددرصد سردرگمی وجود دارد.»

به گفته او، تصمیم‌های کلیدی در نشست‌هایی گرفته می‌شود که اطلاعات آن به نیروهایی مانند او منتقل نمی‌شود. «من اینجا درجه بالایی دارم، اما نمی‌دانم چه خبر است. همه‌چیز را پنهانی انجام می‌دهند و ما از آنچه در راه است می‌ترسیم.»

او اضافه کرد: «همه‌جا آشوب است؛ در شهر، در خانه‌ها، در خیابان‌ها و حتی در داخل نیروهای پلیس. من همه مأموران کلانتر‌ی‌مان را می‌شناسم و آن‌ها باور دارند که حکومت در حال فروپاشی است.»

اما تصاویر خونین منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی در روز جمعه، همراه با هشدارهای صریح مقام‌ها، نشان می‌دهد که دستورات روشنی صادر شده است.

حسین حافظیان، کارشناس ایران و استاد علوم سیاسی مقیم نیوجرسی، می‌گوید: «به نظر من در شرایط کنونی، از آنجا که اعتراضات به مناطق طبقه متوسط گسترش یافته، حکومت در استفاده از زور عریان تردید نخواهد کرد؛ همان‌گونه که در ناآرامی‌های پیشین عمل کرده است. در این مقطع، این وضعیت به‌عنوان تهدیدی وجودی تلقی می‌شود.»

او پیش‌بینی کرد: «از این پس، شمار تلفات به‌سرعت افزایش خواهد یافت»، اما افزود: «اگر ترامپ چند پادگان پلیس ضدشورش را هدف قرار دهد، ممکن است ورق برگردد.»

تهدیدهای ترامپ، همراه با بازداشت نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور وقت ونزوئلا، از سوی ایالات متحده، به‌عنوان یکی از دلایل واکنش نامتوازن مقام‌های ایرانی در روزهای ابتدایی اعتراضات مطرح شده است. در ملکشاهی در استان ایلام در غرب ایران، بنا بر گزارش شبکه حقوق بشر کردستان مستقر در پاریس، دست‌کم پنج معترض در اثر تیراندازی در مقابل ساختمانی متعلق به نیروهای شبه‌نظامی بسیج کشته شدند. اما در محل آغاز اعتراضات، یعنی بازار بزرگ تهران که به‌طور سنتی پایگاه حمایت از حکومت به‌شمار می‌رود، نیروهای امنیتی عمدتاً با استفاده از گاز اشک‌آور و بازداشت، و نه گلوله جنگی، جمعیت را متفرق کردند.

برخی دیگر به حجم گسترده چالش‌هایی که جمهوری اسلامی با آن‌ها روبه‌روست اشاره کردند. افشون استوار، استاد امنیت بین‌الملل در دانشکده تحصیلات تکمیلی نیروی دریایی آمریکا در کالیفرنیا و نویسنده دو کتاب درباره ایران، گفت: «این حکومت هنوز رژیمی بسیار مستحکم است، اما اگر به اطراف نگاه کنید، می‌بینید که از تقریباً هر نظر، ضعیف‌تر از هر زمان دیگری از دوره پس از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ شده است.»

رهبری جمهوری اسلامی همچنان از درگیری ماه ژوئن با اسرائیل متزلزل است؛ زمانی که حملات هوایی، سامانه‌های پدافند هوایی ایران را نابود کرد و برنامه هسته‌ای کشور را به عقب راند—حملاتی که با مشارکت بمب‌افکن‌های B-2 آمریکا به دستور دونالد ترامپ انجام شد. هم‌زمان، سقوط ارزش پول ملی زیر فشار تحریم‌های بین‌المللی، کمبود آب و قطعی‌های مکرر برق، حس بحران را در سراسر کشور تشدید کرده است.

حسین حافظیان گفت: «آن‌ها حتی قادر به تأمین حداقل رفاه اقتصادی برای جمعیت خود نیستند. اکنون در وضعیت بقا قرار دارند.»

آنچه بر پیچیدگی معضل حکومت می‌افزاید این است که برخلاف اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲ که سراسر ایران را فرا گرفت، اعتراضات کنونی از سوی بازاریان آغاز شد و سپس به محله‌های طبقه کارگر گسترش یافت؛ گروه‌هایی که به گفته یک تحلیلگر سیاسی مستقر در تهران—که به شرط ناشناس ماندن صحبت کرد—حکومت از بیگانه کردن آن‌ها هراس دارد. او گفت: «حاکمیت در سرکوب طبقات کارگر با دشواری بیشتری روبه‌روست»، هرچند افزود که «در برخی مناطق رفتارهای خشن مشاهده شده است… و با گسترش اعتراضات، میزان خویشتنداری حکومت به محک گذاشته خواهد شد.»

ساختار قدرت در جمهوری اسلامی نیز بر این پیچیدگی می‌افزاید. در رأس هرم، علی خامنه‌ای قرار دارد که کنترل دستگاه‌های امنیتی، از جمله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، را در دست دارد. رئیس‌جمهور منتخب، مسعود پزشکیان، در مواضع علنی رویکردی آشتی‌جویانه اتخاذ کرده است، اما به گفته دو عضو کابینه که نخواستند نامشان فاش شود، اعضای کابینه او از سرکوب حمایت می‌کنند.

یکی از اعضای کابینه گفت: «اکثریت استدلال کرده‌اند که در شرایط فعلی باید با اعتراضات با زور برخورد شود، زیرا معتقدند نشانه‌هایی از دخالت اسرائیل و ایالات متحده وجود دارد.»

نفوذ شخصی پزشکیان هم به دلیل محدودیت‌های جایگاه ریاست‌جمهوری و هم به سبب نداشتن دسترسی مستقیم به رهبر جمهوری اسلامی، محدود باقی مانده است. به گفته عضو دوم کابینه، دیدارهای منظم میان این دو از زمانی که خامنه‌ای در جریان جنگ ایران و اسرائیل به مخفیگاه رفت، متوقف شده است. او گفت: «اکنون پزشکیان از طریق چند واسطه با خامنه‌ای ارتباط برقرار می‌کند.»

ماشاءالله شمس‌الواعظین، مشاور روابط عمومی دولت، گفت دولت ترامپ می‌خواهد «ایرانیان را تشویق کند به خیابان‌ها بیایند و سپس به بهانه نجات مردم، به ایران حمله کند و الگوی ونزوئلا را در اینجا پیاده سازد.» او افزود که دولت رویکرد «آزمون و خطا» در پیش گرفته است: گفت‌وگو با نمایندگان معترضان، تغییر رئیس کل بانک مرکزی و توزیع پول — ماهانه یک میلیون تومان، معادل حدود ۷ دلار، برای هر ایرانی به مدت چهار ماه — به‌عنوان تلاشی برای «خریدن زمان».

شمس‌الواعظین همچنین گفت حکومت مذاکرات غیرمستقیم هسته‌ای با غرب را درباره تعلیق غنی‌سازی اورانیوم از سر گرفته است. «حکومت امیدوار است مذاکرات درباره برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران، مقداری گشایش ایجاد کند.»

تحلیلگران که پیش از خونریزی شامگاه پنج‌شنبه با آن‌ها گفت‌وگو شده بود، چند عامل غیرقابل پیش‌بینی را در مسیر تحولات اعتراضات و واکنش حکومت برشمردند. یکی از این عوامل آن است که آیا شمار بیشتری از ایرانیان طبقه متوسط و بالا، و همچنین اقلیت‌های قومی، با وجود افزایش خطر واکنش خشونت‌آمیز، همچنان به اعتراضات خواهند پیوست یا نه. بسیاری از معترضان شعار حمایت از رضا پهلوی، فرزند ارشد شاه مخلوع، سر دادند؛ پادشاهی که در انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ سرنگون شد. پهلوی که ساکن ایالات متحده است، خواستار حضور گسترده مردم در اعتراضات شب‌های پنج‌شنبه و جمعه شده و وعده داده است به ایران بازگردد و زمینه استقرار یک دموکراسی سکولار را فراهم کند.

گروه‌های مخالف کرد نیز فراخوان‌های جداگانه‌ای صادر کردند. رِبین رحمانی، عضو هیئت‌مدیره شبکه حقوق بشر کردستان، گفت بسیاری از کردهای ایران به این دلیل به خیابان‌ها آمده‌اند که احساس می‌کنند چیزی برای از دست دادن ندارند و دریافته‌اند که حکومت آسیب‌پذیر است. او گفت: «این آگاهی، ترس را کاهش داده و جسارت معترضان را افزایش داده است.»

با این حال، یکی از معترضان کرد استدلال کرد که بدون مشارکت گسترده‌تر ساکنان شهرهای بزرگ — و نیز دخالت مستقیم رئیس‌جمهور ترامپ — تغییر چندانی رخ نخواهد داد. او که نخواست نامش فاش شود، گفت: «امید ما به ترامپ است. او باید با ایران همان کاری را بکند که با ونزوئلا کرد.»

شاید بزرگ‌ترین عامل غیرقابل پیش‌بینی، خود دستگاه‌های امنیتی باشند. هرچند ناظران نشانه‌های قابل‌توجهی از ریزش در سطوح بالای فرماندهی مشاهده نکرده‌اند، اما می‌گویند با هر موج اعتراض، شمار بیشتری از نیروهای رده‌پایین پلیس و اعضای بسیج — نیروی داوطلب وفادار به حکومت — از مشارکت در سرکوب خودداری می‌کنند.

مأمور یگان ضدشورش گفت: «خانواده خودم از من می‌خواهند یونیفرمم را دربیاورم و این شغل را رها کنم»، و افزود که از لحظه‌ای می‌ترسد که فرمان شلیک مستقیم صادر شود. «اگر نافرمانی کنم، مرا خواهند کشت.»

او در پایان گفت: «من برای امرار معاش وارد نیروی پلیس شدم، نه برای کشتن مردم.»





نظر شما درباره این مقاله:







حکومت ایران در گرداب مرگ گرفتار شده است
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 8:12

حکومت ایران در گرداب مرگ گرفتار شده است


دیوید ایگناتیوس / واشنگتن‌پست / ۱۰ ژانویه ۲۰۲۶

بیایید جلسه روز جمعه شورای عالی امنیت ملی ایران را تصور کنیم؛ جایی که دوازده عضو آن درباره خیزشی که در سراسر کشور در حال گسترش است، به شور نشسته‌اند. مقام‌های تندرو وعده «سرکوبی قاطع» برای درهم‌شکستن معترضان می‌دهند؛ همان‌گونه که در سال‌های ۲۰۱۷، ۲۰۱۸، ۲۰۱۹، ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ عمل شد.

اما رئیس‌جمهور مسعود پزشکیان و همکارانش همان ویدئوهای شورش خشونت‌بار را می‌بینند که در سراسر جهان دست‌به‌دست می‌شود. آن‌ها باید بفهمند که این اعتراض‌ها مدام تکرار می‌شوند، چون رژیم ــ هم از نظر سیاسی و هم اقتصادی ــ در حال پوسیدن است و همه کشور از این واقعیت آگاه است. هر موج سرکوب، بذر اعتراض بعدی را می‌کارد. حکومت می‌تواند این آتش را خاموش کند، اما آتش بعدی چه؟ و بعد از آن چه خواهد شد؟

حکومت ایران در مسیری یک‌طرفه به سوی فاجعه حرکت می‌کند. یک دیپلمات ارشد اروپایی در تهران چند سال پیش همین ارزیابی را با من در میان گذاشت و این ارزیابی همچنان معتبر است. ایران ابزارهای امنیتی قدرتمندی دارد، اما این ابزارها در حال زنگ‌زدن‌اند. رژیم نتوانست از نیروهای نیابتی خود ــ حماس در غزه، حزب‌الله در لبنان و بشار اسد در سوریه ــ محافظت کند. و از همه مهم‌تر، نتوانست خود را در برابر حمله نظام‌مند اسرائیل در ماه ژوئن حفظ کند. رژیم در سراشیبی شکست قرار گرفته است.

کریم سجادپور از بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی می‌گوید: «جمهوری اسلامی امروز یک رژیم زامبی است. مشروعیت، ایدئولوژی، اقتصاد و رهبر آن مرده یا در حال مرگ‌اند. آنچه آن را زنده نگه داشته، نیروی مرگبار است. برای زنده ماندن می‌کشد و برای کشتن زندگی می‌کند. خشونت می‌تواند مراسم تدفین رژیم را به تأخیر بیندازد، اما نمی‌تواند نبضی به آن بازگرداند.»

آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، روز جمعه در سخنرانی‌ای چالش‌برانگیز، معترضان را «مشتری خرابکار» خواند که می‌خواهند رئیس‌جمهور دونالد ترامپ را خشنود کنند. اما خامنه‌ایِ ۸۶ ساله، ناتوان اما انعطاف‌ناپذیر، خود قلب مشکل رژیم است؛ شاهد زنده‌ای از فرسودگی آن. و پس از مرگ رئیس‌جمهور ابراهیم رئیسی در سانحه سقوط بالگرد در سال ۲۰۲۴، جانشین روشنی هم برای او وجود ندارد.

ایالات متحده چگونه می‌تواند بهترین کمک را به معترضان بکند؟ ترامپ تهدید کرده است اگر ایران دست به کشتار شهروندانش بزند، پاسخ نظامی خواهد داد. اما احتمالاً رژیم چنین بهانه‌ای به او نخواهد داد: ایران در اعتراض‌های گذشته از سرکوبی به سبک میدان تیان‌آن‌من پرهیز کرده و احتمالاً این بار هم چنین خواهد کرد. دولت ترامپ می‌تواند همراه با متحدانش فشارها را بیش از پیش افزایش دهد. این یکی از دلایلی است که ترامپ باید از رنجاندن دوستانش با وسواس بر سر گرینلند پرهیز کند؛ چرا که برای مواجهه با مسئله بزرگ‌تر ایران به آن‌ها نیاز دارد.

پرسش دشوارتر برای واشنگتن این است که آیا باید ترمینال‌های استارلینک را به‌طور قاچاق وارد ایران کند تا قطع اینترنتی را که تهران روز جمعه اعمال کرد، بی‌اثر سازد یا نه. دولت بایدن در جریان اعتراض‌های «زن، زندگی، آزادی» در سال‌های ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ این گزینه را بررسی کرد، اما در نهایت از آن صرف‌نظر کرد؛ زیرا بیم آن داشت که مسیرهای حیاتی قاچاق مورد استفاده سازمان سیا و اطلاعات اسرائیل به خطر بیفتد. شاید این بار، فایده این اقدام بر هزینه‌اش بچربد.

اعتراض‌های این هفته به همه مناطق و همه گروه‌های قومی ایران گسترش یافته، اما هنوز به شدت خیزش ۲۰۲۲–۲۰۲۳ نرسیده است. آن جنبش خودجوش توده‌ای با حضور زنان در خیابان‌ها آغاز شد؛ زنانی که مرگ مهسا امینی در بازداشت ــ پس از بازداشت به‌دلیل نپوشیدن روسری ــ را محکوم می‌کردند. سرکوب پس از آن، بنا بر گزارش‌های حقوق بشری، به کشته‌شدن ۵۵۱ نفر و بازداشت بیش از ۲۲ هزار نفر انجامید. نیروهای امنیتی در رویدادی که «جمعه خونین» سپتامبر ۲۰۲۲ نام گرفت، ۱۰۴ نفر را کشتند.

با وجود این نابودی خشونت‌بار شورش، سه سال بعد بار دیگر یک خیزش تازه سربرآورده است. این جنبش رهبر ندارد و شاید سکان‌دار هم نداشته باشد، اما قدرتمند است. بنا بر گزارش ایران‌وایر، یک رسانه خبری آنلاین، تا روز دوشنبه اعتراض‌ها در بیش از ۳۴۰ نقطه و در هر ۳۱ استان ایران گزارش شده بود. در طول هفته، همان‌طور که ویدئوهای اینترنتی نشان می‌دهد، دامنه و خشونت تظاهرات افزایش یافت.

خیزش امسال بیش از آنکه ناشی از خشم نسبت به قوانین سرکوبگرانه اسلامی روحانیون باشد، از ناکامی‌های اقتصادی ایران نیرو می‌گیرد. نرخ تورم سالانه ایران در ماه دسامبر به ۴۲ درصد رسید و ارزش پول ملی در سال گذشته بیش از نصف کاهش یافت. تفاوت دیگر امسال آن است که بسیاری از معترضان از رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران که در انقلاب ۱۹۷۹ سرنگون شد، حمایت می‌کنند. این امر به این شورش رنگ‌وبویی محافظه‌کارانه‌تر و ملی‌گرایانه با محوریت هویت فارسی می‌دهد ــ و شاید نگاهی رو به گذشته. شاید این لحظه «دوباره ایران را عظیم کنیم» (MIGA) باشد.

عامل غیرقابل پیش‌بینی امسال این است که آیا تندروهای رژیم تیزی و توان سابق خود را از دست داده‌اند یا نه. همانند اتحاد جماهیر شوروی در سال‌های پایانی‌اش، ممکن است نهادهای امنیتی تعهد ایدئولوژیک و انضباط خود را از دست داده باشند. آن‌ها ناتوانانه نظاره‌گر درهم‌شکسته‌شدن نیروهای نیابتی‌شان در غزه، لبنان و سوریه بوده‌اند. و خود نیز همانند سایر مردم، از تورم و رکود اقتصادی رنج برده‌اند. آن‌ها هنوز فرو نریخته‌اند، اما شکننده‌تر از گذشته به نظر می‌رسند.

بار دیگر به آنچه در ذهن دوازده عضو شورای عالی امنیت ملی می‌گذرد فکر کنیم. آن‌ها می‌دانند ایران در رکود و ایستایی گرفتار شده است. بودجه سال مالی آینده به احتمال زیاد برای تأمین هزینه‌های دفاعی، مالیات‌ها را افزایش و یارانه‌ها را کاهش خواهد داد. آن‌ها در انتظار گذار سیاسی‌ای هستند که با مرگ خامنه‌ای رخ خواهد داد، اما فعلاً همچون ملتی زخمی و بی‌روح، تلوتلوخوران به جلو می‌روند.

وقتی اعضای شورا به جنوب، آن سوی خلیج فارس، به عربستان سعودی و امارات متحده عربی نگاه می‌کنند، همسایگانی را می‌بینند که با شتاب به استقبال هوش مصنوعی و آینده‌ای اقتصادی پویا می‌روند. در مقابل، آن‌ها به رژیمی سرکوبگر و واپس‌گرا چنگ زده‌اند که به‌سختی می‌تواند شکم مردمش را سیر کند. انقلاب‌ها قابل پیش‌بینی نیستند. اما وقتی به ایران نگاه می‌کنید، روشن است که سرانجام چیزی قرار است به‌طور گسترده از هم بشکند.





نظر شما درباره این مقاله:







چرا رضا پهلوی؟ چرا اکنون؟
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 22:01

چرا رضا پهلوی؟ چرا اکنون؟


محمود علم

تحلیل نظام‌مندِ عبور از “بی‌ثباتی فرساینده” به “هم‌گرایی ملی”

خلاصه مقاله: در مقالهٔ زیر که خلاصهٔ آن را ابتدا برجسته می‌کنم، تلاش کرده‌ام با نگاهی نظام‌مند و مبتنی بر تحلیل سیستم‌های پیچیده، وضعیت کنونی ایران را به‌مثابه یک «تعلیق تاریخی» صورت‌بندی کنم؛ وضعیتی که کشور در آن میان سه مسیرِ محتملِ فروپاشی پرهزینه، گذار کنترل‌شده، یا تداوم بی‌ثباتی فرساینده معلق مانده است. استدلال اصلی مقاله این است که آیندهٔ ایران نه صرفاً تابع شدت بحران‌ها یا گستردگی اعتراض‌ها، بلکه وابسته به فعال‌شدن یا غیرفعال‌ماندن «گلوگاه‌های مشخصِ گذار» است؛ نقاط حساسی که رفتار بازیگران کلیدی، انسجام نیروهای قدرت، و ظرفیت هماهنگی اجتماعی در آن‌ها به هم می‌رسد.
در این چارچوب نشان داده‌ام که اعتراض اجتماعی، هرچند شرط لازم تغییر است، به‌تنهایی برای عبور از بن‌بست تاریخی کافی نیست و بدون پیوند با اعتصاب‌های پایدار، شکاف در درون حاکمیت، تردید در نیروهای سرکوب، و مهم‌تر از همه وجود یک مرجع هم‌گراکننده، به فرسایش تدریجی می‌انجامد. مقاله میان «گذار» و «فروپاشی» تمایزی بنیادین قائل می‌شود و توضیح می‌دهد که فروپاشی، برخلاف تصور رایج، نه الزاماً به آزادی بلکه اغلب به هرج‌ومرج، خشونت، مداخله خارجی و نابودی سرمایه‌های ملی منتهی می‌شود.
بر این اساس، مقاله استدلال می‌کند که در شرایط عینی کنونی ایران، مسئلهٔ محوری نه آرمان‌گرایی سیاسی، بلکه یافتن امکان واقعی برای هم‌گرایی ملی است. در این بستر، رضا پهلوی نه به‌عنوان یک پاسخ نهایی یا تضمین موفقیت، بلکه به‌مثابه تنها مرجع بالفعلِ هم‌گراکننده‌ای تحلیل می‌شود که به دلیل جایگاه نمادین، بیرون‌بودن از ساختار قدرت، تأکید بر واگذاری تصمیم نهایی به رأی مردم، و فراخوانده‌شدن از سوی بخشی از جامعه در لحظات بحرانی، می‌تواند نقش کاتالیزور گذار را ایفا کند.
نتیجه‌گیری مقاله این است که ایران امروز در لحظه‌ای حساس ایستاده که نادیده‌گرفتن امکان‌های واقعی هم‌گرایی، می‌تواند کشور را از مسیر گذار کم‌هزینه به سوی بی‌ثباتی مزمن یا فروپاشی ناخواسته سوق دهد. این متن نه دعوت به تقدیس فرد است و نه پیش‌داوری دربارهٔ نظام آینده، بلکه تلاشی است برای درک مسئولانهٔ لحظهٔ تاریخی و تمایز قائل‌شدن میان «امکانِ تغییر» و «خطرِ ویرانی».

۱- ایران در بحران، تصویری از وضعیت کنونی
ایران امروز در موقعیتی بحرانی و چندلایه قرار دارد که ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن به‌طور هم‌زمان در حال تشدید است. نظام سیاسی با فرسایش شدید مشروعیت و ناتوانی فزاینده در پاسخ‌گویی به مطالبات اساسی جامعه مواجه است، هرچند هنوز حداقلی از کارکردهای کنترلی و اداری خود را حفظ کرده است. در سوی دیگر، بخش بزرگی از جامعه ایرانی نظم موجود را نامشروع می‌داند و نارضایتی گسترده به شکل خشم انباشته و اعتراض‌های دوره‌ای بروز می‌کند. اقتصاد کشور تحت فشار مزمن تورم بالا، بیکاری گسترده و گسترش فقر، زندگی میلیون‌ها شهروند را با ناامنی دائمی مواجه کرده است. این بحران‌ها نه پدیده‌هایی تصادفی یا مقطعی، بلکه محصول انباشت تاریخی سوءمدیریت، فساد ساختاری، سرکوب سیاسی و بی‌توجهی نظام‌مند به خواست جامعه‌اند. با این حال، وجود بحران‌های عمیق به‌خودیِ خود به معنای فروپاشی فوری نیست، بلکه کشور را در وضعیتی ناپایدار و تعلیقی قرار داده است. پرسش محوری در این نقطه آن است که ایران از دل این بحران‌ها به کدام مسیر خواهد رفت: فروپاشی پرهزینه، گذار کنترل‌شده، یا تداوم بی‌ثباتی مزمن؟ پاسخ به این پرسش نه‌تنها آیندهٔ سیاسی کشور، بلکه سرنوشت نسل‌های آینده را رقم خواهد زد. این مقاله بر آن است نشان دهد که عبور از این وضعیت تعلیقی، نه از مسیر تشدید بحران، بلکه از طریق فعال‌سازی گلوگاه‌های گذار(نقاط بازگشت‌ناپذیر- آستانه‌های بحران)  ممکن است؛ و در این میان، نقش یک مرجع هم‌گراکننده، تمایزدهندهٔ مسیر گذار از فروپاشی است. پرسش محوری مقاله این است که آیا در شرایط کنونی ایران، چنین مرجعی وجود دارد یا خیر، و اگر پاسخ مثبت است، چرا رضا پهلوی در این جایگاه قرار گرفته است.

۲- ایران در میان سه سناریوی ممکن
ایران اکنون در فاصله خطیر و حساسی میان سه سناریوی متفاوت قرار گرفته است: فروپاشی، گذار، یا بی‌ثباتی فرساینده. کشور در نقطه‌ای ایستاده که آینده آن به فعال‌شدن چند گلوگاه استراتژیک وابسته است. این وضعیت را می‌توان «تعلیق تاریخی» نامید؛ تعلیق تاریخی؛ لحظه‌ای که در آن نه فروپاشی فوری رخ داده و نه گذار قطعی آغاز شده است، تعلیق تاریخی؛ لحظه‌ای که مسیر آینده هنوز تثبیت نشده و مداخلهٔ کنشگران می‌تواند جهت آن را تغییر دهد. کشور در یک حالت میانی و متناقض معلق مانده که در آن بحران‌ها انباشته می‌شوند اما به تغییر کیفی نظم سیاسی منجر نمی‌شوند. نظام سیاسی هنوز حداقل کارکردهای خود را حفظ کرده و نیروهای کنترل همچنان منسجم‌اند، اما در عین حال، جامعه نیز به مرحله‌ای رسیده که دیگر نظم موجود را نمی‌پذیرد و مشروعیت سیستم به طور مداوم فرسایش می‌یابد. فهم این واقعیت، شرط لازم برای پرهیز از تحلیل‌های هیجانی، انتظارات نادرست و استراتژی‌های ناکارآمد است. تحلیل دقیق این سه سناریو و تفاوت‌های بنیادین آن‌ها، چارچوب لازم برای فهم مسیرهای ممکن آینده ایران است.

۳- فروپاشی، سقوط در پرتگاه
واژه فروپاشی (Collapse) در تحلیل‌های سیاسی و جامعه‌شناسی، به معنای از دست رفتنِ ناگهانی و برگشت‌ناپذیرِ تواناییِ یک سیستم برای حفظ بقای خود است. از نگاه کارکردی، فروپاشی زمانی رخ می‌دهد که نهادهای اصلی یک کشور، دولت، ارتش و سیستم بانکی، دیگر قادر به انجام وظایف اولیه خود نباشند؛ یعنی دولت نه می‌تواند امنیت را تأمین کند، نه حقوق کارکنان را بپردازد و نه خدمات عمومی ارائه دهد. از نگاه ساختاری، در حالت فروپاشی، «شیرازه» امور از هم گسیخته می‌شود و مرکزیتِ تصمیم‌گیری قدرتِ نفوذ و کنترل خود بر اجزا را از دست می‌دهد، به طوری که هر بخش از سیستم به صورت خودمختار و غالباً متعارض عمل می‌کند. تفاوت فروپاشی با تغییر سیاسی معمولی این است که برخلاف «انقلاب» یا «گذار»، که در آن تلاش می‌شود نظمی جدید جایگزین نظم قدیم شود، در فروپاشی لزوماً جایگزینی وجود ندارد و سیستم به سمت آنتروپی و هرج‌ومرج میل می‌کند. پیامدهای اجتماعی فروپاشی معمولاً با سقوط ارزش پول ملی، ناامنی گسترده، خلاء قدرت و احتمال بروز جنگ‌های داخلی یا مداخلات خارجی همراه است، زیرا هیچ مرجع قانونی برای مدیریت بحران باقی نمانده است. فروپاشی به مثابه یک واقعه فیزیکی و عینی، سقوطِ ملموس نهادهای حافظ نظم و ناتوانی مطلقِ قدرت در اجرای قانون است که به تسخیر فضاهای عمومی توسط نیروهای گریز از مرکز و بروز وضعیت «جنگ همه علیه همه» می‌انجامد.

۴- گذار، پل عبور به دموکراسی
گذار (Transition) در تحلیل نظامند (سیستمیک) به معنای تغییر فازِ آگاهانه و مدیریت‌شده‌ی یک سیستم از «تعادل قدیم» به «تعادل جدید» است. در این فرآیند، ساختارها نه از طریق نابودی، بلکه از طریق بازآرایی و تطبیق با مقتضیات جدید، از فروپاشی مصون می‌مانند و انرژی‌های معترض را به درون یک نظم پایدار و کارآمد هدایت می‌کنند. گذار به مثابه‌ی یک «دوران برزخی» و پل تاریخی میان استبداد و دموکراسی نگریسته می‌شود که در آن مشروعیت نظم پیشین زایل شده و جامعه در یک فرآیند سیاسیِ پرتعلیق، در حال پی‌ریزی قرارداد اجتماعی جدید و انتقال قدرت به نهادهای انتخابی است. در واقع، در حالی که نگاه سیستمیک بر «تغییر ساختار برای بقای کل» تأکید دارد، نگاه عمومی بر «تغییر ماهیت قدرت و احقاق اراده‌ی ملی» متمرکز است. به زبان ساده، نگاه علمی به دنبال آن است که با تغییرِ شیوه‌ی اداره‌ی کشور، جلوی از هم پاشیدن کشور را بگیرد؛ اما نگاه مردم به دنبال آن است که اساسِ قدرت را عوض کند تا اراده و خواستِ آن‌ها حاکم شود. گذار نیازمند حداقلی از نظم، هماهنگی و مدیریت است که مانع از غلتیدن کشور به دامان هرج ‌ومرجِ پس از سقوط شود. این مسیر، برخلاف فروپاشی، امکان عبور کنترل‌شده از یک نظم به نظم دیگر را فراهم می‌آورد و در صورت موفقیت، می‌تواند به استقرار دموکراسی، حاکمیت قانون و ثبات پایدار منجر شود.

۵- بی‌ثباتی فرساینده،  بن‌بست تاریخی
بی‌ثباتی پایدار یا فرساینده (Stable Instability) به وضعیتی متناقض اشاره دارد که در آن یک سیستم، علیرغم غرق بودن در بحران‌های ساختاری، تضادهای درونی و نارضایتی‌های عمیق، همچنان توانایی «بازتولید» خود را حفظ کرده است. در این حالت، سیستم در یک «نقطه تعادلِ بد» قفل شده که نه می‌تواند به ثبات واقعی بازگردد و نه به سمت فروپاشی نهایی می‌رود. این وضعیت به مثابه یک «بُن‌بست تاریخی» است که در آن جامعه میان «ناتوانی از پذیرش نظم موجود» و «عدم امکانِ عبور از آن» معلق مانده است. در این ساحت، زندگی روزمره مردم با تلاطم‌های همیشگی، ناامنی اقتصادی و اضطراب سیاسی آمیخته می‌شود، اما به دلیل انسجام نیروهای کنترل یا فقدان یک جایگزین منسجم، این وضعیتِ متزلزل به جای آنکه به یک انفجار نهایی بینجامد، به شکلی فرساینده طولانی می‌شود. این فرسایش تدریجی، خطرناک‌ترین مرحله برای یک ملت است، زیرا انرژی‌های حیاتی جامعه و سرمایه‌های مالی،  انسانی و ملی را پیش از رسیدن به لحظه‌ی تغییر، مستهلک و به تحلیل می‌برد. گذار از نظم موجود، محصولِ صرفِ اعتراض یا فشارهای خارجی نیست، بلکه برآیند شکستنِ تعادلی ضعیف در یک سیستم پیچیده است. تا زمانی که این تعادلِ لرزان بر هم نخورد، منطق بی‌ثباتی فرساینده بر فضای کشور حکمرانی خواهد کرد.

۶- چرا اعتراض به‌تنهایی کافی نیست؟
صرفِ نارضایتی، اعتراض خیابانی یا تشدید بحران اقتصادی، حتی اگر گسترده باشد، به‌تنهایی کشور را وارد مرحلهٔ جدید نمی‌کند. اعتراض اجتماعی شرط لازم تغییر است، اما شرط کافی نیست. تجربهٔ ایران و بسیاری از کشورها نشان می‌دهد که حتی گسترده‌ترین اعتراض‌ها نیز می‌توانند بدون نتیجهٔ سیاسی فرسوده شوند. اعتراض انرژی تولید می‌کند، اما لزوماً ساختار نمی‌سازد؛ حضور خیابانی می‌تواند مشروعیت نظام را تضعیف کند، اما به‌تنهایی قادر به تولید تصمیم جمعی نیست. اگر اعتراض به شبکه‌های پایدار، اعتصاب‌های فلج‌کننده و سازوکار هماهنگی متصل نشود، به مرور تحلیل می‌رود. نظام‌های اقتدارگرا دقیقاً بر همین شکاف میان انرژی اجتماعی و سازمان سیاسی تکیه می‌کنند و از آن برای بقای خود استفاده می‌کنند. آنچه تعیین‌کننده است، تغییر رفتار بازیگران کلیدی و ازکارافتادن سازوکارهای اصلی بازتولید نظم موجود است. در نتیجه، پرسش اصلی نه «آیا اعتراض هست؟» بلکه «آیا اعتراض می‌تواند به تغییر رفتار بازیگران کلیدی منجر شود؟» است. بدون این عناصر، حتی شدیدترین اعتراض‌ها نیز معمولاً فرسوده می‌شوند و کشور در همان وضعیت بی‌ثبات اما پایدار باقی می‌ماند.

۷- مفهوم گلوگاه‌ها (نقاط بازگشت‌ناپذیر-آستانه‌های بحران) در تغییرات سیاسی
آیندهٔ ایران نه به شدت بحران‌ها، بلکه به فعال‌شدن «گلوگاه‌ها» (نقاط بازگشت‌ناپذیر- آستانه‌های بحران ) وابسته است. گلوگاه‌ها نقاط حساسی هستند که بدون تغییر در آن‌ها، نه فروپاشی رخ می‌دهد و نه گذار واقعی. وقتی گفته می‌شود آیندهٔ ایران به فعال‌شدن چند گلوگاه مشخص وابسته است، منظور نقاط حساسی است که محل تلاقی رفتار بازیگران کلیدی، ظرفیت نهادی و واکنش جامعه هستند. این نقاط، مانند دریچه‌هایی عمل می‌کنند که باز یا بسته بودن آن‌ها، جهت حرکت سیستم را تعیین می‌کند. تمرکز بر گلوگاه‌ها به ما اجازه می‌دهد از تحلیل‌های سطحی فاصله بگیریم و به جای توجه صرف به پدیده‌های ظاهری مانند شدت اعتراضات یا عمق بحران اقتصادی، به سازوکارهای عمیق‌تر و تعیین‌کننده‌تر بپردازیم. گلوگاه‌ها تعیین می‌کنند که انرژی اجتماعی به کدام مسیر هدایت شود، آیا به سمت گذار کنترل‌شده، فروپاشی خطرناک، یا تداوم بی‌ثباتی فرساینده. در نبود فعال‌شدن این نقاط، سیستم می‌تواند با وجود بحران‌های شدید، همچنان به بقای فرسایشی خود ادامه دهد. بنابراین، تحلیل آیندهٔ ایران بدون شناسایی دقیق گلوگاه‌ها و درک چگونگی فعال‌شدن آن‌ها، ناقص و گمراه‌کننده خواهد بود.

۸- گلوگاه‌های گذار، شرایط تغییر کنترل‌شده
برای آنکه ایران وارد مسیر گذار شود، نه فروپاشی، چند شرط باید تقریباً هم‌زمان فراهم شود.
نخست، بروز شکاف واقعی و علنی در میان خواص حاکم، به‌گونه‌ای که انسجام تصمیم‌گیری در رأس قدرت از میان برود و درون حکومت دچار تردید و تزلزل شود
دوم، تغییر محاسبه در بخشی از نیروهای سرکوب، از جمله تردید، بی‌طرفی عملی یا کاهش تمایل به اجرای کامل دستورات؛ زمانی که بخشی از دستگاه امنیتی دیگر حاضر به سرکوب گسترده نباشد یا در اجرای دستورات تردید کند.
سوم، پیوند هم‌زمان اعتراض‌های خیابانی با اعتصاب‌های پایدار و فلج‌کننده در بخش‌های کلیدی اقتصاد؛ زیرا اعتصاب‌های گسترده می‌توانند چرخ اقتصاد را متوقف و نظام را در برابر فشار واقعی قرار دهند
چهارم، و شاید مهم‌ترین آن‌ها، شکل‌گیری یک مرجع یا سازوکار هماهنگ‌کننده که بتواند انرژی اجتماعی را هماهنگ و به تصمیم جمعی تبدیل کند؛ بدون این عنصر، سایر گلوگاه‌ها نیز اثربخشی محدودی خواهند داشت. همان که از آن به عنوان رهبری دوره گذار نام میبرند.
پنجم، فرسایش روایت رسمی تا حدی که دیگر حتی برای بدنهٔ حامیان نظام نیز قانع‌کننده نباشد و روایت‌های جایگزین در جامعه غالب شوند. فقدان هر یک از این عناصر، احتمال گذار را به‌شدت کاهش می‌دهد و کشور را در بی‌ثباتی پایدار نگه می‌دارد.

۹- گلوگاه‌های فروپاشی، مسیر پرهزینه
در مقابل، فعال‌شدن مجموعه‌ای دیگر از گلوگاه‌ها کشور را به سمت فروپاشی سوق می‌دهد.
نخست، ازکارافتادن هم‌زمان چند کارکرد حیاتی دولت، مانند ناتوانی در پرداخت حقوق، تأمین امنیت یا توزیع کالاهای اساسی؛ این نخستین نشانهٔ فروپاشی کارکردی است.
دوم، فروپاشی انسجام نیروهای امنیتی و انتظامی، به‌گونه‌ای که فرماندهی مرکزی کارایی خود را از دست بدهد و نیروها به صورت پراکنده یا متعارض عمل کنند؛ این وضعیت به معنای از دست رفتن انحصار خشونت مشروع است.
سوم، گسترش خشونت خودمختار، درگیری‌های منطقه‌ای یا ظهور نیروهای مسلح خارج از کنترل دولت که می‌توانند کشور را به سمت جنگ داخلی سوق دهند.
چهارم، مداخلهٔ مستقیم یا غیرقابل‌کنترل بازیگران خارجی در نتیجهٔ خلأ قدرت داخلی که می‌تواند تمامیت ارضی و استقلال کشور را به خطر بیندازد. این مسیر، هرچند ممکن است نظم موجود را از بین ببرد، اما آینده‌ای بهتر را تضمین نمی‌کند. تجربهٔ بسیاری از کشورها، مانند سوریه، لیبی، یمن، نشان می‌دهد که فروپاشی بیشتر به هرج‌ومرج، خشونت گسترده، فقر و مداخلهٔ خارجی می‌انجامد تا آزادی و دموکراسی.

۱۰-  تمایز حیاتی، گذار یا فروپاشی؟
اگر گلوگاه‌های گذار فعال شوند، مسیر تغییرِ کنترل‌شده و امکان عبور به نظم جدید گشوده می‌شود؛ در این حالت، کشور می‌تواند با حفظ حداقلی از نظم و امنیت، به سمت دموکراسی و حاکمیت قانون حرکت کند. اگر گلوگاه‌های فروپاشی فعال شوند، کشور وارد وضعیت پرخطر و غیرقابل پیش‌بینی خواهد شد که در آن تمامی دستاوردهای ملی در معرض نابودی قرار می‌گیرد. و اگر هیچ‌یک فعال نشوند، وضعیت بی‌ثباتی پایدار، با همهٔ هزینه‌های فرسایندهٔ آن، ادامه خواهد یافت و ملت ایران همچنان در این برزخ تاریخی اسیر خواهد ماند. این تمایز، نه یک بحث نظری، بلکه تفاوتی است که می‌تواند سرنوشت میلیون‌ها انسان، آینده نسل‌ها، و بقای تمامیت ارضی ایران را تعیین کند. درک این تفاوت بنیادین میان دو مسیر، شرط لازم برای هر استراتژی مسئولانه است.

۱۱- ضرورت نظامند (سیستمیکِ) مرجع هم‌گراکننده
در میانه بحران‌های گسترده، وجود یا فقدان یک مرجع هم‌گراکننده است که سرنوشت جامعه را میان تحول سیاسی یا ویرانی ملی تعیین می‌کند. هم‌گرایی، نه به معنای رهبری اقتدارگرایانه یا حذف تکثر، بلکه به معنای وجود یک نقطه تمرکز مشروع است که هزینه‌ی هماهنگی ملی را در لحظات بحرانی کاهش می‌دهد. این مرجع، مانند لنگرگاهی عمل می‌کند که در تلاطمِ خلاء قدرت، مانع از غرق شدن یا انحراف کشتی کشور به سمت هرج‌ ومرج می‌شود. هم‌گرایی یعنی وجود یک نقطهٔ تمرکز مشروع که بتواند در یک دورهٔ بحرانی، انرژی‌های پراکندهٔ جامعه را هم‌ جهت کند، امکان تصمیم‌گیری جمعی را فراهم آورد، و مانع از پراکندگی و درگیری‌های داخلی شود. بدون چنین مرکزیتِ نمادین و استراتژیکی، حتی واقعی‌ترین شکاف‌ها و عمیق‌ترین بحران‌ها نیز یا به فرسایش مزمن منتهی می‌شوند و یا کشور را در کام فروپاشیِ غیرقابل‌کنترل فرو می‌برند. اگر بپذیریم که مسئلهٔ اصلی ایران نه کمبود بحران است و نه فقدان نارضایتی، بلکه نبود سازوکاری برای تبدیل انرژی اجتماعی به تصمیم جمعی است، آنگاه پرسش تعیین‌کننده این است: چه کسی یا چه چیزی می‌تواند نقش مرجع هم‌گراکننده را ایفا کند؟

۱۲- چرا رضا پهلوی؟ واقعیت‌های عینی
در مختصات کنونی ایران، رضا پهلوی تنها شخصیتی است که به طور هم‌زمان ویژگی‌های لازم برای ایفای نقش «مرجع هم‌گراکننده» را داراست. او به واسطه ایستادن در خارج از ساختار قدرت موجود و تأکید مستمر بر واگذاری تعیین شکل آینده به رأی مردم، عملاً به تنها نقطه قابل اتکای ملی بدل شده است؛ جایگاهی که به نیروهای متکثر سیاسی اجازه می‌دهد بدون ترس از فروپاشی، حول محور او برای گذار برنامه‌ریزی کنند. او بارها بر عبور از کل نظام و واگذاری تعیین شکل آینده به رأی مردم تأکید کرده است و این موضع او را از یک سیاستمدار جویای قدرت به یک تسهیل‌گرِ گذار تبدیل می‌کند. نکته کلیدی اینجاست که جایگاه او محصول یک تحمیل سیاسی نیست؛ بلکه واکنشی ارگانیک است که بطن جامعه در لحظات اعتراض، برای یافتن یک نقطه تمرکز نشان داده است. در منطق سیستم‌های پیچیده، این فراخوان عمومی نشان‌دهنده جست‌وجوی جامعه برای یافتن کاتالیزوری است که بتواند فرآیند گذار را از خطر فروپاشی مصون بدارد. مهم‌تر از همه، نام او در لحظات اعتراضی از دل جامعه و خیابان فراخوانده شده است، نه از اتاق‌های فکر یا رسانه‌های بیرونی. این نکته حیاتی است: مسئله این نیست که رضا پهلوی خود را به‌عنوان مرجع معرفی کرده باشد؛ مسئله این است که جامعه، در غیاب گزینه‌های هم‌سنگ، او را صدا زده است.

۱۳- ظرفیت‌های متمایز رضا پهلوی
در میان بازیگران سیاسی، او تنها چهره‌ای است که واجد سرمایه اجتماعی یا به تعبیر جامعه شناسان «سرمایه‌ی نمادینِ تجمیع‌شده» است. در منطق سیستم‌ها، وقتی یک کل، یعنی جامعه، دچار آشفتگی می‌شود، برای بازگشت به نظم، به یک «نقطه قابل اتکا» نیاز دارد که خارج از درگیری‌های جناحی و ایدئولوژیکِ مرسوم بایستد. او پیوند دهنده‌ی ایرانِ پیش از بحران به ایرانِ آینده است؛ این جایگاه موروثی و تاریخی به او مشروعیتِ پیشینی می‌دهد که برخلاف رهبرانِ برآمده از احزاب، نیازی به اثباتِ اولیه ندارد و می‌تواند اعتمادِ طیف‌های متضاد، از بدنه نظامی تا اقشار مدرن، را جلب کند. او نقشِ داور را ایفا می‌کند، نه رقیب؛ هدفش نه تصاحب قدرت، بلکه فراهم کردن بسترِ انتخاب برای مردم است. حتی در غیاب رضا پهلوی، نیاز مبرم ایران به یک نقطه اتکای ملی همچنان به قوت خود باقی است؛ اما واقعیتِ عینی این است که در این لحظه‌ی حساس، هیچ گزینه‌ی جایگزین و هم‌سنگی که بتواند این بارِ سنگین را به دوش بکشد و نقش لنگرگاه ثبات را ایفا کند، وجود ندارد. بحث بر سر فرد ایده‌آل نیست، بلکه بر سر امکان واقعی است.
در شرایط کنونی، واقعیتِ عینی، و نه آرزو، این است که جامعه هنوز نتوانسته است مرجع دیگری با سطح مشابهی از شناخته‌شدگی، بی‌طرفیِ استراتژیک و سرمایهٔ اعتماد به‌ وجود آورد که واجد چنین پذیرش نمادینی باشد.

۱۴- چرا اکنون؟ فوریت زمانی و پنجره فرصت
پرسش از «زمان»، پرسش از فوریت نجات است. ایران اکنون در نقطه فرسایشِ کلان قرار دارد و پنجره‌ی فرصت برای یک گذارِ کم‌هزینه تا ابد باز نخواهد ماند. «اکنون» لحظه‌ای است که نیاز سیستم به خروج از بن‌بست با عرضه‌ی یک پتانسیلِ ملی، مرجعیت رضا پهلوی، تلاقی کرده است و تأخیر در این هم‌گرایی، ریسکِ سقوط به گلوگاه‌های فروپاشی را به شدت افزایش می‌دهد. مسئولیت تاریخیِ نخبگان و جامعه در این مقطع، درک این حقیقت است که هم‌گرایی حول این محور، نه برای تقدیس یک فرد، بلکه برای تضمینِ بقای ملی و عبور سلامت از دوران برزخیِ میان استبداد و دموکراسی است. تاریخ نشان داده است که چنین لحظاتی برای شکل‌گیری وفاق ملی کوتاه‌اند و نادیده گرفتن آن‌ها نوعی بی‌مسئولیتی در قبال نسل‌های آینده است. اگر جامعه‌ای که به‌درستی نظم موجود را نمی‌پذیرد، نتواند حول یک مرجع حداقلی برای عبور هم‌گرا شود، خطر آن وجود دارد که فرصت گذارِ کنترل‌شده از دست برود و جای آن را یا فرسایش مزمن یا فروپاشی ناخواسته بگیرد. لحظات تاریخی تکرار نمی‌شوند و این لحظه، لحظهٔ انتخابِ ایران است.

۱۵- شانس، نه تضمین؛ امکان، نه وعده
گفتن اینکه «رضا پهلوی شانس ایران است» به‌معنای تقدیس فرد، بازگشت به گذشته یا پیش‌داوری دربارهٔ نظام آینده نیست. این گزاره صرفاً بیان این واقعیت است که در لحظهٔ کنونی، او می‌تواند نقش کاتالیزور هم‌گرایی را ایفا کند؛ نقشی که اگر خالی بماند، همان بحران‌ها و شکاف‌ها می‌توانند کشور را به سمت مسیرهای پرهزینه‌تر سوق دهند. عبارت «رضا پهلوی شانس ایران است»، بیانگر یک واقعیتِ استراتژیک برای پرهیز از بدترین سناریوهای ممکن، هرج‌ومرج و جنگ داخلی، است. او در این لحظه، نه پاسخ تمام پرسش‌های آینده، بلکه ابزار اصلی برای تفکیک مسیر «تغییر» از مسیر «ویرانی» است؛ جایگاهی که اگر خالی بماند، کشور را با بحرانِ جایگزینی و مداخله‌های مخرب روبرو خواهد کرد. شانس، در اینجا نه تضمین موفقیت، بلکه امکان پرهیز از بدترین سناریوهاست. از این منظر، او نه یک انتخاب در میان گزینه‌های متعدد، بلکه «تنها امکان واقعیِ بالفعل‌شده در این مقطع» برای تحقق یک هم‌گراییِ وسیع در جهت گذارِ دموکراتیک است. مسئولیت تاریخی فقط بر دوش یک فرد نیست، بلکه بر عهدهٔ جامعه و نخبگان نیز هست.همچنین باید به این سه نکته توجه کافی داشت:
۱- هم‌گرایی بدون نهادسازی کافی می‌تواند شکننده باشد.
۲- اتکای نمادین اگر به ساختار تبدیل نشود فرسوده می‌شود.
۳- این مسیر نیازمند بلوغ جامعه و نخبگان است.

۱۶- نتیجه‌گیری: انتخاب میان سه مسیر
ایران امروز در برابر سه مسیر قرار دارد: تداوم بی‌ثباتی پایدار، گذار کنترل‌شده یا فروپاشی پرهزینه. این تحلیل نشان داد که این مسیرها نه نتیجهٔ احساسات، بلکه محصول فعال‌شدن یا غیرفعال‌ماندن گلوگاه‌های مشخص هستند. اگر گلوگاه‌های گذار، به‌ویژه مرجع هم‌گراکننده، فعال شوند، امکان عبور به نظم جدید فراهم می‌شود. اگر گلوگاه‌های فروپاشی فعال شوند، کشور وارد وضعیت خطرناک‌تری خواهد شد. و اگر هیچ‌کدام فعال نشوند، بی‌ثباتی پایدار ادامه می‌یابد و سرمایه‌های ملی را به تحلیل خواهد برد. در نهایت، بازشناسی این جایگاه به معنای باز کردن گرهِ بی‌ثباتی فرساینده و هدایتِ انرژی ملت به سوی ساختن ایرانی آباد، با ثبات و آزاد است. این مقاله نه دعوت به اطاعت است، نه مطالبهٔ بی‌چون‌ و چرا؛ بلکه دعوت به درک لحظهٔ تاریخی است. اگر هم‌گرایی شرط تمایز میان تغییر و ویرانی است و اگر در این لحظهٔ خاص تنها امکان هم‌سنگ و بالفعل در شرایط کنونی برای شکل‌گیری چنین هم‌گرایی‌ای وجود دارد، نادیده ‌گرفتن آن نه نشانهٔ رادیکالیسم، بلکه نوعی بی‌مسئولیتی تاریخی است. در چنین لحظه‌ای، نادیده‌ گرفتن امکان‌های واقعی، بی‌مسئولیتی تاریخی محسوب می‌شود.

———————
* محمود علم، پژوهشگر حقوق و وکیل دادگستری است.


نظر خوانندگان:


■ با احترام به باورهای شما. همواره از خودم می‌پرسم چرا آقای رضا پهلوی استبداد پدر و پدر بزرگش را محکوم نکرده است. چرا حداقل برای دلداری به زندانیان سیاسی زمان شاه بر شکنجه‌های ساواک چشم پوشیده است. افزون براین چرا باید به فردی تکیه کنیم که خود را “رهبر” و “پدر ملت ایران” نامیده است؟ مگر ما در کشورمان به اندازه کافی رهبر و پدر نداشته‌ایم که تاریخ هزار ساله استبداد زده سلطنتی و دینی ما را رقم زده‌اند. بنابرین با پوزش باید بگویم به اینگونه رهبرها و پدرها اعتماد ندارم. به امید روزهای بهتر در ایران
با سپاس شهرام


■ آقای علم عزیز. استدلال شما روشن و متین است. من نیز که خود را سوسیال دمکرات می‌دانم مدتی است که با دیدگاه شما همگام شده‌ا‌م: «نکته کلیدی اینجاست که جایگاه او (رضا پهلوی) محصول یک تحمیل سیاسی نیست؛ بلکه واکنشی ارگانیک است که بطن جامعه در لحظات اعتراض، برای یافتن یک نقطه تمرکز نشان داده است».
نکته دیگر، اشاره شما به بلوغ جامعه و نخبگان برای پیمودن این مسیر است. پنهان نمی‌کنم که گاهی در اینکه جامعه و نخبگان ما دارای چنین بلوغی شده باشیم، تردید می‌کنم. کاملأ درست است که نادیده ‌گرفتن این مرجع هم‌گراکننده نه نشانهٔ رادیکالیسم، بلکه نوعی بی‌مسئولیتی تاریخی است.
ارادتمند. رضا قنبری. آلمان






نظر شما درباره این مقاله:







جبهه اصلاحات، تشدید اعتراضات، راه‌حل؟
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 21:32

جبهه اصلاحات، تشدید اعتراضات، راه‌حل؟


داریوش مجلسی

زمانی که قلم به دست گرفتم تا به نقد از بیانیه‌ای با امضای “جبهه اصلاحات” بپردازم، سخنان خانم آذر منصوری، رئیس جبهه اصلاحات، در ایران امروز را خواندم که به تکذیب آن بیانیه جعلی پرداخته. راستش من وقتی دوبار این به اصطلاح بیانیه، را خواندم در وحله اول دچار بهت و حیرت شدم. مگر می‌شود در بیانیه‌های پیشین تاکید کنی که در کنار مردم ایستاده‌ای، و حالا محتوائی را روی کاغذ ارائه دهی که در تضاد آشکار با همان بیانیه‌های پیشین باشد. با ناباوری و با وجود نفرتی که نسبت به این متن داشتم، تصمیم به دوباره خواندن آن گرفتم منتها با دید “ناباوری”. هرچه بیشتر خواندم نوعی کالای قلابی را یافتم که تمام تارو پودش داد می‌زد چیزی بیش از یک جعل نیست.

بیانیه با امضای جبهه اصلاحات بود و در پائین، اسامی احزاب عضو این جبهه. با کمال تعجب در ردیف ۴ و ۵ دو بار نام حزب “جبهه اصلاحات” را می‌بینی. یعنی دو حزب “جبهه اصلاحات” عضو جبهه اصلاحات!! اقتباس از اسم حزب “توسعه و تدبیر” عضو شورای همکاری احزاب اصلاح‌طلب و تغییر آن به اسم حزب “اعتدال و توسعه”، و در آخر “دفتر تحکیم وحدت”. البته تا جایی که می‌دانم «دفتر تحکیم وحدت» سال‌هاست وجود خارجی ندارد و منکر هم نمی‌شوم که حزب “اعتدال و توسعه” در این جبهه حضور داشته باشند. ولی نمی‌توان قبول کرد که جبهه اصلاحات در بیانیه چندی پیشش، بنویسد “ما در کنار مردم ایستاده‌ایم” بعد زمانی که همان مردم در خیابان به قتل می‌رسند، بنویسد “ما در کنار برادران خود در جبهه اصولگرایان” ایستاده‌ایم.

خوشبخنانه شاهد از غیب آمد و سخنان آذر منصوری را در “ایران امروز” خواندم که این بیانیه جعلی از “جبهه اصلاحات” نیست. او می‌گوید “این انتخاب تاریخی ماست، در کنار مردم، برای ایران” و در ادامه همدردی می‌کند با خانواده‌های جان باختگان، و مهم‌تر از همه میگوید: بحران امروز، بیش از هر چیز بحران حکمرانی است. من این تکذیب را به فال نیک می‌گیرم چون در رسانه‌ها حمله به جبهه اصلاح‌طلبان از هر طرف شروع شد. از جمله خواندم “نگفتیم این‌ها همان استمرارطلبانند که اکنون در مقابل مردم ایستاده‌اند”. معتقدم این نشان از شجاعت اخلاقی دارد که منتقدین به این بیانیه، در اصلاح انتقاد عجولانه‌شان، صحبت‌های آذر منصوری را نیز درج کنند.
رژیم حاکم بر ایران با تمام بزرگ‌نمائی و کشتار و سرکوبش، به موضع دفاعی رانده شده. جوششی که از بازار شروع شد به سرعت در حال سرایت به سایر اقشار جامعه می‌باشد. دو حزب کرد کشورمان (حزب دموکرات کردستان ایران و حزب کومله)، اصناف و سندیکاهای جدیدی که به اعتراضات پیوسته‌اند، رژیم را ناچار نموده دست به تخریب هم‌صدائی و همراهی اصلاح‌طلبان با سایر اقشار جامعه بزند. این که مردم و معترضین، با دست خالی، با وجود فقر وحشتناکی که دچارش شده‌اند تا چه مدت قادر به ادامه مبارزه می‌باشند را نمی‌توان پیش‌بینی کرد. ولی خشم و نفرت به قدریست که شهرها و مناطق جدیدی به رزمندگان خیابانی می‌پیوندند و این روند ظاهرا ادامه هم خواهد داشت.

سوالی که در حال حاضر جوابی برای آن نمی‌توان یافت، این است که این اعتراضات روز به‌روز خشمگین‌تر به کجا منتهی می‌شود؟ جای تعجب و در عین حال تاسف است که با وجود پتانسیل بزرگی که در داخل کشور برای ایجاد یک آلترناتیو وجود دارد همه راه‌ها به درج یک بیانیه منتهی می‌شود. شخصیت‌ها، گروه‌ها و احزاب، بهت‌زده و متحیر در انتظار واقعه‌ای می‌باشند که در راه است. انگار همه، چنان درسی از تجربه نافرجام ۵۷ گرفته‌اند که هنوز هم ترس از تکرار آن فاجعه، همه را عاجز از هر اقدام و ابتکاری نموده. یادتان هست بزرگترین جبهه سیاسی ملی سرزمین‌مان چنان عجولانه به استقبال یک آخوند قرن حجری شتافت که هنوز هم دچار افت و عواقب آن می‌باشد. پارادوکسی بزرگتر از دو صحنه ترک شاه گریان و ورود با شکوه آخوند، نمی‌توان یافت.

نویسنده این سطور به عنوان فردی متعلق به نسل پیش از فاجعه ۵۷، با نگاهی به عقب و گوشه چشمی به آینده، با وجود جو تب‌زده و خشمگین کنونی جامعه‌مان، تنها راه حل را در درون کشورمان می‌بینم. امروز شنیدم که دولت جدید ونزوئلا، که از همان دولتمردان گذشته تشکیل شده، تمام زندانیان سیاسی آن کشور را آزاد کرده، یعنی بهترین اقدام، زمانی که کشور در میان دو راه ترس و اضطراب از یک سو، و از دست دادن استقلال از سوی دیگر قرار دارد.

در ایران نیز، بالاخره رژیم حاکم بر کشورمان باید قادر به این درک باشد که به علت حد بالای جنایات، اعدام‌ها، چپاول و سرکوبی که مرتکب شده‌اند بخش بزرگی از جامعه نیز گوشه چشمی به آینده، آینده‌ای که قادر به دادخواهی و انتقام باشند، دوخته‌اند. اقدام بسیار به‌جای دولت جدید ونزوئلا می‌تواند درسی برای حاکمان کر و کور کشور ما نیز باشد که راه فرارشان به ونزوئلا بسته شده. آن ممه را لولو برد. کمتر مکانی باقی ماند که حکومتش آماده استقبال از رهبر سال‌خورده و خرفت، همراه با اعوان و انصار بدنامش باشد.

به هر حال هر چه هم بالا پائین کنیم راه فرار دیگری برای حاکمان کنونی ایران باقی نمی‌ماند به جز این که ردای توبه به تن کنند و از بقایای قربانیان جنایت‌هایشان، تقاضای عفو و بخشش کنند. مردم نجیب ما در گذشته نیز نشان داده‌اند، چنانچه صداقتی در گفته‌های زانو به زمین‌زدگان مشاهده کنند به خاطر صلح و امنیت سر زمین‌شان، احساس عفوشان به احساس انتقام‌شان می‌چربد. ادامه سرکوب و اعدام، این عدم تمایل به بخشش را، در آن روز، که شاید زیاد هم دور نباشد، تقویت می‌کند.

اینجا نقش سپاه، هم نامعلوم و هم تعیین‌کننده است، افراد سپاه فرزندان همین سرزمین می‌باشند. در گذشته چند تن از سران آنها پشت به حاکمیت و رو به مردم کردند. چنانچه تحویل حکومت از نالایق‌های گذشته به یک تیم لایق و میهن‌دوست صورت واقعیت بخود بگیرد، سپاه می‌تواند با ایفای یک نقش تاریخی، به نظم جدید و مردم بپیوندد. بله، قبول دارم، این احتمال در حال حاضر یک آرزو بیش نیست. ولی هر راه‌حل دیگری نیز در حد یک آرزو می‌باشد.

در اینجا پیشنهادی به شخصیتی دارم، که با وجود انتقادهایم نسبت به او، احترام برایش نیز قائلم. شاهزاده رضا پهلوی. از نظر این منتقد، ولی علاقمند، خیلی زیبا می‌بود چنانچه او از خارج کشور، دست دوستی و همکاری به سوی شخصیت‌ها و صاحب نظران مایل به گذار مسالمت‌آمیز، مانند جمع ۱۷ نفره، و دیگرانی که در زندانند دراز کند و نویسنده فصل جدیدی در تاریخ کشورمان، در زمانی بسیار حساس و بحرانی باشد.
در زمانی که که در چهار گوشه سرزمین‌مان، اعتراض و غرش، روز بروز دارای وسعت بیشتری می‌شود، حمله، بدگویی به رضا پهلوی، و از سوی هواداران او به دگرباوران، نه شایسته و نه پسندیده است. بحث جمهوری و پادشاهی نیز نه تنها راه گشا نیست بلکه نوعی خروج از بزرگ‌راهی است که در آن رو به حرکت هستیم.

کاش می‌توانستم شاهد وحدتی باشم که با طنین بلند بخوانم: چه مبارک سحری، چه فرخنده شبی. ولی افسوس که این نیز یک آرزو بیش نیست.

داریوش مجلسی، ژانویه ۲۰۲۶





نظر شما درباره این مقاله:







رهبری نمادین و لحظه‌ی گذار
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 0:00

رهبری نمادین و لحظه‌ی گذار


سلمان گرگانی

جنبش اعتراضی کنونی در ایران وارد مرحله‌ای بحرانی و تعیین‌کننده شده است که به احتمال زیاد در آینده‌ی نزدیک به تکوین یک شکاف سیاسیِ ساختاری، سخت و عملاً برگشت‌ناپذیر منجر خواهد شد. این شکاف را می‌توان به مثابه‌ی «دیوار»ی سیاسی میان دو اردوگاه متخاصم صورت‌بندی کرد: از یک‌سو نیروهای مدافع تداوم جمهوری اسلامی و از سوی دیگر نیروهای خواهان گذار از نظم موجود و برچیدن آن. با استقرار چنین دوگانگی‌ای، امکان جابه‌جایی سیاسی معنادار میان این دو سوی منازعه به‌شدت کاهش یافته و هر یک از طرفین وارد وضعیتی می‌شوند که در نظریه‌های گذار سیاسی از آن به‌عنوان «نقطه‌ی بی‌بازگشت» یاد می‌شود. در این وضعیت، میزان هزینه‌های انسانی، اجتماعی و اقتصادی تحمیل‌شده بر جامعه، تابع مستقیمی از مدت و شدت مقاومت ساختار قدرتِ در حال افول خواهد بود.

در چنین شرایطی، مسئله‌ی رهبری نمادین و سرمایه‌ی مشروعیت بین‌المللی به متغیری راهبردی بدل می‌شود. رضا پهلوی، به‌واسطه‌ی شناخته‌شدگی جهانی و پیوند نمادین با دولت سرنگون‌شده‌ی پیشین، از سطحی از سرمایه‌ی نمادین، دیپلماتیک و رسانه‌ای برخوردار است که بالقوه می‌تواند توازن نیروها را در میدان منازعه به‌طور معناداری تغییر دهد. حضور فیزیکی او در ایران — فارغ از جایگاه حقوقی یا سیاسی‌اش — می‌تواند سهم قابل‌توجهی از «قشر خاکستری» را به سوی جنبش اعتراضی بسیج کند، انسجام اپوزیسیون را افزایش دهد و در نتیجه، هم زمان و هم هزینه‌ی مقاومت ساختار حاکم را کاهش دهد.

از منظر محاسبات عقلانی حکومت نیز، نحوه‌ی مواجهه با شخصیتی در سطح نمادین و بین‌المللی رضا پهلوی تفاوتی کیفی با برخورد با سایر کنشگران اپوزیسیون دارد. هزینه‌های سیاسی، دیپلماتیک و مشروعیتیِ حذف فیزیکی او چنان بالاست که رژیم به گزینه‌های کم‌هزینه‌تری چون بازداشت یا محدودسازی سوق خواهد داد. چنین کنشی، در عین حال، می‌تواند آثار روانی و سیاسی مهمی در جامعه و در درون حاکمیت ایجاد کند و روند ریزش نیروها — از سطوح پایین تا نخبگان سیاسی و اقتصادی — را تسریع نماید.

در این چارچوب، بازگشت رضا پهلوی به ایران در مقطعی که شهروندان عادی در معرض سرکوب خشونت‌بار ایستادگی می‌کنند، صرفاً یک کنش نمادین نیست، بلکه مداخله‌ای راهبردی در معادله‌ی گذار سیاسی محسوب می‌شود. تمایز او و فرح پهلوی با دیگر چهره‌های اپوزیسیون دقیقاً در همین سطح از «مصونیت نسبی نمادین» و هزینه‌های بالای بین‌المللی برای حکومت نهفته است؛ عاملی که می‌تواند به‌طور مستقیم بر رفتار رژیم و بر مسیر کلی منازعه تأثیر بگذارد.

از منظر نظریه‌های رهبری سیاسی، اگر کنشگری چون رضا پهلوی از جامعه انتظار شجاعت، فداکاری و پذیرش هزینه دارد، منطق رهبری ایجاب می‌کند که خود او در این لحظه‌ی تاریخی پیشگامِ تجلی این فضایل باشد. در شرایط انقلابی و گذار، مشروعیت رهبری کمتر از طریق گفتار و بیانیه و بیشتر از رهگذر کنش‌های پرمخاطره و مشارکت مستقیم در سرنوشت جمعی ساخته می‌شود.

در نهایت، آن‌چه این چارچوب تحلیلی را به آزمونی واقعی برای رهبری بدل می‌کند، نه ظرفیت‌های نمادین یا سرمایه‌ی بین‌المللی رضا پهلوی، بلکه آمادگی او برای تبدیل این سرمایه‌ها به کنش پرهزینه و مخاطره‌آمیز است. پرسش محوری این است: آیا او حاضر است در لحظه‌ای که جامعه‌ی ایران در معرض بیشترین سطح خشونت دولتی قرار دارد، خود نیز همان سطح از خطر را بپذیرد و در کنار مردمش بایستد؟ یا ترجیح خواهد داد نقش رهبری را از بیرون مرزها و در سطحی کم‌هزینه‌تر ایفا کند؟ پاسخ به این پرسش نه‌تنها سرنوشت جایگاه سیاسی او، بلکه کیفیت اخلاقی و کارآمدی راهبردیِ نقش او در فرآیند گذار را نیز تعیین خواهد کرد.

گذار سیاسی در ایران، بیش از هر زمان دیگری، به مسئله‌ی زمان‌بندی، نمادپردازی و کنش رهبری گره خورده است. در شرایطی که جامعه هزینه‌های سنگینی می‌پردازد، حضور یا غیبت کنشگران دارای سرمایه‌ی نمادین می‌تواند تفاوت میان یک گذار کم‌هزینه و یک فروپاشی پرخشونت را رقم بزند. رضا پهلوی، به‌واسطه‌ی جایگاه ویژه‌اش، در موقعیتی قرار دارد که انتخاب او — میان مخاطره‌پذیری و احتیاط، میان حضور و فاصله — نه فقط سرنوشت سیاسی خودش، بلکه مسیر کلی منازعه‌ی ایران را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

۱۸-دی ۱۴۰۴
سلمان گرگانی





نظر شما درباره این مقاله:







تغییر آرایش نیروهای سیاسی در ایران/ بخش سوم
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 8:17

تغییر آرایش نیروهای سیاسی در ایران/ بخش سوم


شهرام اتفاق

تاریخ نگارش: ۱۷ دی‌ماه ۱۴۰۴۰ /  ۷ ژانویه ۲۰۲۵

یادآوری
در مردادماه ۱۴۰۴ و سپس در ۴ دی‌ماه، یادداشت‌هایی به قلم من، تحت عنوان «تغییر آرایش نیروهای سیاسی در ایران» در ر ایران‌امروز منتشر شده است.[۱] در آنجا شرح داده بودم که تقسیم‌بندی سنتی «اصولگرا - اصلاح‌طلب – برانداز» در لحظه اکنون، جای خود را به آرایش جدیدی داده است:

(i) تداوم‌طلبان: طرفداران بقای جمهوری اسلامی متشکل از بخشی از اصلاح‌طلبان و اصولگرایان سابق که حول موضوع بقای «اصل ولایت فقیه» اتفاق نظر دارند.
(ii) گذارطلبان: حامیان گذار از جمهوری اسلامی که درباره گذار از نظامی مبتنی بر «اصل ولایت فقیه» و عبور از نظام «ولایی» با همدیگر هم‌نظرند. 
(iii) سرنگونی‌طلبان یا انقلاب‌طلبان: کوشندگان سرنگونی جمهوری اسلامی که «گذار» را دور از دسترس می‌دانند و نسبت به مواضع برخی از «گذارطلبان» مشکوک‌اند و راهکار کشور را در سرنگونی عاجل جمهوری اسلامی می‌دانند.

در این نوبت، قصد دارم تا درباره منازعات اقتصادی درون جبهه «تداوم‌طلبان»، تأمل بیشتری کنم و اهمیت آن را برای آینده‌ کشور نشان دهم.

درون جبهه «تداوم‌طلبان» چه خبر است؟

پیشتر گفته بودم که: «وجه مشترک اعضای جبهه «تداوم‌طلبان»، اصرار بر بقای ساختار حکمرانی مبتنی بر «ولایت فقیه» است و از «حزب کارگزاران سازندگی» گرفته تا جبهه پایداری اعضای این جبهه هستند. در واقع به رغم تفاوت‌های قابل تأمل نگرش اعضای این جبهه به مسائلی نظیر سیاست خارجی، اقتصاد و نظایر آن، بر سر یک اصل مهم توافق وجود دارد و آن بقای ساختار کنونی نظام است. وجه افتراق اعضای جبهه «تداوم‌طلبان» نیز مسئله جانشین رهبری است. از این‌رو، اعضای این جبهه برای تسخیر جایگاه رهبری با یکدیگر رقابت می‌کنند. به‌طوری که مدت‌هاست که به شکلی برنامه‌ریزی‌شده، چهره‌هایی به عنوان کاندیداهای احتمالی از سوی اعضا مطرح می‌شوند. به عنوان نمونه، مدت‌هاست که رسانه‌های متعلق به برخی از «اصلاح‌طلبان دیروز و تداوم‌طلبان امروز»، تلویحا اعلام می‌کنند که حسن روحانی بهترین گزینه برای تصدی این پست است.»

اصلاح‌طلبان قدیم عضو این جبهه (مانند حزب کارگزاران)، معتقدند که بقای جمهوری اسلامی در گرو بهبود رابطه با غرب، کاهش تنش با اسرائیل، ارایه برخی آزادی‌های اجتماعی مانند پوشش اختیاری، رفع فیلترینگ از برخی شبکه‌های اجتماعی،  برخی اصلاحات بروکراتیک، رشد اقتصادی و نظایر آن است. آن‌ها با نظارت استصوابی و ساختار سیاسی اقتدارگرا (با انتخابات نمایشی) مشکلی ندارند؛ مشروط بر آنکه در آن انتخابات نمایشی، راه برای حضور ایشان گشوده و برای بقیه بسته باشد. حضور حسن روحانی بر مسند رهبری، می‌تواند همه این آرزوها را محقق سازد. نظامی غیردموکراتیک مانند چین، با رشد اقتصادی بالا، تنش حداقلی با غرب و جلب رضایت عمومی مردم.  هر چند که اصلاح‌طلبان عضو این جبهه، همواره در کسوت منتقدان نظام حکمرانی در انظار عمومی ظاهر می‌شوند، اما واقعیت امر از این قرار است که تمایلی ندارند تا «اصلاحات»، اساس ساختار نظام را دگرگون سازد. بنابراین، اگر قرار باشد که اصلاحاتی هم انجام بشود، این اصلاحات باید عبارت باشد از گشایشی در مسیر راهیابی آن‌ها با مراتب بالاتر در ساختار قدرت. در عین حال، چه اصلاحاتی در نظام رخ بدهد، و چه ندهد، یا اگر قرار باشد که انجام آن اصلاحات فرضی چندصد سال هم طول بکشد، اصل بر حیات و استمرار نظام جمهوری اسلامی است.

اما اصولگرایان قدیم در سوی دیگر این جبهه، از جبهه پایداری، گرفته تا برادران لاریجانی‌،، محمدرضا باهنر،  مدافعان سرسخت هم‌پیمانی و همراهی با بلوک «روسیه – چین» و تداوم تنش با غرب هستند. در عرصه داخل نیز بر این رأی هستند که کوتاه آمدن درباره حجاب و فیلترینگ و نظایرآن‌ها، ادامه حیات جمهوری اسلامی را به خطر خواهد انداخت، چرا که از یک سو، معترضان را جسورتر می‌کند و از طرف دیگر موجب مسئله‌دار شدن و ریزش طرفداران ایدئولوژیک نظام خواهد شد.[۲] به این اعتبار آن‌ها در پی فردی به عنوان جانشینی رهبری هستند که ادامه‌دهنده طریقت ۴۷ سال گذشته جمهوری اسلامی و حافظ آرمان‌های آن باشد.

هر دو سویه‌ این جبهه طرفدارانی در سازمان‌های امنیتی و تشکیلات نظامی کشور دارند و هر دو جبهه می‌کوشند که در آینده نزدیک، سپاه را به سوی خود جلب کنند.

منافع و رانت‌های اقتصادی نهفته در پس ماجرا

در دوگانه‌ سنتی «اصلاح‌طلب – اصول‌گرا» در دهه‌های گذشته، رقابت طرفین درباره‌ دست‌یابی و دسترسی به منابع و منافع و فرصت‌های سازمانی و اقتصادی ذیل دولت رسمی شامل زیرمجموعه‌های قوه مجریه، مجلس و شورای شهر بوده است. اما اکنون، مسئله «جانشینی رهبری»، وضعیت جدیدی را برای هر دو سویه جبهه تداوم طلبان (یعنی اصلاح‌طلبان – اصول‌گرایان سابق) پدید آورده است و عرصه نویی برای رقابت فراهم ساخته و آن عبارت است از کوشش برای دست‌یابی و دسترسی به منابع و منافع و فرصت‌های سازمانی و اقتصادی ذیل «انفال».

منافع و رانت‌های ذیل دولت رسمی

برخی از اعضای هر دو سویه جبهه «تداوم‌طلبان»، از رانت در بخش‌های گوناگون اقتصاد ایران، از جمله رانت حاصل از سیستم ارز چند نرخی، رانت وارادات انحصاری، رانت در خودروسازی‌های خصولتی، رانت در پروژه‌های عمرانی و آبی، رانت در حوزه نهاده‌های دامی، رانت در بخش نفت و پتروشیمی، رانت‌های حاصل از دور زدن تحریم‌ها، رانت سیم‌کارت سفید و غیره و غیره برخوردار و منتفع بوده و هستند. به‌علاوه، تسخیر قوه مجریه برای هر یک از جنا‌ح‌های داخل جبهه «تداوم‌طلبان» به منزله‌ی دسترسی به تعداد بسیار بالایی از مناصب دولتی است.

بر اساس گزارشات ادواری دیوان محاسبات، نزدیک به ۳۰۰۰ شرکت دولتی و شبه‌دولتی در کشور وجود دارند و دولت از طریق وزراء و روسای دستگاه‌های اجرایی ذیربط قادر است تا بیش از ۶۴۰۰ نفر مدیران ارشد و اعضای هیأت مدیره را به‌طور مستقیم و غیر‎مستقیم منصوب نماید.[۳] به ترتیب وزیر اقتصاد، وزیر نفت،  وزیر نیرو، وزیر صمت و وزیر جهادکشاورزی بیش‌ترین فرصت‌ها را برای انتصاب افراد دارند و به همین سبب، صدور رأی اعتماد به وزاری پیشنهادی دولت توسط مجلس ، مستلزم بده‌بستان‌ها و دادوستدهایی میان وزرا و نمایندگان است. البته این مدیران نیز قادرند تا مشاوران یا کارگزارانی را به خدمت بگیرند و درباره انعقاد قرارداد با شرکت‌های شبه‌خصوصی تصمیم‌گیری کنند و بالطبع تمامی این موارد نیز فرصت‌هایی طلایی را برای دسترسی به رانت فراهم می‌ساخته است.

منابع اقتصادی و نظامی ذیل انفال (فرصت جدید)

انفال عبارت است از مجموعه‌ دارایی‌هایی که در دوران غیبت امام معصوم، تصدی آن‌ها بر عهده ولی فقیه قرار می‌گیرد.[۴] «ستاد اجرایی فرمان امام»، «آستان قدس رضوی»، «آستان حضرت معصومه»، «سازمان اوقاف» و «کمیته امداد امام خمینی»، بنیادهایی نظیر «بنیاد مستضعفان»، «بنیاد مسکن انقلاب اسلامی»، «بنیاد پانزده خرداد»، «بنیاد علوی» و سازمان‌هایی نظیر «سازمان اقتصادی کوثر»، «سازمان صدا و سیما» و غیره، در واقع هلدینگ‌ها یا زیرمجموعه‌های انفال به شمار می‌روند. هر کدام از این سازمان‌ها به نسبت‌های مختلفی مالک شرکت‌ها، مؤسسات اقتصادی، زمین‌ها و اراضی بسیار بزرگ هستند و از منابع سرزمینی گوناگونی (مانند نفت، معادن و غیره) برای فعالیت‌های اقتصادی خودشان برخوردارند.[۵]

افزون بر این، برخی از سازمان‌های نظامی و انتظامی زیرمجموعه ولی فقیه نظیر سپاه، از طریق زیرمجموعه‌هایشان نظیر قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا، و نظایر آن‌ها، فعالیت‌های اقتصادی گوناگونی نظیر پیمانکاری و بازرگانی انجام می‌دهند.

به‌عنوان نمونه، «بنیاد پانزده خرداد» مالک مجموعه‌ای از اموال و کارخانه‌های مصادره شده پس از انقلاب ۵۷ است؛ بنگاه‌های اقتصادی متعددی نظیر: گروه صنعتی سپنتا (و ۷ شرکت زیرمجموعه‌اش) تولیدکننده لوله و پروفیل فولادی، شرکت صنایع فلزی ایران در صنایع فولادی، شرکت پاکینه‌شوی (تولیدکننده مواد شوینده و بهداشتی) و شرکت تولی‌پرس، شرکت تولید دارو و شرکت غذایی کیوان و شرکت‌های معدنی سجاد، نوآور، توسعه باغات سبز و صنایع جانبی، صنعتی و سرمایه‌گذاری سپنتا (صنعتی سپنتا)، صنعتی و تولیدی آلومرول، گروه صنعتی نقش ایران، دفتر خدمات مسافرتی ایرانتور (ایران تور)، شیمی دارویی ریحانه اصفهان، تولیدات پتروشیمی قائد بصیر، مؤسسه صندوق قرض الحسنه ایسار بنیاد، بازرگانی تعاهد وحدت، سرمایه‌گذاری البرز، کارخانجات پارس ماشین، کشت و صنعت پیاذر، لاله‌های خرداد (کشت و صنعت لاله‌های ۱۵ خرداد)، تجارتی پایور ایران، افشره، کی.بی. سی، کامپیوتر البرز، تکنو صنایع، پخش البرز، البرز دارو، ایران دارو، مهنام، ویتانا، تولید فرآورده‌های شیمیائی ایران، تولیدی سولفاتیک، تولیدی سولفات شاهد اراک، داروسازی سبحان، فرآورده‌های شیمی درمانی سبحان، صنایع بسته‌بندی البرز.
طبعا هر دو سویه جبهه تداوم‌طلبان (اصلاح‌طلبان و اصولگرایان سابق)، طرفدار آن نوع جمهوری اسلامی‌ای هستند که بقای «اصل ولایت فقیه» در آن تضمین شده باشد و آنان بتوانند بر زیرمجموعه‌های اقتصادی موسوم به «انفال» مستولی شوند. به بیان دیگر، یکی از دلایل نزاع سیاسی مثلا میان «حزب کارگزاران سازندگی» و «جبهه پایداری» بر سر «جانشینی رهبری»، تصاحب یک عرصه جدید از ثروت، شامل زیرمجموعه‌های انفال است که تا کنون دور از دسترس ایشان بوده است. اما اکنون به چند دلیل دسترسی به آن را محتمل می‌دانند. «جانشینی رهبری» می‌تواند به دلیل کناره‌گیری رهبر فعلی به دلیل کهولت سن یا به دلیل تصمیم نظام حکمرانی مبنی بر انتصاب یک رهبر جدید یا نظایر آن باشد.

وضعیت نزاع قدرت درون تداوم طلبان
سویه‌های درون جبهه «تداوم‌طلبان» سویه اصلاح‌طلبان سویه اصولگرایان
نمایندگان هر سویه (به عنوان نمونه) حزب کارگزاران سازندگی و روزنه‌گشایانی مانند حزب عهد ایران جبهه پایداری
برخی از چهره‌ای مطرح روحانی، ظریف، کرباسچی، قوچانی، آذر منصوری و ... جلیلی، رسائی، آقاتهرانی، خضریان و ...
مواجهه با رهبری کنونی انتقاد از عملکرد رهبر فعلی، حمایت از شعارهایی بر ضد او و تلاش برای جایگزین کردن یک رهبر جدید (مانند حسن روحانی) حمایت واقعی یا صوری از عملکرد رهبر فعلی و تلاش برای جایگزین کردن یک رهبر جدید (از درون جبهه پایداری)
گفتمان مسلط مدافع تحولاتی در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی و در ذیل اصل ولایت فقیه، حفظ الگوی اقتصادی انفال و تداوم پیوند دین با سیاست، شامل: رابطه مثبت با غرب و آمریکا، دوری جستن از بلوک روسیه و چین، پوشش اختیاری و لغو قانون حجاب زنان،  رفع فیلترینگ شبکه‌های اجتماعی، کاهش تنش با اسرائیل، تحول در صدا و سیما، قطع بودجه نهادهای مذهبی (مانند جامعة المصطفی) و غیره مدافع وضع موجود در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی و در ذیل اصل ولایت فقیه، حفظ الگوی اقتصادی انفال و تداوم پیوند دین با سیاست، شامل: استحکام روابط با بلوک روسیه و چین، پوشش اجباری و اجرایی شدن قانون حجاب اجباری،  فیلترینگ شبکه‌های اجتماعی، تداوم تنش با اسرائیل، توسعه نهادهی دینی و مذهبی، تداوم عمکرد صداد و سیما، بودجه نهادهای مذهبی (مانند جامعة المصطفی) و غیره
رسانه‌ها هم‌میهن، سازندگی، سیاستنامه، آگاهی نو، کتاب‌نامه و ... سایت دیده بان ایران
عنصر وحدت‌بخش در این جبهه: حفظ چارچوب نظام کنونی و بهره‌مندی از مواهب انفال، گریز از دموکراسی
موضوع رقابت رهبر بعدی چه کسی باشد؟


تحولات نفتی در دارایی‌هایِ انفال

الف) انتقال مالکیت از ملی به انفال

انتقال مالکیت نفت از یک منبع به ظاهر ملی (و در واقع دولتی) به زیرمجموعه دارایی‌هایی انفال، در سال ۱۳۶۶ ‌با استناد به ماده ۲ قانون نفت متحقق شد.[۶]

ب) انتقال مسئولیت فروش

به رغم انتقال مالکیت نفت از ملی به انفال در سال ۱۳۶۶، بهره‌مندی از منافع آن عملا  تا ابتدای دهه ۱۴۰۰ در اختیار دولت بود. اما در گام دوم این جابه‌جایی، از سال ۱۴۰۱ به بعد، مسئولیت فروش نفت به‌تدریج از دولت گرفته شده و بر اساس مصوبات قانونی، به نهادها یا اشخاص غیرتخصصی خارج از دولت (زیرمجموعه انفال) واگذار می‌شود. به عنوان نمونه، اعطای مجوز فروش نفت به نیروهای مسلح در سال ۱۴۰۱، یک نمونه از انتقال مسئولیت فروش است.[۷]

ج) انتقال عواید فروش نفت از دولت به انفال

اما در سومین گام، تیر خلاص به «نفت» را مسعود پزشکیان شلیک نمود. او بخش اعظم عواید نفتی را از لایحه بودجه کشور خارج نمود و بودجه را متکی به مالیات نمود.[۸] مهرداد وهابی در این باره معتقد است که درآمد نفتی دستگاه دولتی، از بودجه رسمی کشور حذف شده و به نهادهای تحت پوشش انفال منتقل شده است.[۹]

به این اعتبار، مبارزه برای تسخیر کرسی «رهبری»، اهمیتی دوچندان برای اعضای جبهه «تداوم‌طلبان» را یافته است. چرا که از منظر ایشان، صاحب این کرسی در آینده، مالک منابع نفتی کشور خواهد بود.

سایر جذابیت‌های «کرسی رهبری» برای رقبا

اما دسترسی به بخش‌های اقتصادی «انفال»، تنها انگیزه رقبای داخل جبهه «تداوم‌طلبان» برای تسخیر «کرسی رهبری» نیست. آن‌ها تمایل دارند تا بر سایر سازمان‌های زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی ایران نیز سیطره پیدا کنند. سازمان‌ها و نهادهایی مانند: قوه قضائیه ایران، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی امنیت ملی، صندوق توسعه ملی، سازمان بسیج مستضعفین، ارتش جمهوری اسلامی ایران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، فرماندهی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، سازمان عقیدتی سیاسی سپاه پاسداران، سازمان عقیدتی سیاسی فرماندهی انتظامی، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش، سازمان حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران، سازمان حفاظت اطلاعات ارتش، سازمان حفاظت اطلاعات فرماندهی انتظامی، مؤسسه کیهان، مؤسسه اطلاعات، نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها،، نمایندگان ولی فقیه در استان‌‌ها، شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی فضای مجازی و غیره.

اعتراضات زمستان ۱۴۰۴

اعتراضات زمستان ۱۴۰۴، از اوایل دی‌ماه از بازار تهران و چند مرکز تجاری مهم در تهران آغاز شد و سپس به دانشگاه‌ها و دیگر مراکز و در شهرهای دیگر در سطح کشور گسترش یافت. موضوع این اعتراضات به‌طور کلی نارضایتی از نظام حکمرانی جمهوری اسلامی است که مسبب بروز بحران‌های اقتصادی، افزایش تورم، بیکاری، فساد ساختاری، نابرابری‌های اجتماعی، محدودیت آزادی‌های فردی و سیاسی، سرکوب حقوق مدنی، بحران‌ در روابط بین‌المللی، صرف منابع کشور در ماجراجویی‌های فرامرزی و نظایر بوده است.

در عین حال نباید از نظر دور داشت که اصلاح‌طلبان داخل جبهه تداوم‌طلبان نیز، این اعتراضات را فرصتی برای جایگزین کردن اجرای پروژه جانشینی رهبر می‌دانند. آن‌ها تمایل دارند تا این اعتراضات، در حدی باشد که بتوانند رهبر مورد نظر خودشان را به جای رهبری فعلی بنشانند و سپس اعتراضات خاتمه یابد. بنابراین هم‌چنان‌که که پیش‌تر گفته شد، در کسوت اپوزیسیون و منتقدان نظام حکمرانی در انظار عمومی ظاهر می‌شوند و فیگور مصلح اجتماعی و سیاسی را به خود می‌گیرند.

ترامپ و ایران

مایکل رابین (Michael Rubin) به تازگی گفته است که «نگرانم ترامپ قدرت را به کسی مانند حسن روحانی منتقل کند».[۱۰] روبین پژوهشگر ارشد اندیشکدهٔ «امریکن اینترپرایز» و از تحلیلگران باسابقه در امور ایران است و این سخنان را نباید تخیلات ذهنی او پنداشت. روبین در ادامه می‌گوید: «من اصلاح‌طلبان را صادق نمی‌بینم و باور ندارم که ایرانی‌ها هم این را می‌خواهند، اما مطمئن نیستم آیا دونالد ترامپ این را تشخیص می‌دهد یا برایش مهم باشد.»

اظهارات روبین را در کنار دعاوی اخیر تام توگندهات (Tom Tugendhat)، نماینده پارلمان بریتانیا و وزیر پیشین امنیت این کشور بگذارید که او نیز به تازگی درباره تماس برخی مقام‌های ایرانی با سرویس‌های خارجی درباره «پس از سقوط» سخنان مبهمی را مطرح کرده بود.[۱۱]

تذکر

این بحث را در یادداشت‌های دیگری همچنان ادامه خواهم داد. اما جا دارد که بار دیگر تأکید کنم که دستور کار این نوشته، دفاع یا رد نظرات و دیدگاه‌های جبهه‌های سیاسی معرفی شده نیست؛ بلکه صرفا کوشش شده تا وجود و موقعیت این سه جبهه و تمایزات میان آن‌ها نمایان و آشکار شود.

—————————-
برخی از منابع و مراجع

[۱]  رجوع کنید به:
تغییر آرایش نیروهای سیاسی در ایران / بخش اول
تغییر آرایش نیروهای سیاسی در ایران / بخش دوم
[۲] در یادداشت «چرا اصلاحات در ایران به بن‌بست رسیده است؟»، به تفصیل درباره طرفداران ایدئولوژیک نظام سخن گفته‌ام.
[۳] برای نمونه رجوع کنید به:
ایرنا (۱۴۰۳) انتصاب بیش از ۶۴۰۰ عضو هیات مدیره به طور مستقیم و غیرمستقیم توسط دولت، خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران. 
خبرآنلاین (۱۴۰۴) گزارش تکان دهنده دیوان محاسبات از عملکرد شرکت‌های دولتی در سال ۱۴۰۲؛ ۹۵هزار و ۹۶۶ میلیاردتومان زیان خالص!/ انتقاد نماینده مجلس از اسراف شرکت‌های دولتی.
[۴] در بین اقتصاددانان ایرانی، مهرداد وهابی نخستین کارشناسی بوده که توجه ویژه‌ای به اقتصاد سیاسی انفال داشته است و من نیز، به تأسی از او، موضوع انفال را در حوزه اقتصاد سیاسی محیط زیست» پی گرفته‌ام.
[۵]  برای آشنایی با نقش اقتصادی انفال در بخش کشاورزی و آب، به محتواهایی زیر مراجعه بفرمایید:
منتفعان رانت آب و انرژی چه کسانی هستند؟ گزارش شهرام اتفاق در انجمن دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف
اقتصاد سیاسی آب در ایران - نگاهی به ریشه های بحران و راهکارها - شهرام اتفاق - سوتای آلمان با همکاری گروه محیط زیست دانشگاه صنعتی شریف.
درس‌گفتارهای اقتصاد سیاسی آب - شهرام اتفاق.
فروپاشی در کم‌آبی: جواد حیدریان، بنفشه زهرایی، سروش کیانی قلعه سرد و شهرام اتفاق در اکوایران
[۶] رجوع کنید به:
قانون نفت - مصوب ۱۳۶۶/۰۷/۰۹ مجلس شورای اسلامی، سامانه قوانین و مقررات.
قانون اصلاح قانون نفت مصوب ۱۳۹۰ – رسانه اختبار.
[۷] رجوع کنید به:
چرا دولت در سال ۱۴۰۱ اختیار فروش نفت را به نهادها یا اشخاص غیرتخصصی واگذار کرده؟ - رسانه خبرآنلاین.
اعطای مجوز فروش ۴.۵ میلیارد یورویی نفت به نیروهای مسلح – خبرگزاری مهر.
[۸] مالیات از نفت جلو زد. خبرگزاری جمهوری اسلامی.
[۹] مهرداد وهابی (۱۴۰۰) اقتصاد سیاسی اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴؛ ریشه‌ها و زمینه‌ها.
[۱۰] مایکل روبین: نگرانم ترامپ قدرت را به کسی مانند حسن روحانی منتقل کند. رسانه رادیو فردا.
[۱۱]  چند مقام ایرانی برای پس از سقوط با سرویس‌های خارجی در ارتباطند. رسانه ملیون.





نظر شما درباره این مقاله:







گذار بدون همبستگی اپوزیسیون ممکن نیست
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 19:48

گذار بدون همبستگی اپوزیسیون ممکن نیست


جمشید اسدی

گذار بدون همبستگی اپوزیسیون ممکن نیست، همبستگی همه در اپوزیسیون شدنی نیست!

جمهوری اسلامی: فروپاشی و پایداری

فرسایش بک نظام سیاسی، حتی اگر همه‌جانبه و ژرف باشد، به‌خودی‌خود به گذار سیاسی نمی‌انجامد. حکومت‌هایی که از حیث اقتصادی ناتوان، از نظر فرهنگی بی‌اعتبار و از منظر سیاسی منزوی‌اند، می‌توانند در نبود بدیلی بسزا پابرجا بمانند. مسئلهٔ اصلی ایران امروز، نه بحران‌های نظام ولایی، بلکه ناتوانی اپوزیسیون در ارایه نظمی بدیل است که بتواند هم مشروعیت سیاسی و هم توان کنش جمعی را در خود گرد آورد.

اقتصاد جمهوری اسلامی فرسوده است. سقوط ارزش پول و مهاجرت نیروی انسانی از نشانه‌های آن‌اند. رانت‌خواری، انحصار نهادهای نظامی و مذهبی و سیاست‌گذاری دستوری نتیجه‌ای جز این نمی‌توانست داشت.
گسست فرهنگی میان ارزش‌هایی که نظام می‌پسندد و آن‌چه مردم می‌خواهند فزاینده است. حجاب، نماد ارزشی نظام، به نماد نافرمانی جامعه‌ مدنی بدل شده است. سبک زندگی مردم راهی جدا از دولت یافته است. ترانه‌های اعتراضی به جای سرودهای رسمی و جشن‌های ایرانی به جای آیین‌های تحمیلی نشسته‌اند.

در سیاست، شکاف میان مردم و حکومت ساختاری شده و سازوکار میانجی‌گری از میان رفته است. برخی از ستون‌های نظام امروز از حاکمیت جدا شده و مخالف شده‌اند. در برون مرز، پشتیبانی از گروه‌هایی که جامعه جهانی تروریست می‌شناسد، نظام ولایی را در جهان تنهاتر از پیش کرده است.

جمهوری اسلامی دیگر نمی‌تواند با ارزش‌های خود بر رفتار و احساسات مردم اثر گذارد و بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را با هنجارهای ایدئولوژیک خود درمان کند. از همین رو، همواره با بحران روبه‌روست و چاره‌ای جز کنترل و زور اداری و امنیتی ندارد.

چرا با وجود همه نشانه‌های فروپاشی، نظام ولایی همچنان پابرجاست؟ چون هیچ نظامی در پی بحران‌ درونی سقوط نمی‌کند. نظام‌ها زمانی فرو می‌ریزند که بدیلی سازمان‌یافته آن را به زیر کشد و به جای‌اش نشیند. سقوط نظام شاهنشاهی در سال ۱۳۵۷ به دلیل بحران‌های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی نبود که امروز جمهوری اسلامی را گرفتار کرده است. نظام شاهنشاهی سقوط کرد چون بدیلِ سازمان‌یافته‌ای در برابر داشت. بازه زمانی اعتراضات مردم علیه جمهوری اسلامی در سال‌های ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، بلند آهنگ‌تر از اعتراض‌هایی بود که به انقلاب اسلامی انجامید. با وجود این، نظام ولایی در نبودِ یک نیروی جایگزین به‌جای خود ماند.

شورش‌های خودجوش مردمی از توان نظام‌ ولایی می‌کاهند، اما آن را سرنگونی نمی‌‌کنند. جایگزینی نظام ولایی نیازمند نیرویی است که دوران گذار را رهبری کند. همبستگی ملی، حلقه گمشده در گذار از جمهوری اسلامی است. اما همبستگی ملی خود‌به‌خودی نیست. نیرویی باید آن را به‌وجود آورد. چنین نیرویی می‌باید نخست در اپوزیسیون فرادست شود. ما در این نوشته به همین می‌پردازیم.

دو مبارزه هم‌زمان در دوران گذار

گذار از استبداد تنها نبرد اپوزیسیون با حکومت خودکامه نیست. هر گذار سیاسی دو مبارزه هم‌زمان در دل دارد: مبارزه برونی اپوزیسیون با حاکمیت سرکوبگر و مبارزه درونی میان نیروهای اپوزیسیون برای فرداستی سیاستی که باید به جای حکومت خود‌کامه بنشیند.

مبارزه برونی سخت، اما آسان فهم است، چون اپوزیسیون به روشنی با حکومتی می‌جنگند که سرکوب و زندان و شکنجه و اعدام و تبعید می‌کند و از همین‌رو مشروعیت ندارد.

مبارزه درونی پیچیده‌ و سرنوشت‌ساز است. پیچیده است زیرا مردم ناراضی ‌برای نیرو‌های اپوزیسیون که با حکومت سرکوبگر می‌رزم‌اند مشروعیت قائل‌اند و بدون آن‌که از چند و چون برنامه‌های سیاسی آن‌ها آگاهی داشته باشند، انتظار دارند که با حکومت بجنگند و نه با یکدیگر. مبارزه میان نیروهای اپوزیسیون سرنوشت‌ساز هم هست. چون چند‌و‌چون حکومتی که به قدرت می‌رسد نتیجه همین مبارزه درونی اپوزیسیون است. حکومت ایران پس از فروپاشی نظام پادشاهی اسلامی شد چون پیش از آن آیت‌الله خمینی در اپوزیسیون فرادست شده بود.

تجربه آفریقای جنوبی، لهستان، اسپانیا، پرتغال و دیگر کشورها نیزنشان می‌دهد که گذار به دموکراسی زمانی کامیاب شد که نیروهای دموکرات فرادست شدند و رهبری را به‌دست گرفتند. در اسپانیا، پس از مرگ فرانکو، کمونیست‌ها در پی جمهوری سوسیالیستی، فالانژیست‌ها به‌دنبال «فرانکویسم تعدیل‌شده» و اقتدارگرایان خواهان سلطنت‌مطلقه بودند. اما آدولفو سوارس و پادشاه خوان کارلوس با همکاری و پشتیبانی سوسیالیست‌ها و دموکرات‌های مسیحی موفق شدند رهبری را به‌دست گیرند و کشور را به دموکراسی هدایت کردند.

در پرتغال نیز، پس از انقلاب میخک در ۱۹۷۴، کمونیست‌ها خواهان دیکتاتوری پرولتاریا و افسران رادیکال خواهان حکومت نظامی چپ‌گرا بودند. اما نیروهای دموکرات در اپوزیسیون توانستند بخش بزرگی از اپوزیسیون را گرد اصول دموکراتیک متحد کنند و کشور را تا برپایی دموکراسی رهبری کنند.

در آفریقای جنوبی، اگر جنبش پان‌آفریکنیست (PAC) یا جریان‌های شبه‌نظامی رهبری را به دست می‌گرفتند، کشور گرفتار اقتدارگرایی قومی و سفید-ستیزی می‌شد. اما نلسون ماندلا با کمک بخشی از کنگره ملی آفریکا (ANC) توانست کشور را به سوی دموکراسی، برابری نژادی و انتخابات آزاد رهبری کند.

در لهستان، بخشی از اپوزیسیون خواهان اصلاحات در درون نظام سوسیالیستی و بخشی دیگر پیرو برتری قومی بودند. اما لخ والسا از سندیکای همبستگی در پی جایگزینی بنیادین نظام بود و از همین رو، اتحاد با این نیروها را نپذیرفت و جنبش را تا براندازی حکومت تک‌حزبی و برقراری آزادی بیان رهبری کرد. اگر چپ‌های ضدلیبرال یا ملی‌گرایان اقتدارگرا فرادست می‌شدند، کشور به‌جای دموکراسی، به دولتی شبه‌توتالیتر بازمی‌گشت.

این تجربه‌ها نشان می‌دهند که همبستگی ملی برای گذار به دموکراسی را نباید با وحدت همه‌جانبه یکی پنداشت. وحدت، به‌معنای یکی‌شدن همه، نه شدنی است و نه خواستنی. همه نیروهایی که با حکومت مستبد جمهوری اسلامی مخالف‌اند پیرو هویت ملی، دموکراسی و حاکمیت مردم نیستند و با آن‌ها نمی‌‌توان وحدت کرد.

یکی از برجسته‌ترین نمونه‌ها، جریان چپ‌گرای «محور مقاومتی» توده‌ایستی است. این جریان در دشمنی با غرب و اقتصاد بازار آزاد با جمهوری اسلامی اشتراک سیاسی دارد، ستایش‌گر رویارویی روسیه و چین با آمریکاست، تجاوز نظامی روسیه به اوکراین را عادلانه می‌داند و از انتقال ثروت ملی ایران به گروه‌های نیابتی همچون حزب‌الله لبنان برای دشمنی با اسرائیل و آمریکا پشتیبانی می‌کند.

نمونه دیگر، سلطنت‌طلبان افراطی هستند که مشروطه را نمی‌پذیرند و خواهان سلطنت مطلقه بدون حاکمیت قانون و مردم هستند. این دسته با طرد دگراندیشی و حق آزادی بیان و انتخاب، نه تنها راه را بر همبستگی ملی می‌بندند، بلکه آسیب جبران‌ناپذیری به پادشاهی‌ مشروطه و آزادی‌خواه می‌زنند. اپوزیسیون ملی آزادی‎‌‌خواه با نیروهای قوم‌گرای جدایی‌طلب و چپ‌گرای پیرو تبعیض طبقاتی نیز نمی‌‌باید متحد شود، بلکه می‌باید در اپوزیسیون فرادست شود و رهبری گذار از جمهوری اسلامی را به دست‌گیرد.

پس دموکراسی‌خواهان نه تنها با حکومت سرکوبگر، بلکه با گرایش‌های خودکامگی در درون اپوزیسیون هم می‌جنگند و تنها با نیروهای پیرو اصول ملی دموکراتیک همراه می‌شوند و نه با همه مخالفان جمهوری اسلامی. این مبارزه درونی اپوزیسیون است که حکومت پس از فروپاشی را تعیین می‌کند.

گفتمان اپوزیسیون ملی‌گرای آزادی‌خواه برای گذار از جمهوری اسلامی

گفتمان نیروی ملی‌گرای آزادی‌خواهی که باید در اپوزیسیون فرادست شود و رهبری دوران گذار را بر دوش گیرد، تنها زمانی می‌تواند چنین نقشی را ایفا کند که بنیانی هم‌خوان ویژگی‌های فرهنگی و تاریخی ایران داشته باشد و نیز با فلسفهٔ جهان‌پسند آزادی و قانون‌خواهی سازگار باشد.

ستون‌پایه فلسفی این گفتمان اندیشه ایران‌شهری است که قومی و نژادی و خواهان بازگشت به گذشته باستانی نیست، بلکه رویکردی فرهنگی و تاریخی و بر دو اصل استوار است: زبان فارسی به‌عنوان زبان مشترک، و ارزش‌های تاریخی مانا همچون دادگری، خردورزی و دگرپذیری. هر کس این سرزمین را میهن خود بداند، زبان فارسی را زبان مشترک بشمارد و ارزش‌های با پیشینه تاریخی را پاس‌ بدارد در سپهر ایران‌شهری است. در درازنای تاریخ، ایران‌شهری نگهبان هویت ملی در برابر هجوم بیگانه، ایدئولوژی‌های انیرانی و فتنه‌های گسست بوده است؛ و در بزنگاه کنونی نیز چنین نقشی دارد.

انقلاب مشروطهٔ ۱۲۸۵ این اندیشه را به‌روز کرد: حاکمیت ملت را جایگزین خودکامگی سلطانی و مذهبی ساخت و حقوق فردی را به‌جای رتبه و امتیاز نشاند. بدین‌گونه، فرّهٔ شهریاری با رأی مردم و بنیاد دادگری با حقوق فردی مدرن شد. از همین رو، مشروطگی ارا نمی‌‌باید به پادشاهی فروکاهید. پادشاهی تنها یکی از صورت‌های ممکن آن است. جان‌مایه اندیشه مشروطگی، حاکمیت قانون و برتری رأی مردم است. انقلاب ۱۳۵۷ اما، از مشروطه انتقام گرفت و مشروعه متولیان دین را به حاکمیت بازگرداند. از همین رو، می‌باید مشروطگی را به قدرت بازگردانید.

این چارچوب نه تنها با ویژگی‌های ایران سازگار است، بلکه با تجربهٔ گذارهای موفق نیز همخوانی دارد. در اسپانیا، پس از مرگ فرانکو، نیروهای دموکرات زمانی توانستند رهبری را به دست گیرند که گفتمان آزادی‌خواهی را با پیشینهٔ تاریخی اسپانیا در قانون‌گرایی و سنت پارلمانی پیش از جنگ داخلی پیوند زدند. آنان به حافظه جمعی اسپانیایی‌ها از «جمهوری دوم» (۱۹۳۱–۱۹۳۶)، تجربهٔ قانون اساسی ۱۸۷۶، و آرمان دیرپای «آشتی ملی» ارجاع دادند؛ یعنی به همان بخش‌هایی از تاریخ اسپانیا که پیش از فرانکو وجود داشت و ریشه در هویت سیاسی اسپانیا داشت.

در پرتغال، پس از انقلاب میخک، نیروهای دموکرات گفتمان خود را بر هویت اروپایی پرتغال و سنت لیبرالی قرن نوزدهم بنا کردند. آنان به گذشتهٔ پرتغال به‌عنوان کشوری دریانورد، بازرگان و پیوندخورده با اروپا اشاره کردند و گذار را «بازگشت به مسیر تاریخی پرتغال» معرفی کردند — مسیر تاریخی‌ای که پیش از دیکتاتوری سالازار وجود داشت و در حافظهٔ ملی پرتغالی‌ها زنده بود.

در لهستان، جنبش همبستگی زمانی فرادست شد که آزادی‌خواهی را با هویت ملی–کاتولیک لهستان پیوند زد. لخ والسا و روشنفکران همبستگی، زبان سیاسی خود را از دل تاریخ لهستان بیرون آوردند: مقاومت در برابر سلطهٔ خارجی از قرن نوزدهم، نقش کلیسا در هویت ملی، و سنت دیرپای استقلال‌خواهی که در قیام ورشو و جنبش‌های ضدروسی ریشه داشت. آنان آزادی را ادامهٔ همان «راه لهستانی» معرفی کردند که در حافظهٔ جمعی مردم جای داشت.

در آفریقای جنوبی نیز نلسون ماندلا زمانی توانست رهبری گذار را به دست گیرد که آزادی‌خواهی را در قالب هویت مشترک آفریقای جنوبی بازتعریف کرد. او به پیشینهٔ تاریخی مبارزهٔ مشترک سیاه و سفید علیه استعمار بریتانیا، نقش قبایل و اقوام در ساخت ملت، و تجربهٔ مشترک رنج اشاره کرد و از دل آن مفهوم «ملت رنگین‌کمان» را ساخت — هویتی که همهٔ گروه‌ها را در یک چارچوب ملی جای می‌داد.

در همهٔ این تجربه‌ها، گفتمان دموکراتیک زمانی پیروز شد که آزادی را در قالب هویت ملی بیان کرد؛ نه در قالب ایدئولوژی‌های انتزاعی. گذار زمانی ممکن شد که این گفتمان فرادست شد: «آزادی ادامه تاریخ ماست، نه گسست از آن.»

بنیاد فلسفی ایران‌شهری–مشروطگی برای آن‌که بتواند نقش راهبردی گذار از جمهوری ولایی به‌ دموکراسی ایرانی داشته باشد باید با نیازهای دوران مبارزه همخوان شود. پیمان پنج‌بُنی صورت‌بندی این همخوانی است: یکپارچگی ایران، حقوق بشر به‌عنوان ستون‌پایهٔ زندگی اجتماعی، دموکراسی بر پایهٔ «یک ایران، یک ملت» و «یک ایرانی، یک رأی»، اقتصاد بازار–بنیاد همراه با توانمندسازی شهروندی، و پیوستن به پیمان‌های بین‌المللی و نزدیکی به دموکراسی‌ها.

گذار از نظام ولایی به دموکراسی ایرانی نیز تنها زمانی کامیاب می‌شود که گفتمان ایران‌شهری–مشروطگی و پیمان پنج‌بُنی در مبارزه درونی اپوزیسیون فرادست شود و رهبری را به‌دست گیرد. اما این فرادستی به معنای نفی تکثر یا تحمیل تفسیری واحد نیست. تجربهٔ گذارهای موفق نشان می‌دهد که همبستگی دموکراتیک توافق بر اصول بنیادین است، نه پیروی از یک ایدئولوژی واحد. نیروهای اپوزیسیون می‌توانند در اقتصاد، سیاست خارجی یا حتی در تفسیر ایران‌شهری و مشروطگی اختلاف داشته باشند، اما باید بپذیرند که این اختلاف‌ها را به رای ملت واگذار کنند. همبستگی نافی رقابت مدنی نیست؛ اما مخالف ستیز ویرانگر است — ستیزی که حذف دیگری را هدف می‌گیرد. همبستگی دموکراتیک یعنی توافق بر اصول و واگذاشتن اختلاف‌ها به داوری مردم. بدون چنین سازوکاری، اپوزیسیون ملی‌گرای آزادی‌خواه پراکنده می‌ماند و نیروهای غیرملی و غیردموکرات فرادست می‌شوند؛ و حتی اگر جمهوری اسلامی فروبپاشد، گذار به دموکراسی ممکن نخواهد شد.

یکی از تنش‌هایی که همبستگی ملی را تهدید می‌کند، اختلاف بر سر شکل نظام — پادشاهی یا جمهوری — است. دل‌بستگی به پادشاهی یا جمهوری، مشروع و حق هر ایرانی است، اما این اختلاف نباید به شکاف میان نیروهای ملی‌گرای آزادی‌خواه بدل شود. ملی‌گرای آزادی‌خواه به رای آزاد مردم باور دارد؛ بنابراین می‌پذیرد که شکل نظام آینده را نیز باید به رای مردم واگذاشت. کسانی که در دوران گذار شکل نظام آینده را پیش از رای مردم تعیین کنند، در حقیقت حق مردم برای انتخاب را نادیده می‌گیرند. تجربه انقلاب مشروطه نشان می‌دهد که می‌توان بر حاکمیت قانون و مردم توافق کرد، بدون آن‌که شکل نظام از پیش تعیین شود. مشروطه‌خواهان بر محدود کردن قدرت شاه به قانون اساسی و پارلمان توافق کردند، نه بر برچیدن پادشاهی. امروز نیز، همبستگی ملی باید بر اصول دموکراتیک ملی استوار باشد. پس از گذار، در دوران دموکراسی، پادشاهی‌خواهان و جمهوری‌خواهان می‌توانند در رقابت آزاد، مردم را متقاعد کنند و رأی بگیرند.

همبستگی بر بنیاد اندیشه ایران‌شهری-مشروطگی و پیمان پنج‌گانه نه آرزویی اخلاقی، بلکه شرط گذار به دموکراسی است.

رهبری در دوران گذار: از اندیشه به عمل

گفتمان تنها زمانی به نیرویی مؤثر بدل می‌شود که رهبری بتواند آن را از سطح اندیشه به سطح عمل سیاسی برکشد، چنان‌که گفتمان دموکراتیک در تجربه‌های گذار هم‌چون در اسپانیا، پرتغال، لهستان و آفریقای جنوبی، هنگامی فرادست شد که رهبری توانست آن را به سازمان‌دهی، اعتمادسازی و کنش جمعی تبدیل کند. هیچ گذار سیاسی بدون رهبری به سرانجام نرسیده است. رهبری زینت سیاست نیست، شرط امکان آن است.

شوربختانه، در فضای اپوزیسیون سیاسی ایران، به ویژه پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، «رهبری‌هراسی» ریشه دوانده است. این هراس همچون واکنشی روانی به تجربه‌های تلخ پیشین قابل‌فهم است، اما اگر به اصل نظری بدل شود، همچنان که برای بسیاری از چپ‌گرایان در اپوزیسیون شده است، مانعی برای گذار است. چنین نیست که هر گونه رهبری الزاماً به استبداد می‌انجامد.

هیچ کار اجتماعی بی‌رهبری ممکن نیست. کار رهبری پیاده‌کردن اندیشه در عمل است با به‌کاربست و سازمان‌دهی منابع انسانی و مادی. روشن است که رهبر مستبد، همچون لنین و هیتلر و خمینی برای پیاده‌کردن اندیشه استبدادی و رهبر آزادی‌خواه برای پیاده‌کردن اندیشه دموکراتیک می‌کوشد. همان‌گونه که پیش از این آمد، رهبری در تجربه‌های گذار با ساختن چشم‌انداز مشترک و تبدیل تکثر پراکنده به همبستگی سازمان‌یافته توانست اندیشه دموکراسی را در عمل پیاده کند.

از دیدگاه نظری، مخالفت با رهبری نادرست است و جای بحث ندارد. اما اگر مخالفت با مورد رهبری شاهزاده رضا پهلوی است، این حق طبیعی هر شهروندی است. شماری از ایرانیان هوادار نظام پادشاهی‌اند و در رضا پهلوی توانش شاهی می‌بینند و از همین رو، هوادار رهبری وی هستند. شماری دیگر، به رضا پهلوی همچون سرمایه‌ای سیاسی می‌نگرند و رهبری وی در دوران گذار می‌پذیرند. اما هر کسی نیز حق دارد رهبری برای خود برگزیند و حتی به رهبری و کارکرد جریان دیگر انتقاد کند. اپوزیسیون می‌تواند چندین رهبر داشته باشد.

اما اختلاف بر سر رهبری نمی‌باید از مسیر رقابت مدنی و داوری مردم منحرف و به ستیزی ویرانگر تبدیل شود. جریان‌هایی که رهبری به جنبش معرفی نمی‌‌کنند و همواره به رضا پهلوی می‌تازند، کار و رقابت سیاسی نمی‌کنند. بلکه رقیب را تخریب و به مبارزه اپوزیسیون با جمهوری اسلامی آسیب می‌رسانند. در اپوزیسیون کنونی ایران، رضا پهلوی شناخته‌شده‌ترین و پر‌اعتبارترین چهرهٔ سیاسی است. این گزاره توصیفی از واقعیت میدان سیاست است، نه داوری هنجاری درباره شایستگی یا مطلوبیت. انکار یا نادیده‌گرفتن این وزن سیاسی، بیش از آن‌که نشانهٔ نقد باشد، بیانگر گسست از واقع‌گرایی سیاسی است. اگر بدیلی وجود دارد، تنها راه سنجش آن، رقابت آزاد برای جلب اعتماد عمومی و واگذاری داوری نهایی به مردم است.

سخن پایانی

ایران در آستانه دگرگونی‌ای سرنوشت‌ساز قرار دارد. شرایط گذار فراهم است، اما حلقه گمشده همچنان همبستگی ملی بر پایه حاکمیت مردم است. همان‌گونه که تجربه‌های جهانی نشان می‌دهد، رهبری دموکراتیک زمانی فرادست می‌شود که اعتماد عمومی را برانگیزد و در چارچوب اصول مشترک، تکثر مخالفان را به نیروی اپوزیسیون تبدیل کند. گفتمان ایران‌شهری–مشروطگی و پیمان پنج‌بُنی چارچوبی برای همبستگی است، نه برای یکنواخت‌سازی. اپوزیسیون ملی‌گرای آزادی‌خواه، اگر بتواند اختلاف‌ها را مهار کند و انتخاب نهایی را به مردم واگذارد، می‌تواند نیروی فرادست دوران گذار باشد.

ایرانی آزادی‌خواه نه از پادشاهی پارلمانی هراس دارد و نه از جمهوری ملی؛ تنها از کنار گذاشتن حق انتخاب مردم می‌هراسد.

————————-
کتاب‌نامه برای مطالعه‌ بیشتر

ایران‌شهری
طباطبایی، سید جواد. (۱۳۹۴). دیباچه‌ای بر نظریه انحطاط ایران. تهران: مینوی خرد.
نویسنده نشان می‌دهد که به‌وارانه بسیاری از سرزمین‌های پیرامونی، ایران، برپایه بر زبان فارسی، سنت دادگری، و مفهوم ایران همواره «تداوم تاریخی» و «هویت سیاسی» داشته است.

طباطبایی، سید جواد. (۱۳۹۷). زوال اندیشه سیاسی در ایران. تهران: مینوی خرد.
به باور طباطبایی، ایران به دلیل ناتوانی در نوسازی اندیشه سیاسی، به ویژه از دوره صفویه گرفتار رکود و انحطاط شد. همو نشان می‌دهد که چگونه انقلاب مشروطه تنها انقلاب سیاسی نبود، بلکه بازگشت به عقلانیت سیاسی، پیوند سنت ایرانی با مفاهیم مدرن قانون و حاکمیت ملی و نیز تلاش برای بازسازی اندیشه سیاسی بود.

قدرت سیاسی و توانایی در فتح اذهان مردم

Aron, R. (1962/1986). Paix et guerre entre les nationsئ Calmann-Lévy.

ریمون آرون، قدرت سیاسی را به زور یا امکانات نظامی فرو نمی‌کاهد، بلکه آن را پیش از هر چیز ناشی از توانایی اثر گذاشتن بر رفتار و احساسات دیگران می‌داند. به دیگر سخن، هر قدرتی برای پایداری می‌باید بر جان‌ و روان‌ مردم چیره (conquête des esprits) شود و ترس‌ها، امیدها، تصاویر ذهنی و روایت‌هایی بسازد تا ایشان در آن چارچوب زندگی و داوری کنند. از این نگر، گسست میان روایت‌های رسمی و زندگی مردمی نشانه‌ی فرسایش قدرت حکومت است، حتی اگر هنوز ابزار زور را در دست داشته باشد.

بحران مشروعیت و فرسایش حکومت

Habermas, J. (1975). Legitimation crisis. Beacon Press

یورگن هابرماس در این کتاب توضیح می‌دهد که حکومت‌های مدرن تنها با زور و پول پایدار نمی‌مانند، بلکه باید بتوانند در چارچوب ارزش‌ها و ایدئولوژی رسمی خود، بحران‌های اقتصادی و اجتماعی را حل یا توجیه کنند. اگر نظامی دیگر چنین توانی نداشته باشد، وارد بحران مشروعیت می‌شود. چنین نظامی ممکن پابرجا بماند، اما همواره با بحران‌های تازه روبه‌رو است و چون نمی‌‌تواند راه‌حلی برای بحران بیابد، برای نگهداشت خود در قدرت چاره‌ای جز کنترل امنیتی و تبلیغات رسمی ندارد.

اقتصاد رانتی و فرسایش ساختاری

Beblawi, H., & Luciani, G. (Eds.). (1987). The rentier state. Croom Helm.

این کتاب دسته‌جمعی «دولت رانتیر» را دولتی معرفی می‌کند که بخش اصلی درآمدش نه از مالیات شهروندان، بلکه از رانت‌هایی چون نفت و گاز است. حکومت در چنین ساختاری به جامعه پاسخ‌گو نیست و رانت را میان گروه‌های قدرتمند توزیع می‌کند. نتیجه آن که رانت‌خواری به‌جای سرمایه‌گذاری و کارآفرینی ‌و تولید می‌نشیند و در پی آن تولید فرو می‌پاشد، نیروی انسانی کار و دانش‌آموخته مهاجرت می‌کند و ارزش پول مای از میان می‌رود.

نقش بدیل سازمان‌یافته در دوران گذار از دیکتاتوری

O’Donnell, G., & Schmitter, P. C. ; Whitehead L. (1986). Transitions from authoritarian rule: Comparative Perspectives. Johns Hopkins University Press.

در این اثر کلاسیک اشاره می‌شود که بحران‌های درونی دلیل فروپاشی دیکتاتوری‌ها نیست. خیزش‌های خودجوش لازم‌، اما ناکافی‌اند. در کامیابی دوران گذار، همبستگی اپوزیسیون گرد اصول مشترک و توانایی به بسیج اجتماعی برای ارایه بدیل حکومتی از یک سو واز سوی دیگر، شکاف در حاکمیت رژیم نقشی تعیین کننده دارند. نویسندگان گذار دموکراتیک را نه یک روند خطی، بلکه مجموعه‌ای از «چانه‌زنی‌ها»، «پیمان‌ها» و «توافق‌های حداقلی» می‌دانند.

شورش، انقلاب و نظم جدید

Arendt, H. (1963). On revolution. Viking Press.

هانا آرنت میان «شورش» و «انقلاب» تمایز می‌گذارد. شورش انفجار خشم انباشته است که در شرایطی ممکن است سرنگونی نطام حاکم بیانجامد. اما انقلاب ابتکار نیرویی سیاسی است که قدرت نوینی، نهادهای نو و نظمی جدید می‌سازد. جنبش‌ «نه» به نظم موجود قدرتمند است، اما نیروی سازمان‌یافته و نهادهای لازم برای ساختن نظم تازه را ندارند.

دوران گذار: گفتمان بسیج‌گر

Linz, J. J., & Stepan, A. (1996). Problems of Democratic Transition and Consolidation. Johns Hopkins.

این کتاب یکی از مهم‌ترین آثار نظری درباره گذار دموکراتیک است. به باور نویسندگان، گذار به دموکراسی زمانی موفق می‌شود که نیروهای دموکرات بتوانند «گفتمان فرادست» بسازند، بر اصول بنیادین توافق کنند، و اختلافات را به دوران پس از گذار واگذارند. همچنین نقش نهادها، جامعه مدنی و هویت ملی در گذار بررسی می‌شود.

دوران گذار: همبستگی در هویت ملی

Anderson, B. (2006). Imagined Communities. Verso.

اندرسون ملت‌ها را «اجتماعات خیالی» می‌داند که از طریق زبان مشترک، حافظه تاریخی و روایت‌های ملی ساخته می‌شوند. او نقش زبان ملی را در شکل‌گیری هویت سیاسی برجسته می‌کند.

Ash, T. G. (2002). The Polish Revolution: Solidarity. Yale University Press.

روایتی مستند از نقش هویت ملی–کاتولیک، سنت استقلال‌خواهی و تطبیق آزادی‌خواهی با ویژگی های بومی در جنبش همبستگی لهستان.

Gallagher, T. (1983). Portugal: A Twentieth-Century Interpretation. Manchester University Press.

نویسنده روایت می‌کند که نیروهای دموکرات گذار به دموکراسی را همچون بازگشت به هویت تاریخی-اروپایی و سنت لیبرالی قرن نوزدهم، پرتغال معرفی کردند.

Gunther, R., Montero, J. R., & Botella, J. (2004). Democracy in Modern Spain. Yale University Press.

موضوع این کتاب چکونگی گذار به دموکراسی در اسپانیای پس از فرانکوست. نویسندگان نشان می‌دهد چگونه نیروهای دموکرات توانستند آزادی‌خواهی را با هویت ملی پیوند دهند و با یادآوری هویت تاریخی، جمهوری دوم، قانون اساسی ۱۸۷۶ و ایده «آشتی ملی» مردم را بسیج کنند.

Mandela, N. (1994). Long Walk to Freedom. Little, Brown and Company.

ماندلا نشان می‌دهد که چگونه از تجربه مشترک رنج، مبارزه علیه استعمار و نقش قبایل و اقوام برای برساختن هویت ملی و بازتعریف «ملت رنگین‌کمان» بهره برد و آزادی‌خواهی را در چارچوب ملی جای ‌داد.

Smith, A. D. (1991). National Identity. University of Nevada Press.

اسمیت هویت ملی را با مفاهیمی چون اسطوره‌های بنیان‌گذار، خاطره جمعی، سرزمین مشترک و ارزش‌های تاریخی تعربف می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه ملت‌ها گذشته را برای ساخت آینده تفسیر دوباره می‌کنند.

آزادی

Berlin, I. (2002). Liberty. Oxford University Press.

برلین با تفکیک آزادی مثبت و منفی، یکی از مهم‌ترین چارچوب‌های فلسفی آزادی را ارائه می‌دهد. وی بر این پایه نشان می‌دهد که آزادی بدون قانون و بدون محدودیت قدرت، پایدار نمی‌ماند.

Hayek, F. A. (1960). The Constitution of Liberty. University of Chicago Press.

هایک آزادی را در پیوند با قانون، مالکیت، و اقتصاد بازار تعریف می‌کند و نشان می‌دهد که آزادی سیاسی بدون آزادی اقتصادی پایدار نمی‌ماند.


نظر خوانندگان:


■ جمشید اسدی گرامی،
در تحلیلی که ارائه کردی، یک نکته از قلم افتاده است و آن محور بودن اندیشه‌های سوسیال‌دموکراتیک به عنوان برآیند نیروهایی است که با حمایت عمومی در کشورهای دیگر، انتقال قدرت را از اقتدارگرایی به دموکراسی، فراهم کردند.
طیف وسیع سوسیال‌دموکراسی ایرانی با برنامه‌های آموخته از سراسر جهان، و پیشینه طولانی سوسیال‌دموکراسی در ایران، آماده‌اند تا پیشبرد همزمان آزادی، دموکراسی وتوسعه پایدار در ایران را به عهده یگیرند‌‌. هم اکنون نیز سوسیال دموکراسی ایرانی ضمن به رسمیت شناختن انواع مالکیت و همچنین اقتصاد آزاد، آمادگی کنترل اهرم‌های اقتصادی برای جلوگیری از انواع اولیگارشی اقتصادی را دارد. سوسیال‌دموکراسی با برقراری امکان دخالت مشروط دولت ملی و دولت استانی و دولت شهری در سطوح مختلف اقتصادی می‌تواند برآیند خواست‌های (افراطی) راست و چپ باشد.
بنابراین بهتر است نیروهای راست و چپ به طیف وسیع سوسیال دموکراسی به چشم راه حل گذار نگاه کرده، و ضمن حفظ و تقویت انسجام سازمان‌های خود، رهبری دوران گذار را به سوسیال‌دموکرات‌ها واگذارند.
ما سوسیال دموکرات‌ها هم ضمن مشورت با راست و چپ خود، و حتی با استفاده از صاحبنظران و کادرهای راست وچپ خود، ساختارهای “جمعی” انتقالی خواهیم ساخت. با چنین ساختاری، تامین حقوق دموکراتیک همه نیروهای اجتماعی اعم از طرفدارن سلطنت و ولایت فقیه تامین می‌شود بدون آنکه حق و حقوق ویژه‌ای به آن‌ها داده شود.
خود من در مقالاتی چند در همین سایت ایران امروز، مشخصات سوسیال‌دموکراسی جدید را که درس‌های جهانی را در خود گنجانده است، ترسیم کرده‌ام.اما چنین افکاری طیف وسیعی را در برمی‌گیرد که می‌تواند با انعطاف لازم، نیازهای متنوع ایران را برای سال‌های اولیه گذار از اقتدارگراییبه دموکراسی پاسخ بگوید.
با احترام - حسین جرجانی


■ “دموکراسی بر پایهٔ «یک ایران، یک ملت» و «یک ایرانی، یک رأی” تناسبی با دموکراسی به مفهوم مدرن آن ندارد. در اینجا حقوق اقلیت نادیده گرفته می‌شود. حتی اگر اکثریت ایرانیان خواهان حکومت مقتدر مرکزی باشند مجوزی برای زیر پا گذاشتن حق برای مثال مردم کردستان برای خودگردانی و یا تحصیل به زبان مادری نیست. به علاوه مگر تا کنون زبان فارسی به عنوان زبان مشترک ایرانیان مورد مناقشه بوده است که آنرا به عنوان شرط اتحاد مطرح کرد. زبان فارسی بدون فشار از بالا در طول سده‌ها به زبان مشترک ما فراروییده و اگر مقاومتی در برابرش صورت گرفته نتیجه فشار از بالا برای محو دیگر زبان‌ها و فرهنگ ایرانیان غیر فارس بوده است. “یک ملت” با دستور و پیمان سیاسی ایجاد نمی‌شود و طرح آن به صورت شعار و یا شرط اتحاد بیشتر ناشی از تعلقات ایدئولوژیک است. این شعار بیش از همه مورد علاقه نیروهای افراطی راست بوده است که از آن برای سرکوب اقلیت‌های قومی استفاده شده است. یک ملت، یک رهبر، یک کشور شعار مورد علاقه نازی‌ها هم بوده است. امروزه حتی طرح آن در آلمان مورد مناقشه و حتی پیگرد است. تفاهم ملی در این چارچوب خشک ناسیونالیستی امکانپذیر نیست!
محسن


■ محسن گرامی، شما از اقلیت‌های قومی می‌نویسید و به درستی از حقوق آنان. ولی احزاب کردی ملت ایران را قبول ندارند و در نوشته‌های‌شان از کردستان و ایران نام می‌برند. از ملت‌های مختلف ساکن ایران سخن می‌گویند. اگر در سایت حزب دمکرات کردستان ایران این فراخوان را بخوانید: “مرکز دیالوگ برای همکاری: کوردستان در برابر جنایات رژیم ساکت نخواهد ماند” به این موارد بر میخورید: (ملت‌های ایران، در ایران و کوردستان، همبستگی با هم‌وطنانمان در کرماشان ایلام و لرستان،).
این‌ها خصوصا حزب دمکرات کوردستان ایران دنبال کشور کردستان هستند و خود را نماینده جامعه پر تنوع کرد می‌دانند بدون اینکه وکالتی از آنها گرفته باشند. همان طور که شوونیسم نیروهای افراطی راست باید مورد نقد قرار گیرد لازم است با شوونیسم قومی هم مبارزه شود تا از تشکیل حکومت‌های خانوادگی “مانند بارزانی‌ها” جلوگیری شود.
نسل جدید و جوانان از چهار سوی ایران با وجود رسانه‌های اجتماعی به شهروندان جهانی تبدیل شده و فراتر از مرزهای جغرافیایی با فرهنگ‌ها و دانش روز دنیا در تعامل اند. این شرایطی نیست که بتوان آن را در قاب الگوهای عقب مانده و “پیشوا” گرایانه گنجاند*. اقوام ایرانی در یک ایران دمکراتیک و سکولار از همه حقوق خود برخوردار خواهند بود و نگهداری و تعمیق آن هم وظیفه هر شهروندی است. فدرالیسم هم نقابی بیش نیست و در واقع ایجاد بورکراسی عریض و طویل حکومت‌های قومی عقب‌گردی ست بی‌عاقبت و پر از تنش. خودگردانی راه‌هایی ساده‌تر دارد تا ایجاد دولت_ملتهای مصنوعی در داخل یک کشور. در ضمن فراخوان اخیر احزاب کردی پس از ده روز از اعتراضات مردم قابل تأمل است. کاش جناب عبدالله مهتدی و هم فکرانش به جای محدود ماندن در حزبی قومی، آن را گسترش داده و به حزبی سراسری تبدیل می‌کردند. تا مجبور نباشند با احزابی کار کنند که با مجاهدین خلق نرد عشق می‌بازند.
با احترام سالاری
* نگاه کنید به مصاحبه حسن شیخانی با شاهو حسینی در سایت حزب دمکرات کردستان ایران، که موانع را تا حدی و شِکوِه وار میبیند ولی راه حلش را در نوعی ناسونالیسم قومی می‌جوید.


■ با سپاس از اسدی عزیز و دیگر دوستان. با پیام محسن همراهی بیشتری دارم، لزومی ندارد که تفاوت‌های قومی، فرهنگی و زبانی به وجه اختلافی بین مردم تبدیل شوند، بویژه در مرحله‌ای که در آن قرار داریم کوبیدن هر گونه میخ و محکم کاری یا پیشدستی که خارج از اصول فراگیر ملی باشد به تفرقه منفی می‌انجامد. اصول کلی نظیر حق انتخاب سیاسی، آزادی بیان، آزادی ادیان، تعامل با جهان متمدن ..... باید اکثریت قاطع مردم و نمایندگان فکری آنها را در بر گیرد. برای مثال آقا اسدی از مجاهدین نام بردند، من هم مخالف نزدیک شدن با مجاهدین به عنوان سازمان هستم، چرا که به عنوان سازمان مجرم و سابقه‌دار هستند، اما هر فردی از اعضا و هواداران آنها یک ایرانی است با حقوق و آزادی مساوی دیگران. همچنین هستند طیف‌های اصلاح‌طلب یا ملی‌مذهبی.
نکته دیگر مربوط به درک عمومی جامعه از دمکراسی و انتخابات است. دوستان باید درنظر داشته باشند که در بین مردم مقدار کمی بد فهمی از پدیده - آزادی و انتخابات در مقابل خشونت و حذف - وجود دارد و برخی انتخابات را کانالی برای حذف رقبای خود می‌دانند یا دست کم درآن مسیر حرکت می‌کنند. تردیدی ندارم که نوشته آقای اسدی نگاهی مدرن و اصولی به امر انتخابات دارد، اما ضروریست که هر گاه راهبرد آینده ترسیم می‌کنیم به جوهر اصلی آزادی و انتخابات اشاره شود که از اولین وظایف برنده دفاع از حقوق دیگر شرکت کنندگان است نه حذف آنها.
روز خوش، پیروز.


■ سالاری گرامی، همواره هر نوشته شما برای من آموزنده بوده است. در مورد اقوام و اینکه کج‌راهی و کج فهمی در میان گروهها بسیار است با شما موافقم. اما اینجا صحبت از دوران گذار از جمهوری اسلامی است و پا فشاری بر اصول مشترک ملی، نه تصفیه حساب‌هایی که اصولا در این شرایط نه ممکن است و نه مفید. نقل قول‌های حزب دموکرات کردستان ضرورتا غلط نیستند و بطور انتزاعی می‌تواند بجا باشد، اما من با آن مخالفم چون با خواسته و روح حاکم در مناطق کردنشین مغایرت دارد. پس امروز درست نمی‌بینم که جبهه مقابله‌ای جدید با گروه های کرد ایجاد شود. از طرفی، رویکرد ملی و شناسایی حق آزادی قومی و فرهنگی، اگر به ثمر نشیند، برگ برنده ایست در مقابل تفرقه و جدایی، چه امروز و چه در فردای “آزادی”.
موفق باشید، پیروز


■ پیروز عزیز با سپاس از توجه شما، شناسایی حق آزادی قومی و فرهنگی بی شک امریست ضروری و باعث وحدت ملی، بگذارید برای رفع سوء تفاهم عرض کنم که چنانچه این منطقه بحران زده روی آرامش به خود گیرد و شر حکومتهای اقتدارگرا از سر این منطقه کنده شود و در فضایی دمکراتیک و بدون سایه سرنیزه پیشمرگه و گروه های مسلح، مردم مناطق کردنشین در رفراندمی آزادانه رای به ایجاد کشور کردستان دهند، من هیچ مخالفتی با چنین روندی ندارم. ولی متاسفانه آنچه که می‌بینم چیز دیگری را القاء میکند. بعضی از احزاب کردی حاضر نیستند کنار مشروطه‌خواهان و جمهوری‌خواهان و ملیون مخالف فدرالیسم جبهه فراگیر ضد استبداد حاکم را قدرتمند کنند و با متهم کردن آنها به مرکزگرایی از کنار نشستن با آنان خود داری می‌کنند ولی با نیروی واپسگرایی مانند مجاهدین همکاری میکنند. در واقع بند مورد نظر خود را در قانون اساسی آینده از الان وارد کرده‌اند. دیدیم که در جنبش مهسا از روز اول حاضر بودند و در جنبش اخیر پس از ده روز. به هر حال برای پایین کشیدن این نظام فاسد و تبهکار تشکیل جبهه‌ای از مشروطه‌خواهان، جمهوری‌خواهان، اصلاح‌طلبان گذر کرده از نظام، چپ مدرن سوسیال دمکرات، و احزاب قومی ضروریست و هیچ نیرویی به تنهایی قادر به گذر از وضع موجود نیست. در این همکاری نقد نظرگاه های داخل جبهه و دیالوگ امریست بجا و باعث رشد و ارتقای آگاهی اجتماعی.
با درود و احترام سالاری


■ با درود بر دکتر جمشید اسدی و تشکر از مقاله خوبشان.
این که رژیم های سیاسی غیر دموکراتیک حتی اگر گفتمان رسمی آنها بی اعتبار شده و مشروعیت خود را به دلایل مختلف مانند حکمرانی ضعیف، فساد مالی-اداری گسترده، بحران اقتصادی، بحران مالی دولت و شکست در جنگ از دست داده باشند، تا زمانیکه بدیلی نیرومند با پایگاه بزرگ اجتماعی ظهور نکند میتوانند با تکیه به سرنیزه به حیات و حکمرانی خود ادامه دهند، تردیدی نیست. این موضوعی است که در ادبیات علوم سیاسی و نظریه های انقلابهای اجتماعی-سیاسی به تفصیل به آن پرداخته شده است. زیرا، همانطور که در اقتصاد سیاسی گفته میشود، بدون یک جایگزین توانمند و مورد اعتماد مردم که بتواند معضل اقدام جمعی (Collective Action) را حل کند، پدیده معروف سواری مجانی (Free Riding) میتواند مانع از اقدامات جمعی گروه های بزرگ مردم انقلابی علیه رژیم اقتدارگرا، (که پر هزینه بوده اما برای بزیر کشیدن رژیم لازم است)، شود. بنابراین نکته اصلی در گذار از رژیم ارتجاعی ولایت فقیه به یک دموکراسی سکولار در ایران امروز ما ظهور جایگزین توانمند و محبوبی است که بتواند با سازماندهی مناسب مردم مجموعه ای از اقدامات انقلابی، شامل نافرمانیهای مدنی، تظاهرات خیابانی تا اعتصابات سرتاسری و .. را به انجام برساند تا سرانجام با خنثی شدن نیروی سرکوب گذار سیاسی تحقق یابد.
با روشن شدن ضرورت وجود یک بدیل توانمند و مورد اعتماد مردم برای سرنگونی رژیم حاکم می رسیم به بحث اتلافهای سیاسی برای شکل گیری چنان بدیلی که جناب دکتر اسدی ذیل “دو مبارزه هم زمان در دوران گذار” به آن پرداخته اند. واقع مطلب آن است که ادبیات وسیعی در موضوع ائتلافهای سیاسی (و مدنی) وجود دارد. اگر ائتلاف را هماهنگی موقت و هدف‌محور میان بازیگران متفاوت بدانیم نظریه‌های مدرن گذار نشان می‌دهند که گذار موفق معمولاً محصول ائتلاف‌های ناهمگون اما حداقلی است، نه وحدت حداکثری. در این‌جا می‌توان به تمایز میان ایدئولوژی ستبر یا ضخیم (Thick Ideology) و اجماع یا اتفاق نظر بر روی قواعد حداقلی (Thin Procedural Consensus) اشاره کرد؛ تمایزی که ریشه در آثار جان راولز (اجماع همپوشان) و یورگن هابرماس (مشروعیت رویه‌ای) دارد. بنابراین میتوان مقاله ارزنده جناب دکتر اسدی را در چارچوب نظری وسیعتری که در ادبیات سیاسی در خصوص ایجاد ائتلافهای سیاسی وجود دارد قرار داد و پیرامون آن بحث کرد اما نکته آنست که تحولات سیاسی اخیر در کشور اهمیت مساله ائتلاف های سیاسی در اپوزسیون را عملا از بین برده و بر اهمیت برنامه ریزی و تدوین راهبرد برای پیروزی جنبش انقلابی حاضر افزوده است.
توضیح آنکه بنظر می‌رسد در ماه ها و هفته های اخیر شاهزاده رضا پهلوی و جریان همراه او، با تظاهراتی که در خیابانهای شهرهای مختلف کشور در طرفداری از او برگزار می شود، دست بالا را در اپوزسیون پیدا کرده باشد. اگر او موفق شود انبوه جمعیتهای شهری را برای انجام نافرمانی های مدنی، تظاهرات خیابانی و اعتصابهای سرتاسری سازماندهی کرده و رژیم ارتجاعی حاکم را به عقب نشینی وادار کند، رهبری خود در فرایند گذار به دموکراسی در ایران را مسجل کرده است. در چنان شرایطی منطقی است که دیگر شخصیتها و رهبران سیاسی مخالف ج. ا. بجای رقابت بر سر رهبری اپوزسیون برای تشکیل ائتلافی با او بیاندیشند که میتواند با درایت و حسن نیت طرفهای ذیربط به ائتلافی بزرگ منتهی شود. شخصیتها یا تشکل های سیاسی که نتوانند با شاهزاده به توافق برسند طبعا مبارزات خود را ادامه خواهند داد اما به احتمال زیاد در فرایند گذار به دموکراسی در ایران تعیین کننده نخواهند بود. بنابراین با فرض اینکه پذیرش رهبری شاهزاده در فرایند گذار به دموکراسی از سوی عامه مردم کشور پذیرفته شود شکل گیری ائتلاف اپوزسیون پیرامون ایشان دشواری نخواهد داشت.
با فرض شکلگیری ائتلاف اپوزیسیون حول شاهزاده رضا پهلوی، بجای بحث پیرامون ائتلاف سیاسی در اپوزسیون، پرداختن به اقداماتی نظیر موارد زیر ضروری خواهد بود:
- سازماندهی میدانی نیروهای ائتلاف برای گسترش مبارزات خشونت پرهیز علیه رژیم. برای این منظور و نظر به سرعت تحولات سیاسی در کشور ضروری است بسرعت یک راهبرد (استراتژی) برنده برای رسیدن به هدف انحلال رژیم ارتجاعی ولایت فقیه طراحی و به اجرا گذاشته شود. منظور از راهبرد برنده (Winning Strategy) مجموعه ای از برنامه های اجرایی از تخصیص منابع است که بدیل را نسبت به رژیم در موضع برتر سیاسی قرار دهد.
- تلاش برای ایجاد شکاف در نخبگان (الیت) سیاسی حاکم و یارگیری از آنها در ائتلاف برای سرنگونی علی خامنه ای و رژیم ولایت فقیه. این موضوع مخصوصا در خنثی کردن نیروهای سرکوب اهمیت دارد زیرا این الیت درون رژیم است که با نیروهای مسلح و امنیتی ارتباط داشته و چنانچه در ائتلاف قرار گیرند میتواند نیروهای امنیتی و مسلح را ترغیب به پشت کردن به علی خامنه ای و پیوستن به رهبری اپوزسیون و یا اتخاذ موضع بیطرفی کنند. این قدم بزرگ در فرایند دشوار گذار از ج. ا. میتواند در ابتدا با ایجاد همبستگی با الیت مخالف رژیم در داخل کشور آغاز شده و بتدریج به نخبگان درون حاکمیت اعم از تکنوکراتها یا سیاسیون مخالف خامنه ای گسترش یابد. هم اکنون بیانیه 17 نفره جموریخواهان زمینه مناسبی برای این حرکت ایجاد کرده است زیرا آنها نیز جمهوری اسلامی را نامشروع دانسته و گذار از آن را هدف خود قرار داده اند. بر این اساس جریان شاهزاده رضا پهلوی میتواند با آنها برای ائتلاف گفتگو کند و با توافق تاکتیکی برای عبور از این مرحله تا رسیدن به رفراندوم انحلال ج. ا. و انتخابات مجلس موسسان قانون اساسی برای تعیین ساختار رژیم سیاسی (پادشاهی یا جمهوری) با هم همکاری کنند. بنظر من اگر شاهزاده برای گفتگو با این مبارزان آزادیخواه درون کشور پیش قدم شود نتیجه بهتری خواهد داشت.
- ارتباط رهبری اپوزسیون با رهبران سیاسی و شخصیتهای مدنی و اجتماعی کشورهایی که علائق، امنیتی-سیاسی- اقتصادی، روشنی در ایران دارند. رهبری اپوزسیون لازم است با برقرای ارتباط با رهبری سیاسی و مدنی در این کشورها با توضیح مواضع خود حتی المقدور حمایت و یا بیطرفی آنها در قبال تغییر رژیم در ایران را تحصیل کند. علاوه بر قدرتهای بزرگ مانند آمریکا، اتحادیه اروپا، چین و روسیه مقامات سیاسی کشورهای همسایه ایران نیز نگران تغییرات سیاسی بزرگ در ایران هستند. بنابراین از هم اکنون باید برای این ارتباطات برنامه ریزی شود. داشتن چهره های بین المللی در درون ائتلاف مانند برندگان جوایز صلح نوبل یا هنرمندان و چهره های علمی و هنری و ورزشی بین المللی به عنوان سفرای حسن نیت در این گفتگوها میتواند مفید باشد.
- طرح و ترویج موثر گفتمان غالب که از عوامل مهم پیروزی آزادیخواهان علیه حکومت ارتجاعی ولایت فقیه خواهد بود. آقای دکتر اسدی در مورد گفتمان انقلاب اجتماعی-سیاسی گذار به سکولار-دموکراسی در ایران بهترین جستار را مطرح کرده اند. زیرا بنظر می‌رسد گفتمان غالب انقلاب اجتماعی-سیاسی، که در جریان است، ترکیب هوشمندانه‌ای از ملی‌گرایی و دموکراسی خواهی خواهد بود. زیرا ملت ایران در ۴۷ سال گذشته از گفتمان ویرانگر رژیم حاکم که ملغمه‌ای از امت‌گرایی (بجای ایرانگرایی) و باورهای فاشیستی مذهبی (خودی شمردن معتقدان نظریه قلابی ولایت فقیه و تبری جستن از نا باوران به این نظریه)، تحمیل انواع تبعیض ها علیه غیر خودی ها و زیر پا گذاشتن اصول حقوق بشر در عرصه های مدنی و سیاسی رنج برده و آسیب دیده است. طبعا جایگزین سیاسی رژیم حاکم با اعلام تعهد به ایران‌گرایی و رعایت حقوق مدنی و سیاسی شهروندان بیشترین جذابیت را برای مخالفان رژیم و بخصوص نسل جوان خواهد داشت. صورت بندی این گفتمان در چارچوب مفهوم ایرانشهری که در آن حقوق شهروندی همه هم وطنان در یک دولت-ملت ایران گرا تضمین شده است خود دستاورد بزرگی است که میتواند مانند یک چسب اجتماعی آحاد مردم را با هم مرتبط کرده و ذهنیت مناسب برای گذار به سکولار دموکراسی در ایران را ایجاد کند.
- موارد دیگری مانند ایجاد مرکز ارتباطات و اطلاع رسانی فرایند گذار به دموکراسی در ایران، ایجاد صندوق حمایت از آسیب دیدگان مبارزات انقلابی و موارد دیگر وجود دارد که بحث آنها خارج از حوصله این مختصر است.
به امید گذار سریع و موفقیت آمیز به سکولار دموکراسی در ایران
خسرو






نظر شما درباره این مقاله:







پوپولیسم و فتیشیسم فقر از کاراکاس تا تهران!
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 04.01.2026, 23:38

پوپولیسم و فتیشیسم فقر از کاراکاس تا تهران!


قربان عباسی

دوازده سال پیش وقتی نیکلاس مادورو قصد تصرف قدرت بعد از هوگو چاوز را داشت، کمونیست‌نماهای فرصت‌طلب با این عکس‌ها غوغایی به راه انداخته بودند که او یک راننده اتوبوس و رئیس اتحادیه است! ۱۲ سال گذشت، آن راننده اتوبوس ونزوئلا را در فقرِ عمومی غرق کرد، زنان ونزوئلا را به فاحشه‌گری سوق داد و خود سرکردهٔ بزرگترین باند مواد مخدرِ حاکم بر ونزوئلا شد.

پوپولیسم در ظاهر با شعار «بازگشت قدرت به مردم» آغاز می‌شود، اما در باطن، فرآیندِ قربانی کردنِ نهادهای دموکراتیک و تخصص‌گرایی در پایِ کیشِ شخصیتِ رهبر است. نمونه‌ی ونزوئلا و نیکلاس مادورو، یکی از تراژیک‌ترین درس‌های قرن بیست‌ و یکم است؛ جایی که یک «هویت شغلی» (رانندگی اتوبوس) جایگزین «صلاحیت سیاسی» شد.

در ونزوئلا، پوپولیسم با هوگو چاوز آغاز شد و مادورو آن را به اوج رساند. چاوز، با کاریزمای خود، مردم را علیه “الیگارشی فاسد” بسیج کرد و وعده عدالت اجتماعی داد. مادورو، به عنوان جانشین او، از سابقه خود به عنوان راننده اتوبوس و رئیس اتحادیه کارگری سوءاستفاده کرد. او خود را “یکی از مردم” جا زد، با لباس‌های ساده و سخنرانی‌های آتشین علیه امپریالیسم آمریکایی. اما این وجهه، تنها ماسکی بود برای پنهان کردن اقتدارگرایی. مادورو، با کنترل رسانه‌ها، سرکوب مخالفان و تقلب در انتخابات، قدرت را قبضه کرد.

اقتصاد ونزوئلا، با بزرگ‌ترین ذخایر نفت جهان، زیر سیاست‌های پوپولیستی او فروپاشید. او یارانه‌های هنگفت داد، اما بدون برنامه‌ریزی، منجر به تورم افسارگسیخته شد – بیش از یک میلیون درصد در سال ۲۰۱۸! میلیون‌ها نفر گرسنه ماندند، بیمارستان‌ها بدون دارو ماندند و زنان ونزوئلایی، به فاحشگی روی آوردند تا زنده بمانند. مادورو، از حمایت روسیه، ایران و کوبا بهره برد و خود را رهبر “مبارزه ضداستعماری” نامید، اما در واقعیت، سرکرده بزرگ‌ترین باند مواد مخدر در آمریکای لاتین شد. پوپولیسم او، با تقسیم جامعه به “مردم خالص” و “دشمنان”، نهادهای دموکراتیک را نابود کرد. جرم و جنایت افزایش یافت، فساد نهادینه شد و بیش از هفت میلیون نفر مهاجرت کردند. سقوط او در ۲۰۲۶، با دستگیری توسط نیروهای دلتا فورس آمریکایی، پایان این کابوس بود، اما درس آن باقی ماند: پوپولیسم، وقتی با اقتدارگرایی ترکیب شود، به دیکتاتوری تبدیل می‌شود.

فتیشیسمِ فقر: تقدیسِ فلاکت به جای رفع آن

یکی از ارکان پوپولیسم مادرویی و نسخه‌های مشابه آن در ایران، تقدیس ظاهرِ فقیرانه است. وقتی مادورو بر راننده بودن خود تأکید می‌کرد یا در ایران، کاپشنِ ساده و نان و پنیرِ فلان سیاستمدار به ابزار تبلیغاتی بدل می‌شد، هدف اصلی «تحقیرِ تخصص» بود. در این گفتمان، تحصیلات عالی، لباس مرتب و کراوات، نشانه‌ی فساد و دوری از مردم تلقی می‌شود و در مقابل، بی‌نظمی، ادبیات کوچه‌بازاری و فقرِ نمایشی، فضیلت شمرده می‌شود.

این «وجهه ستم‌کشانه» در واقع دامی است برای طبقات محروم؛ چرا که پوپولیست برای ماندن در قدرت به «تولید انبوه فقیر» نیاز دارد. اگر فقر ریشه‌کن شود، دیگر خریدارِ شعارهای صدقه‌محور و توزیعِ یارانه‌های نقدیِ بی‌ارزش وجود نخواهد داشت.

تجربه ۱۲ سال اخیر ونزوئلا نشان داد که چگونه شعار «حمایت از کارگر»، در عمل به فروپاشی کامل استانداردهای زندگی همان کارگر منجر شد. وقتی نهادهای نظارتی به بهانه «انقلابی نبودن» کنار زده شوند و وفاداری جایگزین شایستگی شود، فساد سیستمی نهادینه می‌گردد.

در ونزوئلا، نتیجه‌ی این روند، تبدیل شدنِ دولت به یک کارتل بزرگ (کارتل خورشید) و رواج قاچاق مواد مخدر و فروپاشی کرامت انسانیِ زنان و خانواده‌ها بود. در ایران نیز، دوران اوج پوپولیسم با شعار «آوردن پول نفت بر سفره مردم»، در نهایت به تورم‌های افسارگسیخته، نابودی زیرساخت‌های اقتصادی و ظهورِ مفسدان اقتصادی دانه‌درشتی ختم شد که همگی پشت نقابِ ساده‌زیستی پنهان شده بودند. محمود احمدی‌نژاد، با پوپولیسم عدالت طلبی در سال ۲۰۰۵ به قدرت رسید. او، مانند مادورو، از وجهه ساده‌زیستی و کارگری استفاده کرد: کت مائویی، زندگی در محله فقیرنشین و شعارهای عدالت‌طلبانه علیه “فساد نخبگان”.

احمدی‌نژاد خود را نماینده “مستضعفین” جا زد، وعده داد که نفت را بر سر سفره مردم بیاورد و با “مافیای اقتصادی” بجنگد. اما این پوپولیسم، تنها پوششی برای سیاست‌های ویرانگر بود. او یارانه‌های نقدی توزیع کرد، اما بدون کنترل تورم که منجر به سقوط ارزش ریال شد. تحریم‌های بین‌المللی را با لفاظی‌های ضدغربی تشدید کرد، اما اقتصاد ایران را به رکود کشاند. بیکاری افزایش یافت، فقر عمومی شد و طبقه متوسط نابود گردید. احمدی‌نژاد، با ادعای انقلابی‌گری، مخالفان را سرکوب کرد و انتخابات ۲۰۰۹ را با تقلب حفظ کرد، که منجر به جنبش سبز و کشته‌شدن معترضان شد. پوپولیسم او، با تمرکز بر “مردم عادی” علیه “تحصیلکرده‌های غرب‌زده”، جامعه را دوقطبی کرد. او حتی در سیاست خارجی، با انکار هولوکاست و تهدید اسرائیل، ایران را منزوی کرد. نتیجه؟ فساد گسترده در دولت او، از جمله اختلاس‌های میلیاردی، و تبدیل ایران به کشوری با تورم بالا و رشد منفی بود. احمدی‌نژاد، مانند مادورو، از حمایت ایدئولوژیک (در ایران، از سپاه و رهبر) بهره برد، اما مردم را در فقر غرق کرد.

دوقطبی‌سازی: دشمن‌تراشی برای فرار از پاسخگویی

پوپولیست‌ها متخصص ایجاد شکاف‌های کاذب هستند:
• دارا علیه ندار
• انقلابی علیه کراواتی (غرب‌زده)
• مردمِ پاک علیه نخبگانِ فاسد

این دوقطبی‌سازی به رهبر اجازه می‌دهد تا هرگونه نقدِ تخصصی به سیاست‌های غلط اقتصادی‌اش را به عنوان «کارشکنی دشمن» یا «اشرافیت‌زدگی» سرکوب کند. مادورو با همین دست فرمان، ونزوئلای ثروتمند را به کشوری تبدیل کرد که مردمش برای تامینِ کالری روزانه ناچار به مهاجرت یا تن دادن به کارهای سیاه شدند، اما او همچنان خود را قهرمان مبارزه با امپریالیسم می‌نامید.

تاریخ نشان داده است که عمرِ فریب‌های بصری (مانند لباس خاکی یا فُرمِ کارگری) سرانجام با شکم‌های گرسنه به پایان می‌رسد. سقوطِ اعتبارِ مائو، کاسترو، چاوز و پیروانِ آن‌ها در خاورمیانه، نشان‌دهنده بیداریِ تدریجیِ ملت‌هاست. مردم درک کرده‌اند که یک «راننده اتوبوس» یا یک «ساده‌زیستِ شعارزده» لزوماً مدیری لایق نیست؛ بلکه حکمرانی نیازمندِ دانش، احترام به حقوق بین‌الملل و ایجادِ بستری برای تولید ثروت است، نه توزیعِ فقر.

واقف و هشیار باشیم پوپولیسم، سمی است که با طعمِ عدالت فروخته می‌شود. یادآوریِ روالِ تکراریِ این فریب‌ها، تنها راهِ واکسینه کردنِ جامعه در برابر دیکتاتورهای آینده است. باید به خاطر داشت که دستانِ پینه‌بسته اگر با مغزی متفکر و اراده‌ای دموکراتیک همراه نباشد، می‌تواند زنجیری بسازد که گردنِ یک ملت را به اسارت بکشد.

اجازه بدهید این موضوع را با تحلیل و تفسیر پوپولیسم در ونزوئلا و ایران بیشتر واکاوی کنیم. به گمان من پوپولیسم همچنان برای جامعه ایران یک تهدید بنیادی محسوب می شود.

تحلیل شباهت‌های ساختاری میان سیاست‌های اقتصادی ونزوئلا (دوران چاوز و مادورو) و ایران (به‌ویژه در سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲) نشان می‌دهد که چگونه «پوپولیسم نفتی» می‌تواند زیرساخت‌های دو کشور ثروتمند را به مرز فروپاشی بکشاند. در هر دو مدل، ثروت ملی به جای سرمایه‌گذاری، صرف خرید محبوبیت کوتاه‌مدت شد. در اینجا به سه شباهت ساختاری کلیدی با نگاهی تحلیلی اشاره می‌کنم.

۱. توزیع نقدی ثروت و فریبِ «پولِ نفت بر سفره»
در ونزوئلا، چاوز با طرح‌های موسوم به «میسیونس» (Misiones)، درآمدهای هنگفت نفتی را به‌صورت مستقیم و در قالب خدمات حمایتی بدون پشتوانه به طبقات فرودست تزریق کرد. در ایران نیز، طرح «یارانه‌های نقدی» با همین منطق اجرا شد.

این اقدام در کوتاه‌مدت قدرت خرید کاذبی ایجاد کرد، اما چون با رشد تولید همراه نبود، به تقاضای شدید و در نتیجه تورم مزمن منجر شد. در واقع، دولت‌ها از جیبِ آینده‌ی مردم، برای امروزِ آن‌ها صدقه صادر کردند. با کاهش قیمت جهانی نفت، هر دو دولت با کسری بودجه عظیم مواجه شدند و برای جبران آن به چاپ پول بی‌رویه رو آوردند که در ونزوئلا به ابرتورم (Hyperinflation) میلیون درصدی و در ایران به جهش‌های ارزی پیاپی ختم شد.

۲. سرکوبِ بخش خصوصی و «جنگ با گرانی» به‌جای رفع تورم
هر دو سیستم پوپولیستی، علت تورم را نه در سیاست‌های پولی خود، بلکه در «حرص و طمع بازرگانان» و «دشمنان اقتصادی» جست‌جو می‌کردند.

در ونزوئلا مادورو با اعزام ارتش به فروشگاه‌ها و اجبار فروشندگان به فروش کالا زیر قیمت تمام‌شده، عملاً تولید و واردات را نابود کرد. و در ایران نیز استفاده از ابزارهایی مانند «تعزیرات حکومتی»، پلمب کردن واحدها و اتهام‌زنی به «مافیای اقتصادی» (بدون معرفی دقیق آن‌ها) روال مشابهی را طی کرد.

وقتی سودآوری از بین رفت، سرمایه‌ها فرار کردند. قفسه‌های فروشگاه‌ها در ونزوئلا خالی شد و در ایران، صنایعی که دهه‌ها سابقه داشتند با بحران نقدینگی و ورشکستگی روبرو شدند. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که «وجهه کارگری» رهبر، تیشه به ریشه رزق واقعی کارگر می‌زند.

۳. تخریب نهادهای تخصصی و تکیه بر «مدیریت هیئتی»
پوپولیسم با «تخصص» دشمنی دیرینه دارد. مادورو متخصصان شرکت ملی نفت ونزوئلا (PDVSA) را اخراج و وفاداران نظامی و سیاسی را جایگزین کرد. نتیجه این شد که تولید نفت ونزوئلا از ۳ میلیون بشکه در روز به زیر ۷۰۰ هزار بشکه سقوط کرد (حتی پیش از تحریم‌های جدی) در ایران نیز انحلال «سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی» نماد بارز این رویکرد بود. سپردن پروژه‌های بزرگ به نهادهای نظامی و خصولتی و بی‌توجهی به هشدارهای اقتصاددانان، باعث شد منابع ارزیِ بی‌نظیری که از نفت ۱۰۰ دلاری به دست آمده بود، هدر برود.

بزرگترین قربانی این وضعیت چه در ونزوئلا و چه در ایران نابودی «طبقه متوسط» بود. پوپولیسم با تضعیف این طبقه (که حامل فرهنگ، دانش و مطالبه‌گری دموکراتیک است)، جامعه را به دو قطبیِ «رانت‌خوارانِ وابسته به قدرت» و «فرودستانِ وابسته به یارانه‌ی دولتی» تبدیل کرد. در ونزوئلا، این وضعیت به مهاجرت بیش از ۷ میلیون نفر و تبدیل شدن کشور به بهشتِ کارتل‌های مواد مخدر منجر شد. در ایران نیز، آثار آن به‌صورت کوچک شدنِ سفره‌ها، فرار مغزها و ناامیدی اجتماعی نمایان گشت.

تجربه مادورو و نسخه‌های ایرانی آن ثابت کرد که «عدالت منهای عقلانیت»، تنها به بازتولید فقر منجر می‌شود. پوپولیسم، اقتصاد را به گروگان می‌گیرد تا بقای سیاسی خود را تضمین کند، اما در نهایت، واقعی‌ترین بخش زندگی مردم (معیشت) است که این توهمات را در هم می‌شکند. پانزده سال پیش، این عکس‌ها در خیابان‌های کاراکاس و تهران نمادِ امیدِ کاذب بودند، اما امروز در نگاهِ تاریخ، تنها اسنادی از یک «غارتِ بزرگِ ساختارمند» هستند.

درس بزرگ این است: پوپولیسم، دشمن دموکراسی است. پوپولیسم با تقسیم جامعه، نهادها را تضعیف می‌کند و دیکتاتورها را می‌پروراند. سقوط مادورو در ۲۰۲۶، پایان یک عصر فریب است – از کت مائو تا کاسترو و چاوز و کاپشن احمدی‌نژاد و ساده پوشی پزشکیان! اما این روال تکراری را در خاطر داشته باشیم. در جهان امروز، پوپولیست‌های جدید با ماسک‌های نو ظاهر می‌شوند. مردم باید هوشیار باشند: وعده‌های آسان، همچون آب و برق مجانی، اغلب به قیمت آزادی تمام می‌شود. پایان پوپولیسم، با آگاهی و اتحاد ممکن است. برخیزید و فریب را بشناسید! خطر چپ‌روی و چپه کردن همواره در کمین ملت‌هاست.


نظر خوانندگان:


■ با سپاس از درس‌های با ارزش این نوشته که روان و با سادگی بیان شدند. شاید بهتر می‌بود که بیشتر بر زمینه‌های رشد پوپولیسم تاکید شود. استعداد عوام‌فریبی و لنپن‌پروری کمابیش و همواره در گوشه کنار جامعه حضور دارند، اما پیدایش زمینه‌های وسیع و بیمار گونه اجتماعی برای رشد و بارور شدن ویروس پوپولیسم ضروری است. در شرایط و مقطع کنونی جهان شاید این مهمترین موضوع و بحث برای روشنفکران و دادن آگاهی عمیق به مخاطبان باشد. رشد بی‌رویه نارضایتی و ناخشنودی اقشار پایینی جامعه (social resentment) می‌تواند ریشه‌های گوناگونی داشته باشد که بسته به نوع جامعه و مقطع تاریخی متفاوتند. در جامعه کنونی ایران زمینه‌های پوپولیسم ضد غربی و اسلامگرا اگر از بین نرفته است ولی به شدت افول کرده اند، اما بدلایلی که بخوبی برشمردید نظیر افزایش فقر و تحلیل اقشار متوسط، همواره خطر رشد انواع دیگر پوپولیسم وجود دارد، بویژه با شرایط “فرار مغزها و ناامیدی اجتماعی” که نام بردید. در زمانی که هیچ راه حل خوب و متمدنی برای فاجعه در حال وقوع در دیدرس نیست و یا خریدار ندارد، همان لحظه سرنوشت ساز است که می‌تواند ایران را در جهت وارونه تاریخ قرار دهد و ما را شرمسار چندین نسل آینده کند.
روزتان خوش، پیروز


■ بسیار عالی. دست‌تان در نکند.
کاوه






نظر شما درباره این مقاله:







توفان در راه است: کی در کجای تاریخ ایستاده و چه می‌کند؟
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 03.01.2026, 23:29

توفان در راه است: کی در کجای تاریخ ایستاده و چه می‌کند؟


محمود تجلی‌مهر

    بر خلاف ادعای کسانی که خود را نسل جدید امروزی می‌نامند و چیزی موهوم به نام “نسل پنجاه‌وهفتی‌ها” را زیر ضرب گرفته‌اند، شباهت‌هایی نیرومند میان آنچه در سال ۱۳۵۷ روی داد و آنچه این روزها در جریان است دیده می‌شود و همان چاله‌ها و همان نگرانی‌ها را در بر دارد. این نسل جدید به هر دلیلی که می‌خواهد باشد، دارد همان خطاهای ریشه‌ای سال ۵۷ را تکرار می‌کند.

ناخدایی که امروز به هر دلیل و بهانه‌ای پشت سکّان خود نباشد، کشتی خود را با سرنشینان به امواج توفان سپرده است.

غیب‌گویی هیچ‌گاه توانایی من نبوده و از قالب‌های از پیش تعریف‌شده فکری سالهاست فاصله گرفته‌ام. اعتقاد نیز ندارم که جبر تاریخ وجود دارد و این می‌شود و آن نمی‌‌شود. از این رو به سناریونویسی رایج که با قاطعیت چیزی را ترسیم می‌کند، برای آینده نمی‌‌پردازم. آنچه در تحلیل این روزهای خروش و هیجان می‌آورم بر نکات زیر سوار است:

- انسان به عنوان موجود اجتماعی هم نتیجه منحصر به فرد پیرامون خود و تاریخ محلی خود است و هم در راستای آزادی و خودمختاری نسبی و یگانه خویش، موجودی است با رفتار غیرقابل پیش‌بینی و محاسبه.

- از این روست و بر اساس تعامل انسان‌ها با یکدیگرست که روند (پروسه)‌های اجتماعی پیچیده هستند و از هیچ‌گونه قانون‌مندی جبری و تاریخی پیروی نمی‌‌کنند. بر خلاف برداشت‌های رایج قالبی و “جعبه”‌های فکری، روندهای اجتماعی قابل رهبری بر اساس برنامه‌ای تدوین شده از پیش نیستند.

- پیچیدگی روندهای اجتماعی بر خلاف پیچیدگی‌های روند‌های علوم طبیعی قابل ساده‌سازی و درک نیستند و همواره پیچیده می‌مانند. پیچیدگی اجتماعی را باید در لحظه و در مکان درک و بر اساس آن عمل کرد. و بر آن تاثیر گذاشت.

- رفتار سازمان را هیچ‌کس نمی‌‌تواند از پیش طراحی و پیاده‌سازی کند. جامعه همواره در لحظه و مکان مدیریت می‌شود و کسی نمی‌‌تواند مسیر جامعه را از پیش طراحی دقیق و پیاده‌سازی کند. مدیر و رهبر همواره در زمان و مکان مشخص پدید می‌آید و تنها در آنجا و در آن لحظه است که مدیریت موثر ایجاد می‌شود. مدیر و رهبر نمی‌‌تواند از پیش تعیین شود.

- مدیر، سازمان سیاسی، رهبر و روشنفکر و هر کسی تنها می‌تواند قصد و برنامه خود را تدوین و برای پیاده‌سازی آن در جامعه تلاش کند. این که در این راه موفق شود یا نه، در تعامل مدیر با پیرامون خود روشن می‌شود و از پیش قابل پیش بینی نیست.

جایگاه اندیشه جمهوری‌خواهی و جمهوری‌خواهان در ایران

یک دشواری تاریخی ما در این است که اندیشه و جبهه جمهوری‌خواهی از نحله‌های آغازین خود در انقلاب فرانسه و دوران روشنگری اروپا تا امروز که در جهان تجربه‌های عمیق و بزرگی در پیاده‌سازی دمکراسی، حقوق بشر و حکومت مردم بر مردم داریم، پایه تاریخی و اجتماعی نیرومندی در تاریخ معاصر ایران نداشته است و کماکان نیز ندارد. در ایران در یک سو طیفی که خود را چپ می‌نامید که البته نیز هیچ‌گونه شباهتی با آمدگاه چپ اروپایی نداشت و یک پدیده سنتی-مذهبی محلی بود، هیچ گاه اعتقادی به دمکراسی نداشت و تنها پس از آن که فرش سرخ استالینیسم از زیر پایش کشیده شد، آن هم از سوی دیگران، در بی‌هویتی همیشگی خود ناگهان جمهوری‌خواه شد و جریان‌های گوناگون سیاسی نوین به راه انداخت که همه‌شان نام جمهوری‌خواهی را بر خود نهاده‌اند. تا امروز روشن نیست که آنها چگونه و بر پایه کدام تحول قابل‌پیگیری فکری از استالینیسم به دمکراسی و جمهوری دست یافتند. از این روست که آنها از سه دهه گذشته پس از فروپاشی اردوگاه استالینیستی دستاوردی برای ارائه آنچه که درست می‌پندارند به جامعه روشنفکری و سیاسی ایران ندارند. به جز انشانویسی‌ها و بیعت‌های رایج و تیپیک، چپ‌های سنتی تاکنون نتوانسته‌اند سندی ارائه دهند که توجه جامعه سیاسی ایران را به جمهوری‌خواهی آنها جلب کند. بر عکس، در ادامه سنت‌های خود از دوران استالینیسم، خودشان در درگیری‌های درونی همان سندها و انشاها را نفی کرده، انشایی جدید نوشته و در نهایت از یکدیگر انشعاب کرده‌اند.

این است که امروز پس از نزدیک به چهل سال به جای یک جبهه که خانه امن جمهوری‌خواهی باشد تا جامعه سیاسی و مدنی ایران بتواند روی آن حساب باز کند، با فرقه‌ها و گروه‌هایی روبرو هستیم که نامشان جمهوری‌خواه فلان و بهمان است و بیشتر پیرامون یک شخصیت برجسته آن و نام او می‌گردد و با کناره‌گیری احتمالی او آن جریان نیز پایان می‌یابد. حتی برای من که خود را جمهوری‌خواه می‌دانم، تفاوت میان آنها آشکار نیست. هرگاه که در اختلافات آنها دقیق می‌شوم باز نیز درک نمی‌‌کنم که چرا وجود این یا آن اختلاف مانع حتی همکاری موضوعی و مقطعی نیز می‌شود. حتی صدور یک بیانیه مشترک در باره یک موضوع مشخص روز نیاز به رایزنی‌های دورو دراز و حرام حلال کردن‌های گسترده دارد. درک نمی‌‌کنم که چرا به جای ایجاد یک سازمان جمهوری‌خواه نیرومند، هر یک پیله خود را تنیده و انتظار دارد از سوی جامعه ایران نیز جدی گرفته شود.

این سنت همیشگی چپ‌های ایرانی در انشعاب کماکان پایدار است که در طنز سال‌های پس از ۵۷ در این جمله بیان می‌شد که: دو چپ ایرانی به هم می‌رسند یک حزب درست می‌کنند. سه نفر بشوند، می‌شوند دو حزب.

در سوی دیگری از جمهوری‌خواهی گروه‌های رنگارنگ “جبهه ملی” را می‌بینیم که هیچ گاه نه توانستند پایه اجتماعی نیرومندی برای خود بسازند و نه توانستند اندیشه جمهوری‌خواهی را به میان مردم ببرند. اینها نیز کماکان در سال‌های ۱۳۳۲ جای مانده و به جای آنکه یکی بمانند، شش یا هفت حزب سیاسی (شاید هم بیشتر و من خبر ندارم) شده‌اند که شمار اعضای برخی از آنها از انگشتان دست فراتر نمی‌‌رود. اندیشه سیاسی‌شان بیشتر در مخالفت با نظام سلطنتی خلاصه می‌شود تا ارائه راه حل سیاسی مستقل برای جامعه ایران.

شاید بشود هم اثری از نهضت آزادی و گروه‌های ملی-مذهبی یافت که البته هیچ کدام اینها جدی نیستند و کسی درست نمی‌‌داند اینها چه می‌گویند و چه می‌خواهند. اندیشه آنها بیشتر در سخنان پراکنده افراد شناخته شده آنها خلاصه می‌شود تا یک اندیشه منسجم و قابل ره‌گیری سیاسی و اجتماعی.

و این گونه است که طیف جمهوری‌خواهی به تقصیر عمل نادرست و بی‌عملی خویش، بدون آن که نیروی سیاسی دیگری با آنها درافتاده باشد، خودشان خود را به حاشیه رانده‌اند. شایسته این است که همه گروه‌های جمهوری‌خواه به سرعت گرد آمده و یک ائتلاف سیاسی و منسجم واحد بسازند که بتواند توانایی خود را در جنبش این روزها نشان دهد و هم در خیابان حضور یابد و هم در رهبری سیاسی این روزها. امروز وقتش است اگر قرار به عمل باشد.

احزاب و نمایندگان اقلیت‌های قومی و مذهبی

آذری‌ها، کردها و دیگر اقلیت‌های ایرانی به گونه‌ای کر کننده این روزها ساکت هستند. آذربایجان ستار خان و باقر خان ساکت است. در کردستان تنها دو بیانیه‌ای از سوی کومله منتشر شد که البته از سوی شخصیتی چون عبدالله مهتدی نیز این انتظار می‌رفت. حزب مردم بلوچستان و مولوی عبدالحمید نیز بیانیه خود را در حمایت از مردم منتشر کردند. اما بقیه کجا هستند؟ ترکمن‌ها، عرب‌ها، ارمنی‌ها و زرتشتی‌ها و همه کسانی که ساکت هستند. شما را چه می‌شود؟ آیا این جنبش نیرومند را از آن خود نمی‌‌دانید؟ آیا گمان می‌برید که این بازی شما نیست؟ آیا ادامه حکومت مافیایی و تبهکار اسلامی بیشتر به صلاح است تا فکر و احتمال قدرت گیری دوباره سلطنت پهلوی که آن هم هنوز روشن نیست؟ اگر با گسترش شعارهای سلطنتی جا می‌زنید، از هم اکنون بازنده خواهید بود. چون میدان را از روز نخست خالی کرده‌اید.

نخستین چیزی که به ذهن می‌آید این است که شاید آنها خود را در حرکتی که هدفش شاهنشاهی پهلوی باشد نمی‌‌بینند. اگر این گونه باشد، ناگزیر به این می‌رسیم که همه آنهایی که ساکت هستند، تداوم حکومت جنایت آخوندی را به نظامی تا امروز موهوم بر اساس پهلوی سابق ترجیح می‌دهند. این فکر انسان را آزار می‌دهد. پس دلیل این سکوت چیست؟ چرا نمایندگان احزاب ترک و کرد و دیگران به جز کومله سکوت کرده‌اند؟ آیا آنها نیز ترجیح می‌دهند با بی‌عملی خویش در این روزهای حساس به حاشیه رانده شوند و سرنوشت مردم را به حال خود گذارند؟ این نیز آزاردهنده است. پس ادعای آنها بر رهبری و پیشاهنگی برای خودمختاری چی می‌شود؟ کردستان به ویژه همواره هم نماد مقاومت بوده و هم پیشتاز شعار جمهوریت و خودمختاری. در کشورهای هم‌جوار حزب‌های کرد همیشه نشان داده‌اند که ائتلاف سیاسی را می‌شناسند و سیاست بلد هستند. اما گویا کردهای ایرانی حتی به تجربه کردهای عراق نیز توجه ندارند که حتی درست یا نادرست، با صدام حسین نیز توانایی مذاکره و ائتلاف داشتند.

سیاست در نهایت در قدرت تعریف می‌شود و قدرت در کاربرد سیاست. کسی که حضور نداشته باشد، کسی که در لحظات حساس و تعیین کننده به هر دلیلی در میدان نباشد و عمل نکند، از پیش بازنده است و بدون قدرت. جای جمهوری‌خواهان رنگارنگ و احزاب اقلیت‌های قومی و گروه‌های اقلیت مذهبی در این میان کجاست؟ امید بر این است که به این پرسش پاسخ به‌جا و درست داده شود.

پادشاهی‌خواهان

طیف پادشاهی‌خواهان پیرامون رضا پهلوی در حال قدرت‌گیری روزافزون است، در یک سو آنهایی که اعتقاد به سلطنت مشروطه و نماد تشریفاتی شاهنشاهی دارند هستند که در توهم خود می‌خواهند نظام سیاسی دمکراتیک چون نروژ و هلند و بریتانیا را برای ایران الگوبرداری کنند و همواره برای قانع ساختن ما به آنجاها استناد می‌کنند - گویی می‌شود نظام سیاسی اروپایی را بدون در نظر گیری تاریخ این کشورها الگو برداری کرد. حتی پادشاهی هلند با پادشاهی همسایه خود بلژیک نیز شباهت ندارد چه رسد به پادشاهی ایرانی. البته باید گفت که این خطای متدیک را جمهوری‌خواهان نیز دارند که گمان می‌برند جمهوری فرانسه و سویس و فدرالیسم آلمان را می‌توان در ایران پیاده کرد. آن سوتر نیز آنهایی هستند که در رویای بازگشت به دوران طلایی پهلوی و برپایی نظام سیاسی ژن برتر ارباب و رعیتی هستند (همان‌هایی که در مخالفت با رضا پهلوی می‌گویند ما شاه دکور لازم نداریم) به همراه فاشیست‌ها و نژادپرست‌های آریایی که از هم اکنون لیست‌های سیاه خود را از مخالفان خود می‌سازند، همگی این روزها با امیدواری به رویدادها می‌نگرند که به نفع آنها پیش می‌رود.

در این میان شخص رضا پهلوی هنوز در جایگاهی ویژه قرار دارد که خود تعریف کرده است. او در این چند سال همواره در ابتدا در پوشش و سپس با صراحت گفته که اعتقادی به نظام پادشاهی در ایران ندارد و جمهوری را بهترین نظام سیاسی برای آینده ایران می‌داند. در همین راستا نیز بیان کرده بود که خود به دنبال هیچ گونه قدرت سیاسی در ایران نیست و وظیفه خود را حداکثر رهبری دوران گذار می‌داند تا مردم خود نظام سیاسی آینده را، چه جمهوری و چه پادشاهی، در انتخاباتی آزاد انتخاب کنند.

جایگاه ویژه رضا پهلوی

من تاکنون رضا پهلوی را تنها با استناد به سخنانش شخصی دمکرات و تکثرگرا یافته‌ام و گمان داشته‌ام که اگر او بتواند به سخنان خود جامه عمل بپوشاند، می‌تواند شخصیتی موثر برای گذار این جامعه پراکنده و زخم خورده به سوی آینده‌ای بهتر باشد. در همین راستا بود که در شورای مدیریت گذار و با درک آن زمان خود شش سال پیش تلاش داشتیم به عنوان نخستین و تنها نیروی سیاسی که خواستار ائتلاف طیف جمهوری‌خواهی و مشروطه‌خواهی است و شکل نظام را پس از سرنگونی حکومت آخوندی و بر اساس اراده مردم در انتخاباتی آزاد می‌داند، بر گذار جامعه به سوی دمکراسی و تعیین سرنوشت مردم به دست خویش گام برداریم.

شورای مدیریت گذار در ابتدا درکی ساده از دوران گذار داشت و توهم در توانایی مدیریت آن. شورا به دستاوردی برای ایجاد جبهه‌ای مشترک با مشروطه‌خواهان و جمهوری خواهان و به تقصیر هر دو نرسید و اکنون واژه “مدیریت” در نام آن جایگاهی شرم‌آگین یافته است. اما به صراحت باید گفت که این شورا که از جمهوری‌خواهان و مشروطه‌خواهان تشکیل شده، در کنار حزب مشروطه تنها نیروی صادق و پایدار سیاسی بود و هست که از روز نخست در شش سال پیش تلاش برای این وحدت داشته و دارد و هر دو سوی این جبهه (جمهوری‌خواه و سلطنت‌طلب) عقب‌مانده‌تر و گمراه‌تر از آن بودند که این فراخوان تاریخی شش سال پیش را درک کنند. هر دو در تنگ نظری‌های خود درگیر بودند و هستند.

از این روست که در این روزهای تاریخی می‌بینیم که طیف جمهوری‌خواهی نه حضور دارد و نه حرفی برای گفتن و طیف پادشاهی‌خواه و یا بهتر بگوییم سلطنت‌طلب می‌تازد؛ نه به پشتوانه نیرو و توانایی خود، نه بر اساس طرحی مدرن و امروزی برای ساخت ایران نوین، بلکه سوار بر سنت و فرهنگ دیرینه و هزاران ساله پادشاهی در مردم ایران و عدم باور آنها به توانایی رای جمهور خویش! در اینجاست که بر خلاف ادعای کسانی که این روزها خود را نسل جدید می‌نامند و چیزی موهوم به نام “نسل پنجاه‌وهفتی‌ها” را زیر ضرب گرفته و آن را مقصر انقلاب ۵۷ قلمداد می‌کنند، شباهت‌هایی نیرومند میان آنچه در سال ۱۳۵۷ روی داد و آنچه این روزها در جریان است دیده می‌شود، همان چاله‌ها و همان نگرانی‌ها را در بر دارد. این نسل جدید دارد همان خطاهای ریشه‌ای سال ۵۷ را تکرار می‌کند.

در همین راستا شخص رضا پهلوی می‌توانست و کماکان می‌تواند نقشی ویژه و منحصر به فرد ایفا کند. او چه بخواهد و چه نخواهد در جایگاهی ویژه قرار گرفته است. رضا پهلوی در جلسه‌ای خصوصی پنج سال پیش گفته بود: من به خاطر نام فامیل و خانواده خود دارای یک سرمایه سیاسی هستم. شما نخبگان ایران به من بگویید من چگونه این سرمایه را خرج کنم که برای مردم ایران بهترین راه و بیشترین دستاورد برای ایران باشد.

این درخشان‌ترین سخنی بود که از یک شخصیت سیاسی در تمام این سالها شنیدم. برای من به عنوان کسی که در نوجوانی و جوانی در ارتش شاهنشاهی بزرگ شده و تعلیم دیده است و از قضا قرار بود با رضا پهلوی در یک گروه دست چین شده نظامی در سال ۱۳۵۶ دانشکده افسری نیروی زمینی شاهنشاهی را با هم بگذرانند، نظام شاهنشاهی سال‌های ۵۰ را می‌شناسد، اما در زندگی در اروپا عمیقا به جمهور و رای مردم اعتقاد دارد و سازشی با ژن برتر شاهنشاهی ندارد، سخنان رضا پهلوی بسیار شایسته، واقع‌گرایانه و به‌جا بود. او اگر بتواند به آنچه در این سالها گفته پای بند بماند و افراد پیرامون خود را رهبری شایسته کند و نه پیرو آنها شود، می‌تواند جایگاهی شایسته و تاریخی برای خود به عنوان یک رهبر مدرن امروزی در قرن بیستم بسازد و این سرزمین رنج دیده را به سوی آینده‌ای بهتر رهنمون شود؛ حال این آینده را یا با رهبری دوران گذار و سپردن کشور به جمهور مردم رقم زند و یا خود با رای مردم بشود نخستین رییس جمهور کشور. هر دو اینها شایسته است.

یک شاه موروثی جدید به نام رضا پهلوی (بدون توجه به شخص او) ادامه مصیبت همیشگی ما خواهد شد. نه از آن رو که رضا پهلوی یک دیکتاتور باشد. او تاکنون چیزی در این راستا از خود نشان نداده است. پیرامون او البته پر است از تاریک‌اندیشان و مرتجعان پر سروصدا و سکوت علنی او نیز بر این نگرانی می‌افزاید که سخنان تاکنون او تنها حرفی خالی بماند. اگر دیگرانی هستند که اعتقاد به حذف دگراندیشان ندارند، دست‌کم صدایی از آنها شنیده نمی‌‌شود. در رسانه‌ها نیز نمایندگان جمهوری‌خواهی سخنان رضا پهلوی را با قول‌های خمینی در سال ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ مقایسه می‌کنند. من تا این لحظه چنین نگاهی به او ندارم و پتانسیل دیکتاتوری شاهنشاهی را در او نمی‌‌بینم، بلکه مصیبت احتمالی را در ادامه کور راه “استبداد شرقی” می‌بینم که تاریخ ایران همواره نماد برجسته آن بوده و مورد انتقاد و استناد دیگران از یونان باستان و روم گرفته تا روشنفکران اروپای مدرن. مصیبتی که از هم اکنون طرح ریخته است که “ایران آمادگی دمکراسی را ندارد” و “ایران نیاز به یک رهبر قدرتمند مصلح چون رضاشاه دارد که قلم هر چه آخوند و مفت خور است را بشکند”.

فضای احساسی و هیجانی این روزها با شعار‌های “رضاشاه روحت شاد”، “جاوید شاه” و “پهلوی بر می‌گرده” این را نمی‌‌بیند که دیکتاتور مصلح خودش یک مفت‌خور غیرقابل برکنارشدن بود و خواهد بود و آن گونه که دیدیم در مدت کوتاهی نیمی از مراتع ایران را به نام شخص خود کرد و شکارگاه سلطنتی راه انداخت و هر آنچه که در صد سال گذشته دیده ایم. یک رهبر مصلح به اجبار دمکرات است و نیازی به خیابان یک طرفه غیر قابل بازگشت ندارد، هر چند که تاریخ ما تاکنون خلاف این را نشان داده است. رهبر آینده اگر خیرخواه و مصلح باشد لزوما باید با هر گونه ساختار سیاسی غیرقابل برگشت و غیرقابل اصلاح از ابتدا مخالفت کند.

درست است که مردم ایران سنت دمکراسی دست‌کم با برداشت اروپایی آن ندارند. اما آیا این تقصیر ژن آنهاست یا تقصیر همه آنهایی که برای حفظ قدرت و منافع لحظه‌ای خود همواره گفته و می‌گویند: مردم ایران آمادگی (بخوان لیاقت) دمکراسی را ندارند؟ اگر مردم ایران سلطنت پهلوی را به قضاوت تاریخ به ناحق برچیدند، تقصیر همان‌هایی بود که می‌گفتند این مردم آمادگی دمکراسی را ندارند، تقصیر آنهایی بود که خود را همواره ولی و قیم مردم می‌دانستند، همان‌هایی که از سال‌های ۱۳۳۲ به بعد اجازه نمی‌‌دادند مردم تمرین دمکراسی داشته باشند، به حزب‌ها و سازمان‌ها و انجمن‌های سیاسی و مدنی خود بروند و درآنجا بیاموزند هر آنچه برای حاکمیت خود و جمهور لازم دارند.

اکنون دوباره اینها آمده‌اند و می‌گویند ایران آمادگی دمکراسی را ندارد. آنهایی که خود بویی از دمکراسی نبرده‌اند و تلاش دارند که هر گونه صدای مخالف را با هجوم رسانه‌ای در شبکه‌های اجتماعی سرکوب کنند و لیست‌های زندانیان سیاسی آینده را تنظیم کنند. اینها که همگی در کشورهای دمکراتیک غربی زندگی می‌کنند، برای مردم رنج کشیده ایران دمکراسی را شایسته نمی‌‌دانند و برای ما تعیین می‌کنند که چرا نباید دمکراسی داشته باشیم؛ همان‌هایی که دهه‌هاست در کشورهای آزاد، دمکراتیک و فدرال زندگی می‌کنند اما فدرالیسم و حق مردم برای تعیین سرنوشت خویش آن گونه که خود می‌خواهند را رد می‌کنند و آن را جدایی‌طلبی می‌دانند. اینها رنگ و بوی الیگارش‌های مافیایی آینده را دارند. سکوت کر کننده این روزهای آذربایجان، کردستان و همه اقلیت‌های ملی و مذهبی را شاید این گونه بشود تفسیر و نه توجیه کرد.

اصلاح‌طلبان حکومتی و “خاکستری”‌های پیرامون آنها

این که کسی در روند زندگی سیاسی و اجتماعی خود به خطای خود پی برد و راه خود را تصحیح کند، امری است شایسته. به هر رو، گذشته و عملکرد کارگزاران سابق حکومت اسلامی سایه‌وار به همراه آنهاست و تنها عمل آنها در شرایط دمکراتیک می‌تواند اعتمادساز باشد آن هم نه بلاواسطه بلکه در روندی در حاشیه و خارج از قدرت. من همواره با تردید به این طیف نگریسته‌ام و با وجودی که شجاعت برخی از آنها برایم ارزشمند بوده، نگاه و خواست‌های آنها برای آینده ایران برای من قابل اعتماد نبوده است. جوهره فکری که کسی را دهه‌ها در یک ساختار مافیایی و از ابتدا تبهکار نگاه می‌دارد، یک شبه و یک ماهه جابجا نمی‌‌شود. راه درست آن است که کسانی که خطا کرده‌اند، کنار روند، سکوت کرده و خواستار قدرت دوباره نباشند. اما این روزها در روند ریزش ساختار حکومت آخوندی شاهد حضور گسترده‌تر این طیف خواهیم بود.

عجیب‌تر این است که برخی از شخصیت‌های سیاسی اپوزیسیون، به ویژه در میان جمهوری‌خواهان و بازمانده‌های چپ‌های استالینیست این بیشتر دیده می‌شود، به این امام زاده‌های ورشکسته سیاسی دخیل بسته‌اند، به جای آن که به قدرت و اندیشه تاکنون خود متکی باشند. این اطلاح‌طلبان و خاکستری‌ها هستند که باید به دنبال اصلاح خود و جلب اعتماد اپوزیسیون باشند و نه برعکس. کسی که از اپوزیسیون ایران به اینها چشم دوخته است، چنته خالی خود را نشان می‌دهد. کسانی چون موسوی، کروبی، تاج‌زاده و غیره امروز بدون هیچ‌گونه چشم داشت به قدرت، باید سکوت را شکسته و به روشنی به حمایت بدون چون و چرا از خیزش مردم ایران برخیزند و راه خود را از حکومت تبهکار اسلامی جدا سازند و سپس به کنار روند و نقشی در نظام سیاسی آینده نداشته باشند.

Quo vadis?

همه این طیف‌هایی که به گونه‌ای کلی برشمردم، طرحی برای خود ریخته‌اند و امید آن دارند که جامعه به آن سو رود که آنها می‌خواهند و طرح خود را تنها طرح درست می‌دانند و بر سنت دیرینه ایرانی، دیگران را بر خطا. تاسف‌بار این است که ائتلاف و همکاری در اندیشه سیاسی ایرانی هیچ گاه جایگاهی شایسته نداشته است و در همین راستا نیز فرهنگ سیاسی ایرانی معاصر، بر خلاف پیشینه خود در سال ۱۳۵۷، بیشتر یا راه حذف مخالف و یا بی عملی و عدم همکاری را ارزش نهاده است اگر خود را در موضع ضعیف‌تر ببیند. در سال ۱۳۵۷ یک ائتلاف سیاسی نیرومند از تمام نیروهای اجتماعی و سیاسی مخالف سلطنت پهلوی شکل گرفته بود. پس این شده است و باز هم می‌تواند بشود!

هدف نوشته من نیز تسویه حساب با هیچ کس نیست و تنها یادآوری و هشداری است از خطراتی که می‌تواند جلوی پای همه ما باشد. زمانی که همه ما، چه جمهوری خواه و چه پادشاهی خواه، جایگاه خود را بشناسیم و مسئولیت تاریخی خود را فرای منافع سیاسی لحظه‌ای دریابیم، قادر خواهیم بود راه حل‌هایی شایسته شرایط امروز کشور بیابیم و عمل کنیم.

در این میان مردم هستند که در نهایت سرنوشت کشور را تعیین خواهند کرد و نظامی که خواهان آن هستند را خواهند ساخت. این سخن که شاید در نگاه نخست سخنی واضح و ابتدایی باشد و یا از دیدگاه دیگری سخنی پوپولیستی و بسیار رایج. من آن را از زاویه‌ای دیگر به میان می‌آورم.

هر جامعه‌ای تاریخ خود را دارد و راه خود را می‌رود. ایران سنت طولانی پادشاهی مطلقه دارد و هیچ گاه تاکنون در آن دمکراسی دوام نیاورده است؛ هیچ گاه سلطنت مشروطه دوام نداشته و جمهوری را نیز نمی‌‌شناسد. آن چه خود را جمهوری اسلامی می‌داند، شباهتش با پادشاهی پیش از خود بیشتر است تا اختلافش. تقریبا تمام ساختارهای دو نظام پادشاهی پهلوی و حکومت اسلامی را می‌توان در آن یکی یافت. این که چرا این گونه است، از تاریخ و فرهنگ خود ما برخاسته است. حکومت اسلامی در ایران ربطی به “اسلام عرب‌ها” ندارد، بر خلاف آن گونه که گمان ساده برخی است. همین فرار از نگاه در آینه و جستجوی مقصر در جای دیگر یکی از ویژگی‌های فرهنگی ماست. ایرج پزشک‌زاد چه درخشان با شخصیت دایی جان ناپلئون این ویژگی سخت‌جان منش ایرانی را به تصویر کشید.

آنچه عموم مردم ما (به خواص کاری ندارم) به آن عادت داشته و دارند و برای‌شان ملموس است، نظامی است که در آن یک رهبر، یک پادشاه، یک مرجع تقلید، یک نیروی نامرئی قدرقدرت برایشان تعیین سرنوشت کرده است و آنها در درازنای تاریخ در تعیین سرنوشت خویش نقشی برجسته نداشته‌اند. اگر هم گروهی از مردم در جایی از تاریخ چیزی را ساخته‌اند، اکثریت همان مردم آن را برچیده است. مردم ما در عموم خود ایمان تاریخی به قدرت خود ندارند. از اینروست که جمهوری آن گونه که ما یا از کتاب‌ها آموخته‌ایم و یا در تجربه دیگر کشورها دیده‌ایم، چه ما را خوش آید یا نیاید، در ایران جایگاه نیرومندی ندارد. اما امید همواره این است که این‌بار جامعه ایران راهی دیگر رود و به خودآگاهی بر اساس قدرت رای خود و اتکا به توانایی خود بها دهد و نجات‌دهنده واهی، هر که می‌خواهد باشد، امام زمان، رضاشاه، ترامپ یا نتانیاهو، را به کنار نهد.

ایران فرا از قالب‌ها و دگم‌های فکری رایج راه خود را می‌رود و خواهد رفت. بر خلاف “جعبه”‌های فکری و توهم‌های رایج سخت‌جان، اگر ایران جمهوری شود، احتمالا جمهوری چون فرانسه، آلمان یا آمریکا نخواهد شد. اگر هم سلطنتی شود، چون بریتانیا و بلژیک و دانمارک نخواهد بود. اگر روشنفکران و سازمان‌های سیاسی ما راه درست را نروند، جمهوری‌های موروثی از نوع آذربایجان و سوریه و ترکمنستان بیشتر قابل تصور هستند چون با فرهنگ دیرینه ما خویشاوندی بیشتری دارند. تلاش آخوند متوهم و کودن خامنه‌ای در جایگزینی مجتبی را که شاهد بودیم. پادشاهی مان هم از هم اکنون روشن است کدام سو می‌رود اگر سخنان رضا پهلوی کماکان حرف بمانند و عملی نشوند.

در اینجاست که جایگاه و مسئولیت تاریخی روشنفکران و احزاب سیاسی و مدنی آشکار می‌گردد. در این که راه درست را پیش پای مردم نهند و مردم را به آن تشویق کنند. در چنین روزهایی سرنوشت ساز است که می‌شود جایگاه واقعی اندیشه‌های سیاسی و نمایندگان آنها را، فرای ادعا و آرزوها بر “کف زمین” سنجید و محک زد. توفان در راه است و خیلی چیزها را به حق و ناحق با خود می‌برد. ناخدایی که امروز به هر دلیل و بهانه‌ای پشت سکّان خود نباشد، کشتی خود را با سرنشینان به امواج توفان سپرده است.


نظر خوانندگان:


■ جناب تجلی مهر, ایرادات و اشکالات همه جریان های سیاسی را برشمردید اما دریغ از راه حلی. متاسفانه در حالی که موج گرایش به راست عالم گیر و با تشریف فرمایی آقای ترامپ تقویت هم شده شاید بهتر باشد خواسته‌های مردم را بیش از پیش برایشان باز و مشخص کنیم تا این ره که می‌روند به ترکستان نیانجامد. بکار بردن واژگانی چون جمهوری و یا سلطنت و هر کدام با اشکال متفاوتی چون جمهوری اسلامی, صدام حسین، اسد، و فرم های ضد و نقیض سلطنت کمکی به مردم در انتخاب راهشان نمی‌کند. شاید زمان آن رسیده که احزاب و گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسی کشورمان مدل حکومتی مناسب ایران را از میان حکومت های موجود انتخاب کرده و با انتشار قانون اساسی آن کشور تصویری واقعی در برابر مردم قرار دهند تا در فردای انقلاب با فاجعه من درآورده‌ای چون جمهوری اسلامی روبرو نشویم.
نیما


■ جناب تجلی‌مهر، این مقاله خوب شما هم در زمینه فکت و هم در عرصه تحلیل چند نکته کم دارد.
در عرصه تحلیل مثلا درست است که شخص آقای رضا پهلوی، تندی نمی‌کند و حرفهای ناروا نمی‎‌زند. اما این رسم ژن برتری‌هاست که خودشان دست خود را به کارهای کثیف آلوده نکنند و این کارها را برون‌سپاری کنند. وقتی ایشان در رأس یک گردان از نیروهای “خودسر” و “آتش به اختیار” است، چه نیازی به آلوده کردن خود به این کارها دارد؟ هر کدخدایی هم اینکار را بلد است چه رسد به یک شاهزاده.
سازمانهای سیاسی آذربایجانی، هم بطور مستقل و هم در ذیل مجموعه در شرف تأسیس “کنگره مشترک جمهوریخواهان دمکرات و فدرال دمکرات” اعلامیه حمایت از تظاهرات داده‌اند. (کانون دموکراسی و توسعه آذربایجان، حزب دموکرات آذربایجان، تشکیلات مقاومت ملی آذربایجان، شورای همکاری سازمانها و احزاب سیاسی آذربایجان (متشکل از ۸ جریان).
البته مقاله شما دردمندانه و حاوی نکات دقیق متعددی است و جای سپاس فراوان دارد.
علی‌رضا اردبیلی
alirza.g@gmail.com


■ آقای تجلی‌مهر با کمال احترام، مقاله شما مخلوطی از بدبینی و خوشبینی‌های غیر واقعی است. اینکه راست افراطی استقرار رژیم بنیادگرای اسلامی را به گردن “پنجاه هفتی‌ها” می‌اندازد، هدفی جز چشم پوشی به اشتباهات محمد رضا شاه ندارد. به باور نگارنده پنجاه‌هفتی اصلی خود شاه بود که با مماشات با روحانیت، لجاجت در تعیین نخست وزیران غیر محبوب و سرانجام فرار از کشور راه را برای بازگشت خمینی مرتجع هموار کرد.
با به رسمیت شناختن حق دمکراتیک پادشاهی خواهان در بازگشت احتمالی به قدرت، اما نتها با توجه به سخنان  زیبای رضا پهلوی نباید قانع شویم که تصاحب قدرت بدست او و یارانش با کمک رسانه‌های پشتیبان همچون ایران اینترنشنال و یا دولت‌های خارجی مانند اسرائیل می تواند به استقرار “دمکراسی” با توجه به فرهنگ استبداد زده ایرانیان منجر شود. پرسش این است اگر آقای رضا پهلوی رویکردی استبداد ستیز دارد چرا استبداد سلطنتی پدر و پدر بزرگش را محکوم نکرده است چرا در باره نقش ساواک این نهاد سرکوب‌گر آزادی‌ها به مدت چندین دهه سخنی به میان نمی‌آورد.
با انتقاد شما از گروه‌های ریز درشت جمهوری‌خواه که جز نوشتن بیانیه‌های کلیشه‌ای و تشکیل کنگره‌های ادواری کار دیگری انجام نمی‌دهند موافقم. این گروه‌ها که حتی در مورد ادعای دمکراسی خواهی شان تردید زیاد وجود دارد و انشعابات و پراکندگی آنها این موضوع را ثابت می کند، در اثر انفعال و اگر منصف باشیم بایکوت رسانه های هوادار گروه‌های پهلوی خواه تمامیت‌خواه، تاکنون نتوانسته‌اند با تشکیل بدیلی دمکراتیک و قابل اعتماد جامعه مدنی و انتخاب رهبری که بتواند این بدیل را نمایندگی کند، راه را برای قدرت گرفتن راست افراطی هموار کرده‌اند. شوربختانه می توان انتظار داشت ۵۷ دیگری با شکل شمایل مردم‌فریبانه‌ای گریبان‌گیر مردمان ما گردد.
سال نو مبارک شاد باشید / شهرام






نظر شما درباره این مقاله:







بحران ارزی ایران می‌تواند به سقوط رژیم بینجامد
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 13:41

بحران ارزی ایران می‌تواند به سقوط رژیم بینجامد


علیرضا نادر و نیک کوثر / فارن پالیسی / ۹ ژانویه ۲۰۲۶

در روزهای اخیر، ایران شاهد بزرگ‌ترین اعتراضات علیه جمهوری اسلامی حاکم از زمان سرکوب خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲ بوده است. رژیم در ضعیف‌ترین موقعیت خود قرار دارد: نیروهای نیابتی‌اش، از حزب‌الله تا حکومت اسد در سوریه، در سراسر خاورمیانه از هم پاشیده‌اند و نیروی موشکی پرطمطراقش نیز در جریان درگیری ۱۲روزه با اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ ضربه‌ای جدی خورد. تهران و بخش‌های وسیعی از کشور با کمبود آب روبه‌رو هستند؛ اقتصاد به‌شدت رو به افول است؛ و شمار بیشتری از ایرانیان — به‌ویژه از میان طبقات متوسط و متوسطِ رو به بالا که زمانی مرفه بودند — با گرسنگی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

اعتراضات اخیر در ظاهر با وخامت شرایط اقتصادی آغاز شد، اما در واقع تازه‌ترین نمودِ خشم عمیق و ریشه‌دار افکار عمومی علیه رژیم است. جرقه فوری این اعتراضات ظاهراً لایحه بودجه‌ای بود که از سوی مجلس رد شد و در آن دولت پیشنهاد داده بود نرخ ارز ترجیحی (۲۸۵ هزار ریال در برابر هر دلار آمریکا) — سازوکاری که به‌طور گسترده به‌عنوان کانال توزیع رانت تلقی می‌شود — حذف شود. شبکه‌های متصل به رژیم از اختلاف میان نرخ رسمی/ترجیحی و نرخ بازار آزاد سود می‌برند.

اگرچه نرخ ترجیحی عموماً به‌عنوان معامله‌ای فاسد به نفع محافل درون‌حاکمیتی دیده می‌شود، بسیاری از خانوارها نیز نگران بودند که حذف آن — بدون جایگزینی معتبر و شفاف — بلافاصله به افزایش قیمت کالاهای اساسی بینجامد. همین ترکیبِ خشم نسبت به فساد و اضطراب از تورم، بحث بر سر نرخ ارز را به محرک اعتراضات بدل کرد.

در روزهای پس از مناقشه بودجه، جدال میان «اصلاحات» و توزیع رانت به وحشت ارزی انجامید: دولت مسعود پزشکیان و تکنوکرات‌های همسو استدلال می‌کردند که نرخ ترجیحی رانت‌جویی را تشدید می‌کند، در حالی که رهبری مجلسِ تحت سلطه محافظه‌کاران و منافع تثبیت‌شده واردکنندگان و واسطه‌ها از ارز یارانه‌ای منتفع می‌شوند. در اواخر دسامبر، ریال در بازار آزاد به حدود یک میلیون و ۳۹۰ هزار تومان برای هر دلار سقوط کرد؛ شوک نخست در کسب‌وکارهای وابسته به واردات نمایان شد، به‌ویژه در بازار بزرگ تهران، جایی که موجودی کالا بر اساس نرخ دلار بازار آزاد قیمت‌گذاری می‌شود. این وضعیت بسیاری از کاسبان — خصوصاً در بازار تلفن همراه و رایانه — را واداشت تا مغازه‌ها را ببندند و دست به اعتصاب بزنند.

در چند روز گذشته، جهش تند نرخ ارز عملاً سازوکار عادی قیمت‌گذاری را از کار انداخته است. در چنین شرایطی، نخستین بخشی که این تغییر را احساس می‌کند خودِ بازار است — خط مقدم اقتصاد. وقتی خریدوفروش کند می‌شود، مدیریت موجودی دشوار می‌گردد و قیمت‌گذاری تا حدی بی‌ثبات می‌شود که ادامه کسب‌وکار روزمره ناممکن می‌شود؛ امری که بازاریان — که همچنان بخش مهمی از اقتصاد را تشکیل می‌دهند — را به اعتصاب کشاند.

اعتصاب‌های بازار امید مخالفان رژیم را برانگیخته است، چرا که بازار نقشی کلیدی در سرنگونی شاه در سال ۱۹۷۹ داشت. برای رژیم نگران‌کننده‌تر آن‌که رانندگان کامیون، دانشجویان و شهروندان عادی نیز به اعتصاب‌ها پیوسته‌اند و ائتلاف معترضان را گسترش داده‌اند. بسیاری از ناظران ایران اکنون با اضطراب در انتظار فروپاشی رژیمی هستند که زمانی قدرتمند می‌نمود — مشابه فروپاشی ناگهانی اسدی‌ها در سوریه در سال ۲۰۲۴.

با این حال، موج‌های پیشین اعتراضات نیز امیدهای مشابهی برانگیخت که محقق نشد. نیروهای امنیتی رژیم قدرتمندتر از آن‌اند که بسیاری می‌پندارند، نخبگان اقتصادی حاکم از بی‌ثباتی هراس دارند و اپوزیسیون همچنان پراکنده و هرچه بیشتر دچار قطبی‌شدگی است. این بحران می‌تواند آخرین ضربه به رژیمی تضعیف‌شده باشد — یا شاید تنها گامی دیگر در مبارزه طولانی مردم ایران.

محرک‌های دیگری نیز فراتر از فروپاشی ارزی وجود دارد. سقوط اخیر وضعیت اقتصادی طبقات متوسط — و حتی متوسطِ رو به بالا — نقشی اساسی در خیزش کنونی داشته است. به گفته یکی از منابع ما در ایران، شرایط مالی خانوارهایی که زمانی به‌راحتی در طبقه متوسط جای می‌گرفتند، به‌شدت وخیم شده است. بسیاری دیگر توان خرید یک مرغ کامل را ندارند و ناچارند ارزان‌ترین، و اغلب به‌سختی قابل خوردن، بخش‌ها را تهیه کنند. این منبع که مانند دیگران برای حفظ امنیت خود خواست نامش فاش نشود، روایت کرد که مردی را دیده است که در یک سوپرمارکت بال‌های یک مرغ را کَند و با شتاب از فروشگاه گریخت.

در همین حال، بخش‌هایی از تهران با سهمیه‌بندی چندساعته آب مواجه‌اند و مناطق دیگری دچار خاموشی‌های دوره‌ای برق شده‌اند. برای بسیاری از مردم، مشکل دیگر فقط گرانی زندگی نیست — بلکه زندگی به‌طور فزاینده‌ای ناامن و ناپایدار شده است. تا ۸ ژانویه، اعتراضات و اعتصاب‌ها به سراسر کشور گسترش یافت و گزارش‌هایی از تظاهرات در هر ۳۱ استان — که بسیاری از آن‌ها پیشاپیش از کم‌آبی سال ۲۰۲۵ و سال‌ها فقر آسیب دیده‌اند — همراه با اختلالات گسترده اینترنت و خاموشی‌های مقطعی با هدف مختل‌کردن هماهنگی و کاهش دیده‌شدن اعتراضات منتشر شد.

واکنش رژیم به اعتراضات تاکنون خشن و گاه مرگبار بوده است، اما اگر تشخیص دهد که شرایط اقتضا می‌کند، ظرفیت بالایی برای تشدید سریع سرکوب دارد. انتصاب احمد وحیدی به‌عنوان جانشین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی — قدرتمندترین نیروی امنیتی و شبه‌نظامی رژیم — می‌تواند هشداری به افکار عمومی باشد؛ چرا که وحیدی یک بوروکرات عادی نیست، بلکه چهره‌ای امنیتیِ تندرو و از معماران دیرینه سرکوب در این نظام است.

گزارش شده است که او به مجتبی خامنه‌ای، پسر آیت‌الله علی خامنه‌ای و جانشین مفروض او، نزدیک است. به گفته یکی از منابع ما، در روزهای آغازین سال ۲۰۲۶ سپاه پاسداران وضعیت اضطراری «زرد» اعلام کرده بود — و از اتخاذ وضعیت کامل «قرمز» که احتمالاً نشانه سرکوبی بسیار خونین‌تر می‌بود، خودداری کرده است.

قوه قضاییه نیز این پیام را داده است که دیگر «دستکش‌ها کنار گذاشته شده‌اند». روز دوشنبه، غلامحسین محسنی اژه‌ای، رئیس قوه قضاییه، اعلام کرد که در قبال افرادی که «آشوبگر» نامیده می‌شوند «هیچ‌گونه اغماضی» در کار نخواهد بود و از دادستان‌ها و قضات خواست با سرعت عمل کرده و «قاطعانه» برخورد کنند — چراغ سبزی آشکار برای تفهیم اتهام‌های سنگین‌تر و سرکوبی گسترده‌تر در صورت تشدید اوضاع از سوی رژیم.

مهم‌ترین بخش‌های بازار تاکنون به اعتراضات نپیوسته‌اند و در عوض، منتظر مانده‌اند تا ببینند کدام طرف دست بالا را پیدا می‌کند. این بازاریان بانفوذ و ارشد، ثروتی به‌مراتب بیشتر از کسبه خرد و متوسطی دارند که جرقه ناآرامی‌های کنونی را زدند. آن‌ها کمتر در معرض نوسانات روزمره ارز هستند و در بسیاری موارد در شبکه‌های حمایتی و رانتی نظام جا گرفته‌اند. در صورت فروپاشی رژیم، چیزهای زیادی برای از دست دادن دارند — به‌ویژه اگر پیامدهای آن با عدم قطعیت و آشوب همراه باشد.

از نظر تاریخی، بازار معمولاً با اعتراضاتی که به رهبری دانشجویان، طبقه متوسط یا جنبش‌های اجتماعی-سیاسی گسترده‌تری مانند جنبش سبز و «زن، زندگی، آزادی» شکل گرفته‌اند، همسو نشده است. در برخی موارد، بازاریان قدرتمند این اعتراضات را به‌عنوان عاملی مختل‌کننده نظم عمومی و تداوم کسب‌وکار مورد انتقاد قرار داده‌اند. یکی از منابعی که با او گفت‌وگو کردیم همچنین به شکاف پایدار اعتماد اشاره کرد: در نظرسنجی‌ها، بازاریان در زمره گروه‌هایی قرار گرفته‌اند که نگاه منفی افکار عمومی را برمی‌انگیزند. بازاری‌ها اغلب به احتکار و گران‌فروشی متهم می‌شوند — و به‌عنوان کسانی دیده می‌شوند که در شرایطی که دیگران تحت فشارند، به کالاهای کمیاب و ارز سخت دسترسی درون‌سیستمی دارند.

نکته مهم آن‌که رژیم همچنان توانایی آرام‌کردن بازارها را — اگر بخواهد — در اختیار دارد. یکی از ابزارهای محتمل، احیای سازوکارهای ارز ترجیحی — even با نرخی بالاتر — برای مهار قیمت‌گذاری واردات و بازگشایی کانال‌های رانت است که ائتلاف‌های درون‌حاکمیتی را تثبیت می‌کند. افزون بر این، رژیم اغلب بازداشت‌های هدفمند و ارعاب کم‌سروصدا را به خشونت گسترده ترجیح می‌دهد، به‌ویژه زمانی که می‌خواهد از تولید «شهید» یا همبستگی فراگیر جلوگیری کند.

نبود وحدت در میان مخالفان رژیم، عامل اصلی دیگری در توان بقای آن در برابر ناآرامی‌هاست. اپوزیسیون هرگز متحد نبوده، اما اکنون بیش از پیش به دو اردوگاه متمایز و متخاصم تقسیم می‌شود: یکی حامی بازگشت سلطنت پهلوی به کشور و دیگری مخالف آنچه تلاش سلطنت‌طلبان برای انحصار قدرت در ایرانِ آینده تلقی می‌شود.

جنبش سلطنت‌طلب از حمایت بخش‌هایی از دولت اسرائیل برخوردار است و به‌طور بی‌وقفه از سوی رسانه‌های فارسی‌زبانِ پرهزینه‌ای چون «ایران اینترنشنال» ترویج می‌شود. با این حال، سلطنت‌طلبان نه رهبری، نه شمار نیرو و نه مهارت‌های لازم را برای غلبه بر دیگر بخش‌های اپوزیسیون در اختیار دارند.

یکی از تحلیلگران سیاسی که با او گفت‌وگو کردیم، گفت چندپارگی اپوزیسیون با آنچه او «رفتارهای سمی درونی» می‌نامد، تشدید می‌شود. به گفته او، «مردم نارضایتی‌های مشترک دارند»، اما «بدون ارزش‌های مشترک و تعهد متقابل، جنبشی شکل نمی‌گیرد».

او افزود: «خشم در ایران فراوان است، اما هماهنگی نایاب.»

به باور او، رمانتیزه‌کردن دوران پهلوی به عاملی تفرقه‌افکن بدل شده و حملات تهاجمی آنلاین و پلیس‌گری‌های جناحی، ائتلاف‌سازی را دشوارتر می‌کند.

بسیاری همچنین واکنش دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، را زیر نظر دارند. او ابتدا در شبکه تروث سوشال هشدار داد که اگر تهران «به روی معترضان مسالمت‌آمیز شلیک کند و آن‌ها را به‌طور خشونت‌آمیز بکشد»، ایالات متحده «به کمکشان خواهد آمد» و افزود: «ما مسلح و آماده‌ایم.» سپس همین تهدید را در برنامه «هیو هویت شو» تکرار کرد و گفت اگر رژیم «شروع به کشتن مردم کند»، ایالات متحده «بسیار سخت به آن‌ها ضربه خواهد زد» و رهبران ایران «تاوان سنگینی خواهند داد».

پس از یورش آمریکا به کاراکاس و بازداشت رئیس‌جمهور نیکلاس مادورو، تهران دلایل بیشتری دارد که باور کند ترامپ ممکن است واقعاً دست به اقدام بزند. با این حال، او از «تاج‌گذاری» رضا پهلوی نیز خودداری کرد — او را «آدم خوبی» خواند، اما گفت دیدار ممکن است «مناسب» نباشد و این‌که ایرانیان باید «ببینند چه کسی سر برمی‌آورد».

ایرانیان ضرب‌المثلی دارند: «همان الاغ، با پالانِ نو.» بسیاری نمی‌خواهند «تغییر رژیم» صرفاً به جابه‌جایی ظاهری در رأس قدرت تعبیر شود؛ آن‌ها خواهان گسستی واقعی از همان ماشین فاسدی هستند که کشور را با برچسبی تازه اداره می‌کند. ایران از سال ۲۰۱۷ تاکنون چندین خیزش بزرگ و عمدتاً مسالمت‌آمیز را تجربه کرده و هر بار، پاسخ حکومت خشونت بوده است. اگر اعتراضات کنونی قرار باشد اهرم کافی برای سرنگونی واقعی رژیم ایجاد کند، چند چیز باید تغییر کند.

بازاریان ارشد و الیگارش‌های پیوندخورده با رژیم باید صف خود را بشکنند و به جنبش بپیوندند؛ بخش بزرگی از نخبگان اقتصادی — even وقتی از رژیم بیزارند — از آشوب می‌هراسند. معترضان باید توان «نگه‌داشتن میدان» را پیدا کنند — ماندن در خیابان‌ها در شب، تصرف مکان‌های حساس عمومی و به چالش کشیدن کنترل فضاهای کلیدی.

به‌طور حیاتی، معترضان به یک برنامه باورپذیر برای «فردای پس از» نیاز دارند — قواعد منصفانه، پاسخ‌گویی واقعی و رهبری جمعیِ منضبط — تا وحدت از تعهدات مشترک بجوشد، نه از یک منجی اسطوره‌ای، و مرددان بدیلی در برابر آشوب ببینند.

تظاهرات باید با نافرمانی سازمان‌یافته همراه شود — اعتصاب‌ها، کندکاری‌ها و تعطیلی‌ها در حمل‌ونقل، خدمات عمومی، انرژی و بازارها — تا نظام نتواند به روال عادی کار کند.

و در نهایت، جنبش انقلابی به روایتی وحدت‌بخش نیاز دارد که بر کرامت انسانی و ناکارآمدی رژیم بنا شود — که شاید بحران آب گواه آن باشد — و نارضایتی‌های محلی را به یک الگوی ملیِ سوءحکمرانی پیوند دهد، در عین حال با ارسال پیامِ سیاست خارجی مسئولانه، همسایگان و جهان را مطمئن سازد.

جمهوری اسلامی در ضعیف‌ترین وضعیت تاریخ خود قرار دارد. اما این به معنای قریب‌الوقوع بودن تغییر رژیم در ایران نیست — دست‌کم نه آن نوع تغییر رژیمی که زندگی مردم عادی ایران را بهبود بخشد و به خاورمیانه‌ای باثبات‌تر و شکوفاتر بینجامد.

———————-
علیرضا نادر، پژوهشگر مستقل ایران و خاورمیانه، و نیک کوثر، روزنامه‌نگار ایرانی–آمریکایی برنده جوایز بین‌المللی و تحلیلگر مسائل آب





نظر شما درباره این مقاله:







روایت «تسنیم» از آنچه در اعتراض‌های مشهد گذشت
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 12:28

روایت «تسنیم» از آنچه در اعتراض‌های مشهد گذشت






نظر شما درباره این مقاله:







سپاه پاسداران ایران «خط قرمز» امنیتی اعلام کرد!
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 12:20

سپاه پاسداران ایران «خط قرمز» امنیتی اعلام کرد!


خبرگزاری رویترز / ۱۰ ژانویه ۲۰۲۶

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران روز شنبه هشدار داد که حفظ امنیت یک «خط قرمز» است و ارتش تعهد داد که از اموال عمومی محافظت خواهد کرد، در حالی که نظام دینی تلاش‌های خود را برای سرکوب گسترده‌ترین اعتراضات چند سال اخیر تشدید کرده است.

این بیانیه‌ها پس از آن صادر شد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روز جمعه هشدار تازه‌ای به رهبران ایران داد. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا نیز روز شنبه اعلام کرد: «ایالات متحده از مردم شجاع ایران حمایت می‌کند.»

ناآرامی‌ها در ایران طی شب (شب جمعه) ادامه یافت. رسانه‌های دولتی گزارش دادند که یک ساختمان شهرداری در کرج، در غرب تهران، به آتش کشیده شد و این اقدام را به «آشوبگران» نسبت دادند. تلویزیون دولتی تصاویری از مراسم تشییع اعضای نیروهای امنیتی که گفته می‌شود در اعتراضات در شهرهای شیراز، قم و همدان کشته شده‌اند، پخش کرد.

اعتراضات طی دو هفته گذشته در بخش بزرگی از ایران گسترش یافته است؛ اعتراضاتی که ابتدا در واکنش به افزایش شدید تورم آغاز شد، اما به سرعت جنبه سیاسی به خود گرفت و معترضان خواستار پایان حکومت روحانیت شدند. مقامات ایران، ایالات متحده و اسرائیل را متهم به دامن زدن به «شورش‌ها» می‌کنند. گروه‌های حقوق بشری ده‌ها مورد کشته شدن معترضان را مستند کرده‌اند.

ارتش می‌گوید «گروه‌های تروریستی» به دنبال تضعیف امنیت هستند

اینترنت در ایران هم‌چنان قطع است. یک شاهد عینی در غرب ایران که از طریق تلفن با او تماس گرفته شد، گفت سپاه پاسداران (سپاه) مستقر شده و در منطقه‌ای که وی در آن قرار داشت شلیک می‌کردند و به دلیل امنیت شخصی از فاش کردن هویت خود خودداری کرد.

سپاه - نیروی نخبه‌ای که اعتراضات قبلی را سرکوب کرده است - در بیانیه‌ای که از تلویزیون دولتی پخش شد، تروریست‌ها را متهم کرد که طی دو شب گذشته پایگاه‌های نظامی و نیروهای انتظامی را هدف قرار داده‌اند و چندین شهروند و پرسنل امنیتی را کشته و اموال را به آتش کشیده‌اند.

سپاه افزود که حفاظت از دستاوردهای انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ و حفظ امنیت «خط قرمز» است و گفت ادامه این وضعیت غیرقابل قبول است.

ارتش، که جدای از سپاه فعالیت می‌کند اما همچنین تحت فرمان آیت‌الله علی خامنه‌ای است، اعلام کرد که «از منافع ملی، زیرساخت‌های راهبردی کشور و اموال عمومی حفاظت و مراقبت خواهد کرد».

در کشوری با تاریخی از مخالفت پراکنده با حکومت روحانیت، پسر آخرین شاه ایران که در انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ سرنگون شد، به عنوان یک صدای برجسته در خارج از کشور برای تشویق اعتراضات ظاهر شده است.

پهلوی می‌گوید هدف «تصرف مراکز شهرها» است

رضا پهلوی مقیم آمریکا در آخرین پیام خود در پلتفرم رسانه اجتماعی ایکس گفت: «هدف ما دیگر صرفاً آمدن به خیابان‌ها نیست؛ هدف آماده شدن برای تصرف مراکز شهرها و حفظ آنهاست.»

او همچنین از «کارگران و کارکنان در بخش‌های کلیدی اقتصاد، به ویژه حمل‌ونقل، نفت، گاز و انرژی» خواست که اعتصاب سراسری را آغاز کنند.

ترامپ روز پنج‌شنبه گفت که تمایلی به ملاقات با پهلوی ندارد، نشانه‌ای از اینکه او منتظر است ببیند این بحران چگونه پیش می‌رود قبل از اینکه از یک رهبر مخالف حمایت کند.

ترامپ، که تابستان گذشته ایران را بمباران کرد و هفته گذشته به تهران هشدار داد که ایالات متحده می‌تواند به کمک معترضان بیاید، روز جمعه هشدار دیگری داد و گفت: «بهتر است شروع به تیراندازی نکنید چون ما هم شروع به تیراندازی خواهیم کرد.»

او افزود: «من فقط امیدوارم معترضان در ایران در امان باشند، چون آنجا در حال حاضر مکان بسیار خطرناکی است.»

برخی از معترضان در خیابان‌ها شعارهایی در حمایت از پهلوی سر داده‌اند، مانند «جاویدشاه»، اگرچه بیشتر شعارها خواستار پایان حکومت روحانیون بوده یا خواهان اقدام برای اصلاح اقتصادی که سال‌ها تحت تحریم‌های ایالات متحده و دیگر تحریم‌های بین‌المللی آسیب دیده و توسط جنگ ۱۲ روزه در ژوئن، زمانی که اسرائیل و ایالات متحده حملات هوایی به ایران انجام دادند، ویران شده است.

یک پزشک در شمال‌غربی ایران گفت که از روز جمعه، تعداد زیادی از معترضان مجروح به بیمارستان‌ها منتقل شده‌اند. برخی به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند و دچار جراحات سر، شکستگی پاها و بازوها و همچنین بریدگی‌های عمیق شده بودند.

حداقل ۲۰ نفر در یک بیمارستان با گلوله‌های جنگی مورد اصابت قرار گرفتند که پنج نفر از آنها بعداً جان خود را از دست دادند.

روز جمعه، خامنه‌ای معترضان را متهم کرد که از طرف ترامپ عمل می‌کنند و گفت آشوبگران به اموال عمومی حمله می‌کنند و هشدار داد که تهران افرادی که به عنوان «مزدوران بیگانگان» عمل می‌کنند را تحمل نخواهد کرد.

دفتر روابط عمومی سپاه پاسداران گفت سه عضو نیروی بسیج در درگیری با آنچه «آشوبگران مسلح» توصیف کرد در گچساران، در جنوب‌غربی کشور، کشته و پنج نفر مجروح شدند.

یک مأمور امنیتی دیگر در همدان، در غرب ایران، با چاقو کشته شد. پسر یک افسر ارشد، سردار نورعلی شوشتری(کشته شده در سال ۱۳۸۸ در یک انفجار)، در منطقه احمدآباد مشهد، در شمال‌شرقی کشور، کشته شد. دو پرسنل امنیتی دیگر طی دو شب گذشته در شوشتر در استان خوزستان کشته شدند.

این اعتراضات بزرگ‌ترین چالش داخلی را در حداقل سه سال گذشته برای حاکمان روحانی ایران ایجاد کرده است که در مقایسه با ناآرامی‌های گذشته، به دلیل وضعیت وخیم اقتصادی، آسیب‌پذیرتر به نظر می‌رسند.

بیانیه رهبران آلمان،‌فرانسه و بریتانیا

رهبران فرانسه، بریتانیا و آلمان روز جمعه در بیانیه مشترکی کشتار معترضان را محکوم کردند و از مقامات ایرانی خواستند از خشونت خودداری کنند.

اعلامیه رهبران فرانسه، بریتانیا و آلمان در مورد وضعیت ایران
ما عمیقاً نگران گزارش‌های خشونت توسط نیروهای امنیتی ایران هستیم و قتل معترضان را به شدت محکوم می‌کنیم.
مقامات ایران مسئولیت حفاظت از مردم خود را بر عهده دارند و باید آزادی بیان و تجمع مسالمت‌آمیز را بدون ترس از انتقام فراهم کنند.
ما از مقامات ایران می‌خواهیم که خویشتن‌داری کنند، از خشونت خودداری کنند و حقوق اساسی شهروندان ایران را رعایت کنند.

مقامات ایران اعتراضات در مورد اقتصاد را مشروع توصیف کرده‌اند در حالی که آنچه را آشوبگران خشن می‌نامند محکوم کرده و با نیروهای امنیتی سرکوب می‌کنند.

نظام آخوندی در ایران دوره‌های مکرر ناآرامی‌های گذشته را تحمل کرده است، از جمله اعتراضات دانشجویی در سال ۱۹۹۹، اعتراضات پس از انتخابات مورد مناقشه در سال ۲۰۰۹، اعتراضات علیه مشکلات اقتصادی در سال ۲۰۱۹، و اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲.

گروه حقوق بشری ایرانی «هرانا» گفت تا ۹ ژانویه ۶۵ کشته از جمله ۵۰ معترض و ۱۵ پرسنل امنیتی را مستند کرده است. گروه حقوق بشری «هنگاو» مستقر در نروژ گفت بیش از ۲۵۰۰ نفر طی دو هفته گذشته دستگیر شده‌اند.





نظر شما درباره این مقاله:







دعوت رضا پهلوی از کارکنان کلیدی اقتصاد به اعتصاب
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 10:35

دعوت رضا پهلوی از کارکنان کلیدی اقتصاد به اعتصاب






نظر شما درباره این مقاله:







رضا پهلوی به چهره‌ای مطرح در اعتراضات تبدیل شده است
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 9:03

رضا پهلوی به چهره‌ای مطرح در اعتراضات تبدیل شده است


جان گمبل / آسوشیتدپرس / ۱۰ ژانویه ۲۰۲۶

او نزدیک به نیم قرن است که در تبعید زندگی می‌کند. پدرش، محمدرضا شاه ایران، چنان منفور بود که میلیون‌ها نفر در سال ۱۹۷۹ به خیابان‌ها آمدند و او را از قدرت برکنار کردند. با این حال، رضا پهلوی، ولیعهد ایران، اکنون می‌کوشد نقشی در آیندهٔ کشورش ایفا کند.

پهلوی شامگاه پنج‌شنبه با فراخوان خود، معترضان را به حضور در خیابان‌ها واداشت؛ حرکتی که بزرگ‌ترین تشدید اعتراضات سراسری ایران تا امروز توصیف شده است. این اعتراضات که در آغاز به دلیل بحران اقتصادی جمهوری اسلامی شکل گرفت، اکنون به چالشی جدی برای ساختار مذهبی حاکم بدل شده است؛ نظامی که سال‌هاست با تظاهرات‌های متعدد روبه‌رو بوده و پس از جنگ دوازده‌روزه ژوئن گذشته که با حملهٔ اسرائیل آغاز شد و طی آن آمریکا به تأسیسات غنی‌سازی هسته‌ای ایران حمله کرد، بیش از پیش آسیب‌پذیر شده است.

آنچه نامعلوم است، میزان حمایت واقعی از رضا پهلوی ۶۵ ساله در داخل ایران است؛ فردی که در ایالات متحده در تبعید زندگی می‌کند. آیا معترضان خواهان بازگشت «تخت طاووس» هستند، عنوانی که به دوران پادشاهی پدرش داده می‌شد؟ یا تنها به دنبال جایگزینی برای حکومت شیعی جمهوری اسلامی‌اند؟

پهلوی در پیام‌هایی که شبکه‌ها و وب‌سایت‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان خارج از کشور بازپخش کردند، از ایرانیان خواست که شامگاه جمعه نیز به خیابان‌ها بازگردند؛ و آنان چنین کردند. او خواستار تداوم اعتراضات در آخر هفته نیز شده است.

بهنام بن طالب‌لو، کارشناس ایران در بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها (FDD) در واشنگتن ـ نهادی که از سوی تهران تحریم شده است ـ گفت: «در دههٔ گذشته، جنبش اعتراضی و جامعهٔ مخالفان در ایران هرچه بیشتر لحن و جهت‌گیری ملی‌گرایانه یافته‌اند. هرچه جمهوری اسلامی بیشتر شکست خورده، ضدِ‌نظام آن جسورتر شده است. موفقیت ولیعهد و اطرافیانش در ترسیم مرز روشن میان گذشتهٔ عادی و ممکن ایران با کابوس و وضعیت کنونی است که بسیاری از ایرانیان با آن دست به گریبان‌اند.»

شهرت پهلوی بار دیگر در دورهٔ نخست ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ در آمریکا افزایش یافت. با این حال، ترامپ و دیگر رهبران جهانی در حمایت آشکار از او محتاط بوده‌اند؛ چرا که تجربه‌های تلخ حمایت غرب از تبعیدیانی که از سرزمین خود مدت‌ها جدا مانده‌اند، در خاورمیانه و فراتر از آن تکرار شده است.

رسانه‌های رسمی ایران که سال‌ها پهلوی را فردی «بریده از واقعیت و فاسد» توصیف کرده بودند، در گزارش‌های خود معترضان پنج‌شنبه شب را «عناصر تروریست سلطنت‌طلب» نامیدند؛ شبی که طی آن خودروها به آتش کشیده شدند و چند کیوسک پلیس مورد حمله قرار گرفت.

تولد در ناز و نعمت

رضا پهلوی در ۳۱ اکتبر ۱۹۶۰ به دنیا آمد و به‌عنوان ولیعهد محمدرضا شاه، در جهانی طلایی از رفاه و تجمل رشد کرد.

محمدرضا شاه تاج‌وتخت را از پدرش به ارث برده بود؛ افسری نظامی که با پشتیبانی بریتانیا قدرت را به‌دست گرفت. سلطنت محمدرضا شاه در پی کودتای ۱۹۵۳ با حمایت سازمان سیا استحکام یافت و او به یکی از متحدان اصلی آمریکا تبدیل شد؛ کشوری که میلیاردها دلار سلاح به رژیم او فروخت و از خاک ایران برای جاسوسی از اتحاد جماهیر شوروی استفاده می‌کرد.

ولیعهد جوان در «مدرسهٔ رضا پهلوی» که در محدودهٔ کاخ نیاوران تهران ساخته شده بود، تحصیل کرد. یکی از زندگینامه‌نویسان شاه اشاره کرده است که ولیعهد، در شبی از سال نو میلادی و در جریان سفر جیمی کارتر، رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده، به تهران، موسیقی راک در کاخ برای مهمانان پخش کرده بود.

اما سقوط تخت طاووس نزدیک بود.

با وجود افزایش درآمدهای نفتی در دههٔ ۱۹۷۰، نابرابری اقتصادی عمیقی در دوران حکومت شاه پدید آمد و سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) به‌دلیل شکنجهٔ مخالفان بدنام شد.

میلیون‌ها نفر از اقشار مختلف، از چپ‌گرایان سکولار و اتحادیه‌های کارگری گرفته تا روحانیون و دانشجویان، علیه شاه به خیابان آمدند. ناتوانی شاه در تصمیم‌گیری و بیماری سرطان که پنهان نگه داشته بود، سرانجام سرنوشت او را رقم زد.

در سال ۱۹۷۸، ولیعهد برای گذراندن دورهٔ خلبانی به یک پایگاه هوایی در تگزاس رفت. یک سال بعد، پدرش ایران را ترک کرد و انقلاب اسلامی آغاز شد؛ انقلابی که در نهایت روحانیان شیعه کنترل آن را در دست گرفتند و هزاران نفر را اعدام کردند. این حکومت همچنان یکی از بالاترین آمارهای اعدام در جهان را دارد.

پس از مرگ محمدرضا شاه، «دربار سلطنتی در تبعید» در ۳۱ اکتبر ۱۹۸۰ و در روز بیستمین سالگرد تولد رضا پهلوی، اعلام کرد که او رسماً عنوان «شاه» را بر عهده گرفته است.

او در پیامی خطاب به ایرانیان گفت: «رنج و اندوه شما را درک می‌کنم و با شما همدلم. اشک‌هایی را می‌ریزم که شما ناچار به پنهان‌کردن آنید. اما اطمینان دارم که نوری در ورای این تاریکی است؛ در اعماق قلب‌های شما این باور وجود دارد که این کابوس، همچون دیگر کابوس‌های تاریخ ما، پایان خواهد یافت.»

دهه‌های تبعید

اما آنچه در پی آمد، نزدیک به پنج دهه زندگی در تبعید بود.

پهلوی کوشید نفوذی در خارج از کشور به‌دست آورد. روزنامه واشنگتن‌پست در سال ۱۹۸۶ گزارش داد که سازمان سیا برای یاران او «فرستنده‌ای کوچک» فراهم کرده بود تا پیام ویدیویی ۱۱ دقیقه‌ایِ پهلوی را به‌صورت مخفیانه به ایران ارسال کنند؛ پیامی که دو شبکهٔ تلویزیونی جمهوری اسلامی را برای مدتی مختل کرد.

طبق گزارش‌ها، پهلوی در آن پیام گفته بود: «من بازخواهم گشت و با هم راه خوشبختی و پیشرفت ملت را از طریق آزادی هموار خواهیم کرد.» اما این بازگشت هرگز تحقق نیافت. پهلوی بیشتر عمر خود را در آمریکا، میان لس‌آنجلس و واشنگتن گذرانده است، در حالی که مادرش، شهبانو فرح پهلوی، در پاریس اقامت دارد.

محافل کوچک اما وفادار سلطنت‌طلبان ایرانی در تبعید همیشه رؤیای بازگشت دودمان پهلوی به قدرت را زنده نگاه داشته‌اند. با این حال، پهلوی برای دستیابی به محبوبیتی گسترده‌تر با چند مانع مواجه بوده است: خاطرات تلخ از حکومت پدرش، برداشت عمومی از گسست او و خانواده‌اش از واقعیت ایران، و سرکوب شدید هر گونه گرایش مخالف در داخل کشور.

در مقابل، نسل‌های جدید ایرانی که دهه‌ها پس از سقوط شاه به دنیا آمده‌اند، در جامعه‌ای متفاوت رشد کرده‌اند؛ در فضایی از محدودیت‌های اجتماعی، سرکوب خشونت‌بار مخالفان، بحران اقتصادی ناشی از تحریم‌ها، فساد و سوء‌مدیریت.

پهلوی اکنون از طریق پیام‌های ویدیویی در شبکه‌های اجتماعی تلاش دارد صدای خود را به داخل کشور برساند. شبکه‌هایی چون «ایران اینترنشنال» نیز سخنان و فراخوان‌های او را بازتاب داده‌اند. این شبکه حتی کدهای QR پخش کرده که مأموران امنیتی داخل ایران می‌توانند با استفاده از آن برای همکاری با اطرافیان پهلوی ارتباط برقرار کنند.

محمود عنایت، مدیرعامل شرکت مالک شبکه، «وُلَنت مدیا»، گفته است که پخش این پیام‌ها و دیگر آگهی‌ها «به‌صورت رایگان و در راستای مأموریت ما برای حمایت از جامعهٔ مدنی ایران» صورت گرفته است.

پهلوی در سال‌های اخیر در مصاحبه‌های خود از الگوی مشروطه‌ سلطنتی سخن گفته است، شاید با پادشاهی منتخب به‌جای موروثی. با این حال، بارها تأکید کرده است که تصمیم نهایی با مردم ایران است.

او در گفت‌وگو با آسوشیتدپرس در سال ۲۰۱۷ گفته بود: «این رژیم به‌طور بنیادین اصلاح‌ناپذیر است؛ زیرا ذات و دی‌اِن‌اِی آن چنین اجازه‌ای نمی‌دهد. مردم دیگر از ایدهٔ اصلاح دلسرد شده‌اند و به این باور رسیده‌اند که تغییر باید بنیادی باشد. مسئلهٔ بزرگ این است که این تغییر چگونه ممکن است.»

پهلوی همچنین به‌دلیل حمایت از اسرائیل و دریافت پشتیبانی از آن کشور، به ویژه پس از جنگ ژوئن گذشته، با انتقادهایی روبه‌رو شده است. او در سال ۲۰۲۳ به اسرائیل سفر کرد و با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر آن کشور، دیدار نمود؛ سیاستمداری که از مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی و منتقد توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ بود و نقشی کلیدی در تصمیم دولت ترامپ برای خروج از برجام داشت. نتانیاهو در جنگ دوازده‌روزه با ایران نیز هدایت عملیات را بر عهده داشت.

پهلوی در همان مصاحبه با آسوشیتدپرس گفته بود: «تمرکز من اکنون بر آزادسازی ایران است و از هر ابزاری که بتواند بدون آسیب‌زدن به منافع ملی و استقلال کشور به ما یاری رساند، استفاده خواهم کرد؛ خواه از سوی آمریکا باشد، یا عربستان سعودی، یا اسرائیل یا هر کشور دیگری.»





نظر شما درباره این مقاله:







همگامی: ما  نقض حاکمیت ملی ونزوئلا
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 8:26

همگامی: ما  نقض حاکمیت ملی ونزوئلا






نظر شما درباره این مقاله:







آیندهٔ خامنه‌ای؛ همانند صدام یا بشار اسد؟ ">
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.01.2026, 8:24

آیندهٔ خامنه‌ای؛ همانند صدام یا بشار اسد؟






نظر شما درباره این مقاله:







امپراتوری‌های چای
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 23:36

فصل دیگری از کتاب «تاریخ جهان با شش پیاله»

امپراتوری‌های چای


برگردان: علی‌محمد طباطبایی

آغاز فصل نهم کتاب

«بهتر است سه روز از غذا محروم شوی تا یک روز چای.»
ضرب‌المثل چینی

«خدا را شکر برای چای! دنیا بدون چای چه می‌کرد؟ چگونه وجود داشت؟»
سیدنی اسمیت (Sydney Smith)، نویسنده بریتانیایی (۱۷۷۱-۱۸۴۵)

نوشیدنی که جهان را فتح کرد

امپراتوری بریتانیا با قلمروهای گسترده‌اش در سراسر جهان، در سال ۱۷۷۳ توسط سر جورج مک‌آرتنی (Sir George Macartney)، مدیر استعماری، به‌عنوان «این امپراتوری وسیع که خورشید در آن هرگز غروب نمی‌کند» توصیف شد. این امپراتوری در اوج دوره خود، یک‌پنجم سطح زمین و یک‌چهارم جمعیت جهان را در بر می‌گرفت. بریتانیا از اواسط قرن هجدهم و علی رغم از دست دادن مستعمرات آمریکای شمالی پس از استقلال آمریکا، نفوذ خود را به‌طور چشمگیری گسترش داد، کنترل هند و کانادا را به دست گرفت، مستعمرات جدیدی در استرالیا و نیوزیلند تأسیس کرد و جایگزین هلندی‌ها شد تا بر تجارت دریایی اروپا با شرق تسلط یابد. آنچه با ظهور بریتانیا به‌عنوان اولین ابرقدرت جهانی در هم تنیده بود، پیشگامی آن در پذیرش یک سیستم جدید تولید بود. کارگران در کارخانه‌های بزرگ گرد هم آمدند، جایی که ماشین‌های خستگی‌ناپذیر و صرفه‌جو در نیروی کار که توسط موتورهای بخار به حرکت درمی‌آمدند، مهارت و تلاش انسان را تقویت می‌کردند - مجموعه‌ای از نوآوری‌هایی که امروزه به‌طور جمعی به‌عنوان انقلاب صنعتی (Industrial Revolution) شناخته می‌شوند.

پیونددهنده این گسترش‌های امپریالیستی و صنعتی، نوشیدنی جدیدی بود - حداقل برای اروپایی‌ها جدید - که با انگلیسی‌ها مرتبط شد و تا به امروز نیز چنین باقی مانده است. چای اساس گسترش تجارت اروپا با شرق را فراهم کرد. سود حاصل از تجارت آن به پیشروی شرکت هند شرقی بریتانیا، سازمان تجاری که به‌عنوان دولت استعماری بالفعل بریتانیا در شرق عمل می‌کرد، در هند کمک کرد. چای که در ابتدا یک نوشیدنی لوکس بود، به‌تدریج به نوشیدنی کارگران تبدیل شد، سوخت کارگرانی که کارخانه‌های جدید ماشینی را اداره می‌کردند. اگر خورشید هرگز بر امپراتوری بریتانیا غروب نمی‌کرد، حداقل در جایی از جهان همیشه زمان چای بود.

از چای ظریف عصرانه تا استراحت چای کارگران، و با آیین‌های نوشیدن مرتبط با آن، چای به‌طور کامل با تصور بریتانیا از خود به‌عنوان یک قدرت متمدن و سخت‌کوش مطابقت داشت. پس چقدر عجیب است که این نوشیدنی کاملاً انگلیسی در ابتدا باید با هزینه و تلاش زیاد از چین، آن قلمرو وسیع و مرموز در آن سوی جهان، وارد می‌شد و کشت و فرآوری چای برای مصرف‌کنندگان اروپایی آن کاملاً مرموز بود. از نظر آن‌ها، جعبه‌های برگ چای به‌سادگی در اسکله کانتون ظاهر می‌شدند؛ چای می‌توانست از مریخ آمده باشد. با این وجود، چای به‌نحوی به بخش مرکزی فرهنگ بریتانیا تبدیل شد. نوشیدنی که قبلاً نقش بسیار مهمی در اقتصاد امپراتوری عظیم چین به عهده داشت و آن را به جلومی برد، اکنون می‌توانست قلمروهای وسیع جدیدی را فتح کند: پس از فتح بریتانیا، چای در سراسر جهان گسترش یافت و پس از آب به پرمصرف‌ترین نوشیدنی روی زمین تبدیل شد. داستان چای، داستان امپریالیسم، صنعتی‌شدن و سلطه جهانی است، فنجان به فنجان.

ظهور فرهنگ چای

بر اساس سنت چینی، اولین فنجان چای توسط امپراتور شن نونگ (Shen Nung) دم شد که سلطنت او به طور سنتی به ۲۷۳۷-۲۶۹۷ قبل از میلاد نسبت داده می‌شود. او دومین امپراتور افسانه‌ای چین بود و اختراع کشاورزی و گاوآهن، همراه با کشف گیاهان دارویی به او نسبت داده شده است. (به‌طور مشابه، گفته می‌شود که پیشینیان او، اولین امپراتور، آتش، پخت‌وپز و موسیقی را کشف کرده‌اند.) افسانه می‌گوید که شن نونگ در حال جوشاندن آب برای نوشیدن بود و از برخی شاخه‌های یک بوته چای وحشی برای آتش استفاده می‌کرد، وقتی که وزش باد برخی از برگ‌های گیاه را به داخل قابلمه او برد. او این دم‌کرده را نوشیدنی لطیف و نشاط‌آور یافت.

او بعداً یک رساله پزشکی به نام پن تسائو (Pen ts’ao) در مورد مصارف دارویی گیاهان مختلف نوشت که در آن گفته می‌شود اشاره کرده است که دم‌کرده برگ‌های چای «تشنگی را برطرف می‌کند، میل به خواب را کاهش می‌دهد و قلب را شاد و خوشحال می‌کند.» با این حال، چای در واقع یک نوشیدنی باستانی چینی نیست؛ داستان شن نونگ اختراعی بسیار متأخر است. اولین نسخه پن تسائو که به سلسله نئو- هان (Neo-Han dynasty) (۲۵-۲۲۱ میلادی) نسبت داده می‌شود، اشاره‌ای به چای ندارد. اشاره به چای در قرن هفتم اضافه شده است.

چای دم‌کرده برگ‌های خشک‌شده، جوانه‌ها و گل‌های یک بوته همیشه‌سبز به نام کاملیا سیننسیس (Camellia sinensis) است که به نظر می‌رسد در جنگل‌های هیمالیا شرقی در مرز فعلی هند و چین تکامل یافته است. در دوران پیش از تاریخ، مردم متوجه اثر نشاط‌آور جویدن برگ‌های آن و اثر درمانی مالیدن آن‌ها بر زخم‌ها شدند، روش‌هایی که هزاران سال باقی ماندند. چای همچنین به‌عنوان یک غذای دارویی در جنوب غربی چین مصرف می‌شد، برگ‌های خردشده با پیازچه، زنجبیل و سایر مواد مخلوط می‌شدند؛ مردمان قبیله‌ای در شمال تایلند امروزی برگ‌ها را بخارپز یا جوشانده و به شکل گلوله درآورده، سپس با نمک، روغن، سیر، چربی و ماهی خشک مصرف می‌کردند. بنابراین چای قبل از اینکه یک نوشیدنی باشد، یک دارو و ماده غذایی بود.

دقیقاً چگونه و چه زمانی به چین گسترش یافت نامشخص است، اما به نظر می‌رسد که توسط راهبان بودایی، پیروان دینی که در قرن ششم قبل از میلاد توسط سیدارتا گوتاما (Siddhartha Gautama)، معروف به بودا، در هند تأسیس شد، کمک شده است. هم راهبان بودایی و هم تائوئیست دریافتند که نوشیدن چای کمک ارزشمندی برای مراقبه است، زیرا تمرکز را افزایش می‌دهد و خستگی را از بین می‌برد - ویژگی‌هایی که امروزه به دلیل وجود کافئین (caffeine.) شناخته می‌شوند. لائوتسه (Lao-tzu)، بنیانگذار تائوئیسم که در قرن ششم قبل از میلاد زندگی می‌کرد، معتقد بود که چای داروی همه درد ها و یک عنصر ضروری در اکسیر زندگی است.

قدیمی‌ترین اشاره واضح چینی به چای از قرن اول قبل از میلاد است، حدود بیست‌وشش قرن پس از کشف ادعایی شن نونگ (Shen Nung). چای که در ابتدا یک نوشیدنی دارویی و مذهبی ناشناخته بود، برای اولین بار در حدود این زمان به یک نوشیدنی خانگی در چین تبدیل شد؛ کتاب معاصر «قوانین کار خدمتکاران» (Working Rules of Servants) روش‌های صحیح خرید و سرو آن را توصیف می‌کند. چای تا قرن چهارم میلادی آنقدر محبوب شد که لازم شد کشت عمدی چای آغاز شود، و دیگر برداشت برگ‌ها از بوته‌های وحشی کفایت نمی کرد. چای در سراسر چین گسترش یافت و در دوران سلسله تانگ (Tang dynasty) (۶۱۸-۹۰۷ میلادی)، دوره‌ای که به‌عنوان عصر طلایی تاریخ چین شناخته می‌شود، به نوشیدنی ملی تبدیل شد.

در این زمان، چین بزرگ‌ترین، ثروتمندترین و پرجمعیت‌ترین امپراتوری جهان بود. جمعیت کلی آن بین سال‌های ۶۳۰ تا ۷۵۵ سه برابر شد و به بیش از پنجاه میلیون نفر رسید و پایتخت آن، چانگان (شیان امروزی) (Changan modern Xi’an))، بزرگترین کلان‌شهر روی زمین بود با حدود دو میلیون نفر جمعیت. این شهر در زمانی که چین به‌ویژه به تأثیرات خارجی باز بود، یک مرکز فرهنگی بود. تجارت در امتداد جاده ابریشم و از طریق دریا با هند، ژاپن و کره رونق داشت. لباس، مدل مو و ورزش چوگان از ترکیه و ایران وارد می‌شد، مواد غذایی جدید از هند، و سازها و رقص‌ها از آسیای مرکزی، همراه با شراب در کیسه‌های پوست بز. چین در ازاء آن ابریشم، چای، کاغذ و سرامیک صادر می‌کرد. در این فضای متنوع، پویا و بین‌المللی، مجسمه‌سازی، نقاشی و شعر چینی شکوفا شد.

رونق این دوره و افزایش جمعیت با رواج گسترده عادت نوشیدن چای همراه بود.  خاصیت های ضدعفونی‌کننده قوی آن باعث شد چای نسبت به نوشیدنی‌های قبلی مانند آبجو برنج یا ارزن ایمن‌تر باشد، حتی اگر آب در حین تهیه به خوبی جوشانده نشده باشد. تحقیقات مدرن نشان داده است که فنولیک‌های (phenolics) موجود در چای (اسید تانیک) می‌توانند باکتری‌های عامل وبا، تیفوئید و اسهال خونی را از بین ببرند. چای به سرعت و به راحتی از برگ‌های خشک تهیه می‌شد و مانند آبجو فاسد نمی‌شد. در واقع، این یک فناوری تصفیه آب کارآمد و راحت بود که به میزان قابل توجهی از شیوع بیماری‌های منتقله از آب کاست، مرگ و میر نوزادان را کاهش داد و طول عمر را افزایش داد.

چای همچنین تأثیر اقتصادی محسوس‌تری داشت. با افزایش حجم و ارزش تجارت چای چین در قرن هفتم، تاجران چای فوجیان که مجبور به مدیریت مبالغ کلان پول بودند، پیشگام استفاده از اختراع جدیدی شدند: پول کاغذی. خود چای نیز به صورت قالب‌های فشرده به عنوان پول مورد استفاده قرار گرفت. این روش برای این منظور ایده‌آل بود، زیرا هم سبک و فشرده بود و هم در صورت لزوم قابل مصرف. پول کاغذی این عیب را داشت که هرچه از مرکز امپراتوری دورتر می‌شد ارزش آن کاهش می‌یافت، در حالی که چای در مناطق دورافتاده در واقع با ارزش‌تر می‌شد. چای فشرده تا دوران مدرن در برخی از مناطق آسیای مرکزی به عنوان پول مورد استفاده قرار می‌گرفت.

محبوبیت چای در دوران سلسله تانگ با وضع اولین مالیات بر چای در سال ۷۸۰ و موفقیت کتابی که در همان سال منتشر شد منعکس گردید: «رساله چای» (The Classic of Tea) نوشته لو یو (Lu Yu)، شاعر مشهور تائوئیست (Taoist). این کتاب که به درخواست تاجران چای نوشته شده بود، به تفصیل به کشت، تهیه و سرو چای می‌پرداخت. لو یو کتاب‌های بیشتری درباره چای نوشت و هیچ جنبه‌ای از آن از توجه او دور نماند. او مزایای انواع مختلف برگ‌ها، بهترین نوع آب برای تهیه آن (ترجیحاً از جویبارهای کوهستانی با جریان آرام؛ آب چاه فقط در صورت عدم دسترسی به سایر منابع) و حتی مراحل جوشاندن آب را برشمرد: «وقتی آب به جوش می‌آید، باید مانند چشم ماهی‌ها به نظر برسد و تنها صدای بسیار کمی داشته باشد. وقتی لبه‌های آن مانند چشمه‌ای در حال جوشیدن صدا می‌دهد و مانند مرواریدهای بی‌شماری که به هم بافته شده‌اند به نظر می‌رسد، به مرحله دوم رسیده است. وقتی مانند امواج خروشان می‌جهد و مانند موجی در حال افزایش صدا می‌دهد، در اوج خود است. بیش از این و آب بیش از حد جوشیده و نباید استفاده شود.» ذائقه لو یو آنقدر حساس بود که گفته می‌شد می‌توانست منبع آب را تنها از روی طعم آن تشخیص دهد و حتی بخشی از رودخانه را که از آن گرفته شده بود مشخص کند. بیش از هر کس دیگری، لو یو چای را از یک نوشیدنی ساده رفع عطش به نمادی از فرهنگ و ظرافت تبدیل کرد. چشیدن و قدردانی از چای، به ویژه توانایی تشخیص انواع مختلف آن، بسیار مورد توجه قرار گرفت. تهیه چای به افتخاری اختصاصی برای رئیس خانواده تبدیل شد؛ ناتوانی در تهیه چای به شیوه‌ای ظریف، ننگ محسوب می‌شد. مهمانی‌ها و ضیافت‌های چای در دربار محبوب شد، جایی که امپراتور چای‌های ویژه‌ای می‌نوشید که با آب چشمه‌های خاص تهیه می‌شد. این امر به سنت هرساله ارائه «چای‌های پیشکشی به شخص امپراتور» منجر شد.

(کلیه تصاویر با هوش مصنوعی برای همین مقاله تهیه شده است)
ادامه دارد ...

بخش‌های پیشین:
بخش نخست؛ مقدمه کتاب تاریخ جهان در شش پیاله
بخش دوم؛ آبجوی عصر حجر
بخش سوم؛ آبجوی عصر حجر
بخش چهارم؛ آبجو در جهان متمدن
بخش پنجم؛ خاستگاه خط
بخش ششم؛ خاستگاه اندیشه غربی
بخش هفتم؛ فلسفه نوشیدن
بخش هشتم؛ تاکستان امپراتوری
بخش نهم؛ شراب، نوشیدنی برای همه؟
بخش دهم؛ چرا مسیحیان شراب می‌نوشیدند اما مسلمانان نه؟
بخش دهم؛ نشاط در دوران استعماری
بخش یازدهم: روح‌ها، شکر و بردگان
بخش دوازدهم: نوشیدنی‌هایی که آمریکا را ساختند
بخش سیزدهم: روحیه پیشگامی
بخش چهاردهم: قهوه در عصر خرد
بخش پانزدهم: پیروزی قوه
بخش شانزدهم: امپراتوری‌های قهوه
بخش هفدهم: اینترنت قهوه‌خانه‌ای
بخش هیجدم: نوآوری و گمانه‌زنی
بخش نوزدهم: «انقلاب در هر فنجان»
بخش بیستم: امپراتوری‌های چای

بخش بعدی: آغاز فصل نهم کتاب با عنوان «امپراتوری‌های چای»

A History of the World in Six Glasses, Tom Standage





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ تهدید خود علیه جمهوری اسلامی را تکرار کرد
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 22:24

ترامپ تهدید خود علیه جمهوری اسلامی را تکرار کرد






نظر شما درباره این مقاله:







نگاهی شوخ‌طبعانه به زندگی نویسندگان-۲۲
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 20:51

این قسمت: فرانتس کافکا

نگاهی شوخ‌طبعانه به زندگی نویسندگان-۲۲


برگردان: علی‌محمد طباطبایی

فرانتس کافکا چندین بار از یک آبگرم سلامتی برهنه‌گرایان بازدید کرد، اما از درآوردن شلوارش خودداری نمود. سایر مهمانان به او لقب «مرد شلوار شنا» داده بودند.

وقتی اسم خانوادگی‌ات به یک صفت تبدیل شود، می‌دانی نویسنده‌ای بزرگ هستی. اگر کافکا نبود، چگونه می‌توانستیم چیزی را «کافکایی»(Kafkaesque) توصیف کنیم؟ این سؤالی است که احتمالاً هرگز به ذهن پسر گمنام فروشنده لباس مردانه از پراگ خطور نکرد، کسی که از دنیا رفتآن هم بدون اینکه بداند رمان‌ها و داستان‌های کابوس‌وارش چقدر عالی عصری، جامعه‌ای و احساسی جهانی از بیگانگی و یأس را به تصویر کشیده است.

پدر سلطه‌گر کافکا به پرورش این احساس کمک کرد و از اوایل کودکی پسرش را تحقیر می‌کرد و او را موجودیبه لحاظ جسمانی ضعیف می‌خواند که هرگز به موفقیت پدرش به عنوان فروشنده عصاهای گران قیمت نمی‌رسد (۱). خدا می‌داند،که فرانتس کوچک سعی بسیار کرد. در مدرسه عالی عمل کرد، مراسم دینی رسیدن به سن تکلیف در پسرانیهودی (bar mitzvah) را گذراند و مدرک حقوق گرفت، اما از جوانی دریافت تنها راه رهایی‌اش در خواندن و نوشتن است،فعالیت‌هایی که [پدرش] هرمان کافکا (Hermann Kafka) آنها را ناچیز و بی ارزش می‌دانست.

کافکا که در شغل وکالت شکست خورده بود، بعداً به سوی کار بیمه روی آورد. به عنوان مدیر بررسی خسارت در «موسسه بیمه حوادث کارگری بوهم» مشغول به کار شد، اما ساعت‌هایش در آنجا طاقت‌فرسا و شرایط کار بی‌حاصل بود. بیشتر وقتش را صرف طراحی انگشتان قطع‌شده، زخمی و له‌شده می‌کرد تا دستگاه‌های معیوب و ماشین‌های ناقص را مستندسازی کند. همانطور که به دوست و نویسنده همکارش، ماکس برود، نوشت: «تو تصوری از مشغولیتم نداری.... مردم داربست‌ها را بر زمین می‌زنند و به داخل ماشین‌ها می‌افتند انگار همه مست هستند، همه تخته‌ها واژگون می‌شوند، همه دیواره ها فرو می‌ریزند، همه نردبان‌ها می‌لغزند، هرچه بالا گذاشته شود پایین می‌آید، هرچه پایین گذاشته شود زیر پای کسی می‌ماند. و آن همه دختر جوان در کارخانه‌های چینی که مدام با کوه‌هایی از ظروف سفالی از تمامی پله‌ها خود را پایین پرت می‌کنند، سرم را به درد آورده‌اند.»

زندگی خصوصی کافکا پناهگاه کمی در برابر این کابوس فراهم می‌آورد. به طور مرتب از فاحشه‌خانه‌های مختلف پراگ بازدید می‌کرد و از یک سری روابط یک‌شبه بی‌پایان با پیشخدمت‌های بار، خدمتکاران و دختران فروشگاه لذت می‌برد، البته اگر بتوان آن را لذت نامید. کافکا از سکس بیزار بود و از عقده روانی «مریم مقدس/فاحشه» (۲) (Madonna/whore com-plex) رنج می‌برد. هر زنی را که ملاقات می‌کردیا باکره می‌دانست و یا فاحشه، و پس از ارضای جسمانی، دیگر هیچ ارتباط بیشتری از آن‌ها نمی‌خواست. ایده زندگی «معمولی» زناشویی برایش مشمئزکننده بود. در دفتر خاطراتش نوشت: «آمیزش جنسی، مجازاتی است برای خوشبختی با هم بودن.»

علی رغم این کمبودها و فقدان آشکار اعتماد به نفس، کافکا چند رابطه بلندمدت داشت، اگرچه این پرسش همچنان باز است که آیا با هیچ‌یک از این زنان رابطه جنسی برقرار کرد یا خیر. در سال ۱۹۱۲ هنگام اقامت در خانه برود (Brod) در برلین، با فلیسه باوئر (Felice Bauer) آشنا شد. کافکا با نوشتن نامه‌های طولانی که در آن احساسات ناکافی بودن جسمانی‌اش را اعتراف می‌کرد، آن چه همواره استراتژی پیروزی با بانوان است، به او ابراز علاقه کرد. او [Grete Bloch] الهام‌بخش برخی از آثار بزرگ کافکا از جمله «محاکمه» (The Judgment) و «مسخ» (The Metamorphosis) بود. همچنین ممکن است کافکا را ترغیب کرده باشد تا با بهترین دوستش، گرته بلوخ (Grete Bloch)، به فلیسه خیانت کند. بلوخ سال‌ها بعد ادعا کرد که کافکا پدر فرزند نامشروعش بوده است. (بیشتر پژوهشگران امروزه این ادعا را رد می‌کنند.)(۳)

رابطه با فلیسه در ژوئیه ۱۹۱۴ با یک رویارویی ناخوشایند در دفتر کار کافکا در موسسه بیمه به پایان رسید، جایی که فلیسه نامه‌های عاشقانه او به گرته را با صدای بلند شروع به خواندن کرد.کافکا سپس از طریق نامه با میلِنا جِسنسکا- پولاک (Milena Jesenská-Pollak)، همسر دوستش ارنست پولاک (Ernst Pollak)، رابطه برقرار کرد. (آدم به این فکر می‌افتد که اگر در عصر ایمیل زندگی می‌کرد،او چه بازیگری می‌شد.) اینرابطه در سال ۱۹۲۳ به اصرار کافکا پایانیافت. بعدها از میلِنا به عنوان الگوییکی از شخصیت‌های رمانش «قصر» (The Castle) استفاده کرد.

در نهایت، کافکا در سال ۱۹۲۳و در حالی که از بیماری سل در حال مرگ بود در یک اردوی کودکان یهودی با معلم کودکستان، دورا دیامانت (Dora Dymant)، آشنا شد. دورا که نصف سن کافکا را داشت و از یک خانواده یهودی ارتدکس لهستانی بود، در آخرین سال زندگی از کافکا مراقبت کرد. آن‌ها با هم تلمود (Talmud) مطالعه و درباره مهاجرت به فلسطین صحبت می‌کردند، جایی که رویای افتتاح یک رستوران را داشتند، و قرار بود دورا به عنوان سرآشپز و کافکا به عنوان مدیر سالن مشغول به کار شود. او حتی به یکدهکده اشتراکی یهودی (kibbutz) نامه نوشت تا درباره شغل حسابدار سؤال کند. این برنامه‌ها با مرگش در سال ۱۹۲۴ ناتمام ماند.

هیچ‌کس تعجب نکرد که کافکا به سن پیری نرسید. دوستانش او را خود بیمار انگار (hypochondriac) تمام عیار می‌دانستند. در تمام طول زندگی، از میگرن، بی‌خوابی، یبوست، تنگی نفس، رماتیسم، کورک، لکه‌های پوستی، ریزش مو، ضعف بینایی، انگشت پای کمی بدشکل، حساسیت شدید به سر و صدا، خستگی تقریباً دائمی، خارش سراسر بدن و انواع دیگر بیماری‌های واقعی و خیالی شکایت داشت. او سعی می‌کرد با ورزش روزانه و برنامه‌ای از درمان‌های طبیعت‌گرا، از جمله ملین‌های طبیعی و رژیم غذایی سخت گیاهخواری، با این بیماری‌ها مقابله کند.(۴)

معلوم شد کافکا دلایل خوبی برای نگرانی داشته است. او در سال ۱۹۱۷ به بیماری سل مبتلا شد، احتمالاً به دلیل نوشیدن شیر غیرپاستوریزه. هفت سال آخر زندگی‌اش جستجویی بی‌پایان برای درمان‌های قلابی و هوای تازه بود که برای تسکین ریه‌های بیمارش به شدت به آنها نیاز داشت. هنگام مرگ، یادداشتی روی میزش گذاشت که به دوستش برود دستور داد همه آثارش را به جز «محاکمه»، «آتش‌بان» (The Stoker)، «مسخ»، «گروه محکومین»(the Penal Colony) و «پزشک دهکده» (The Country Doctor) بسوزاند. برود تصمیم گرفت این دستور را نادیده بگیرد. در عوض، «محاکمه»، «قصر» و «آمریکا» را برای انتشار آماده کرد و به تضمین جایگاه دوستش و جایگاه خود در تاریخ ادبیات کمک کرد.

آقای ایمنی

آیا کافکا کلاه ایمنی را اختراع کرد؟ پیتر دراکر (Peter Drucker)، استاد مدیریت، این ادعا را در کتابش «مدیریت در جامعه آینده» (۲۰۰۲) (Managing in the Next Society) مطرح می‌کند. دراکر، کافکا را به دلیل توسعه اولین کلاه ایمنی غیرنظامی در زمان کار به عنوان مدیر بررسی خسارت در موسسه بیمه حوادث کارگری بوهم، می‌ستاید. مشخص نیست که آیا نویسنده این سرپوش را اختراع کرده یا صرفاً استفاده از آن را اجباری کرده است. آنچه روشن است این که کافکا برای تلاش‌هایش مدال طلای انجمن ایمنی آمریکا را دریافت کرد (۵)، که به کاهش مرگ و میرهای صنعتی کمک نمود و کلیشه ماندگاری از کارگران ساختمانی به ما داد که امروزه هنوز به آن متکی هستیم.

یِنس و فرانتس

کافکا که از اندام نحیف و ماهیچه‌های ضعیفش شرمنده بود، از آنچه امروزه تصویر منفی از بدن می‌نامیم رنج می‌برد. اغلب در دفتر خاطراتش می‌نوشت که چقدر از ظاهر جسمانی‌اش متنفر است، موضوعی که در داستان‌هایش نیز به طور مکرر ظاهر می‌شود. سال‌ها قبل از اینکه چارلز اطلس (Charles Atlas) (۶) به گردشگران لاغراندام ساحل قول دهد که می‌تواند با وزنه‌برداری بدن‌هایشان را حجیم کند، کافکا در کنار پنجره‌ای باز تحت تعلیم مربی تناسب اندام دانمارکی‌اش، یِنس پیتر مولر (Jens Peter Müller) (۷)، تمرینات ورزشی می‌کرد. مولر، یک مربی ورزشی عضلانی بود، که نکات سلامتی‌اش با موعظه‌های نژادپرستانه درباره برتری بدنیکه تیپ شمال اروپایی (Nordic body) را دارد آمیخته بود. واضح بود که این مردی نبود که یکیهودی عصبی بوهمیایی باید درس زندگی از او می‌گرفت.

این را خوب بجو

کافکا در نتیجه تصویر ضعیف از خود، به دام برنامه‌های غذایی قلابی افتاد. یکی که واقعاً تخیلش را تسخیر کرد «فِلِچریسم»(Fletcherism) بود، یک رژیم جویدنِ خرافاتی که توسط یک مُدگرای ویکتوریایی غذاهای سلامتی معروف به «جَوَنده بزرگ» ابداع شده بود. فلچر استدلال می‌کرد که باید هر لقمه غذا را دقیقاً چهل‌وپنج بار پیش از بلع، جوید. او هشدار می‌داد: «طبیعت کسانی را که نمی‌جوند تنبیه خواهد کرد» و کافکا این حرف را از جان پذیرفت. بر اساس یکی از یادداشت‌های دفتر خاطراتش، پدرش از این جویدن مداومِ غذا به قدری منزجر می‌شد که سر میز شام خودش را پشت روزنامه قایم میکرد.

گوشت خواری قتل است

کافکایک گیاهخوار مطلق بود، هم به دلایل مرتبط با سلامتی و هم به دلایل اخلاقی. (به عنوان نوه یک قصاب یهودی حلال فروش (kosher butcher)، این باور، اعتقاد پدرش را که پسرش یک شکست خورده کامل و تمام عیار است، تقویت می‌کرد.) روزی، در حال تحسین ماهی‌هاییک آکواریوم، اعلام کرد: «حالا می‌توانم با آرامش به شما نگاه کنم. دیگر شما را نمی‌خورم!» کافکا که از طرفداران اولیه رژیم غذایی خام‌خواری بود، در جنبش ضدِ کالبدشکافیِ روی موجودات زنده نیز مشارکت داشت.
حقیقت عریان

به عنوان مردی که این همه درباره فضاهای تنگ، تاریک و درونی می‌نوشت، کافکا واقعاً عاشق هوای تازه بود. او به همراه دوست صمیمی‌اش، ماکس برود، معروف بود که قدم‌زنی‌های طولانی در اطراف پراگ می‌زند. همچنین به جنبش مُدِ آن زمانِ برهنه‌گرایی(nudist movement) پیوست و در میان جماعت‌هایی با پوشش اختیاریِ لباس (clothing-optional crowds) در یک آبگرم سلامتی طبیعت‌گرا معروف به «چشمه جوانی»(The Fountain of Youth) به جست‌وخیز می‌پرداخت. با این حال، بعید است که کافکا واقعاً خودش شلوارش را درآورده باشد. او به طرز افراطی‌ای در مورد برهنگی، چه خودش و چه دیگران محتاط و خجالتی بود. سایر ساکنان اقامتگاه او را «مرد شلوار شنا» می‌نامیدند. برای چندین بار، وقتی دیگر ساکنان برهنه در مقابل اقامتگاهش ظاهر می شدند یابههنگام راه رفتن در جنگل‌های اطراف به طور طبیعی (برهنه) کنارش پرسه می زدند، او به طور ناخوشایندی غافلگیرمی شد. (۸)

فرانتس کافکا چندین بار از یک آبگرم سلامتی برهنه‌گرایان بازدید کرد، اما از درآوردن شلوارش خودداری نمود. سایر مهمانان به او لقب «مرد شلوار شنا» داده بودند.

——————————————————
توضیحات تکمیلی مترجم:
۱: در پاراگراف اول شغل پدر کافکار «فروشنده لباس مردانه» (haberdasher) توصیف شده است. این معروف‌تر شغل هرمان کافکدر پدر فرانتس کافکا در زندگی نامه های او است. او یک خرده‌فروش پارچه و لوازم مد مردانه بود که بعداً کسب‌وکارش را گسترش داد و به یک گالری بزرگ پارچه و لوازم لوکس تبدیل کرد. واژه “haberdasher” در انگلیسی عمدتاً به فروشنده لوازم خرد مردانه (مانند کلاه، دستکش، کراوات) اشاره دارد، اما در زمینه تاریخی پراگ، می‌تواند شامل پارچه و البسه هم بشود. در پاراگراف دوم پدر کافکا «فروشنده عصاهای لوکس» (purveyor of high-end walking sticks) معرفی می شود. این توصیف خاص‌تر و نمادین است. عصاهای لوکس یکی از اقلام خاص و پرفروش مغازه هرمان کافکا بود. این جزئیات در بیوگرافی‌های کافکا ثبت شده است. استفاده از این تصویر در اینجا احتمالاً دو هدف دارد: اول جنبه نمادین: عصا نماد قدرت، اقتدار و سلطه پدر است. و سپس تضادی دردناک: پدری که عصاهای لوکس می‌فروشد در مقابل پسری که از نظر جسمی شکننده تصویر می‌شود. این تصویر به طور غیرمستقیم به فشار پدر برای قوی بودن و موفقیت مادی اشاره می‌کند. پدری مستبد، اما در برابرش پسر حساس. هرمان کافکا: تاجری خودساخته، قوی‌هیکل، پرخاشگر، با اعتمادبه‌نفس و معتقد به ارزش‌های مادی و اجتماعی. او نماد قدرت، عمل‌گرایی و سلطه بود. اما فرانتس کافکا: پسر لاغر، حساس، درون‌گرا، هنرمند و عصبی. هرمان او را به خاطر این خصوصیات تحقیر می‌کرد. کافکا خود را در برابر پدرش همیشه «ضعیف، لرزان، سرگردان» می‌دید. هرمان با فریاد، تهدید و تحقیر، فضایی از ترس در خانه حاکم کرده بود. کافکا احساس می‌کرد هرگز نمی‌تواند رضایت پدرش را جلب کند. این شکست دائمی، در او احساس گناه عمیق و بی‌کفایتی ایجاد کرده بود. او در نامه می‌نویسد: «حضورت برایم همیشه آنقدر گیج‌کننده بود که احساس گناه می‌کردم.» کافکا همزمان هم تشنه تأیید پدر بود و هم از او می‌ترسید. این تعارض، هسته بسیاری از تضادهای روانی اوست.

۲: این پاراگراف به «عقدهٔ مادونا/فاحشه» (Madonna–whore complex) در روانشناسی اشاره می‌کند که کافکا به شکل آشکاری از آن رنج می‌برده. در ادامه مفهوم این عقده و ارتباطش با توصیف‌های پاراگراف را توضیح داده میشود. عقدهٔ مادونا/فاحشه چیست؟ این یک مفهوم روان‌تحلیل‌گرانه (عمدتاً مرتبط با فروید) است که در آن یک مرد نمی‌تواند زن را به عنوان موجودی کامل با هر دو بعد معصومیت و شهوت بپذیرد. در این دیدگاه تحریف‌شده، زنان به دو دستهٔ کاملاً مجزا تقسیم می‌شوند: 1. مادونا (Madonna): زن پاک، معصوم، مقدس، مادرانه و غیرجنسی. چنین زنی قابل احترام است اما میل جنسی به او «نادرست» یا «ممنوع» تلقی می‌شود. 2. فاحشه (Whore): زن شهوانی، اغواگر، «آلوده». به چنین زنی می‌توان تمایل جنسی داشت، اما پس از ارضای فیزیکی، هیچ ارزش انسانییا عاطفی برایش قائل نیستند و او را تحقیر می‌کنند. در نتیجه مرد مبتلا به این عقده نمی‌تواند با یک زن هم رابطهٔ عاطفی عمیق و احترام‌آمیز داشته باشد و هم از رابطهٔ جنسی لذت ببرد. این دو در ذهن او جدا و ناسازگارند. عبارات پاراگراف دقیقاً این عقده را نشان می‌دهد: «هر زنی را یا باکره می‌دیدیا فاحشه»: تقسیم‌بندی دوقطبی دقیقاً مطابق الگوی مادونا/فاحشه. «پس از ارضای فیزیکی، هیچ رابطه‌ای با آنها نمی‌خواست»: این رفتار مشخصهٔ برخورد با زن در دستهٔ «فاحشه» است. پس از لذت جنسی، او را دور می‌اندازد چون برایش ارزش انسانی قائل نیست. «از سکس بیزار بود» و «زندگی زناشویی “عادی” برایش مشمئزکننده بود»: چون از نظر او، زن شریک زندگی (مادونا) نباید آلوده به امور جنسی شود. ازدواج او را مجبور می‌کرد که با یک «مادونا» رابطهٔ جنسی داشته باشد، که برایش غیرقابل تحمل بود. جملهٔ نقل‌شده از خاطراتش («همخوابگی مجازاتی است برای خوشبختی با هم بودن») همین تناقض دردناک را بیان می‌کند: لذت عاطفی از همراهی با یک زن (مادونا) با «مجازات» رابطهٔ جنسی همراه است. رفتن دائمی کافکا به فاحشه‌خانه‌ها و رابطهٔ گذرا با پیشخدمت‌ها: این زنان در ذهن او در ردهٔ «فاحشه» قرار می‌گرفتند، بنابراین می‌توانست با آنها رابطهٔ جنسی داشته باشد، اما این روابط خالی از عاطفه و همراه با احساس انزجار پس از آن بود. ریشه‌های احتمالی در زندگی کافکا: رابطه با پدر سلطه‌گر (هرمان کافکا): ترس از قدرت پدر و احساس عدم کفایت می‌توانست بر تصویر او از زنان و میل جنسی تأثیر بگذارد. تجربیات اولیه: برخی زندگینامه‌نویسان به تجربیات منفی یا سردرگمی‌های جنسی در جوانی او اشاره کرده‌اند. شخصیت درون‌گرا و خودمُعذِّب: کافکا همواره از احساس گناه، ناخالصی و بیگانگی رنج می‌برد که بر همهٔ جنبه‌های زندگی، از جمله سکسوالیته، سایه می‌انداخت. در مجموع پاراگراف توصیف می‌کند که کافکا به عقدهٔ مادونا/فاحشه مبتلا بود. این اختلال روانی باعث می‌شد نتواند زنان را به صورت یکپارچه ببیند، از سکس لذت نبرد، و روابطش یا پاک و غیرجنسی (و بنابراین غیرممکن برای زندگی مشترک) بودند یا صرفاً جنسی و توأم با تحقیر. اینتناقض درونی، زندگی خصوصی او را به جهنمی شبیه به داستان‌های خودش تبدیل کرده بود. امروزه این مفهوم (عقدهٔ مادونا/فاحشه) در روانشناسی بالینی به عنوان یک «عقده» یا تشخیص رسمی به کار نمی‌رود، اما همچنان به عنوان یک الگوی رفتاری شایع در تحلیل شخصیت و روابط مورد اشاره قرار می‌گیرد.

۳: بر اساس متن بالا، به چند مورد مهم در بخش مربوط به روابط فرانتس کافکا می‌توان اشاره کرد. نقایص شخصیتی و کمبود اعتمادبه‌نفس.: کافکا با وجود کمبودهای شخصیتی و فقدان آشکار اعتمادبه‌نفس، توانست چند رابطهٔ بلندمدت را تجربه کند. این نشان می‌دهد که او علی‌رغم مشکلات درونی‌اش، میل و توانایی برقراری ارتباط عاطفی پایدار را داشت، هرچند که کیفیت و ثبات این روابط زیر سؤال است. ابهام در رابطهٔ جنسی: این پرسش همچنان مفتوح است که آیا کافکا با هیچ‌یک از این زنان رابطهٔ جنسی داشته است یا خیر. این ابهام می‌تواند ناشی از شخصیت محتاط، ترس از صمیمیت فیزیکی،یا حتی بازتابی از درون‌مایه‌های آثارش (احساس بیگانگی، ترس از بدن) باشد. ملاقات با فلیسه باوئر: کافکا فلیسه را در خانهٔ دوستش، ماکس برود، در برلین ملاقات کرد. این دیدار نقطهٔ عطفی در زندگی عاطفی او بود. کافکا برای جلب توجه فلیسه، دست به قلم برد و نامه‌های طولانی برایش نوشت که در آن‌ها از احساس ناکافی‌بودن جسمانی خود پرده برداشت. جالب اینجاست که نویسنده با طنزی تلخ اشاره می‌کند که اعتراف به ضعف‌های جسمانی «همیشه یک استراتژی برنده در میان بانوان» نیست! فلیسه به عنوان موتور الهام‌بخش: فلیسه نه تنها معشوقهٔ کافکا بود، بلکه منبع الهام برخی از بزرگ‌ترین آثار او، مانند «محاکمه» و «مسخ» نیز شد. این نشان می‌دهد که رابطهٔ عاطفی پرشور (ولو پرتنش) چطور می‌تواند خلاقیت ادبی را شعله‌ور کند. خیانت احتمالی و رابطه با گرته بلوخ: در اوج رابطه با فلیسه، کافکا ظاهراً با بهترین دوست او، گرته بلوخ، رابطه برقرار کرد. سال‌ها بعد، گرته ادعا کرد که فرزند نامشروعش از کافکاست. هرچند امروزه بیشتر پژوهشگران این ادعا را رد می‌کنند، این اتهام بر پیچیدگی روابط کافکا و احتمال رفتارهای عاطفی ناسازگار او تأکید دارد. این بخش بر جنبه‌های پارادوکسیکال زندگی عاطفی کافکا تمرکز دارد: مردی با اعتمادبه‌نفس پایین که روابط عمیق برقرار می‌کند؛ نویسنده‌ای که عشق الهام‌بخش اوست، اما در عین حال به معشوقه‌اش خیانت می‌کند؛ و روایتی که همزمان هم تراژیک است و هم طنزآلود. این تضادها شاید بازتابی از همان جهان‌بینی ابزورد و پیچیده‌ای باشد که در داستان‌های کافکا می‌بینیم.

۴: این پاراگراف به دو وجه اصلی از شخصیت و زندگی فرانتس کافکا می‌پردازد: سلامت شکننده جسمی و رویکرد وسواس‌گونه به تندرستی. در ادامه، توضیحاتی تکمیلی ارائه می‌شود: ۱. هیپوکندریا (خودبیمارانگاری) حاد: کافکا نزد دوستانش به عنوان «هیپوکندریاک تمام‌عیار» شناخته می‌شد. این اصطلاح اشاره به کسی دارد که با وسواس به سلامتی خود می‌اندیشد و نشانه‌های خفیفیا عادی جسمی را به عنوان بیماری‌های جدی تفسیر می‌کند. فهرست بلندبالای دردها و ناخوشی‌هایی که در پاراگراف آمده — از میگرن و یبوست تا خارش پوست و ریزش مو — نه تنها نشان‌دهنده رنج جسمی، بلکه نمایشی از ذهن پیچیده و مضطرب اوست. بسیاری از این علائم می‌توانست ریشه در اضطراب، افسردگییا استرس ناشی از زندگی اداری، فشارهای خانوادگی و تعهدات هنری داشته باشد. ۲. مرز نامشخص بیماری واقعی و تخیلی: نویسنده به دقت اشاره می‌کند که این عوارض شامل «بیماری‌های واقعی و خیالی» می‌شد. کافکا در واقع از برخی بیماری‌های واقعی رنج می‌برد (مثلاً سل که در نهایت باعث مرگش شد)، اما ذهن او تمایل داشت هر ناراحتی جزئی را به یک بحران سلامتی تعمیم دهد. این ابهام بین واقعیت و خیال، یادآور فضای داستان‌های خود اوست، جایی که مرز بین وضعیت عادی و فاجعه‌بار محو می‌شود. ۳. رویکرد سلامتی: ناتورالیسم و ریاضت. کافکا برای مقابله با این بیماری‌ها (واقعی یا خیالی)، به روش‌های طبیعی و ریاضت‌کشانه متوسل می‌شد: ورزش روزانه (کالیستنیک) — نشان‌دهنده تلاش برای کنترل بدن از طریق نظم. ملین‌های طبیعی و رژیم گیاه‌خواری سخت‌گیرانه — بازتاب علاقه او به جنبش‌های طبیعت‌گرایانه (ناتورالیسم) آن دوران، و نیز تمایل به پالایش جسم و روح. این رفتارها می‌تواند نشانه‌ای از کنترل‌گری وسواسی باشد: اگر نمی‌تواند جهان بیرون (اداره، خانواده، جامعه) را کنترل کند، حداقل می‌کوشد بدنش را مهار کند. ۴. پیش‌بینی مرگ زودهنگام: جمله آغازین — «کسی تعجب نکرد که کافکا به سن پیری نرسید» — حاوی نوعی طنز تلخ است. دوستانش از ضعف قوای جسمانی و ذهنی او آگاه بودند. این پیش‌بینی نه تنها به بیماری سل اشاره دارد، بلکه به فرسودگی روانی او نیز مرتبط است: زندگی در ترس مداوم از بیماری، خود می‌تواند انرژی حیاتی را تحلیل ببرد. ۵. پیوند سلامت جسم و خلاقیت ادبی: رنج‌های جسمانی کافکا، جدا از زندگی‌نامه‌اش نیستند. بسیاری از مضامین اصلی آثار او — مانند احساس بیگانگی با بدن (در «مسخ»)، اضطراب وجودی، و تجربه رنج بی‌نام — ممکن است از تجربیات جسمانی خودش الهام گرفته باشد. در واقع، بدن شکننده‌اش را می‌توان به منزله استعاره‌ای از وضعیت انسان مدرن دید: موجودی آسیب‌پذیر در جهانی پرهیاهو و بی‌تفاوت. در مجموع این پاراگراف تصویری از کافکا به عنوان اندامی روان‌تنی ارائه می‌دهد: انسانی که مرز بین جسم و روان برایش محو شده، و رنج‌هایش — واقعییا خیالی — بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت و هنرش بوده است. رویکرد وسواسی او به سلامتی، نه تنها تلاشی برای بهبودی، بلکه گونه‌ای مبارزه نمادین با پریشانی وجودی است که در تمام زندگی‌اش همراه او بود.

۵: بر اساس اطلاعات تاریخی و منابع معتبر، ادعای دریافت «مدال طلای انجمن ایمنی آمریکا» (American Safety Society) توسط فرانتس کافکا تأیید نشده و به احتمال زیاد نادرست است. این ادعا معمولاً در مطالب غیرتخصصی یا با اشاره به کتاب پیتر دراکر (۲۰۰۲) مطرح میشود، اما شواهد محکمی برای آن وجود ندارد. کافکا قطعاً در زمینه ارتقای ایمنی کارگری در چکسلواکی سابق نقش داشت و گزارشهای او منجر به کاهش تلفات شد. اما داستان دریافت مدال طلای انجمن ایمنی آمریکا احتمالاً افسانه یا بزرگنمایی است که بعدها به دستاوردهای واقعی او افزوده شده است. تصویر کلاه ایمنی (Hard Hat) به عنوان نماد کارگر ساختمانی، پس از کافکا و در طول قرن بیستم (بهویژه در آمریکا) تکامل یافت و استاندارد شد.

۶: چارلز اطلس (Charles Atlas) معروف به «پدر بدنسازی مدرن» است. او ادعا میکرد از یک «پسر لاغر و ضعیف» که در ساحل مورد آزار قرار گرفته بود، به «قویترین مرد جهان» تبدیل شده است. تبلیغات او (با عنوان «پسرِ لاغرِ ساحلی») در مجلات کمیک دهه ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۰ افسانهای شد. نکته مهم این که اطلس دهه ها بعد از دوران جوانی کافکا به شهرت رسید. اشاره متن، یک مقایسه تاریخی است برای نشان دادن وسواس زودهنگام کافکا نسبت به بدنش، سالها قبل از رواج فرهنگ بدنسازی عمومی.

۷: ینس پیتر مولر (Jens Peter Müller) کیست؟ و یک مربی بدنسازی و تناسب اندام دانمارکی بسیار مشهور در اوایل قرن بیستم بود. کتابهای پرفروش و برگه های تمرینی «سیستم مولر» را تبلیغ میکردند. این سیستم ترکیبی از ژیمناستیک (کالیستنیک)، تنفس عمیق، دوش آب سرد و زندگی «طبیعی» بود. او مانند بسیاری از اندیش مردان آن دوره، تحت تأثیر ایده «بهبود نژادی» (Eugenics) و باور به برتری فیزیکی و اخلاقی «نژاد اروپای شمالی» بود. توصیه های سلامتی او آمیخته با این ایدئولوژی نژادپرستانه بود. کافکا و مولر: یک رابطه متناقض. کافکا که از بدن لاغر و وضعیت سلامت شکننده خود شرمنده بود، با شور و حرارت «سیستم مولر» را دنبال میکرد. او در آپارتمانش، کنار پنجره باز (بنا بر توصیه مولر برای هوای تازه)، تمرینات را انجام میداد. تعارض آشکار: این رابطه از چند جهت تراژیک و پرتناقض است:
۱. تعارض هویتی: کافکا به عنوان یک یهودی اهل بوهم (چک) در امپراتوری اتریش- مجارستان، از نظر مربی دانمارکی اش عضوی از «نژاد برتر» نبود. او در حال تلاش برای تقلید از ایدئال بدنی بود که خود مولر، افراد همتای کافکا را ذاتاً برای آن نامناسب میدانست.
۲. تعارض شخصیتی: کافکای درونگرا، مضطرب و عقلگرا، سعی داشت از دستورالعمل های یک مربی بیروح، فیزیکی و ایدئولوژیک پیروی کند.
۳. ناامیدی: با وجود این تمرینات، کافکا هرگز به آن ایدئال فیزیکی دست نیافت و تا پایان عمر از تصویر بدنی خود رنج برد. بازتاب آن در آثار کافکا: این تنفر از بدن و احساس بیگانگی با آن، در شخصیت های داستان هایش مشهود است. گرگور سامسا در «مسخ» واضحترین مثال است: انسانی که بدنش به چیزی غریب، زشت و غیرقابل کنترل تبدیل میشود. همچنین، تلاش برای رسیدن به یک معیار غیرممکن یا دستوری که از بیرون تحمیل شده، در بسیاری از آثار او (مانند «محکمه» و «قصر») دیده میشود.

۸: این بخش جالب، تضادها و پیچیدگی‌های شخصیت کافکا را به خوبی نشان می‌دهد. زمینه تاریخی: جنبش ناتوریسم (Naturism) یا برهنگی طبیعی در اوایل قرن بیستم، به ویژه در اروپای مرکزی، جنبشی طرفدار «زندگی در طبیعت» و «برهنگی» به عنوان بخشی از فلسفه سلامتی، بازگشت به طبیعت، آزادی از قیدوبندهای اجتماعی و گاه حتی ایدئولوژی‌های اجتماعی رایج بود. این مراکز (مانند «چشمه جوانی» که در متن اشاره شده) معمولاً در حومه شهرها یا مناطق جنگلی قرار داشتند و فضایی بودند برای ورزش، آفتاب‌گیری و زندگی جمعی با حداقل پوشش. تضاد عمیق کافکا: میل به تعلق و ترس از برملا شدن. میل به بهبود و تعلق: حضور کافکا در چنین مکانی نشان می‌دهد که او: شدیداً به دنبال درمان برای وضعیت جسمی و عصبی خود بود/ می‌خواست بخشی از جنبش‌های مدرن و رهایی‌بخش زمانه خود باشد/ به دنبال هوای تازه، چه به معنای واقعی (برای سلامت ریه‌های ضعیفش) و چه به معنای مجازی (رهایی از فضای خفقان‌آور شهر و خانواده) بود. ترس ذاتی و خجالت: اما ذات کافکا مانع از آن می‌شد که کاملاً در این فضا حل شود: شرم از بدن: همان شرمی که او را به سمت بدنسازی می‌کشاند، در مواجهه با برهنگی کامل به اوج می‌رسید/ حریم خصوصی شدید: کافکا انسانی بود که به حریم و فاصله شدیداً نیاز داشت. برهنگی دیگران برای او نوعی تهاجم به حریم شخصی و حذف مرزهای محافظتی بود/ ناظر بودن به جای بازیگر: او اغلب در موقعیت «ناظر مضطرب» قرار می‌گرفت، کسی که در حاشیه ایستاده و قادر به مشارکت کامل نیست. لقب «مردی با شورت شنا» نمادی کامل از این حالت است: او در جمع حاضر است، اما کاملاً برهنه نیست، هنوز یک لایه محافظ (هم فیزیکی و هم نمادین) بین خود و جهان قرار داده است. بازتاب این تضاد در آثارش: این تجربه مستقیماً به درونمایه برهنه‌شدن و شرم در داستان‌هایش مربوط می‌شود. برای مثال، در داستان «محکمه»، قهرمان در حالی که احساس می‌کند زیر نگاه قضاوت‌گر دیگران برهنه است، محاکمه می‌شود. همچنین، فضاهای عمومی شرم‌آور و مواجهه با بدن‌هایی که به طرزی نامتعارف در معرض دید هستند، در آثار او حضوری قوی دارد. در مجموع این بخش نشان می‌دهد که کافکا حتی در جستجوی سلامتی و آزادی نیز، زندانی تناقضات درونی خود بود. او به حاشیه امن نیاز داشت، حتی در مکانی که قرار بود نماد رهایی از چنین حاشیه‌هایی باشد. تصویر او با شورت شنا در میان جمعی برهنه، استعاره‌ای قدرتمند از وضعیت وجودی اوست: انسانی که همیشه تا حدی «پوشیده» (از نظر عاطفی، روانی) باقی می‌ماند، هرچند عمیقاً به «هوای تازه» و پذیرفته شدن نیاز دارد. این دقیقاً همان وضعیت قهرمانان داستان‌های اوست که در جهانی عریان و نامهربان، به دنبال پناهگاه می‌گردند. این جنبه از زندگی کافکا، انسان‌گرایی و آسیب‌پذیری او را به خواننده نشان می‌دهد و یادآور می‌کند که پشت تصویر نویسنده‌ای گوشه‌گیر و تاریک، انسانی عادی با امیدها، شرم‌ها و شکست‌های خود در مواجهه با دنیای مدرن قرار داشته است.

قسمت‌های قبلی:
اونوره دو بالزاک
ویلیام شکسپیر
لرد بایرون
ادگار آلن پو
چارلز دیکنز
خواهران برونته
هنری دیوید ثورو
والت ویتمن
لئو تولستوی
امیلی دیکینسون
لوییس کارول
لوئیزا می الکات
مارک توِین
اسکار وایلد
آرتور کانن دویل
ویلیام باتلر ییتس
اچ .جی. ولز
گرترود استاین
جک لندن
ویرجینیا وولف
جیمز جویس





نظر شما درباره این مقاله:







هشدار یاسمین انصاری، نماینده کنگره آمریکا
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 20:06

هشدار یاسمین انصاری، نماینده کنگره آمریکا






نظر شما درباره این مقاله:







رضا پهلوی از ترامپ خواست آمادۀ «مداخله
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 19:11

رضا پهلوی از ترامپ خواست آمادۀ «مداخله






نظر شما درباره این مقاله:







دسترسی مردم ایران به استارلینک رایگان است
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 17:58

دسترسی مردم ایران به استارلینک رایگان است






نظر شما درباره این مقاله:







حمایت سیاستمداران جهان از اعتراضات در ایران
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 16:51

حمایت سیاستمداران جهان از اعتراضات در ایران


صدای آمریکا: اعتراضات سراسری ایران در حالی وارد سیزدهمین روز خود شده که هم‌زمان با استقبال مردم از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای حضور دوباره در خیابان‌ها، موجی از حمایت و واکنش در سطح دولت‌ها، پارلمان‌ها و نهادهای بین‌المللی علیه سرکوب خونین جمهوری اسلامی شکل گرفته است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، ضمن تکرار تهدید خود به واکنش «بسیار سخت» علیه جمهوری اسلامی در صورت کشتار معترضان، می‌گوید زمان حاضر را برای دیدار رسمی با شاهزاده رضا پهلوی «مناسب» نمی‌داند.​

موضع کاخ سفید و متحدان آمریکا

■ دونالد ترامپ در چند گفت‌وگوی تلویزیونی و اظهاراتش در هواپیمای ریاست‌جمهوری تأکید کرده اگر جمهوری اسلامی مانند گذشته به کشتار معترضان روی بیاورد، با پاسخ بسیار سخت ایالات متحده روبه‌رو خواهد شد.

■ رئیس جمهوری ایالات متحده همچنین در شبکه اجتماعی خود تروث سوشال با انتشار ویدئویی از اعتراضات ایران نوشت: «بیش از یک میلیون نفر در تظاهرات شرکت کردند: دومین شهر بزرگ ایران به دست معترضان افتاد، نیروهای حکومتی عقب‌نشینی کردند.»

■ جی. دی. ونس، معاون رئیس‌جمهوری آمریکا، ضمن حمایت از هر کسی که در «اعتراضات مسالمت‌آمیز» برای حقوق خود به خیابان می‌آید، گفت رژیم جمهوری اسلامی با «مشکلات زیادی» روبه‌روست و عاقلانه‌ترین گزینه برای تهران، ورود به یک مذاکره واقعی با آمریکا درباره برنامه هسته‌ای است؛ او تأکید کرد ایالات متحده از مردم ایران در تلاش برای حقوق خود حمایت می‌کند.

■ سناتور لیندسی گراهام با حمایت از موضع ترامپ، او را «کاملاً محق» در ایستادن در کنار مردم ایران در برابر «رژیم قاتل ایران» خواند و با شعار «ایران را دوباره عظمت ببخشیم» همبستگی خود را با معترضان اعلام کرد.

■ سناتور تد کروز با اشاره به شکست تهران در «جنگ ۱۲ روزه» و نابودی تأسیسات هسته‌ای ایران توسط دولت ترامپ، خیزش مردم علیه آیت‌الله را «یک پیروزی عظیم امنیت ملی» برای جهان و ضامن «امنیت بسیار بیشتر» برای مردم آمریکا دانست.

■ کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا (اکثریت جمهوری‌خواه) در حساب رسمی خود نوشت «آیت‌الله در حال از دست دادن کنترل خود بر مردم ایران است» و تأکید کرد ایرانیان در «مقیاسی بی‌سابقه» سر به نافرمانی برداشته‌اند.

■ یاسمین انصاری، نماینده ایرانی‌تبار کنگره آمریکا، با یادآوری آنکه «میلیون‌ها ایرانی جان خود را به خطر انداخته‌اند» برای پایان دادن به رژیم خشن جمهوری اسلامی، از جامعه جهانی خواست «روی نگرداند» و در کنار مردم ایران بایستد.

■ کیت سلف، نماینده جمهوری‌خواه از تگزاس، با اشاره به دیدار اخیر خود با گروهی از ایرانیان‌آمریکایی نوشت باور دارد «زمان پیروزی» مردم ایران سرانجام فرارسیده است.

■ کن کالورت، رئیس زیرکمیته اعتبارات دفاعی، تأکید کرد مردم ایران «همچون همه مردم جهان» شایسته حقوق و آزادی‌های ذاتی هستند و ایالات متحده در کنار کسانی می‌ایستد که برای آینده‌ای آزاد و دموکراتیک برای ایران برخاسته‌اند.

■ پت فالن، نماینده حوزه چهارم تگزاس، به‌صراحت نوشت «خامنه‌ای و دار و دسته‌اش بهتر است تا وقتی هنوز می‌توانند، ایران را ترک کنند» و تأکید کرد مردم ایران حق دارند حکومتی عاری از «سرکوب تئوکراتیک آیت‌الله» داشته باشند.

حمایت سیاستمداران جهان از مردم ایران

■ مارین لوپن، نماینده حوزه پادو–کاله و رئیس حزب اجتماع ملی در مجمع ملی فرانسه، با اشاره به «ده‌ها کشته»، «صدها زخمی» و «سرکوب خونین» در ایران نوشت این خشونت نتوانسته خیزش مردمی‌ای را که هر روز نیرومندتر می‌شود درهم بشکند و تأکید کرد هیچ رژیم تمامیت‌خواهی نمی‌تواند تا ابد آرزوی آزادی را خفه کند.

■ اریک سیوتی، بنیان‌گذار حزب «اتحاد جمهوری‌خواهان»، «امید عظیم در حال برخاستن در ایران» را ستود و سقوط «دیکتاتوری خون‌ریز اسلامی» را «رهایی باشکوه» مردم ایران خواند و خواستار حمایت فرانسه از این «جنبش بزرگ آزادی، به‌ویژه برای زنان» شد.

■ اولف کریسترسون، نخست‌وزیر سوئد، در حمایت از «مطالبات بدیهی برای آزادی و آینده‌ای بهتر» گفت این مطالبات را نمی‌توان در بلندمدت با خشونت خاموش کرد و اعلام کرد سوئد هرگونه تلاش برای سرکوب اعتراضات مسالمت‌آمیز در ایران را محکوم می‌کند.

■ مسعود قره‌خانی، رئیس پارلمان نروژ، با اشاره به «اعتراضات گسترده» و «فریاد برای آزادی» نوشت اکنون «همه نگاه‌ها به ایران دوخته شده است».

■ هلموت برانت‌اشتتر، عضو پارلمان اروپا از حزب نئوس و سخنگوی سیاست خارجی، با توصیف شجاعت معترضان گفت: «ببینید ایرانی‌ها چقدر شجاع‌اند. من شما را تحسین می‌کنم».

■ روبرتا متسولا، رئیس پارلمان اروپا، با یادآوری امکان استفاده آزاد از اینترنت و انتقاد از رهبران در اروپا، تأکید کرد این همان حقی است که مردم در خیابان‌های ایران برای آن فریاد می‌زنند.

■ هانا نیومن، عضو پارلمان اروپا، قطع اینترنت در ایران را «مشکل فنی» ندانست و گفت رژیم از آن برای «پنهان کردن خشونت و درهم شکستن مقاومت معترضان» استفاده می‌کند؛ او از «خشونت بیشتر، بازداشت‌های بیشتر و ناپدید شدن افراد بیشتر» و بی‌خبری خانواده‌ها از سرنوشت عزیزانشان خبر داد.

■ عفو بین‌الملل ایران اعلام کرد مردمی که جسارت نشان داده و خشم خود را از دهه‌ها سرکوب ابراز کرده‌اند، بار دیگر با «الگوی مرگبار» شلیک غیرقانونی نیروهای امنیتی، بازداشت و ضرب‌وشتم معترضان روبه‌رو شده‌اند.

■ ولید گدبان، دیپلمات و مشاور سیاسی در نمایندگی اسرائیل در ژنو، هشدار داد با بازگشت اینترنت، جهان با «حجم گسترده و هولناک» شواهد سرکوب خشن، از جمله ویدئوهای تیراندازی، بازداشت‌های گسترده و خشونت فراگیر روبه‌رو خواهد شد.

■ جوزف وو، دبیرکل شورای امنیت ملی تایوان و وزیر پیشین خارجه، خیزش ایرانیان را «درسی قدرتمند» برای دیگر دیکتاتورها دانست و نوشت مردم سرکوب را تا ابد تحمل نخواهند کرد.

■ تام توگندهات، نماینده محافظه‌کار بریتانیا و رئیس پیشین کمیته روابط خارجی مجلس عوام، با اشاره به گروگان‌گیری دو شهروند بریتانیایی توسط تهران نوشت «۹۰ میلیون ایرانی دیگر هم گروگان یک دیکتاتوری خشن هستند» و افزود امشب آن‌ها خواهان آزادی‌اند.

■ آیپک، لابی قدرتمند حامی اسرائیل در آمریکا، سکوت در قبال اعتراضات ایران را «ریاکاری در عمل» خواند و از کسانی که مدعی «رهبری اخلاقی» هستند اما شجاعت معترضان را نادیده می‌گیرند انتقاد کرد.

■ یاسمین نامو، کنشگر لبنانی–آمریکایی، در پیامی کوتاه اما احساسی خطاب به ایران نوشت: «ما تو را می‌بینیم، تو را حس می‌کنیم، و در کنار تو هستیم».

صدای آمریکا





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: اشتیاق مردم ایران برای سرنگونی رژیم
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 16:50

ترامپ: اشتیاق مردم ایران برای سرنگونی رژیم






نظر شما درباره این مقاله:







حمایت رئیس پارلمان اروپا از اعتراضات ضد دولتی در ایران
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 16:32

حمایت رئیس پارلمان اروپا از اعتراضات ضد دولتی در ایران






نظر شما درباره این مقاله:







دادستان اسفراین و چند نیروی امنیتی
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 15:19

دادستان اسفراین و چند نیروی امنیتی






نظر شما درباره این مقاله:







شرکت‌های هواپیمایی ترکیه پروازهای خود
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 14:05

شرکت‌های هواپیمایی ترکیه پروازهای خود






نظر شما درباره این مقاله:







اینترنت ایران بیش از ۱۲ ساعت است
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 13:52

اینترنت ایران بیش از ۱۲ ساعت است






نظر شما درباره این مقاله:







حاکمان ایران با بحران مشروعیت روبه‌رو هستند
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 13:46

حاکمان ایران با بحران مشروعیت روبه‌رو هستند


پریسا حافظی / خبرگزاری رویترز / ۹ ژانویه ۲۰۲۶

روز جمعه، در پی اقدام مقامات ایران برای قطع اینترنت به منظور مهار اعتراضاتِ در حال گسترش، ارتباط این کشور با جهان خارج تا حد زیادی قطع شد. تماس‌های تلفنی با داخل کشور برقرار نمی‌شود، پروازها لغو شده‌اند و وب‌سایت‌های خبری داخلی ایران تنها به صورت متناوب به‌روزرسانی می‌شوند.

آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری سالامی، معترضان را به اقدام به نیابت از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا متهم کرد. وی با بیان اینکه آشوبگران به اموال عمومی حمله می‌کنند، هشدار داد که تهران فعالیت افرادی را که به عنوان «مزدور بیگانگان» عمل می‌کنند، تحمل نخواهد کرد.

این اعتراضات که به دلیل یک موج تورمی آغاز شد، هنوز به ابعاد ناآرامی‌های سه سال پیش نرسیده است، اما در سراسر ایران گسترش یافته و گزارش‌هایی از کشته شدن و ده‌ها نفر کشته شده‌اند. این در حالی است که مقامات به دلیل وضعیت وخیم اقتصادی و پیامدهای جنگ سال گذشته با اسرائیل و ایالات متحده، آسیب‌پذیرتر به نظر می‌رسند.

تصاویر آتش‌سوزی‌های گسترده در شهرهای ایران

گروه حقوق بشری ایرانی «هه‌نگاو» گزارش داد که راهپیمایی اعتراضی پس از نماز جمعه در زاهدان، جایی که اقلیت بلوچ در آن ساکن هستند، با تیراندازی روبرو شد که منجر به مجروح شدن چندین نفر گشت.

جناح‌های پراکنده اپوزیسیون خارج از کشور، خواستار اعتراضات بیشتر در روز جمعه شدند. رضا پهلوی، فرزند تبعیدی شاه سابق ایران، در پیامی در رسانه‌های اجتماعی به ایرانیان گفت: «چشمان جهان به شماست. به خیابان‌ها بیایید.»

ترامپ که تابستان گذشته ایران را بمباران کرد و هفته پیش به تهران هشدار داده بود که ممکن است به کمک معترضان بیاید، روز جمعه گفت که با پهلوی دیدار نخواهد کرد و «مطمئن نیست که حمایت از او مناسب باشد.»

تصاویر منتشر شده توسط تلویزیون دولتی در طول شب، آنچه را که اتوبوس‌ها، خودروها و موتورسیکلت‌های در حال سوختن و همچنین آتش‌سوزی در ایستگاه‌های مترو و بانک‌ها خوانده می‌شد، نشان داد. تلویزیون دولتی ایران، سازمان مجاهدین خلق (MKO) را  به سازماندهی ناآرامی‌ها متهم کرد.

خبرنگار تلویزیون دولتی که مقابل آتش‌سوزی‌ها در خیابان شریعتی در بندر رشت (دریای خزر) ایستاده بود، گفت: «اینجا شبیه به منطقه جنگی است؛ تمام مغازه‌ها تخریب شده‌اند.»

ویدئوهایی که توسط رویترز تأیید شده و در تهران، پایتخت، ضبط شده‌اند، صدها نفر را در حال راهپیمایی نشان می‌دهند. در یکی از این ویدئوها، صدای زنی شنیده می‌شود که فریاد می‌زند: «مرگ بر خامنه‌ای!»

ایران پیش از این نیز ناآرامی‌های بسیار بزرگ‌تری را سرکوب کرده است، اما اکنون با وضعیت اقتصادی وخیم‌تر و تشدید فشارهای بین‌المللی ناشی از تحریم‌های جهانی علیه برنامه هسته‌ای مورد مناقشه خود که از سپتامبر گذشته مجدداً اعمال شده‌اند، روبروست.

هشدار خامنه‌ای به معترضان

مقامات رویکردی دوگانه را در پیش گرفته‌اند: توصیف اعتراضات اقتصادی به عنوان «مطالبات مشروع» و در عین حال محکوم کردن افرادی که آن‌ها را «آشوبگران خشونت‌طلب» می‌نامند و سرکوب آن‌ها توسط نیروهای امنیتی.

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، به نمایندگان گفت که صدای معترضان باید شنیده شود، اما با هر موردی که به «شبکه‌های جاسوسی بیگانه» مرتبط باشد، باید برخورد متفاوتی صورت گیرد.

رهبر جمهوری اسلامی، که بالاترین مرجع قدرت در ایران و فوقِ رئیس‌جمهور منتخب و مجلس است، در سخنرانی روز جمعه خود از لحن تندتری استفاده کرد.

وی با متهم کردن شرکت‌کنندگان در ناآرامی‌ها به تلاش برای خوشنود کردن ترامپ، گفت: «جمهوری اسلامی با خون صدها هزار انسان شریف به قدرت رسیده است. در برابر تخریب‌گران عقب‌نشینی نخواهد کرد.»

در حالی که اعتراضات اولیه بر اقتصاد متمرکز بود — با توجه به اینکه ارزش پول ملی (ریال) در سال گذشته نیمی از ارزش خود را در برابر دلار از دست داد و تورم در ماه دسامبر از مرز ۴۰ درصد گذشت — این حرکت‌ها تغییر شکل داده و شعارهای مستقیم علیه مقامات را شامل شده است.

معترضان شعارهایی از جمله «مرگ بر دیکتاتور» سر داده و از پادشاهی سابق که در سال ۱۹۷۹ سرنگون شد، تمجید کرده‌اند. میزان حمایت داخلی در ایران از سلطنت‌طلبان یا مجاهدین خلق (فعال‌ترین گروه‌های خارج‌نشین) مورد اختلاف نظر است.

بیشتر تظاهرکنندگان در ویدئوهای مشاهده شده توسط رویترز — که بسیاری از آن‌ها مستقلاً قابل تأیید نبوده‌اند — مردان جوان بوده‌اند.

ایران در طول شب اینترنت را مسدود کرد. خبرنگاران رویترز که تلاش کردند روز جمعه از خارج با ایران تماس تلفنی برقرار کنند، موفق به انجام این کار نشدند.

طبق اطلاعات وب‌سایت فرودگاه دبی، دست‌کم شش پرواز میان دبی و شهرهای ایران که برای روز جمعه برنامه‌ریزی شده بود، لغو شده است.





نظر شما درباره این مقاله:







نخستین واکنش علی خامنه‌ای تظاهرات سراسری ضدحکومتی
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 10:48

نخستین واکنش علی خامنه‌ای تظاهرات سراسری ضدحکومتی






نظر شما درباره این مقاله:







گسترش اعتراض‌ها در ایران با وجود قطع اینترنت
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز

تظاهرات شب پنجشنبه‌ ۱۸ دی در تهران

iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 10:35

گسترش اعتراض‌ها در ایران با وجود قطع اینترنت


جان گمبریل / آسوشیتدپرس / ۹ ژانویه ۲۰۲۶

با وجود قطع کامل اینترنت و تماس‌های بین‌المللی از سوی حکومت ایران، معترضان ایرانی تا بامداد جمعه به تظاهرات و شعار دادن در خیابان‌ها ادامه دادند. این تظاهرات در پی فراخوان ولیعهد پیشین ایران برای برگزاری تجمعات سراسری صورت گرفت.

ویدئوهای کوتاه منتشرشده از سوی فعالان در فضای مجازی – که اصالت آن‌ها به طور مستقل تأیید نشده – نشان می‌داد معترضان در اطراف آتش‌های روشن شده در خیابان‌های تهران و دیگر شهرها شعارهایی علیه حکومت سر می‌دادند و در برخی خیابان‌ها نیز زباله و آوار پراکنده بود.

تلویزیون دولتی ایران صبح جمعه پس از سکوتی طولانی درباره اعتراضات، گزارش داد که «عوامل تروریستی مرتبط با آمریکا و اسرائیل» مرتکب آتش‌سوزی و خشونت شده‌اند و از «تلفات جانی» سخن گفت، بدون آن‌که جزئیاتی ارائه کند.

آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ۸۶ ساله جمهوری اسلامی، در سخنانی کوتاه که از تلویزیون دولتی پخش شد، به‌طور ضمنی از برخورد سخت با معترضان خبر داد؛ در حالی که حاضران با فریاد «مرگ بر آمریکا!» سخنان او را همراهی می‌کردند.

خامنه‌ای گفت معترضان «خیابان‌های خودشان را خراب می‌کنند تا رئیس‌جمهور یک کشور دیگر را خوشحال کنند»، اشاره‌ای به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده.

به دلیل قطع گسترده ارتباطات، تعیین ابعاد کامل اعتراض‌ها ممکن نیست، با این حال این رخداد نشان‌دهنده تشدید تازه‌ای در اعتراضاتی است که در پی وخامت اقتصاد ایران آغاز شد و اکنون به جدی‌ترین چالش حکومت در چند سال اخیر بدل شده است. این اعتراضات از ۲۸ دسامبر آغاز شده و به‌طور پیوسته شدت گرفته است.

این اعتراضات همچنین نخستین آزمون برای سنجش میزان تأثیرگذاری ولیعهد پیشین، رضا پهلوی، بر افکار عمومی ایران به شمار می‌رود؛ کسی که پدرِ به‌شدت بیمار او درست پیش از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ ایران را ترک کرد. در جریان تظاهرات، شعارهایی در حمایت از شاه شنیده شده است؛ امری که در گذشته می‌توانست به حکم اعدام بینجامد، اما اکنون نشان‌دهنده خشم عمیقی است که اعتراضاتِ برآمده از بحران اقتصادی را تغذیه می‌کند.

به گزارش «خبرگزاری فعالان حقوق بشر» مستقر در آمریکا، تاکنون دست‌کم ۴۲ نفر در جریان درگیری‌های مرتبط با این اعتراض‌ها کشته و بیش از ۲۲۷۰ نفر بازداشت شده‌اند.

رضا پهلوی که پنجشنبه‌شب مردم را به اعتراض فراخوانده بود، برای جمعه‌شب ساعت ۸ نیز فراخوان تجمع داده است.

اعتراضات شبانه در تهران؛ از آریاشهر تا نارمک

هالی داگرس، پژوهشگر ارشد «مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک»، گفت: «آنچه ورق اعتراضات را برگرداند، فراخوان‌های ولیعهد پیشین رضا پهلوی برای حضور ایرانیان در خیابان‌ها در ساعت ۸ شب پنج‌شنبه و جمعه بود. بر اساس پست‌های شبکه‌های اجتماعی، روشن شد که ایرانیان به این فراخوان پاسخ داده و آن را جدی گرفته‌اند تا جمهوری اسلامی را سرنگون کنند.»
او افزود: «دقیقاً به همین دلیل اینترنت قطع شد؛ تا جهان صحنه اعتراض‌ها را نبیند. متأسفانه این وضعیت احتمالاً به نیروهای امنیتی فرصت داده تا معترضان را سرکوب یا حتی بکشند.»

اعتراض‌های شب پنجشنبه پیش از قطع اینترنت

با فرا رسیدن ساعت ۸ شب پنجشنبه، بنا به گفته شاهدان، در مناطق مختلف تهران شعارها طنین‌انداز شد؛ از جمله «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر جمهوری اسلامی». در میان جمعیت، برخی فریاد می‌زدند: «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده!» پیش از قطع کامل ارتباطات، هزاران نفر در خیابان‌ها حضور داشتند.

رضا پهلوی در پیامی گفت: «مردم ایران امشب آزادی خود را مطالبه کردند. در پاسخ، رژیم تمامی خطوط ارتباطی را قطع کرده است. اینترنت را مسدود کرده، تماس‌های زمینی را قطع کرده و شاید حتی تلاش کند سیگنال‌های ماهواره‌ای را نیز مختل کند.» 

او سپس از رهبران اروپایی خواست به رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، بپیوندند و وعده دهند که «رژیم را پاسخگو خواهند کرد».

پهلوی افزود: «از آنان می‌خواهم با همه توان فنی، مالی و دیپلماتیک خود ارتباطات مردم ایران را برقرار کنند تا صدای آنان شنیده و دیده شود. نگذارید صدای هم‌میهنان شجاع من خاموش شود.»

او وعده داده بود بسته به واکنش مردم، طرح‌های بعدی خود را اعلام کند. ارتباطات اخیر او با اسرائیل در گذشته با واکنش‌های منفی روبه‌رو شده است — به‌ویژه پس از جنگ دوازده‌روزه‌ای که اسرائیل در ماه ژوئن علیه ایران انجام داد. هرچند در برخی تجمع‌ها شعارهایی در حمایت از شاه سر داده شده، اما روشن نیست این شعارها بیانگر حمایت مستقیم از شخص رضا پهلوی است یا صرفاً تمایل به بازگشت به دوران پیش از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹.

قطع اینترنت موجب شد حتی خبرگزاری‌های دولتی و نیمه‌رسمی ایران را نیز از دسترس خارج کرده است. اذعان تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی در ساعت ۸ صبح جمعه، نخستین موضع‌گیری رسمی درباره این اعتراضات به شمار می‌رفت.

تلویزیون دولتی با تأیید بروز خشونت در تجمعات، از وقوع تلفات خبر داد ولی جزئیاتی ارائه نکرد. این رسانه مدعی شد معترضان «خودروهای شخصی، موتورسیکلت‌ها و اماکن عمومی مانند مترو، کامیون‌های آتش‌نشانی و اتوبوس‌ها را به آتش کشیده‌اند.» 

تهدید دوباره ترامپ در مورد سرکوب معترضان

ایران در سال‌های اخیر بارها شاهد اعتراض‌های سراسری بوده است. با تشدید تحریم‌ها و بحران پس از جنگ دوازده‌روزه اخیر، پول ملی ایران در ماه دسامبر سقوط کرد و ارزش هر دلار به یک میلیون و چهارصد هزار ریال رسید. اندکی بعد اعتراضات آغاز شد و معترضان علیه نظام دینی حاکم شعار دادند.

با این حال هنوز مشخص نیست چرا مقام‌های ایرانی تاکنون از سرکوب شدیدتر معترضان خودداری کرده‌اند. ترامپ هفته گذشته هشدار داده بود که اگر تهران «به‌طور خشونت‌آمیز معترضان صلح‌جو را بکشد»، آمریکا «به کمک آنان خواهد آمد».

او در گفت‌وگویی که پنجشنبه با مجری آمریکایی «هیو هیوئیت» داشت، بار دیگر بر تهدید خود تأکید کرد و گفت: «به ایران خیلی قاطع‌تر از چیزی که اکنون با شما حرف می‌زنم گفته‌ایم که اگر دست به چنین اقدامی بزنند، با جهنمی مواجه خواهند شد.» 

ترامپ در پاسخ به پرسشی درباره دیدار احتمالی با رضا پهلوی گفت: «فکر نمی‌کنم در حال حاضر مناسب باشد که به‌عنوان رئیس‌جمهور چنین دیداری داشته باشم. باید بگذاریم کار به مسیر خود برود و ببینیم چه کسی از میانشان سر برمی‌آورد.» 

او در گفت‌وگویی جداگانه با «شان هَنیتی» در شبکه فاکس‌نیوز حتی گفت احتمال دارد آیت‌الله خامنه‌ای قصد ترک ایران را داشته باشد.

ترامپ گفت: «او به دنبال راه فرار است. اوضاع برایش خیلی بد شده است.»





نظر شما درباره این مقاله:







آیا این بار در ایران انقلاب می‌شود؟
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 10:32

آیا این بار در ایران انقلاب می‌شود؟


جک گلدستون، متخصص تئوری‌های انقلاب در گفتگوی اختصاصی با یورونیوز می‌گوید موج از اعتراضات در ایران در حال حرکت به سمت شکل‌گیری ائتلافی کم‌سابقه و گسترده‌ای از گروه‌های مختلف در جامعه ایران است که از همیشه قابل توجه‌تر است.

جک گلدستون، یکی از متخصصین تئوری های انقلاب است که از او کتاب‌های متعددی در این خصوص به رشته تحریر در آمده است. او از جمله کسانی بود که در جریان جنبش زن، زندگی آزادی پیش‌بینی کرده بود این اعتراضات به سقوط جمهوری اسلامی نمی‌انجامد. آقای گلدستون همواره تاکید دارد که یکی از مولفه‌های کلیدی برای اینکه یک نظام اقتدارگرا سقوط کند، اخلال در عملکرد نیروهای دستگاه سرکوب است.

پیشتر سه بار با این استاد دانشگاه جرج میسون گفتگو کرده بودیم. در اکتبر ۲۰۲۲ و در اوج اعتراضات جنبش «زن، زندگی، آزادی» در آوریل ۲۰۲۳ و زمانی که اعتراضات خیابانی آن جنبش کمی فروکش کرده بود و در نهایت در تابستان سال جاری و زمانی که حملات اسرائيل به ایران در جریان بود.

در هر سه مصاحبه، آقای گلدستون استدلال کرده بود که ایران تا انقلاب فاصله دارد. اما در چهارمین گفتگوی یورونیوز فارسی با این اندیشمند علوم سیاسی، او معتقد است که این بار اعتراضات با دفعات پیشین فرق دارد و احتمال تغییر حکومت در ایران بیش از همیشه است.

مشروح گفتگوی سعید جعفری، خبرنگار یورونیوز با جک گلدستون، استاد دانشگاه جرج میسون آمریکا را در ادامه می‌خوانید.

* پس از سه سال، اعتراضات سراسری دوباره در ایران آغاز شده است. هرچند دست‌کم فعلا به بزرگی گذشته نیستند، اما برخی می‌گویند مانند جرقه‌های کوچکی هستند که ممکن است به‌تدریج از شهرهای کوچک‌تر به کل کشور گسترش پیدا کنند. آیا واقعا چنین است یا این توصیف اغراق‌آمیز است؟ برای وقوع یک انقلاب در ایران چه چیزهایی لازم است؟

موج‌های قبلی اعتراض در ایران معمولا به گروه‌های خاصی محدود می‌شدند؛ عمدتا دانشجویان، یا عمدتا تهران، یا عمدتا استان‌های روستایی، یا عمدتا زنان و جوانان. انقلاب‌ها به یک ائتلاف گسترده نیاز دارند که گروه‌های مختلف را حول یک هدف مشترک گرد هم بیاورد: دانشجویان و کارگران و بازاریان، جمعیت شهری و روستایی، نخبگانی که از رژیم جدا می‌شوند و شهروندان عادی.

به نظر می‌رسد این موج از اعتراضات در حال حرکت به سمت چنین ائتلاف گسترده‌ای است؛ به‌گونه‌ای که اعتصابات و اعتراضات در تهران بازتاب پیدا کرده و در ده‌ها نقطه دیگر ایران تشدید شده‌اند. ما هنوز شاهد جدایی نخبگان یا امتناع نیروهای امنیتی از شلیک به معترضان نبوده‌ایم؛ متأسفانه ده‌ها نفر همچنان به دست همین نیروها کشته می‌شوند. اما گستردگی مشکلات اقتصادی و از دست رفتن ایمان به روحانیون به‌عنوان حافظان ایران، این بار بیش از هر زمان دیگری فراگیر شده است.

* اما برخی معتقدند که اتفاقا این تظاهرات چون در اعتراض به افزایش قیمت دلار و بی‌ارزش شدن پول ملی و فشارهای اقتصادی آغاز شد، بیشتر طبقات فقیرتر را درگیر کرده است. هرچند شعارها حالا کاملا سیاسی شده‌اند و کسی از گرانی حرفی نمی‌زند اما در عین حال برخی از ناظران سیاسی استدلال می‌کنند که هنوز طبقه متوسط وارد صحنه نشده است. سوال اینجا این است که آیا بدون مشارکت آنها امکان موفقیت این اعتراضات وجود دارد و از آن مهم‌تر چه چیزی ممکن است طبقه متوسط را هم به اعتراضات بکشاند؟

خیر، این اعتراضات بدون مشارکت طبقه متوسط نمی‌توانند به سرنگونی رژیم منجر شوند. با این حال، طبقه متوسط نیز دلایل کافی برای اعتراض دارد، زیرا درآمدهای آنها هم به‌شدت تحت تأثیر تورم قرار گرفته است.

همچنین آنها نسبت به وعده‌های توخالی رژیم آیت‌الله‌ها برای حفاظت از ایران، با توجه به آسیب‌پذیری کشور در برابر حملات اسرائیل و تحریم‌های غرب، بی‌صبرتر شده‌اند. بنابراین اگر اعتراضات ادامه پیدا کند، ممکن است طبقه متوسط نیز به آن بپیوندد.

* شما همواره تاکید کرده‌اید گفته بودید که برای موفقیت یک جنبش اعتراضی و تبدیل آن به انقلاب، باید سیستم امنیتی و سرکوب حکومت دچار اختلال شود. آیا امروز نشانه‌ای از چنین وضعیتی در ایران می‌بینید؟

هنوز هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که نیروهای امنیتی در استفاده از سرکوب شدید برای متوقف کردن اعتراضات تردید داشته باشند؛ همان‌طور که در تمام موج‌های اعتراضی پیشین نیز چنین کرده‌اند.

در سال ۲۰۲۲ میلادی صدها نفر کشته شدند پیش از آنکه اعتراضات پایان یابد. بنابراین ما منتظر نشانه‌هایی هستیم که حتی رهبران سپاه پاسداران نیز اعتماد خود را به رژیم آیت‌الله‌ها از دست بدهند و از به‌کارگیری نیروی مرگبار برای دفاع از آن عقب‌نشینی کنند.

* مشکلات داخلی، تحریم‌ها، افزایش قیمت‌ها و ترس از جنگ باعث شده بسیاری از معترضان باور داشته باشند که جمهوری اسلامی به پایان خود نزدیک شده است. اما حکومت پیش‌تر از شرایط حتی دشوارتر هم جان سالم به در برده است. آیا واقع‌بینانه است که به سقوط قریب‌الوقوع رژیم امیدوار بود؟

ماهیت انقلاب‌ها این‌گونه است که اغلب پیش از وقوع بعید به نظر می‌رسند، ناگهان رخ می‌دهند و پس از وقوع، طبیعی یا اجتناب‌ناپذیر جلوه می‌کنند. هیچ‌کدام از سازمان‌دهندگان اعتراضات روز پلیس در قاهره در سال ۲۰۱۱ تصور نمی‌کردند که این اعتراضات به پایان رژیم مبارک در مصر منجر شود، اما چنین شد.

بنابراین، در حالی که واقع‌بینانه است باور داشته باشیم جمهوری اسلامی در حال از دست دادن حمایت بخش‌های بیشتری از مردم ایران است و خامنه‌ای در حال پیر شدن است و نمی‌تواند مدت زیادی در قدرت بماند، اما تا زمانی که اعتراضات با جدایی نخبگان و تردید نیروهای امنیتی همراه نشود، روشن نخواهد شد که کل رژیم روحانیت کنار زده خواهد شد.

وقتی این شرایط فراهم شود، سقوط به‌طور ناگهانی رخ خواهد داد. اما اینکه دقیقا چه رویدادی به این نتیجه منجر می‌شود یا چه زمانی رخ خواهد داد، غیرممکن است که از پیش گفته شود.

* میان مخالفان جمهوری اسلامی هنوز شکاف‌های جدی وجود دارد. هرچند به نظر می‌رسد سلطنت‌طلبان امروز صدای بلندتری دارند، بسیاری از مردم ایران همچنان با بازگشت سلطنت مخالف‌اند. اول، آیا این شکاف‌ها مانع موفقیت علیه رژیم می‌شود؟ دوم، آیا همین شکاف‌ها آینده پس از جمهوری اسلامی را مبهم‌تر می‌کند؟

این شکاف‌ها باعث می‌شود نیروهای امنیتی و رژیم بتوانند گروه‌های مخالف را به‌صورت جداگانه هدف قرار دهند و همچنین باعث می‌شود همه گروه‌ها نتوانند حول یک رهبر برای جایگزینی رژیم روحانیت متحد شوند. رژیم ممکن است همچنان سقوط کند اگر رهبران سپاه پاسداران به این نتیجه برسند که روحانیون دیگر قادر به بازسازی و تقویت کشور نیستند و دفاع از آنها دیگر به نفعشان نیست.

اما اگر اپوزیسیون فاقد یک رهبر وحدت‌بخش باشد، این وضعیت ممکن است صرفا به کودتای سپاه و به دست گرفتن قدرت توسط خود آنها منجر شود. یا اگر رژیم حمایت نظامی خود را از دست بدهد، ممکن است به یک کشمکش قدرت میان گروه‌های مختلف منجر شود. بنابراین بله، این شکاف‌ها و نبود یک رهبر غالب و محبوب، آینده را نامشخص‌تر می‌کند.

* شما اشاره کردید که اگر رهبری سپاه پاسداران به این نتیجه برسد که روحانیت دیگر توان بازسازی یا تقویت کشور را ندارد و دفاع از روحانیون دیگر به نفعشان نیست، رژیم ممکن است فروبپاشد. اما به نظر می‌رسد حتی همین حالا هم، به‌جز رهبر جمهوری اسلامی، قدرت واقعی در ایران بیشتر در دست نهادهای نظامی و امنیتی است تا روحانیون. این توازن قدرت را امروز چگونه ارزیابی می‌کنید و آیا این مسئله منطق بقای رژیم را تغییر می‌دهد؟

سپاه پاسداران قدرت زیادی دارد، اما مشروعیت و حمایت مذهبی‌ای را که رژیم روحانی فراهم می‌کند، برای تثبیت موقعیت خود بسیار مفید می‌داند. قدرت اقتصادی‌ای که رهبران سپاه به دست آورده‌اند، راحت‌تر می‌تواند به‌عنوان پاداشی برای حفاظت از جمهوری اسلامی توجیه شود تا این‌که صرفا به‌عنوان یک کیسه ثروت که آنها تصاحب کرده‌اند.

با این حال، اگر دفاع از رژیم به قیمت این باشد که ثروت و منافع آنها را به خطر بیندازد، به‌ویژه در شرایطی که رد گسترده رهبری روحانیت از سوی جامعه شکل گرفته، آنگاه رهبران سپاه ممکن است به این جمع‌بندی برسند که اعلام حمایت از مردم، یا کنار کشیدن از دفاع از رژیم، یا حتی کمک به کنار گذاشتن آیت‌الله و روحانیون از قدرت، برایشان منطقی‌تر است؛ چرا که در آن شرایط، «در کنار مردم ایستادن» می‌تواند راه مطمئن‌تری برای حفظ موقعیت و امتیازاتشان باشد.

* به احتمال کودتا اشاره کردید. فکر می‌کنید این سناریو چقدر واقع‌بینانه است؟ برخی ناظران می‌گویند نظامیان بیش از حد پراکنده هستند و اجماع داخلی لازم را ندارد تا بتواند بر سر کنار گذاشتن علی خامنه‌ای یا حمایت از یک گزینه جایگزین به توافق برسد. آیا شرایطی را می‌بینید که در آن چنین اجماعی واقعا شکل بگیرد؟

بله. همین حالا هم نشانه‌هایی وجود دارد. برای مثال، رژیم از نیروهایی خارج از ایران، از جمله از حزب‌الله و عراق، استفاده می‌کند تا نیروهای سرکوبگر خود را برای مقابله با معترضان تقویت کند. این می‌تواند نشانه آن باشد که حکومت اعتماد کمتری به سپاه و بسیج برای دفاع از خود دارد. این بی‌اعتمادی می‌تواند دوطرفه باشد.

من به‌راحتی می‌توانم تحولاتی را تصور کنم که در آن، برای مثال اگر فراخوان رضا پهلویِ مقیم خارج برای اعتراضات گسترده و مسالمت‌آمیز در سراسر کشور با استقبال مواجه شود، رهبران سپاه تصمیم بگیرند وارد معامله شوند؛ یا با خود پهلوی، یا با چهره‌ای دیگر که در داخل کشور مقبولیت بیشتری داشته باشد ـ مانند لاریجانی یا پزشکیان ـ تا استعفای آیت‌الله را تحمیل کنند و تشکیل یک دولت جدید را اعلام کنند.

* در نظریه‌های انقلاب، نقش قدرت‌های خارجی اغلب مهم تلقی می‌شود. پس از حمله آمریکا به ونزوئلا، برخی معتقدند مداخله آمریکا در ایران اکنون محتمل‌تر شده است. اما در رژیمی مانند جمهوری اسلامی که همواره اعتراضات را به خارج نسبت می‌دهد، آیا چنین مداخله‌ای می‌تواند به جنبش داخلی آسیب بزند یا به آن کمک کند؟

اگر هم اپوزیسیون و هم سپاه پاسداران باور داشته باشند که آمریکا به تحریم و حمله به رژیم ادامه خواهد داد و از حملات اسرائیل علیه آن حمایت می‌کند، این ممکن است آنها را تشویق کند که به امید جلب حمایت آمریکا برای یک رژیم جدید، به دنبال تغییر رژیم بروند. اما من فکر نمی‌کنم این عامل دلیل اصلی تغییر رژیم باشد.

ضمن اینکه من باور ندارم که آمریکا آماده باشد در ایران همان‌گونه که در ونزوئلا مداخله کرد، وارد عمل شود. به نظر می‌رسد آمریکا نیم‌کره غربی را حوزه‌ای می‌داند که در آن می‌تواند هر طور که می‌خواهد عمل کند و از زور برای «تصرف» کشورها استفاده کند. آمریکا ممکن است در پی تضعیف جمهوری اسلامی و اعلام حمایت لفظی از مخالفان باشد، اما مداخله نظامی برای تغییر رژیم، گامی کاملا متفاوت و در حال حاضر دور از دسترس است.

* شما گفتید که ایالات متحده در حال حاضر تمایل کمی برای مداخله مستقیم دارد و عمدتاً بر نیم‌کره غربی تمرکز کرده است. اما اگر اسرائیل دوباره طرحی شبیه جنگ ۱۲ روزه اخیر را در واشنگتن مطرح کند چه؟ به نظر می‌رسد بعید است اسرائیل فرصتی را که آن را تاریخی برای بازطراحی ایران می‌بیند، از دست بدهد. آیا ممکن است بنیامین نتانیاهو بتواند دونالد ترامپ را قانع کند که از یک مداخله نظامی جدید در ایران حمایت کند یا به آن چراغ سبز بدهد؟

اسرائیل درگیر مسائل زیادی است؛ از اداره نیمه شرقی غزه گرفته تا برنامه‌ریزی برای آینده. از آنجا که ایران در حال حاضر تهدیدی برای اسرائیل نیست، من باور ندارم اسرائیل همین حالا دست به حمله بزند.

آنچه ممکن است این است که عوامل اسرائیلی در ایران تلاش کنند به اپوزیسیون مخالف رژیم آیت‌الله در سازمان‌دهی اعتراضات کمک کنند. اگر هرج‌ومرج ایجاد شود و رژیم روحانیت واقعا در خطر جدی به نظر برسد، اسرائیل ممکن است پیشنهاد دهد که از اپوزیسیون حمایت کند، اما مطمئن نیستم در عمل چگونه می‌تواند این کار را انجام دهد.

* در شرایط تغییر رژیم، اعضای نظام پیشین اغلب نقش مهمی در شکل دادن به نظم جدید دارند. آیا پاسخ روشنی درباره نحوه برخورد با نخبگان رژیم سابق و نیروهای نظامی وجود دارد؟ چه باید با آنها کرد؟

انقلاب‌ها تقریبا همیشه تا حدی از مقامات رژیم پیشین استفاده می‌کنند، زیرا برای بازسازی یک دولت کارآمد به مهارت‌ها و دانش آنها نیاز دارند. اما این مسئله معمولا پس از سقوط رژیم قدیم مورد مذاکره قرار می‌گیرد. هرچه اپوزیسیون قوی‌تر باشد، بیشتر می‌تواند تعیین کند که کدام اعضای رژیم سابق مجازات شوند و کدام‌ها فرصت خدمت در دولت جدید را داشته باشند. اما اگر اپوزیسیون ضعیف یا دچار تفرقه باشد، اعضای رژیم سابق اغلب خود را تحمیل کرده و نقش‌های اصلی را در دولت جدید به دست می‌گیرند.

* به رابطه میان اپوزیسیون قوی و نحوه برخورد آن با اعضا یا وابستگان رژیم موجود اشاره کردید. جامعه ایران امروز به نظر می‌رسد بسیار خشمگین است و فراخوان‌های گسترده‌ای برای انتقام از هر کسی که حتی ارتباط حداقلی با جمهوری اسلامی داشته، شنیده می‌شود. آیا چنین پویایی‌ای در لحظات انقلابی معمول است؟ ایران در سال ۱۹۷۹ تجربه‌ای مشابه داشت و دهه‌ها بعد بسیاری از ایرانیان از خشونت و اعدام‌های خودسرانه‌ای که به نام تسویه حساب با سلطنت انجام شد، ابراز پشیمانی می‌کنند. آیا تکرار این الگو اجتناب‌ناپذیر است یا می‌توان از آن جلوگیری کرد؟

با وجود نارضایتی شدید از ویرانی اقتصادی‌ای که رژیم روحانیون بر کشور تحمیل کرده است، من باور ندارم اپوزیسیون به دنبال اعدام یا انتقام‌جویی باشد. بلکه اگر خامنه‌ای کنار برود، فکر می‌کنم اپوزیسیون حاضر خواهد بود با رهبران اصلاح‌طلب، از جمله مقامات سابق رژیم، همکاری کند، اگر آنها از رهبری جدید حمایت کنند. خشمی که علیه رژیم ابراز می‌شود واقعی است و مردم را به پذیرش خطرات واقعی اعتراض تشویق می‌کند. اما من فکر نمی‌کنم این به آن معنا باشد که عطشی برای انتقام وجود دارد.

* در مناطق مرزی مانند کردستان و آذربایجان، حمایت از بازگشت سلطنت پهلوی کمتر است. آیا این تفاوت‌ها می‌تواند به درگیری داخلی یا حتی تجزیه‌طلبی منجر شود؟

بله، تا حدی. آنچه اغلب در انقلاب‌ها می‌بینیم این است که یک اپوزیسیون ملی‌گرا ابتدا گروه‌های اقلیت را جذب می‌کند، اما پس از به قدرت رسیدن، آنها را کنار می‌گذارد. بنابراین اگر چنین چیزی در ایران رخ دهد، منطقی است که انتظار درگیری‌هایی میان یک رژیم ملی‌گرای جدید و گروه‌های قومی در مناطق مرزی وجود داشته باشد. شدت این مسئله بستگی دارد به اینکه خواسته‌های خودمختاری یا اهداف متفاوت در آن مناطق تا چه اندازه قوی باشند.

* حامیان رضا پهلوی می‌گویند نقش او محدود به هدایت یک دوره گذار خواهد بود و سپس انتخابات آزاد برگزار می‌شود. اما منتقدان او نگران تکرار تجربه ۱۹۷۹ هستند؛ زمانی که آیت‌الله خمینی با وعده دموکراسی بازگشت، اما بعد از آن یک نظام اقتدارگرا شکل گرفت. چه تضمین‌ها یا سازوکارهای مشخصی می‌تواند به‌طور واقع‌بینانه از شکل‌گیری دوباره یک تمرکز اقتدارگرایانه قدرت در دوره گذار پس از جمهوری اسلامی جلوگیری کند؟

بزرگ‌ترین خطر برای دموکراسی این خواهد بود که رهبران فعلی سپاه در یک رژیم جدید دست بالا را پیدا کنند. در غیر این صورت، فکر می‌کنم مطالبات برای دموکراسی واقعی اگر خامنه‌ای کنار برود یا کنار گذاشته شود، غیرقابل مقاومت خواهد بود.

با این حال، اگر رژیم جدید نتواند برای رفع تحریم‌ها و احیای اقتصاد توافق‌هایی انجام دهد، ایران در برابر ظهور یک رهبر اقتدارگرای جدید آسیب‌پذیر خواهد بود؛ رهبری که خود را به‌عنوان ناجی معرفی کند و قدرت را به دست بگیرد، همان‌طور که پس از یک دوره طولانی رکود اقتصادی در تونس رخ داد.

* و در نهایت، هرچند می‌دانم پیش‌بینی بسیار دشوار است، اگر بخواهید محتمل‌ترین سناریوهای کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت برای ایران را ترسیم کنید، چه چیزی را محتمل‌تر می‌دانید؟ آیا ممکن است فروپاشی جمهوری اسلامی به شرایطی حتی بدتر از امروز منجر شود، یا همان‌طور که برخی مخالفان می‌گویند، ایران به نقطه‌ای رسیده که چیزی برای از دست دادن باقی نمانده است.

از سر احترام به مردم ایران که شایسته‌اند خودشان آینده‌شان را تعیین کنند، من گمانه‌زنی یا پیش‌بینی نمی‌کنم. آنچه می‌گویم این است که بهترین نتیجه، یک رژیم جدید و دموکراتیک است که جایگزین رهبری روحانیت شود و با حداقل خشونت و با پذیرش یا همکاری رهبری سپاه پاسداران و بسیج به قدرت برسد.

فکر می‌کنم تا حدی چنین امکانی وجود دارد و من به آن نتیجه امیدوار خواهم بود.

یورونیوز فارسی





نظر شما درباره این مقاله:







حمایت و اعلام مشارکت در تجمع اعتراضی روز شنبه
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 10:20

حمایت و اعلام مشارکت در تجمع اعتراضی روز شنبه






نظر شما درباره این مقاله:







روس‌ها چه می‌گویند؟
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 10:15

روس‌ها چه می‌گویند؟






نظر شما درباره این مقاله:







رفتار شرم‌آور دولت ترامپ با پناهندگان افغان
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 10:01

رفتار شرم‌آور دولت ترامپ با پناهندگان افغان


هیئت تحریریه نیویورک تایمز / ۹ ژانویه ۲۰۲۶

    هیئت تحریریه نیویورک تایمز گروهی از روزنامه‌نگاران صاحب‌نظر است که دیدگاه‌هایشان از تخصص، تحقیق، بحث و ارزش‌های دیرینه‌ی خاصی نشأت می‌گیرد. این هیئت از اتاق خبر روزنامه جداست.

* آنها همه چیز را به خطر انداختند تا به آمریکا کمک کنند. حالا ترامپ ممکن است آنها را اخراج کند.

بسیاری از پناهندگان افغان که در سال‌های اخیر وارد ایالات متحده شده‌اند، متحدان قهرمان این کشور هستند. پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، زمانی که نیروهای آمریکایی برای نابود کردن القاعده و سرنگونی طالبان به جنگ در افغانستان رفتند، آنها به این مبارزه پیوستند. آنها در طول درگیری طولانی که پس از آن رخ داد، ریسک‌های فوق‌العاده‌ای را پذیرفتند و به عنوان سرباز، مأمور اطلاعاتی، مترجم، پزشک و غیره کار کردند.

از زمان پیروزی طالبان در آن جنگ در سال ۲۰۲۱، بیش از ۱۹۰ هزار پناهنده از طریق دو برنامه، عملیات استقبال از متحدان و عملیات استقبال پایدار، که برای حفاظت از این قهرمانان و خانواده‌هایشان در برابر انتقام‌جویی طراحی شده بودند، به ایالات متحده آمده‌اند. این برنامه‌ها بخشی از شریف‌ترین سنت سیاست مهاجرتی آمریکا هستند، که در آن این کشور افرادی را که به دلایل سیاسی دلیل منطقی برای ترس از زندان یا مرگ دارند، می‌پذیرد. پناهندگان از کوبا، ایران، ویتنام، اتحاد جماهیر شوروی سابق و کشورهای دیگر در چند دهه گذشته از طریق برنامه‌های مشابه وارد شده‌اند. بیشتر آنها در نهایت به آمریکایی‌های افتخارآمیز و مولد تبدیل می‌شوند.

با این حال، رئیس جمهور ترامپ با سرکوب گسترده پناهندگان افغان به وفاداری آنها خیانت کرده است. اندکی پس از به قدرت رسیدن، او حق قانونی بسیاری از آنها برای حضور در ایالات متحده را زیر سؤال برد. حالا، در پاسخ به تیراندازی ۲۶ نوامبر به دو عضو گارد ملی، آقای ترامپ حتی فراتر رفته است. دولت او از ورود افغان‌هایی که هنوز در جستجوی امنیت در اینجا هستند، جلوگیری کرده است. خدمات حمایتی برای مهاجران افغان که به اینجا رسیده‌اند را قطع کرده و برخی افراد را بیش از یک ماه بدون اتهام بازداشت کرده است. استفن میلر، یکی از مقامات ارشد ترامپ، تهدید کرده است که پناهندگانی را که به طور قانونی به اینجا آمده‌اند، اخراج کند.

کسانی که تحت تأثیر قرار گرفته‌اند شامل افغان‌هایی می‌شوند که از نیروهای آمریکایی حفاظت کرده‌اند و آنها و خانواده‌هایشان ممکن است با انتقام طالبان روبرو شوند. همچنین شامل مدافعان حقوق بشر که با مقامات آمریکایی کار کرده‌اند، روزنامه‌نگارانی که به سازمان‌های خبری آمریکایی در گزارش جنایات طالبان کمک کرده‌اند و ده‌ها هزار نفر دیگر که ترس معتبر از آزار و شکنجه دارند. آقای ترامپ تهدید می‌کند که آنها را به کشوری بازگرداند که مجازات برای ساده‌ترین بیان مخالفت شامل نقص عضو یا مرگ است. زنان افغان که مجبور به بازگشت به خانه شوند، با توجه به خشونت و زن‌ستیزی طالبان که توسط دولت اعمال می‌شود، با آینده‌ای به ویژه وحشیانه روبرو هستند.

برای روشن شدن موضوع، سوالات مشروعی در مورد برنامه اسکان مجدد افغان‌ها پس از تیراندازی وحشتناک در واشنگتن وجود دارد. این تیراندازی منجر به کشته شدن سارا بکستروم، متخصص ارتش، ۲۰ ساله، و زخمی شدن شدید گروهبان دوم نیروی هوایی، اندرو ولف، ۲۴ ساله، هر دو از اعضای گارد ملی ویرجینیای غربی شد. مقامات، رحمان الله لکنوال، ۲۹ ساله، یک پناهنده افغان را که طبق گزارش‌ها عضو یک واحد صفر تحت هدایت سیا در افغانستان بوده است، متهم کرده‌اند. دولت فدرال باید هر اقدام منطقی را برای جلوگیری از موارد مشابه انجام دهد. بیش از یک سال قبل از تیراندازی، بازرس کل وزارت امنیت داخلی، نقص‌هایی را در بررسی و نظارت بر برخی از پناهندگان افغان یافت و پنج توصیه معقول در مورد چگونگی شناسایی بهتر خطرات توسط آژانس‌ها ارائه داد.

با این حال، دولت ترامپ تهدید کرده است که این فرآیند را به بهانه‌ای برای شکار و اخراج پناهندگانی تبدیل کند که هیچ اشتباهی نکرده‌اند و هر دلیلی برای ترس از اینکه بازگشت به افغانستان آنها و خانواده‌هایشان را تهدید کند، دارند. اگر گروهی از افراد شایسته پناهندگی باشند، این مردان و زنان شجاع افغان هستند که در کنار آمریکایی‌ها کار کرده‌اند. خیانت دولت ترامپ به آنها غیرانسانی و خلاف منافع ملی آمریکاست.

این غیرانسانی است زیرا کشورهای منصف، همه اعضای یک گروه را به خاطر اقدامات یک فرد مجازات نمی‌کنند. در دهه گذشته، اعضای گروه‌های جمعیتی متنوعی با ایدئولوژی‌های مختلف، مرتکب خشونت سیاسی شده‌اند. هر عملی نفرت‌انگیز است. پاسخ این نیست که همه افراد از همان نژاد، مذهب یا ملیت را مجازات کنیم. پناهندگان از جمله مهاجرانی هستند که بیشترین بررسی‌های امنیتی روی آنها انجام می‌شود و میزان ارتکاب جرم در بین مهاجران کمتر از شهروندان متولد آمریکاست. هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد پناهندگان کشورهای جنگ‌زده وقتی در اینجا پناه می‌گیرند، بیشتر مستعد خشونت هستند.

سیاست‌های ترامپ به دلیل پیامی که به جهان می‌فرستد، مغایر با منافع ملی آمریکا است. ایالات متحده برای دستیابی به اهداف خود - چه در ونزوئلا، اوکراین، خاورمیانه یا هر نقطه داغ دیگری - به متحدان محلی متکی است. در صلح و جنگ، ایالات متحده از اتباع خارجی می‌خواهد که برای کمک به ما ریسک کنند. سازمان سیا نه تنها برای امنیت منابع خود، بلکه برای نشان دادن به دیگران که می‌توان به آمریکایی‌ها اعتماد کرد، تمام تلاش خود را می‌کند تا از آنها محافظت کند. اقدامات آقای ترامپ علیه افغان‌ها پیام متضادی را ارسال می‌کند و نشان می‌دهد که ایالات متحده زمانی که دیگر به کسانی که جان خود را برای ما به خطر می‌اندازند، نیازی نداشته باشیم، به آنها حمله خواهد کرد. همانطور که الیوت اکرمن، یک افسر سابق نیروی دریایی و اطلاعاتی، گفته است: «شکستن اعتماد با متحدان سابق، ضعف را برای شرکای فعلی و آینده به نمایش می‌گذارد.»

آقای ترامپ باید وضعیت قانونی همه پناهندگان افغانی را که تحت برنامه‌های اسکان مجدد به ایالات متحده آمده‌اند، تأیید کند و مسیر آنها را برای اقامت دائم قانونی در اینجا بازگشایی کند. او باید به سرویس‌های مهاجرت ایالات متحده دستور دهد که از تحقیقات ناشی از تیراندازی نوامبر برای اخراج پناهندگان بدون اثبات اینکه آنها یک تهدید قریب‌الوقوع هستند، استفاده نکنند. او باید بررسی پناهندگی برای افغان‌های خارج از کشور را دوباره آغاز کند.

آمریکا مدیون کسانی است که جان خود را به خطر انداختند تا در کنار این کشور علیه شبه‌نظامیان اسامه بن لادن و متحدان طالبان آنها بجنگند. رفتار ننگین آقای ترامپ با این پناهندگان از نظر اخلاقی اشتباه است و آمریکایی‌ها را در همه جا ناامن‌تر می‌کند.





نظر شما درباره این مقاله:







پومپئو: این احتمالا همان لحظه‌ای است
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.01.2026, 0:20

پومپئو: این احتمالا همان لحظه‌ای است






نظر شما درباره این مقاله:







اعتراضات شبانه در تهران؛ از آریاشهر تا نارمک
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 23:46

اعتراضات شبانه در تهران؛ از آریاشهر تا نارمک






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ درباره حمایت از رضا پهلوی
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 22:37

ترامپ درباره حمایت از رضا پهلوی






نظر شما درباره این مقاله:







ترکیه خواستار خروج «قسد» از دو محله شهر حلب شد
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 22:16

ترکیه خواستار خروج «قسد» از دو محله شهر حلب شد






نظر شما درباره این مقاله:







رئیس‌جمهور آمریکا باز هم از معترضان ایرانی حمایت کرد
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 22:14

رئیس‌جمهور آمریکا باز هم از معترضان ایرانی حمایت کرد






نظر شما درباره این مقاله:







با تشدید اعتراضات، اینترنت در ایران قطع شد
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 21:19

با تشدید اعتراضات، اینترنت در ایران قطع شد


پراناو باسکار و صنم ماحوزی / نیویورک تایمز / ۸ ژانویه ۲۰۲۶

ایران روز پنج‌شنبه در پی اعتراضات گسترده به شرایط وخیم اقتصادی و خشم عمومی از جمهوری اسلامی، دچار قطعی سراسری اینترنت شد؛ این را گروه‌های پایش اینترنت اعلام کردند.

بر اساس داده‌های مربوط به اتصال اینترنت که از سوی نت‌بلاکس، یک گروه پایش اینترنت، و همچنین پایگاه دادهٔ «شناسایی و تحلیل قطعی اینترنت» در مؤسسهٔ فناوری جورجیا (Georgia Institute of Technology) منتشر شده، هم‌زمان با تشدید برخوردهای دولتی در شهرهای مختلف، بعدازظهر پنج‌شنبه سطح اتصال اینترنت در ایران به‌طور ناگهانی و تقریباً کامل سقوط کرده است. این داده‌ها نشان می‌دهد که کشور تقریباً به‌طور کامل از اینترنت خارج شده است.

مقام‌های ایرانی بلافاصله به پرسش‌ها دربارهٔ علت این قطعی پاسخ ندادند، اما دولت ایران پیش‌تر نیز در مقاطع بحرانی دست به اعمال قطعی اینترنت زده است. در جریان جنگ ۱۲روزهٔ ایران و اسرائیل در ماه ژوئن گذشته، ایران دسترسی به اینترنت را مسدود کرد و آن را اقدامی امنیتی ضروری برای جلوگیری از نفوذ اسرائیل دانست. این اقدام همچنین جریان اطلاعات به جهان خارج را قطع کرد.


کلاودفلر فلایت نوشت: ترافیک اینترنت در ایران از ساعت ۱۸:۴۵ به وقت جهانی (UTC)، برابر با ۲۲:۱۵ به وقت ایران، عملاً به نزدیک صفر رسیده است. این وضعیت نشان‌دهنده قطع کامل اینترنت در کشور و جدا شدن ایران از اینترنت جهانی است

کارشناسان معتقدند همان الگو بار دیگر تکرار شده است. نت‌بلاکس در پیام‌هایی در شبکه‌های اجتماعی اعلام کرد که این قطعی احتمالاً «پوشش رویدادهای میدانی را به‌شدت محدود خواهد کرد، آن هم در حالی که اعتراضات در حال گسترش است.»

امیر رشیدی، مدیر حقوق دیجیتال و امنیت در گروه «میان»، یک سازمان حقوق بشری مستقر در آمریکا با تمرکز بر خاورمیانه، گفت: «ما در وضعیتی هستیم که می‌توان آن را یک قطعی تقریباً کامل اینترنت توصیف کرد. روش ایجاد اختلال دقیقاً همان روشی است که در جریان جنگ ۱۲روزه به کار گرفته شد.»

در حالی که جنبش اعتراضی به شهرهای مختلف کشور گسترش یافته، رئیس قوهٔ قضاییهٔ ایران و فرمانده ارشد نیروهای امنیتی کشور به رسانه‌های ایرانی گفته‌اند که با معترضان برخوردهای سخت‌گیرانه‌ای صورت خواهد گرفت.

اعتراضات شبانه در تهران؛ از آریاشهر تا نارمک

بر اساس گفت‌وگو با شاهدان عینی و گزارش رسانه‌های ایرانی، کسبه و صاحبان مشاغل در بازارهای سنتی شهرهای تهران، تبریز، اصفهان، مشهد و کرمان در اعتراض به وضعیت وخیم اقتصاد و سقوط ارزش پول ملی، مغازه‌های خود را تعطیل کرده‌اند. ویدئوهایی که از چندین شهر توسط معترضان و رهگذران ضبط شده، جمعیت‌هایی را نشان می‌دهد که شعارهایی چون «مرگ بر دیکتاتور»، «آزادی، آزادی، آزادی» و «نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم» سر می‌دهند.

امید معماریان، کارشناس حقوق بشر ایران و پژوهشگر ارشد در سازمان «داون» (DAWN)، یک نهاد مستقر در واشنگتن با تمرکز بر خاورمیانه، گفت: «دولت ایران از قطع اینترنت به‌عنوان ابزاری برای سرکوب استفاده می‌کند. هر زمان که اعتراضات به نقطهٔ بحرانی می‌رسد، مقام‌ها اتصال کشور به اینترنت جهانی را قطع می‌کنند تا معترضان را منزوی کرده و ارتباط آن‌ها با جهان خارج را محدود سازند.»

ایران از سال ۲۰۰۵ به‌طور جزئی اینترنت را سانسور کرده و شبکه‌های اجتماعی‌ای مانند فیس‌بوک یا اینستاگرام در سراسر کشور مسدود هستند. با این حال، بسیاری از ایرانیان برای دور زدن این محدودیت‌ها از شبکه‌های خصوصی مجازی (VPN) استفاده می‌کنند.





نظر شما درباره این مقاله:







فصل اول کتاب شاه شاهان
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 19:40

به سوی یک تمدن بزرگ

فصل اول کتاب شاه شاهان


اسکات اندرسن

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

دیوید فراست: شاهنشاه، باید تنهاترین شخص باشید.
شاه: بله، اگر بتوانم بگویم، این یک مورد بسیار ویژه است.
فراست: از چه نظر ویژه است؟
شاه: منظورم این است که همانطور که شما گفتید، شاهِ شاهان بودن.
فراست: و این یعنی شما تنها هستید چون در واقع کسی را ندارید که از او مشورت بخواهید و از شما بالاتر باشد؟
شاه: خب... همیشه خدا هست.
شاه، مصاحبه با دیوید فراست، ۱۷ ژانویه ۱۹۸۰ (۲۷ دی ۱۳۵۸)
(The Courtier)


جرج براسول در توضیح تغییر غیرمعمول زندگیش در سال ۱۹۶۸ گفت: «فکر می‌کنم همیشه در جستجوی نوعی آزمایش شخصی، هم برای خودم و هم برای ایمانم بودم. ایران این فرصت را به من داد.»

براسول که اصالتاً از یک شهر کوچک در جنوب ویرجینیا (Virginia) بود، در شاخه مترقی کلیسای باپتیست جنوبی (Southern Baptist church) بزرگ شده بود و تعهدش به حقوق مدنی و عدالت اجتماعی با تحصیلات تکمیلی در مدرسه الهیات معروف ییل (Yale Divinity School) بیشتر تقویت شده بود. اما تا اواسط دهه ۱۹۶۰ (۱۳۳۹)، بی‌قراری و بلندپروازی‌های جوانی‌اش با واقع‌گرایی تعدیل شده بود و او را به کشیشی یک کلیسای کوچک در کارولینای شمالی (North Carolina church) تبدیل کرده بود، در حالی که خانواده جوانی را نیز سرپرستی می‌کرد. در سال ۱۹۶۷ (۱۳۴۶) بود که او خبری تکان‌دهنده شنید: «هیئت ماموریت خارجی کنوانسیون باپتیست جنوبی»، نهادی کلیسایی که مبلغان انجیلی را به دورترین نقاط جهان می‌فرستاد، در جستجوی داوطلبی برای اعزام به ایران بود.

یک سنت راسخ و پابرجا از مبلغان پروتستان آمریکایی وجود داشت که برای تأسیس مدرسه و درمانگاه و تغییر کیش مخفیانه مردم محلی به مسیحیت به ایران می‌آمدند. اما تا دهه ۱۹۶۰، این سنت نیم قرن پیش به پایان رسیده بود و با افزایش محافظه‌کاری اسلامی و رنجش باقی‌مانده ایرانیان از برتری‌جویی گذشته غرب، به نظر نمی‌رسید به این زودی‌ها احیا شود. با این وجود، رهبری باپتیست‌های جنوبی به این نتیجه رسیده بود که اکنون زمان آن فرا رسیده که دوباره موقعیت سنجیده شود. به طور اتفاقی، براسول ۳۱ ساله برای این مأموریت ثبت‌نام کرد و در اوایل سال ۱۹۶۸ (۱۳۳۹)، او و همسرش، «جوان» (Joan)، به همراه سه فرزند خردسالشان با ویزای ۹۰ روزه عازم ایران شدند. او نقل کرد: «نمی‌دانستیم می‌توانیم بمانیم یا نه، اما برنامه این بود که کاری پیدا کنیم که دولت ایران آن را تأیید کند.»

کار آسانی نبود. با توجه به تنش‌های دائمی بین رژیم مدرنیست شاه و روحانیون محافظه‌کار مسلمان ایران، تبلیغ مذهبی به وضوح منتفی بود. در مورد وظیفه کشیشی، هم جامعه مهاجران در تهران و هم جوامع مسیحی ایرانی موجود در سراسر کشور، به خوبی تحت مراقبت بودند. چشم‌انداز براسول به شدت تیره به نظر می‌رسید، اما سپس او به رئیس دانشکده الهیات اسلامی دانشگاه تهران معرفی شد. رئیس دانشکده که به سرعت از این ویرجینیایی خوش‌برخورد خوشش آمده بود، به او پیشنهاد تدریس زبان انگلیسی و دین‌شناسی تطبیقی (comparative religion) – با استثنای اسلام – به دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه را داد. براسول بلافاصله پذیرفت و به تازه‌ترین عضو هیئت علمی و البته تنها مسیحی آمریکایی، در یکی از برجسته‌ترین دژهای آموزش عالی شیعه تبدیل شد. او به یاد آورد: «حدود سی‌وپنج عضو دیگر هیئت علمی بودند، همه آنان روحانی مسلمان و برخی در سلسله‌مراتب مذهبی بسیار ارشد بودند. همه عمامه و رداء می‌پوشیدند. من کت و کراوات به تن می کردم.»

از این نقطه دیدگاه نامحتمل، جرج براسول قرار بود به یکی از معدود افراد خارجی تبدیل شود که نگاهی به شکاف‌های مذهبی شکل گرفته در ایران تا اواخر دهه ۱۹۶۰ بیندازد – اگرچه دستیابی به این نگاه خود یک شاهکار بود. برای غلبه بر بدگمانی افسانه‌ای ایرانیان نسبت به خارجی‌ها، براسول کلاس‌های فشرده زبان فارسی گرفت و هرچه در مورد فرهنگ ایرانی و اسلامی پیدا می‌کرد، مطالعه می نمود. همچنین شخصیت برون‌گرا و کنجکاوی شدیدش نسبت به تمام جنبه‌های زندگی ایرانی به او کمک کرد. به سرعت، این مبلغ مسیحی حتی محتاط‌ترین همکاران مسلمان خود را نیز مجذوب خود کرد. براسول توضیح داد: «کل رویکرد من این بود که تا حد امکان شفاف باشم. با هرکسی گفتگو می‌کردم و سپس اجازه می‌دادم مکالمه به هر سمتی که می‌خواهند و تا هر عمقی که می‌خواهند پیش برود. وقتی به این نتیجه رسیدند که من یکی از اعضای سازمان سیا نیستم – زیرا برای ایرانیان هر آمریکایی یعنی سیا – شروع کردند به دعوت کردنم به خانه‌هایشان. روی زمین می‌نشستم، با انگشتانم برنج می‌خوردم، سؤال می‌کردم و گوش می‌دادم، و اینگونه اعتماد می‌ساختم.»

با این اعتماد و در پاسخ به سؤالات بی‌امانش درباره ایمان اسلامی، همکاران ایرانی براسول او را در هنگام نمازهای جماعت به مساجد مختلف تهران می‌بردند، تا او خودش شاهد مراسم باشد و البته این امری بود که عموماً برای غیرمسلمانان منع شده بود. در ابتدا، این گردش‌ها به مساجد بزرگ و قدیمی مرکز شهر بود، اما به تدریج به سازه‌های بسیار ساده‌تری، که اغلب چیزی بیش از کلبه‌های ساده سیمانی نبودند، در محله‌های کارگری جنوب و شرق تهران گسترش یافت.
در سفرهایش به مناطق روستایی، براسول بلافاصله از شکاف عظیم تجربه بین شهری و روستایی ایران تحت تأثیر قرار گرفت، سرزمینی که زنان در مرکز تهران آخرین مدهای پاریسی را می‌پوشیدند در حالی که شاید بیست مایل آنطرف‌تر(حدود ۳۲ کیلومتر)، کارگران کشاورزی روزهای خود را به دلیل کمبود حیوانات بارکش، به ابزارهای گاوآهن دست‌ساز قرون وسطایی بسته بودند. در سفرهایش به حاشیه‌نشینی‌های پایتخت، براسول دید که همین شکاف بین دارا و ندارهای تهران نیز وجود دارد، که به ازاء هر وارث اشرافی که ثروت خود را در کلوپ‌های شبانه و کازینوهای مرکز شهر به رخ می‌کشد، ده‌ها – شاید صدها – کارگر مهاجر وجود داشتند که در کلبه‌های موقت جای گرفته بودند، مردان جوانی که از روستاهای بیکار جذب شده بودند و اکنون برای هر دستمزد معیشتی که پیدا می‌شد، تقلا می‌کردند. همانطور که براسول به زودی کشف کرد، این شکاف در دین نیز منعکس می‌شد: تقسیم‌بندی بین به اصطلاح «مساجد دولتی» و مساجد سنتی.

در مساجد دولتی، که توسط روحانیون تایید و یارانه‌شده دولت اداره می‌شد، خطبه‌های قرآنی با ستایش از شاه در هم آمیخته بود. در مقابل، در مساجد سنتی صحبت چندانی از شاه نبود. در عوض، روحانیون آنجا پیامی محافظه‌کارانه از سادگی، درستکاری اخلاقی و رد ارزش‌های مدرن را برای جماعتی عمدتاً متشکل از فقرا یا طبقه کارگر شهر موعظه می‌کردند. در این مساجد، مسئله مهم آن نبود که هر کلامی که مخالف حکومت و براندازانه بود، چندان گفته نمی‌شد – همه فرض می‌کردند که ساواک، پلیس مخفی شاه، همه جا حاضر است و یادداشت برمی‌دارد – بلکه مهم آنچه حذف می‌شد بود: هرگونه ستایش از رژیم، هر اشاره‌ای که ملت در مسیر درست و راستین قرار دارد. براسول توضیح داد: «پس آن موقع بود که متوجه شدم بخش بسیار بزرگی از ایرانیان هستند که شاه را دوست ندارند، که فکر می‌کنند او یک کلاهبردار است.»

اما آموزش این مبلغ آمریکایی تازه شروع شده بود. براسول آنقدر اعتماد همکاران و دانشجویان هیئت علمی را جلب کرده بود که یک روز یکی از دانشجویان تحصیلات تکمیلی‌اش نزد او آمد و به طور مرموزی پرسید که آیا علاقه‌مند به شنیدن نوع خاصی از خطبه هست یا نه. براسول با میل پذیرفت، حتی اگر از برنامه‌ریزی این گردش متحیر بود: او باید دانشجویش را ساعت چهار صبح در یک تقاطع مشخص در جنوب تهران ملاقات می‌کرد.

او این امر را به بدگمانی دقیق ایرانیان در خصوص اوباش شاه نسبت داد. وقتی او و خانواده‌اش برای اولین بار در تهران ساکن شدند، به طور خصوصی به او توصیه شده بود که ساواک حتماً تلفن خانه‌اش را شنود کرده و حداقل یک فرد نفوذی ساواک در همه کلاس‌های دانشگاهی‌اش وجود خواهد داشت. او همچنین متوجه گرایش ایرانیان به پچ‌پچ کردن در مکان‌های عمومی شده بود، عادتی که ابتدا آن را یک ویژگی اجتماعی می‌دانست تا زمانی که فهمید این کار برای جلوگیری از شنیده شدن است. از آنجایی که اکثر ایرانیانی که براسول می‌شناخت چنین محافظه‌کاری را به عنوان یک امر عادی نشان می‌دادند، چندان به اقدامات احتیاطی دانشجوی تحصیلات تکمیلی‌اش در آن شب فکر نکرد.

در محل قرار، دانشجو براسول را به خانه‌ای بی‌نام و نشان پشت یک دیوار گلی بلند برد و به اتاقی که حدود دوازده نفر از دانشجویان جوان حوزه علمیه و روحانیون سطح پایین‌تر، یا مُلاها، گرد هم آمده بودند. طی چند دقیقه، همه ساکت شدند تا دور یک پخش‌کننده نوار کاست قابل حمل جمع شوند و به یک خطبه ضبط شده گوش دهند [این نقل قول قابل تردید است، زیرا در آن تاریخ (۱۳۴۷) هنوز نوار کاست در ایران چندان شناخته شده نبود و داستان قاچاق شدن نوارهای های آیت الله خمینی به داخل ایران مربوط به سال های منتهی به انقلاب  ایران است. مترجم]. علیرغم صدای خش خش دستگاه، کلمات پرشور گوینده، که با صدای باریتون خشن ادا می‌گردید، به وضوح شنیده می‌شد. براسول نقل کرد: «او می‌گفت: “مرگ بر شاه، نیروهایتان را بسیج کنید، آماده تغییر اوضاع شوید.”»

به ناگهان، استاد آمریکایی اقدامات احتیاطی دانشجویش را فهمید: او به یک سلول زیرزمینی که برای سرنگونی دولت کار می‌کرد، راه یافته بود، اعضایی که در صورت کشف شدن توسط ساواک، مشمول زندان یا بدتر از آن بودند. اما هویت گوینده نوار، نامی بود که براسول قبلاً فقط به طور گذرا شنیده بود: آیت‌الله روح‌الله خمینی.

پنج سال قبل، خمینی، یک استاد مذهبی در شهر قم، به عنوان سخنگوی اصلی جنبش اعتراضی علیه یک سری اصلاحات اقتصادی و اجتماعی که شاه به عنوان بخشی از به اصطلاح «انقلاب سفید» خود اجرا می‌کرد، ظهور کرده بود. جنجالی‌ترین این موارد، قانونی بود که به زنان ایرانی حق رأی می‌داد و یک برنامه اصلاحات ارضی که برای تقسیم زمین‌های وسیع خانواده‌های الیگارش پادشاهی – و بسیاری از بنیادهای مذهبی آن – برای توزیع مجدد میان کشاورزان بی‌زمین طراحی شده بود. خمینی به قدری این اقدامات را به شدت محکوم کرده بود که در ژوئن ۱۹۶۳ (خرداد ۱۳۴۲) شاه دستور دستگیری او را صادر کرد، اقدامی که خونین‌ترین شورش‌های دهه در ایران را برانگیخت. در مواجهه با چنین خشم مردمی، شاه به زودی خمینی را آزاد کرد، اما روحانی محافظه‌کار به سرعت خط حمله جدیدی را آغاز نمود. این بار، شاه رقیبش را سوار هواپیما کرد و او را از کشور بیرون انداخت [آیت الله خمینی در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ دستگیر و به ترکیه تبعید شد. مترجم]. زمانی که جرج براسول برای اولین بار خطبه‌های او را در حاشیه‌نشینی‌های جنوب تهران شنید، خمینی تبعیدی چند سال گذشته را در شهر مقدس شیعه نجف در عراق همسایه گذرانده بود.
گردش شبانه با دانشجوی تحصیلات تکمیلی‌اش، براسول را متقاعد کرد که شاهد یک نیروی انقلابی در حال شکل‌گیری است. او گفت: « خمینی با این نوارهای کاستی که می‌فرستاد، سعی داشت خطبا و واعظان محلی مساجد در سراسر کشور را با خود همراه کند. من این احساس و برداشت را داشتم که واعظان محلی و برخی از “پسران واعظ” من – من آنان را پسران واعظم می‌نامیدم، محافظه‌کارترین افراد در هیئت علمی‌ام – نفوذ بسیار زیادی داشتند و خمینی داشت یک حلقه رهبری در سراسر کشور، یک شبکه، ایجاد می‌کرد تا وقتی زمان مناسب برای انقلاب فرا رسید، آنان را آماده کرده باشد.»

با این حال، براسول هیچ یک از اینها را به به طور خاصی نگران‌کننده نمی‌یافت. به هر حال، هر جامعه‌ای ناراضیان خود را دارد و شاه آنقدر محکم بر ایران کنترل داشت که تصور تهدید واقعی توسط گروهی از روحانیون قدیمی دشوار بود. گذشته از این، ایران متحدی آنقدر مهم برای آمریکا بود و حضور رسمی آمریکا در آنجا آنقدر فراگیر بود که چنین جنبشی به سختی می‌توانست ناشناخته بماند. براسول گفت: «من فقط فرض کردم کمی دیر متوجه قضیه شده ام و این که همه از قبل از این موضوع خبر داشتند – مطمئناً، سیا (CIA) و همه افراد در سفارت آمریکا کاملاً از آن مطلع بوده اند.»

در این مورد، مبلغ مذهبی اهل ویرجینیا اشتباهی بزرگتر از این نمی‌توانست بکند. وقتی براسول در اواخر سال ۱۹۶۸ (۱۳۴۷) برای نخستین بار ندای مخفیانه قیام روح‌الله خمینی را شنید، نام این روحانی در طول چهار سال پس از تبعیدش، به ندرت در انبوه مکاتبات سفارت آمریکا یا پایگاه سیا در تهران ذکری به میان آمده بود. علاوه بر این، این خلا اطلاعاتی دست‌کم هشت سال دیگر نیز ادامه یافت، حتی در حالی که تعداد نوارهای کاست خمینی که به طور مخفیانه به ایران وارد می‌شد، چندین برابر گردید و هم گستره و هم شدت مخالفت مذهبی با شاه افزایش یافت. تا اواسط دهه ۱۹۷۰، در دید مقامات آمریکایی، آیت‌الله خمینی گویی اصولاً وجود خارجی نداشت.

با این حال، ناعادلانه است که این سکوت را صرفاً به نادانی ساده نسبت دهیم. بلکه، این نادانی حاصل عملی خودخواسته بود، گواهی بر فرهنگی که توسط مردی ایجاد شده بود که همه دیگران در ایران با احتیاط دور او می‌چرخیدند: یعنی شاهنشاه (شاه شاهان).

***

سحرگاه ششم آوریل ۱۹۷۰ (۱۷ فروردین ۱۳۴۹)، مردی لاغراندام پنجاه‌ساله با کتی دوخته‌شده بر تن، به طبقه دوم کاخ جهان‌نما در تهران قدم گذاشت. نام او اسدالله علم بود و عنوان رسمی‌اش «وزیر دربار شاهنشاهی ایران».

در بالای پلکان، دو پیشخدمت یونیفرم‌پوش او را ملاقات کردند که درِ منبت‌کاری‌شده با عاج را با تشریفات گشودند. اتاقی که علم وارد آن شد، وسیع بود و اگر پرده‌های صبحگاهی از پنجره‌های بیرونی‌اش کنار زده شده بود، تقریباً به نحو خیره‌کننده ای روشن می‌نمود: پر از شیشه‌های رنگی، لوستر و موزاییک‌هایی از نقره آیینه‌کاری. در مرکز این مکان درخشان، میز تحریر بلندی قرار داشت و پشت آن مرد پنجاه‌ساله دیگری نشسته بود، او نیز لاغراندام و با کت و شلوار تجاری. این شخص محمدرضا پهلوی، شاهنشاه، بود.

به احتمال زیاد، دیدار صبحگاهی آن دو مرد از الگوی کلی مشابه صدها دیدار پیشین پیروی می‌کرد. احتمالاً شاه در حال خواندن یکی از پشته‌های کاغذ روی میزش با عینک دوکانونه سیاه‌قاب بزرگش بود که علم وارد شد. به همان اندازه محتمل است که او نه حرفی زد و نه هنگام نزدیک شدن وزیرش سر بلند کرد، بلکه دست راستش را از روی میز به بدون توجه زیاد به میهمان تازه وارد بلند کرد تا در هوا معلق بماند. علم که در کنار شاه توقف کرده بود، به احتمال زیاد تعظیمی عمیق می‌کرد، سپس دست پیش‌آمده را می‌گرفت و در حالی که آن را می‌بوسید، دعایی برای تداوم سلامت و ایمنی مردی که شاهنشاه، نور آریایی‌ها و سایه خدا بر زمین خوانده می‌شد، زمزمه می‌کرد. پس از اتمام این مناسک، علم سپس دور میز می‌چرخید – در حین انجام آن مواظب بود که پشتش را به سلطان نشان ندهد – تا در طرف مقابل آن بایستد. از آنجایی که قرار بود دیدار آن صبح آوریل کوتاه باشد، شاید تنها بیست دقیقه، وزیر دربار احتمالاً در تمام مدت ایستاده باقی ماند..

این صحنه کوچک تشریفات سلطنتی به خودی خود، برای هرکس که با آهنگ‌های دربار شاهنشاهی ایران در بهار ۱۹۷۰ (۱۳۴۹) آشنا بود، اصلاً عجیب به نظر نمی‌رسید. با اندکی تفاوت، این همان آیینی بود که هر شهروند عادی ایرانی که به حریم خصوصی شاه راه می‌یافت، انجام می‌داد. ممکن است کمی عجیب‌تر به نظر برسد اگر در نظر بگیریم که تا آن زمان، شاه مدت‌ها بود که اسدالله علم را نزدیک‌ترین دوست و محرم رازی که تاکنون شناخته بود، می‌دانست.
.
دو مرد برای اولین بار در تهران در اواخر دهه ۱۹۳۰ (دهه ۱۳۱۰) با هم برخورد کردند. این ملاقاتی اجتناب‌ناپذیر بود، زیرا علم، از یک خانواده اشرافی شرق ایران، و ولیعهد محمدرضا در حلقه کوچک نخبگان حاکم پایتخت رفت‌وآمد داشتند، اما تا اواخر دهه ۱۹۴۰ (دهه ۱۳۲۰)، پس از آنکه شاه به تخت نشست و برای انباشت قدرت بیشتر تلاش کرد، نبود که آن دو اتحاد محکم و پایداری تشکیل دادند.

برای علم، این جاذبه به نظر می‌رسید کمتر ناشی از خودبزرگ‌بینی و بیشتر از یک دیدگاه مشترک برای آینده کشور آن دو زاده شده بود. تا آن زمان، شاه جوان و کم‌تجربه از قبل رویای راندن ایران به عصر مدرن را در سر می‌پروراند و برای این کار نیاز بود تا چنگال آهنین روحانیت و اشرافیت زمین‌دار که قرن‌ها ایران را در وضعیتی فئودالی نگه داشته بودند، شکسته شود. اسدالله علم به معنای واقعی کلمه و علی رغم پیشینه بسیار ممتاز خود – خانواده او ده‌ها روستا در استان بیرجند را «مالک» بودند – در این هدف، و همچنین در تحقیر شاه نسبت به طبقه سیاسی متحجر کشور، شریک بود..

با افزایش مستمر جایگاه شاه، موقعیت علم نیز بالا رفت، به ویژه پس از آنکه در یک بحران قانون اساسی در سال ۱۹۵۳ (۱۳۳۲)، زمانی که بسیاری دیگر کشتی را ترک کردند، وفاداری خود را به سلطان حفظ کرد. آن بحران با یک کودتا که شاه را به قدرت مطلق بازگرداند، به پایان رسید. با تثبیت موقعیت بسیار مورد علاقه علم، در طول دهه بعدی شاه او را در سلسله‌ای از پست‌های وزارتی چرخاند که در نهایت با تصدی مقام نخست‌وزیری در سال ۱۹۶۲ (۲۸ تیر ۱۳۴۱ ) به اوج رسید. با این وجود، هیچ معیار واضح‌تری از جایگاه واقعی قدرت در ایران – و همچنین از میزان اتکای شاه به اشرافزاده بیرجندی – وجود نداشت جز این واقعیت که علم پس از خدمت به عنوان نخست‌وزیر، وزیر دربار شد.

بسیاری از کسانی که در سال‌های پایانی با دربار سلطنتی ایران مراوده داشتند، درباره شباهت فیزیکی آشکار بین شاه و اسدالله علم اظهارنظر می‌کردند. هر دو لاغر بودند و از تناسب اندام برخوردار، و هر دو نسبت به قد تقریباً کوتاه خود خودآگاه و حساس بودند، وآن را  با کفش‌های پاشنه‌بلند و حالت ایستادن بسیار مستقیم جبرانش می‌کردند [این ادعای نویسنده قابل قبول نیست. هم شاه و هم علم دارای قدی در حد ۱۸۰ سانتمیتر بودند که قد بلند محسوب می شوند. مترجم] . اما بیش از ظاهر فیزیکی، این احساس و برداشت از یکسانی، با همسانی در رفتارها، زبان بدن و حرکات تقویت می‌شد – شاید تنها برای دو نفری که اینقدر به طور مداوم در کنار هم هستند، انتظار می‌رفت. علاوه بر دیدارهای تقریباً روزانه آنان، که می‌توانست از پانزده دقیقه تا پنج یا شش ساعت طول بکشد، وزیر دربار شاه را در تقریباً تمام سفرهایش دور از کاخ همراهی می‌کرد، خواه گردش‌های یک‌روزه به مناطق روستایی ایران یا سفرهای رسمی طولانی به پایتخت‌های خارجی. حضورش حتی در تعطیلات سلطنتی نیز الزامی بود. همانطور که علم یک بار در خاطراتش، هنگامی که شاه آماده سفر تعطیلات اسکی به سوئیس می‌شد، یادداشت کرد: «اعلیحضرت تأکید کردند که در بخش عمده سفر آینده‌شان به اروپا بدون همراه خواهند بود و انتظار دارند من تا حد امکان او را همراهی کنم.» در طول نزدیک به چهار دهه حضور بر تخت طاووس، شاه قطعاً ساعت‌های بیداری بیشتری را در کنار اسدالله علم گذرانده بود تا هر فرد دیگری.

در صبح روز ششم آوریل ۱۹۷۰ (۱۷ فروردین ۱۳۴۹)، مورد اصلی دستور کار آنان، بررسی آماده‌سازی‌ها برای یک جشن بزرگ بود که قرار بود هجده ماه بعد در پایتخت باستانی پارس، تخت‌جمشید، برگزار شود [تخت جمشید پایتخت نبود بلکه نوعی اقامتگاه تابستانی بود. مترجم] این جشنی بود که مدت‌ها بود برای آن در حال برنامه‌ریزی بودند. شاه همواره از نحوه به تخت نشستنش در سال ۱۹۴۱ دل‌آزرده بود، که کاری عجولانه و کاملاً فاقد تشریفات محسوب می شد، و به همان مدت نیز امید برگزاری نوعی رویداد جبرانی را در دل پرورانده بود. اگر افراد خارجی فکر کنند او با مراسم تاج‌گذاری دوم در سال ۱۹۶۷ (۱۳۴۶) به این هدف رسیده، می‌توان آنان را بخشید، اما علیرغم نمایش درخشان کالسکه‌هایی که با اسب‌کشیده می شدند، تاج‌های جواهرنشان و دنباله‌های حریری سی‌پایی، کمبود قابل توجه مقامات عالیرتبه خارجی در آن مراسم – که به نظر می‌رسید در پایتخت‌های خارجی سردرگمی جمعی درباره دلیل برگزاری تاج‌گذاری بیست‌وشش سال پس از واقعه وجود داشت – همچنان آزاردهنده بود. برای جشن آتی در تخت‌جمشید، شاه یک نقطه عطف به یادماندنی‌تر را تبلیغ می‌کرد: دو هزار و پانصدمین سال حکومت شاهنشاهی پارس، و برنامه‌ریزی یک جشن چندروزه از رژه و آتش‌بازی و ضیافت‌هایی که دنیا به ندرت نظیرش را دیده بود. این، از نظر شاه، دقیقاً همان چیزی بود که باید باشد، زیرا جهان به ندرت داستان موفقیتی مانند ایران مدرن را دیده بود: سرزمینی که از قید سلطه خارجی رسته و اکنون آماده است تا شکوه باستانی خود را بازگرداند و جایگاهش را در میان رده اول ملت‌ها بازپس گیرد.

با این حال، یک مشکل وجود داشت. تخت‌جمشید درست در لبه بیابان‌های بی‌آب و علف مرکز ایران قرار داشت، سی مایل از نزدیکترین شهر قابل توجه و سیصد مایل از نزدیکترین هتل مناسب فاصله داشت. بالاخره همه آن مقامات خارجی که شاه امیدوار بود شرکت کنند را کجا باید جای می داد؟

علاوه بر این، به لطف یک ویژگی ناخوشایند طبیعت، مناطق اطراف تخت‌جمشید لانه مجموعه حیرت‌آوری از مارهای زهری، عقرب‌ها و خزندگان سمی بود. چگونه اطمینان حاصل شود که جشن‌ها با صحنه ناخوشایند یک رئیس‌دولت مهمان یا ندیمه‌اش که در تشنجات مرگ‌بار فرو می‌رود، لکه‌دار نشود؟ همانند بسیاری دیگر از مشکلاتی که پیش روی ایران قرار می‌گرفت، شاه وظیفه یافتن راه‌حل‌ها را به وزیر دربار محول کرده بود.

در آن صبحِ آوریلی، علم خبرهای نه‌چندان دلگرم‌کننده‌ای دربارهٔ تدارکات جشن داشت که باید منتقل می‌کرد، اما پس از سی سال معاشرت با شاه، خوب می‌دانست که بهتر است سخن را با نکته‌ای امیدوارکننده آغاز کند. او اکنون می‌توانست گزارش دهد که طرحِ افزایش طول باند فرودگاه شیراز که برای پذیرش بوئینگ‌های ۷۰۷ حاملِ شخصیت‌های عالی‌رتبه به محل جشن ضروری بود در آستانهٔ اجرا قرار دارد. مهمانان ویژه پس از ورود به ترمینالِ تازه‌ساز و درخشان، سوار بر یکی از ۲۵۰ دستگاه مرسدس‌بنز سدان (sedans) [مرسدس بنز ۶۰۰ پولمن]  که به‌طور خاص برای این مناسبت سفارش داده شده بود، با شتاب از دلِ کویر عبور داده می‌شدند. به‌مراتب بلندپروازانه‌ترین بخشِ این پروژه، شهرِ چادری‌ای بود که قرار بود در کنار ویرانه‌های تخت‌جمشید ساخته شود، البته پس از آن‌که بلای خزندگانِ مرگبار آن منطقه ریشه‌کن می‌شد. این مجموعه، که به‌عنوان اقامتگاه‌های موقت مهم‌ترین میهمانان در نظر گرفته شده بود، شامل حدود شصت ساختمانِ پیش‌ساخته می‌شد که به‌صورت شعاعی و خورشیدی‌شکل در دلِ بیابان چیده می‌شدند و در مجاورتِ تالارِ ضیافتی عظیم قرار می‌گرفتند، تالاری که قرار بود نخبگانِ بین‌المللی در آن از تخمِ بلدرچینِ پرشده با خاویار و طاووسِ بریان‌شده کام بگیرند. دست‌کم این، طرحِ اولیه بود. اما اکنون وظیفهٔ غم‌انگیز علم این بود که به شاه اطلاع دهد حتی با وجود آن‌که هجده ماه تا برگزاری جشن باقی مانده، هزینه‌ها به‌طرزی سرسام‌آور رو به افزایش است. به‌ویژه برآورد هزینهٔ تالارِ اصلی ضیافت که ساختش به بهترین چادرسازانِ اروپا سپرده شده بود حیرت‌انگیز از آب درآمده بود. در جلسهٔ همان روز، علم توانست شاه را قانع کند که اندازهٔ پاویونِ ضیافت به یک‌چهارمِ طرحِ اولیه کاهش یابد، تصمیمی که صرفه‌جوییِ چندمیلیونی به همراه داشت، هرچند ــ چنان‌که علم آن شب در یادداشت‌هایش نوشت ــ «نه بدون کشمکشی قابل‌ملاحظه».

از آن‌جا گفت‌وگویشان به موضوعات دیگر کشیده شد، انبوهی از مسائل ریز و درشت که همواره چارچوبِ روزهای دو نیرومندترین مردِ ایران را شکل می‌داد.
و چون شاه شخصاً بر بخش بزرگی از امور کشور نظارت می‌کرد و اجازه می‌داد ــ بلکه اصرار داشت ــ دامنهٔ مطالبات از وقت و توجهش از خطیرترین مسائلِ دولتی تا امور تقریباً مضحکِ پیش‌پاافتاده گسترده شود، همان سیلِ بی‌امانِ امور بر سرِ نزدیک‌ترین دستیارش نیز فرود می‌آمد. در نتیجه، علم در همان زمانی که مشغول کوچک‌کردنِ چادرِ تالارِ ضیافتِ تخت‌جمشید بود، هم‌زمان برای گسترشِ حوزهٔ نفوذِ نظامیِ ایران در خلیج فارس کار می‌کرد، به‌عنوان مهرهٔ اصلی در مجموعه‌ای از معاملاتِ فوق‌العاده پیچیدهٔ «نفت در برابر سلاح» با ایالات متحده و بریتانیا ایفای نقش می‌کرد و در اوقاتِ فراغت می‌کوشید طرحی عملی برای ترورِ رئیسِ سرکشِ سابقِ پلیسِ مخفیِ شاه بیابد. و این‌ها فقط بخشِ بالادستِ مسئولیت‌ها و دغدغه‌های علم بود. وزیر دربار دائماً مأمور می‌شد که میان اعضای گستردهٔ خاندانِ سلطنتیِ پهلوی نقشِ میانجی و آشتی‌دهنده را بازی کند ــ و چه خاندانِ پرخاشگری هم بود.

در بهارِ۱۹۷۰ (بهار ۱۳۴۹)، شاه با دخترِ ارشدش از ازدواجِ اول، شهناز، درگیرِ کشمکش بود. پس از رشته‌ای از رسوایی‌های اخیر که به حلقهٔ دوستانِ ولنگار و جت‌ستِ (جت نشینان) او مربوط می‌شد، این زنِ بیست‌ونه‌سالهٔ مطلقه اکنون می‌خواست با پسرِ هیپی و عیاشِ یکی از ژنرال‌های ایرانی ازدواج کند. علم، در نقشِ عمویِ موردِ اعتماد، میان پدر و دختر میانجی‌گری می‌کرد و هم‌زمان دامادِ بالقوه را به کناری می‌کشید تا از او بخواهد «این مزخرفاتِ هیپی‌مآبانه» را کنار بگذارد. تابستانِ پیش از آن، اشرف ــ خواهرِ دوقلوی شاه ــ برادرش را به بی‌اعتنایی متهم کرده و با قهر ایران را ترک کرده بود. و این علم بود که با جا زدنِ خود به‌جای شاه، نامه‌ای نوشت و از او طلبِ بخشش و بازگشت کرد. تا آن آوریل، اشرف ــ زنی که به‌سبب دسیسه‌های درباری و میلش به مکیدنِ منابعِ پروژه‌های عمرانیِ دولتی «پلنگِ سیاه» (Black Panther) لقب گرفته بود ــ از آشتی با برادرش برای پیگیریِ جسورانه‌ترین هدفش تا آن زمان استفاده می‌کرد: انتخاب‌شدن به‌عنوان دبیرکلِ بعدیِ سازمانِ ملل متحد (United Nations secretary-general). شاه دربارهٔ کارزارِ سازمانِ مللِ اشرف به علم غر می‌زد: «دارد دیوانه‌تر و دیوانه‌تر می‌شود. کارِ یائسگی است.» بعد هم دعواهای مکررِ شاه با ملکه‌مادر بود. رابطهٔ مادر و پسر عجیب بود، هم صمیمی و هم سرزنش‌آمیز. شاه ظاهراً از آن لذتِ پنهانی می‌برد که بانوی هفتاد‌وچهارساله را آن‌قدر دست بیندازد تا از کوره دربرود، و بعد وزیر دربارش را بفرستد تا آرامش کند.

جایی که همهٔ این تنش‌های خانوادگی معمولاً به نقطهٔ جوش می‌رسید، شام‌های منظمِ خاندانِ گستردهٔ سلطنتی بود، شام‌هایی که دو یا سه بار در هفته، معمولاً در خانهٔ ملکه‌مادر در مجموعهٔ قدیمیِ سعدآباد، حدود دو مایل دورتر از اقامتگاهِ سلطنتیِ جدیدِ شاه در نیاوران برگزار می‌شد. این گردهمایی‌ها یک‌نواخت و ملال‌آور بود و هرکدام از خویشاوندانِ شاه،  خواهر و برادرها، عموزاده‌ها، برادرزاده‌ها یا خواهرزاده‌ها که در شهر بودند یا زحمت می‌کشیدند از خانه‌های خود در محوطهٔ سعدآباد بیایند، در آن شرکت می‌کردند. و هرچه علم می‌کوشید از آن‌ها بگریزد، اغلب خودِ شاه با اعمالِ فشار او را به حضور وامی‌داشت.

دست‌کم یک مطالبهٔ مکررِ دیگر هم بود که شاه از وقتِ علم داشت، مطالبه‌ای ریشه‌دار در گرایشی که هر دو در آن مشترک بودند. هر دو مرد زن‌باره‌های حرفه‌ای بودند، با علاقه‌ای مشترک به زنانِ قدبلند و خوش‌اندام، به‌ویژه اروپایی‌ها و به‌خصوص بلوندها. از آن‌جا که علم آشکارا می‌توانست با پنهان‌کاریِ بیشتری عمل کند، غالباً این او بود که زنانِ مایل را برای هر دویشان جذب می‌کرد ــ مهماندارانِ هواپیما، هنرپیشه‌های اروپایی و روسپیانِ سطحِ بالا بیشترین طرفدار را داشتند ــ و آن‌ها را به مخفیگاه‌های عاشقانهٔ بی‌سروصدا در اطرافِ تهران منتقل می‌کرد. این دیدارها ــ یا «گردش‌ها»، چنان‌که شاه به‌طورِ مؤدبانه می‌نامیدشان ــ آن‌قدر مکرر بود که خطرِ لو رفتن برای همسرانشان تقریباً همیشگی به نظر می‌رسید. بی‌تردید فرح دیبا، همسرِ سومِ شاه، از اشتهای سیری‌ناپذیرِ شوهرش آگاه بود و سوءظن‌هایش نسبت به نقشِ علم در ارضای آن‌ها، گهگاه میانشان تنش ایجاد می‌کرد. چنان‌که علم در یکی از دوره‌های طولانیِ سردیِ روابط با ملکه در یادداشت‌هایش نوشت: «اعلیحضرت ملکه باور دارد که شوهرش و من با هم دنبال عیش و نوش می‌رویم، و در این مورد چندان هم از حقیقت دور نیست.»

با این همه، با وجودِ زمان و صمیمیت‌هایی که آن دو مرد با هم سهیم بودند، رابطه‌شان به‌هیچ‌وجه «دوستی» به معنای متعارفِ کلمه نبود. و نه رابطه‌ای مبتنی بر احترام و دغدغهٔ متقابل. در عوض ــ و چنان‌که آیینِ بوسیدنِ دستِ صبحگاهی‌شان نشان می‌داد ــ بیشتر به کنش و واکنشِ میانِ خدمتگزاری وفادار و اربابی از قرنِ هجدهم شباهت داشت. یک بار، وقتی علم پس از بیماریِ طولانی به کاخ بازگشت، در ابتدا احساساتی شد، آن‌گاه که شاه از جا برخاست و از پشتِ میز آمد «تا دستش را به من بدهد و من با صداقتِ واقعی آن را بوسیدم». وزیر دربار در آغاز این شکستنِ تشریفات را نشانهٔ دوستیِ واقعی دانست ــ این‌که شاه واقعاً دلتنگش شده است ــ اما بلافاصله پس از آن، شاه او را به‌خاطر طولانی‌تر شدنِ دورانِ نقاهتش سرزنش کرد. به‌ویژه رنج‌آور، واقعه‌ای در مهٔ ۱۹۶۹ بود که علم بی‌محابا توصیه‌ای را با اصرار بیش از حد به شاه عرضه کرد. این کار شاهِ خشمگین را برانگیخت تا با نیش‌خندی تند به او یادآوری کند که «فقط» وزیر دربار است و بنابراین صلاحیتِ اظهارنظر در آن موضوع را ندارد. علم آن شب در دفترش نالید: «حاضرم هرچه دارم در راهش فدا کنم، اما او لازم می‌بیند که مدام با این یادآوری‌های برنده (cutting) به همهٔ ما بفهماند چه کسی رئیس است.»

در یک سطح، چنین تحقیرهایی جزئی از اقتضائاتِ کار بود، بخشی از سبکِ حکمرانیِ فرمانروایی که همواره بیم داشت زیردستانش از او پیشی بگیرند یا علیه‌اش توطئه کنند. طبیعی بود که نزدیک‌ترین افراد به رأسِ قدرت، بیش از دیگران زیرِ ذره‌بین و آزار قرار گیرند. در نتیجه، اگر علم بیش از حد با ابتکاری محبوب در دولت پیوند می‌خورد، ممکن بود ناگهان ببیند آن ابتکار به فردِ دیگری واگذار شده است. اگر در مراسمِ استقبالِ فرودگاهی، رئیسِ دولتِ میهمان بیش از اندازه از دیدارِ دوباره با علم خوشحال به نظر می‌رسید، وزیر دربار ممکن بود خود را از تمام دیدارهای بعدی کنارگذاشته‌شده بیابد. توجهِ شاه به این‌گونه مسائل می‌توانست به‌طرزی شگفت‌آور خُرد و تنگ نظرانه هم باشد. یکی از معدود دلخوشی‌های علم برای رهایی از بارِ مسئولیت‌ها، اسب‌سواری در دامنه‌های بالادستِ تهران بود، سرگرمی‌ای که در اواخر دههٔ ۱۹۶۰ آن را با سفیر بریتانیا، دنیس رایت (Denis Wright)، شریک بود. آن دو قرارِ ثابتی داشتند که هر جمعه‌صبح با هم سوارکاری کنند، اما آن‌قدر پیش می‌آمد که شاه به محضِ رسیدنشان به اصطبل‌های سلطنتی، علم را دوباره به کاخ فرا می‌خواند که رایت سرانجام به این نتیجه رسید این وقفه‌ها عمدی است. برای کسانی که افتخارِ خدمتِ نزدیک به «شاهِ شاهان» را داشتند، بهایش مطالباتِ بی‌وقفه و تحقیرهای روزمره بود.

با این حال، در قیاس با دیگر اعضای حلقهٔ درونیِ امپراتوری، در رفتارِ شاه با اسدالله علم نوعی تنشِ خاص به چشم می‌خورد: احترامی آشکار به مشورت‌های او، همراه با نیازی تشدیدشده به خُردکردن و تحقیرش. این امر از آن‌رو عجیب‌تر می‌نمود که علم، برخلاف برخی دیگر از مشاورانِ شاه در گذرِ سال‌ها، هرگز کوچک‌ترین نشانه‌ای از تمایل به غصبِ تاج‌وتخت بروز نداده بود و نه پایگاهِ قدرتِ مستقلی برای چنین کاری ساخته بود. برعکس، حتی در فرضِ ناشناس‌بودنِ نامه‌های خصوصی، عادت داشت از شاه با عنوان «رهبرِ قدرتمندِ من» یاد کند..

در عوض، به نظر می‌رسد این تنش ریشه در رازی تاریخ‌ساز داشته باشد که آن دو مرد با یکدیگر سهیم بودند.

محمدرضا شاه پهلوی در طول دوران سلطنتش دو بار تا آستانهٔ سقوط کامل پیش رفت. دو بار با تهدیدهایی چنان سهمگین روبه‌رو شد که می‌توانست او را به‌کلی از قدرت کنار بزند. نخستین بار بحران قانون اساسیِ سال ۱۹۵۳ (۱۳۳۲) بود که به کودتای نظامی انجامید، و بار دوم رویارویی شاه با روحانیِ آتشین‌مزاج، آیت‌الله خمینی، در سال ۱۹۶۳  (۱۳۴۲). در هر دو مقطع، اسدالله علم با قاطعیت در کنار شاه ایستاد، اما در بحران دوم نقشی بسیار مهم‌تر از آنچه جز شمار اندکی از نزدیکان دربار می‌دانستند ایفا کرد.

وقتی شاه در اوایل سال ۱۹۶۳ (بهمن ۱۳۴۱) نخستین بسته از اصلاحات «انقلاب سفید» را اعلام کرد، علم نخست‌وزیر او بود، و در واقع، هرچند هر دو مرد در سال‌های بعد اشارهٔ چندانی به این موضوع نکردند، احتمال فراوان دارد که علمِ با گرایش‌های لیبرال‌تر، محرک اصلی این ابتکار بوده باشد. تقریباً بلافاصله، پیشنهادهای مدرن‌تر شاه با حملهٔ محافظه‌کارترین روحانیان ایران روبه‌رو شد، و تندترین و کینه‌توزانه‌ترینِ این حملات از سوی روح‌الله خمینی بود. در طول بهار ۱۹۶۳، خمینی به‌تدریج حملات خود به رژیم را تشدید کرد و اوضاع به‌سوی اوجی خشونت‌آمیز پیش می‌رفت، اوجی که بیم آن می‌رفت در روز عاشورا، یا روز جبران (atonement)، یعنی عاطفی‌ترین نقطهٔ تقویم مذهبی شیعه، رخ دهد.

در شبِ پیش از عاشورا، در حالی که شایع شده بود خمینی قصد دارد فردا خطابه‌ای به‌ویژه تند ایراد کند، شاهِ نگران با نخست‌وزیرش، علم، تماس گرفت و از او پرسید: «چه کار باید بکنیم؟».

علم پاسخ داد: «اگر می‌خواهید محکم بایستید، محکم بایستید. اما اگر نیم‌بند عمل کنید، همه‌چیز را از دست خواهید داد.» شاه بار دیگر با لحنی ملتمسانه پرسید: «اما چه کار باید بکنیم؟»

علم تا آن زمان محمدرضا پهلوی را به‌خوبی می‌شناخت و معنای این لحن منفعل را درک می‌کرد: همان‌طور که در بزنگاه‌های مهم دیگر دوران سلطنتش رخ داده بود، شاه عقب می‌کشید و عمل را به دیگران واگذار می‌کرد. علم پیش از آن‌که گوشی را بگذارد، گفت: «نگران نباشید، من جمع‌وجورش می‌کنم.»

در سخنرانی عمومی عاشورا، خمینی نه‌تنها رژیم شاه را نامشروع خواند، بلکه با خشمی بی‌سابقه در تاریخ معاصر ایران، او را ابزارِ دستِ متحدانِ غربی و اسرائیلی‌اش نامید. «ای بدبخت!» از منبرِ قم فریاد زد، «چهل‌وپنج سال از عمرت گذشته، وقتش نیست کمی فکر کنی، تأمل کنی، و بیندیشی که این راه تو را به کجا می‌کشاند؟»

او دیگر از خط قرمز عبور کرده بود. علم دستور بازداشت خمینی را صادر کرد و بامدادِ بسیار زودِ پنجم ژوئن (۱۵ خرداد)، گروهی از مأموران پلیس به خانهٔ آیت‌الله یورش بردند تا او را به زندان ببرند. واکنش، فوری و شدید بود. در شهرهای سراسر ایران، جمعیت‌های خشمگینِ مؤمنان به خیابان‌ها ریختند، شاه را محکوم کردند و آزادی خمینی را خواستار شدند. در تهران نیز گروه‌هایی که به نظر می‌رسید سازمان‌یافته‌اند، به‌سوی ساختمان‌های مشخص دولتی ــ وزارتخانه‌ها، پاسگاه‌های پلیس ــ حرکت کردند تا آن‌ها را غارت کرده و به آتش بکشند. در حالی که شاه در کاخش منزوی شده بود، این اسدالله علم بود که وارد عمل شد و رؤسای دستگاه‌های امنیتی کشور را به دفتر خود فراخواند تا اعلام کند حکومت نظامی برقرار می‌کند.

به گفتهٔ یکی از حاضران در آن جلسه، پس از اعلام علم سکوتی سنگین حکم‌فرما شد، تا آن‌که یکی از رؤسای امنیتی یادآور شد که تنها «شاهنشاه» اختیار صدور چنین فرمانی را دارد. در این لحظه، علم تلفن دفترش را برداشت و با شاه تماس گرفت، گوشی را طوری نگه داشت که دیگران نیز گفت‌وگو را بشنوند. او با اطلاع‌دادنِ این‌که اوضاع از کنترل خارج می‌شود، گفت: «فرماندهان نیروهای امنیتی اینجا هستند و به نظر من شما باید به آن‌ها دستور دهید با هر وسیلهٔ لازم شورش‌ها را متوقف کنند.»

شاه با شگفتی پاسخ داد: «منظورتان شلیک است؟»

علم گفت: «این تنها راه است.»

طبق روایت شاهد عینی، شاه همچنان دودل بود، حتی زمانی که علم اصرار داشت گزینهٔ دیگری وجود ندارد. سرانجام کوتاه آمد و گفت: «آقای نخست‌وزیر، اگر این قضاوت شماست و حاضرید پیامدهایش را بپذیرید، اقدام کنید.»

با این پاسخ، علم گوشی را گذاشت، رو به فرماندهان امنیتی کرد و دستور داد «خیابان‌ها را پاکسازی کنند». آن‌ها بی‌درنگ چنین کردند. از همان شب، واحدهای ارتش و پلیس در نیم‌دوجین شهر، مسیر معترضان را با موانع بستند و وقتی جمعیت متفرق نشد، به سویشان آتش گشودند. تا زمان برقراری نظم، بنا به آمار رسمی دولت دست‌کم صد ایرانی کشته شدند ــ هرچند خمینی و هوادارانش در سال‌های بعد شمار کشته‌شدگان را تا پانزده هزار نفر اعلام کردند ــ اما سرکوب خونین به هدف خود رسید: در سراسر کشور، تبِ شورش همان‌قدر سریع فروکش کرد که آغاز شده بود. سال بعد، هنگامی که خمینیِ همچنان سرکش به تبعیدی در خارج از کشور فرستاده شد، اعتراض‌های هوادارانش پراکنده و نیم‌بند بود و هرگز به پای وقایع ژوئن ۱۹۶۳ (خرداد ۱۳۴۲) نرسید.

این رویداد، لحظه‌ای شکل‌دهنده در تاریخ ایران مدرن بود. شاهِ شاهان با خطرناک‌ترین رقیبش روبه‌رو شده و پیروز شده بود، و تنها شمار اندکی از نزدیکان دربار حقیقت را می‌دانستند: این‌که شاه تا آخرین لحظه هراسان مانده بود و در واقع این اسدالله علم بود که کار را به سرانجام رساند. تا بهار ۱۹۷۰ (بهار ۱۳۴۹)، آن دو مرد هفت سال این «رازِ گناه‌آلود» را با خود حمل کرده بودند، رازی که هرچند هرگز بر زبان نیامد، بی‌تردید لرزشی از تنش را به رابطه‌شان تزریق می‌کرد.

با توجه به دفتر خاطراتی که علم با وسواس می‌نوشت، روشن است که تا آوریل ۱۹۷۰ او بارها به بحران‌های گذشته‌ای می‌اندیشید که خود و شاه از سر گذرانده بودند. دلیلش این بود که علم هرچه بیشتر قانع می‌شد کشور ــ و مشخص‌تر از آن، تسلط شاه بر کشور ــ به‌سوی آزمونی تازه می‌لغزد. شاید نه بحرانی به برجستگی رویارویی با خمینی، بلکه خطرهایی که علم در سال ۱۹۷۰ می‌دید، پراکنده‌تر و خزنده‌تر بودند، نوعی از هم‌گسیختگیِ تدریجی. اگر بخواهیم آن را در یک واژه خلاصه کنیم: «رخوت و خمودگی».

در حقیقت، این یک نگرانی کاملاً تازه نبود. وزیر دربار مدت‌ها آن را به همان بیماری‌هایی نسبت می‌داد که همواره سرزمینش را آزار داده بودند: طبقهٔ حاکمِ ریشه‌داری که شریان‌های حیاتیِ اقتصاد کشور را در کنترل داشت، و سلسله‌مراتبی روحانیِ فوق‌محافظه‌کار که در برابر هرگونه تغییر مقاومت می‌کرد. افزون بر این، فرهنگی از فساد، نظامی پیچیده از رشوه، رانت، مقام‌های بی‌زحمت و معاملهٔ نفوذ که قدمتش به قرن‌ها پیش می‌رسید و از مأمور راهنماییِ محلی تا بالاترین سطوح وزارتخانه‌های دولتی امتداد داشت. البته شاه انقلاب سفید را در سال ۱۹۶۳ (بهمن ۱۳۴۱) دقیقاً برای پایان‌دادن به همین وضعیت‌ها آغاز کرده بود، اما با نزدیک‌شدنِ پایان آن دهه، اسدالله علم کم‌کم درمی‌یافت که در ایران، در واقعیت، چه اندک چیزها تغییر کرده است.

در تابستان ۱۹۶۹ (تابستان ۱۳۴۸)، علم در جشن سالگرد روز قانون‌اساسی که در مجلس برگزار شد شرکت کرد، اما همانطور که در دفتر خاطراتش اعتراف کرد، این مراسم بیشتر شبیه «عزاداری بود تا جشن تولد. این برایم آشکار کرد که من به یک طبقه فاسد و پول‌پرست تعلق دارم. ایران تحت سلطه چنین گروه رنگارنگی، شانس چندانی ندارد.» مدت کوتاهی بعد، یک تصادف رانندگی، لیموزین راننده‌دارش را دریکی از زاغه‌های جدید حاشیه تهران متوقف کرد که به علم «نگاهی اجمالی به زندگی آن محله کثیف داد.» این نگاه گذرا تصویری بود از یک پلیس که قدرتش را بر دیگران تحمیل می‌کرد، «با غرور و پز، انگار پادشاه تمام آن چیزی بود که زیر نگاهش قرار داشت»، «سگ‌های ولگرد و چند نوزاد آلوده که در گوشه خیابان روی تپه‌ای از زباله می‌خزیدند»، «سربازانی با سرهای تراشیده که شلوارهای بددوخت و چکمه‌های نامناسب پوشیده بودند.» او در خاطراتش نوشت: «هم خنده‌دار و هم فوق‌العاده افسرده‌کننده بود، صحنه‌ای از یک جامعه بی‌تعادل.» فکر بدعت‌آمیز به ذهنش رسید که حداقل در اتحاد جماهیر شوروی عنصری از برابری اجتماعی وجود دارد، که تقریباً همه با هم فقیر هستند، به جای شکاف بین غنی و فقیری که در ایران دیده می‌شود. او پس از صبح آن روز در زاغه‌ها نوشت: «شاه شبانه‌روز می‌کوشد، با اطمینان از اینکه در عرض یک دهه از بیشتر جهان توسعه‌یافته پیشی خواهیم گرفت. با این حال، هیچ گونه خوش‌بینی نمی‌تواند زندگی را در آن خیابان‌ها تغییر دهد.»

اما چگونه می‌توان آن را تغییر داد، چگونه می‌توان تحول واقعی ایجاد کرد؟ به نظر علم، تنها راه این بود که مردم در نظام سیاسی سهم ملموسی داشته باشند. اطمینان روزافزون او در این مورد باعث شد که اولین بار در یکی از جلسات کاخ در اواخر سال ۱۹۶۹، در همان ماهی که در زاغه‌های تهران در اتوموبیل کرایسلر ایمپریال (Chrysler Imperial) خودش گرفتار شده بود، این موضوع را با شاه مطرح کند.

در آن جلسه، علم به پادشاه اصرار کرد که در تمام سطوح دولت، از شوراهای روستایی گرفته تا مجلس و استانداری‌ها، انتخابات «واقعی و معنادار» برگزار کند و استدلال کرد که تنها با چنین مشارکت مستقیمی است که مردم احساس می‌کنند صدایشان شنیده می‌شود. بی‌نیاز از گفتن است، چنین انتخاباتی به نظام سلطنت لطمه‌ای وارد نمی‌کرد — موقعیت شاه همچنان مصون باقی می‌ماند — اما به استدلال علم، اصلاحات دموکراتیک در این چارچوب، هم به جمعیتی راضی‌تر و هم به دولتی کارآمدتر منجر می‌شد.. او التماس کرد: «ما باید از این فرصت استفاده کنیم، به مردم اجازه نقش‌آفرینی بدهیم.»

شاه به این ایده علاقه‌مند شد، آنقدر که روز بعد در جلسه با مقامات مجلس، پیشنهاد علم را تقریباً کلمه به کلمه تکرار کرد. اما بعد، هیچ‌ اتفاقی نیفتاد. همانند بسیاری مسائل دیگر که در کاخ سلطنتی مطرح می‌شد، ایده گشایش دموکراتیک چند روزی موضوع بحث بود، وزرا در مورد نیاز به مطالعه بیشتر، شاید نوشتن چند گزارش زیر لب سخن می‌گفتند و سپس اجازه می‌دادند این ایده محو شود.

در ماه‌های پس از آن گفت‌وگو، وزیر دربار شروع کرده بود به دیدن این که چیزها را کمی متفاوت ببیند. او هنوز معتقد بود که شاه تنها کسی است که می‌تواند دردهای ایران را درمان کند، اما تا آن صبح آوریل که برای بحث در مورد تالار ضیافت تخت‌جمشید به حریم خصوصی شاه رفت، او همچنین حالا داشت می‌دید که شاه بخشی از مشکل است. منظورش به هیچ وجه خیانت‌آمیز نبود— علم قطعاً خواستار سرنگونی «رهبر قدرتمند»‌اش نبود—بلکه بخشی از دلایلی که اجازه داده می‌شد مشکلات وخیم تر شوند و خطرها انباشته، فاصله فزاینده پادشاه از مردم بود.

حتی دشمنان سرسخت شاه نیز تصدیق می‌کردند که او معتاد به کار است، اغلب دوازده یا چهارده ساعت در روز در دفترش زحمت می‌کشید، اما این سؤال را برمی‌انگیخت که او واقعاً چه چیزی غیر از کاغذهایی که روی میزش گذاشته می‌شد، می‌دید؟ فراتر از دیوارهای بلند و پست‌های نگهبانی متعدد محوطه سلطنتی نیاوران، شهری بود که تا سال ۱۹۷۰ (۱۳۴۹)، از زمانی که شاه تاج‌گذاری کرده بود، رشد شگفت آور هفت برابری را پشت سر گذاشته و حالا کلاف سردرگمی برنامه‌ریزی نشده از سه و نیم میلیون سکنه بود که او به سختی می‌توانست آن را تشخیص دهد. با گسترش شهر به میزان پانزده هزار ساکن جدید در ماه، این امر هر لحظه بیشتر محقق می‌شد و ترافیک تهران آنقدر وحشتناک بود که شاه حالا تقریباً تمام جلساتش را در محوطه نیاوران برگزار می‌کرد و روزها، حتی هفته‌ها می‌گذشت که او از فاصله چندصد متری بین خانه و دفترش فراتر نمی‌رفت. در آن مواقعی که قلمرو سرسبزش را به قصد شهر ترک می‌کرد، تقریباً همیشه با هلیکوپتر بود.

اما انزوای شاه در اتاق پذیرایی رسمی که او و علم معمولاً در آن ملاقات می‌کردند نیز بازتاب داشت. این با تقارن تقریباً عجیب اتاق آغاز می‌شد. در مرکز آن میز پادشاه قرار داشت که در دو انتهای آن میزهای کناری همسان، چراغ‌های مشابه را زیر لوسترهای هم شکل نگه می‌داشتند. درست در فاصله یکسانی از میزهای کناری، دو مجموعه صندلی راحتی و میز قهوه خوری یک شکل روی فرش‌های ایرانی مشابه قرار داشتند که به نوبه خود با دو در فرانسوی (French doors)، دو گلدان چینی پرزرق و برق و دو گنجه لاکی در یک راستا قرار گرفته بودند. بازدیدکننده‌ای که در وسط آن اتاق ایستاده بود به سختی می‌توانست وسیله‌ای در سمت چپ پیدا کند که در سمت راست معادل نداشته باشد.

اگر این تقارن نشان‌دهنده شخصیتی بود که تشنه نظم و سیستم است، چند ویژگی دیگر اتاق سرنخ‌هایی از چگونگی اجرای این امر ارائه می‌داد. میز سلطنتی بیشتر شبیه یک میز تحریر معمولی بود، بدون هیچ کشوی عمیق یا کابینت کناری میز تحریر برای نگهداری کاغذها. دلیلش این بود که کاغذها در دفتر نمیماندند. در عوض، کارکنان کاخ به درخواست پادشاه آنها را می‌آوردند، تا خوانده یا امضا شوند و دوباره به سرعت بیرون برده شوند. آنچه خیلی گویا بود این که هیچ صندلی دیگری جز صندلی خود شاه در کنار آن میز وجود نداشت، هیچ جایی برای مشاور یا وزیر دولت که هنگام مشورت با پادشاه در کنار او بنشیند. دلیلش این بود که چنین کنفرانس‌هایی به ندرت اتفاق می‌افتاد. در حالی که شاه و علم اگر گفت‌وگوهایشان طولانی می‌شد ممکن بود به یکی از مجموعه صندلی‌های راحتی و میز قهوه‌خوری اتاق بروند، تقریباً هر ایرانی دیگری که وارد حریم می‌شد، از زیردست حقیر کاخ تا وزیر ارشد، در طول مدت ملاقاتشان در حضور پادشاه ایستاده می‌ماند و همیشه مراقب اشاره تند یا تکان دست سلطنتی بودند که نشان می‌داد دیدارشان به پایان رسیده است. برای مردی عاشق روال معمول، که هر هفته به معنای واقعی کلمه هزاران دستور صادر می‌کرد، این رویکرد از خط تولید (assembly-line) در کار حکمرانی باید بسیار خوشایند می‌بود: کاغذها آورده، امضا و برده می‌شدند، مردان فروتن با عجله وارد می‌شدند، مسائل خود را توضیح می‌دادند و دوباره با عجله خارج می‌شدند.

اما به نظر علم، این نمایش‌ها بر ناکارآمدی فزاینده درون کاخ تأکید داشت. مطابق با ترسش از توطئه‌گران بالقوه، شاه به عادت ملاقات با وزیران و مقامات ارشدش به صورت فردی، و به ندرت در جمع، روی آورده بود. به این ترتیب، به هر مقامی که به حریم جهان‌نما وارد می‌شد، دستورالعمل‌های خاص خودش داده می‌شد و هر وزارتخانه دستورکار خاص خودش را داشت، اغلب بدون هیچ مشورتی بین آن‌ها یا با نخست‌وزیر که اگرچه از هیچ قدرت واقعی برخوردار نبود، حداقل قرار بود هماهنگ‌کننده خواسته‌های شاه باشد. با عدم درک کامل هیچ بخشی از دولت از کاری که بخش دیگر انجام می‌داد، نتیجه، تکرار عظیم، هزینه‌های سرسام‌آور اضافی، و حتی گاهی برنامه‌های دولتی بود که مستقیماً در تضاد با دیگران عمل می‌کردند. علاوه بر این، امکان بدگمانی ذاتی پادشاه نسبت به هر وزیری که هوش بیش از حد نشان می‌داد وجود داشت. همانطور که یک زندگینامه‌نویس هوشمندانه خاطرنشان کرده بود، این مردان «نه برای توانایی‌هایشان، بلکه برای محدودیت‌هایشان» انتخاب می‌شدند.

همراه با ناکارآمدی عمیق، این رویکرد مبتنی بر «تفرقه بیانداز و حکومت‌کن» به ناچار رقابت شدیدی را دامن می‌زد، به طوری که هر وزیر و کارگزار کاخی برای به دست آوردن لطف پادشاه رقابت می‌کرد. و بهترین راه برای کسب لطف حاکمی که هم از رقبا می‌ترسد و هم از شنیدن اخبار بد بیزار است چیست؟ با بدنام کردن کار همکاران و با گفتن دقیقاً آنچه که حاکم می‌خواهد بشنود. در واقع، تقلا برای اجتناب از حامل خبر بد گاهی منجر به شکل منحطی از اتحاد بین رقبای درباری می‌شد، یک پیمان حمایت متقابل برای ساده‌نگه‌داشتن جزئیات ناخوشایند از پادشاه. در واقع، این مکانیسم ساخته‌وپرداختهٔ انحراف افکار عمومی، تنها هفته‌ها قبل از جلسه ششم آوریل (۱۷ فروردین) علم با شاه، میتوان گفت که به فاجعه انجامیده بود.

در اواخر فوریهٔ ۱۹۷۰ (اسفند ۱۳۴۸)، شاه برای تعطیلات اسکی در سوئیس به سر می‌برد که شهرداری تهران به‌طور ناگهانی تصمیم گرفت بهای بلیت اتوبوس را سه برابر کند [این ادعا درست نیست و قرار بر حداکثر دو برابر شدن بود. مترجم]. در پی اعتراض شدید عمومی— دانشجویان دانشگاه‌ها کلاس‌ها را تحریم کردند و آشوبگران چندین اتوبوس را به آتش کشیدند— نخست‌وزیر جلسه‌ای اضطراری با هیئت دولت تشکیل داد. با توجه به ناآرامی‌ها، تقریباً همهٔ اعضای کابینه خواستار لغو افزایش کرایه شدند، اما نخست‌وزیر که نمی‌خواست چهره‌ای سازشکار از خود نشان دهد، این نظر اجماعی را از شاه پنهان کرد. در این خلأ اطلاعاتی، شاه در ابتدا تحت تأثیر توصیهٔ متضاد ژنرال‌هایش قرار گرفت که خواستار اعزام نیروهای نظامی بودند، نتیجه‌ای که تنها با یک تماس تلفنی شتاب‌زده از سن‌موریتس توسط علم خنثی شد. «یادتان باشد، آخرین بار که برای فرونشاندن یک شورش از زور استفاده کردیم من نخست‌وزیر بودم»، او با اشاره به اعتراضات خرداد ۱۳۴۲ به شاه گفت، «اما وضعیت کنونی کاملاً متفاوت است. به‌خاطر خدا، به دولت بگویید از به‌کارگیری زور خودداری کند.» شاه با توجه به این توصیه، فوراً دستور لغو افزایش کرایه را صادر کرد و طوفان فروکش کرد، اما از نظر علم، این بحران اساساً نباید رخ می‌داد. اما چگونه می‌شد از تکرار آن در آینده جلوگیری کرد؟ و اگر مردم بر سر کرایهٔ اتوبوس آمادهٔ آمدن به خیابان بودند، چه نقاط اشتعال بزرگ‌تری وجود داشت که دولت حتی از آن‌ها خبر نداشت؟

  و از همه مهم‌تر، چگونه می‌شد شاهنشاه را وادار کرد که به چنین خطرهایی توجه کند؟ تا بهار ۱۹۷۰، تقریباً هر ایرانی که با شاه تماس پیدا می‌کرد، چه به‌معنای واقعی و چه مجازی، در برابرش سر تعظیم فرود می‌آورد. آنان شیفته‌وار به هر سخنش گوش می‌دادند، با هر داوری‌اش موافقت می‌کردند و از هر فرمانش اطاعت می‌نمودند. در این روند، پادشاه هرچه بیشتر در جهانی خیالی که خود ساخته بود زندگی می‌کرد. در آن جهان، همهٔ مردم ایران بیش از هر زمان دیگری از ثمرات پیشرفت بهره‌مند بودند، نرخ رشد سالانه رقم شگفت‌انگیز ۲۲ درصد را نشان می‌داد [متوسط نرح رشد سالانه دهه ۱۳۴۰ حدود ۱۱ درصد بوده. مترجم] و جایگاه بین‌المللی و توان نظامی ایران با سرعتی بی‌سابقه در تاریخ بشر آن را به صف اول ملت‌ها می‌رساند. اندکی پس از ماجرای کرایهٔ اتوبوس، علم از شاه خواسته بود که تکیه بر «همسرایان یونانی» (Greek chorus) [کنایه از تسلیم شدن در برابر هم نوایی جمعی] وزرا و درباریان متملق را کنار بگذارد و کارشناسان واقعی را برای بررسی مشکلات کشور و ارائهٔ راه‌حل‌های عملی منصوب کند. علم آن شب در خاطراتش نوشت: «او زیر بار نمی‌رود. می‌ترسم روزی بهای این غفلت را بپردازیم.» حتی اگر جرئت بیانش را نداشت، بیش از همه بیم آن را داشت که کشور دوباره به وضعیتی شبیه ۱۹۶۳ سقوط کند، بحرانی دیگر که در آن شاهِ مبهوت و سردرگم بپرسد: «پس چه باید بکنیم؟»

با این همه، در میان این نگرانی‌های فزاینده، علم دست‌کم یک دلیل بزرگ برای امیدواری می‌دید، دلیلی که از تناقضی عجیب در وجود شاه سرچشمه می‌گرفت.
محمدرضا پهلوی، با همهٔ استبداد رأی‌اش، در نهان به همان اندازه که از چاپلوسی افراطی اطرافیانش لذت می‌برد، آن را تحقیر می‌کرد و همان‌قدر که خواهان شنیدن سخنان شیرین متملقان بود، به آن‌ها بی‌اعتماد بود. در سال ۱۹۷۰، وزیر امور خارجهٔ ایران [اردشیر زاهدی. مترجم] عادت داشت هنگام دیدار با شاه حتی از رسم بوسیدن دست هم فراتر رود و با به‌رو افتادن بر فرش دفتر، کفش‌های شاه را ببوسد. اما شاه به‌جای آن‌که تحت تأثیر قرار گیرد، اغلب این مرد را نزد علم به تمسخر می‌گرفت. مهم‌تر آن‌که این گرایش به فروتنی، هرچند در شاه به وضوح دیده نمی شد، اما اغلب باعث میگردید که او به کسانی اعتماد بیشتری داشته باشد که همیشه سر فرود نمی‌آوردند، اشخاصی که جرئت داشتند گاه مخالفت کنند یا در برابرش بایستند. بهترین گواه این گرایش، خود اسدالله علم بود که با وجود کنار گذاشته شدن بسیاری از دیگران در طول سال‌ها، همچنان حضوری ثابت در کاخ داشت.

اما چگونه می‌توان اطمینان حاصل کرد که شاه هنگام وقوع مسائل حیاتی واقعاً گوش دهد، و همانند مورد اعتراضات کرایه اتوبوس، تماس تلفنی پیشگیرانه‌ی علم به موقع به او می‌رسید؟ و اگر نه او، چه کسی دیگر در اطراف شاه بود که داوری‌اش مورد احترام پادشاه باشد و هشدارهایش از میان همسرای چاپلوسان شنیده شود؟ در بهار ۱۹۷۰، واقعاً تنها یک نفر دیگر در حلقهٔ درونی شاه چنین ویژگی‌ای داشت: همسر سوم سی‌ویک‌ساله‌اش، فرح دیبا پهلوی.

فرح پهلوی چنان، ‌که از خاطراتش با عنوان «عشقی پایدار» (An Enduring Love) [نام ترجمه فارسی کتاب: «کهن دیارا»] انتظار می‌رود، در تبعید، رابطهٔ خود با همسر فقیدش را با نگاهی بسیار آرمانی ترسیم می‌کند. در کتاب او، شاه کسی معرفی می‌شود که همواره مشتاق شنیدن نظر او در همهٔ موضوعات بوده و تقریباً هیچ اشاره‌ای به اختلافات جدی میان آن دو نمی‌شود. اما واقعیت کاملاً متفاوت بود، واقعیتی که شماری از نزدیکان دربار، از جمله اسدالله علم، می‌توانستند گواهی دهند. هرچند شاه جلوه‌های تجدد و استقلال ملکه را تحمل می‌کرد، اگر او اختلاف‌نظرش را بیش از حد علنی یا با شدت بیان می‌کرد، احتمال داشت با سرزنشی تند روبه‌رو شود.
با وجود این مشاجرات، روشن است که شاه برای تیزهوشی سیاسی همسرش ارزش زیادی قائل بود و همان‌گونه که با بی میلی به صداقت علم احترام می‌گذاشت، در مورد او نیز چنین بود. تصادفی نبود که در گزینش کسانی که باید بر برنامه‌ریزی جشن‌های ۲۵۰۰ سالهٔ تخت‌جمشید در سال ۱۹۷۱ نظارت کنند، یعنی بر بی‌تردید جاه‌طلبانه‌ترین و مهم‌ترین پروژهٔ تبلیغاتی دوران سلطنتش، شاه به همین دو «منتقد» در حلقهٔ نزدیک خود روی آورد.

اما اگر علم و ملکه از جهاتی به یک دیگر بسیار نزدیک بودند بودند— هر دو از فرهنگ چاپلوسیِ حاکم بر دربار نگران بودند و جسارت یکدیگر در ایستادن در برابر آن را تحسین می‌کردند — روابط‌شان با هم پیچیده بود. از یک سو، نقش علم به‌عنوان واسطهٔ روابط جنسی شاه، که نارضایتی سرد و آشکار ملکه را برمی‌انگیخت. از سوی دیگر، خود علم چندان به قضاوت یا پختگی ملکه اعتماد نداشت، امری که در بحث‌های اخیر دربارهٔ احتمال انتصاب او به‌عنوان نایب‌السلطنه— در صورت مرگ شاه پیش از رسیدن ولیعهد به سن قانونی— آشکار بود. وزیر دربار سخت با این ایده مخالف بود. علم آن زمان نوشت:  «اعلیحضرت ملکه فرشته‌ای پاکدامن است، اما بی‌تجربه و تا حدی شتاب‌زده»، و سپس با نگاهی تحقیرآمیز او را با پسر هشت‌ساله‌اش مقایسه کرد: «او نیز مانند ولیعهد، برای به‌دست گرفتن قدرت بیش از حد جوان است.»

با این حال، هرچه سال ۱۹۷۰ (۱۳۴۹) پیش می‌رفت و نگرانی‌های علم دربارهٔ آینده شدت می‌گرفت، او بیش‌ازپیش ملکه را مهم‌ترین متحد بالقوهٔ خود—و شاید تنها متحدش— برای نفوذ به انزوای کاخ و شکستن رخوت آن می‌دید. این درک زمینه‌ساز گفت‌وگویی چشمگیر میان آن دو شد، گفت‌وگویی که در ۹ مه (۱۹ اردیبهشت)، تنها یک ماه پس از دیدار علم با شاه دربارهٔ تالار ضیافت تخت‌جمشید، رخ داد، زمانی که او ملکه را در سفری یک‌روزه به مشهد، شهر مقدس شمال‌شرق ایران، همراهی می‌کرد.

در طول آن روز، وزیر دربار در کنار فرح قرار داشت، در حالی که او برنامه‌ای طاقت‌فرسا از دیدارهای عمومی را انجام می‌داد. برخلاف همسرش، شهبانو «ارتباطی مردمی» آشکار داشت. گرما و کاریزمایی مسری که جمعیت شادمان مشهد را وامی‌داشت برای نزدیک‌تر شدن به او فشار آورند. نقطهٔ اوج سفر، بازدید از بیمارستان جذامیان بود، تجربه‌ای که ملکهٔ احساساتی را به گریه انداخت و علم را بر آن داشت تا او را دلداری دهد.

اما در پرواز بازگشت به تهران در آن شب، تعامل متفاوتی میان آن دو شکل گرفت. شاید به‌سبب خستگی پایان یک روز بسیار طولانی، ملکه کارزارهای پرشمار تبلیغاتی دولت را کلیشه‌ای و مضحک خواند. افزون بر این، رژهٔ طرح‌های دولتی که اغلب با هیاهو اعلام و تبلیغ می‌شدند اما در واقع صرفاً نمایشی بودند، از نظر او تنها اعتماد مردم به رژیم را بیش‌ازپیش سست می‌کرد. نگرانی‌هایش به‌خوبی بازتاب دغدغه‌هایی بود که علم مدت‌ها در دل داشت، و آسودگی‌اش از یافتن هم‌پیمانی آشکار در یادداشت شبانه‌اش نمایان شد: «اعلیحضرت، همچون تودهٔ مردم ایران، دلایل موجهی برای نگرانی دارد.»

شش ماه از زمانی می‌گذشت که علم نخستین‌بار شاه را به اصلاحات دموکراتیک ترغیب کرده بود و شاهد پژمردن آن ایده شده بود. اما با دلگرمی از هم‌نظر بودن شهبانو، تصمیم گرفت موضوع را دوباره مطرح کند. این کار را در ۱۳ مه (۲۳ اردیبهشت ۱۳۴۹)، تنها چهار روز پس از سفر مشهد، انجام داد. با اندکی زیرکی—یا بزدلی، بسته به زاویهٔ نگاه—کوشید ابتکار جدید را به‌عنوان پیشنهادی از سوی ملکه جلوه دهد. این ترفند کارساز نشد. شاه پس از شنیدن پیشنهاد علم دربارهٔ همسرش گفت: «عمل کردن به هر پیشنهادی که او می‌دهد از حدود امکان خارج است. نیتش خیر است، اما هیچ‌کس صادقانه نمی‌تواند تجربه یا شکیبایی زیادی برایش قائل شود.»

اما علم چند هفته بعد، چه از همان اضطرابی که ماه‌ها دنبالش می‌کرد زاده شده بود و چه از دلگرمی به این‌که نگرانی‌هایش با تنها فردی که حتی از او به شاه نزدیک‌تر بود مشترک است، بار دیگر تلاشی به خرج داد. این بار در یکی از دیدارهای صبحگاهی‌اش با شاه، ایده‌اش را در قالب پیشنهادی تازه مطرح کرد: «هر از گاهی چرا نمایندگانی از همهٔ اقشار جامعه، مردم عادی، از دل خیابان را فرا نمی‌خوانید و دربارهٔ دغدغه‌ها و نگرانی‌هایشان از آن‌ها پرسش نمی‌کنید؟ مطمئنم پاسخ‌هایی بسیار جالب به دست خواهید آورد.»

شاه این ایده را رد کرد و پاسخ داد: «اما من از پیش می‌دانم مردم چه فکر می‌کنند. گزارش پشت گزارش از منابع بی‌شمار به دستم می‌رسد.»

اما آن روز، علم آماده بود بیش از هر زمان دیگری پافشاری کند. او به شاه گفت این گزارش‌ها نه‌تنها معیار قابل اعتمادی از افکار عمومی نیستند، بلکه خود بخشی از مشکل‌اند، نوشتهٔ زیردستانی که می‌کوشند دقیقاً همان چیزی را تولید کنند که گمان می‌کنند شاه می‌خواهد بشنود. به روایت علم، این پاسخ «بسیار بد جا افتاد»، اما او همچنان ادامه داد. در طول آن دیدار، بارها استدلال کرد که زمان تغییر شیوهٔ ادارهٔ کشور فرا رسیده و نخستین گام این است که شاه از گوش سپردن به چاپلوسان دست بردارد و راه‌های تازه‌ای برای شنیدن صدای مردم بیابد. این اقدامی جسورانه بود، چیزی که تنها علم قادر بود با چنین صراحتی بیان کند. با این حال، در پایان احساس کرد اثر کرده است. علم آن شب دربارهٔ شاه نوشت: «او این سخنان را در سکوت شنید، اما با این حال این احساس را داشتم که صداقت آن‌ها به دلش نشسته است. مطمئنم در چند روز آینده دستورهایی برای حرکت در مسیر پیشنهادی من صادر خواهد کرد.»

به‌زودی برای وزیر دربار پادشاهی بار دیگر خلافش به اثبات رسید. همان‌گونه که حمایت اولیه‌اش از انتخابات آزاد به جایی نرسیده بود، پیشنهادهای تازه او برای درگیر کردن سیاسی مردم نیز چند روزی در کاخ دست‌به‌دست و سپس به فراموشی سپرده شد. اندکی بعد، وقتی علم کوشید بار دیگر شاه را دربارهٔ شکنندگی قدرت و این‌که یک ملت تا چه اندازه می‌تواند به‌سرعت علیه حاکمش برگردد هشدار دهد، نشانه‌ای از این بی‌توجهی دریافت کرد. در این یادآوری، وزیر دربار آشکارا هم کودتای ۱۹۵۳ را در ذهن داشت، این‌که بقای حکومت تا چا اندازه لبِ مرز بوده است و هم به آشوب‌های ۱۹۶۳ (خرداد ۱۳۴۲) اشاره کرد، فلج‌شدن شاه در حالی که جمعیت خشمگین در خیابان‌ها می‌چرخیدند. اما شاه دیگر گوش نمی‌داد. او گفت: «مردم ایران اکنون مرا دوست دارند و هرگز رهایم نخواهند کرد.» در برابر چنین لجاجتی، اسدالله علم تنها می‌توانست امیدوار باشد که روزی هشدارهایش اثر کند— شاید در کنار هشدارهای متحد تازه و محتاطش، فرح دیبا پهلوی.

اما در این میان، برای وزیر دربار و شهبانو، مهمانی‌ای در پیش بود که باید برایش برنامه‌ریزی می‌کردند.

ادامه دارد...

«پیشگفتار» کتاب شاه شاهان(۱)
«پیشگفتار» کتاب شاه شاهان(۲)





نظر شما درباره این مقاله:







تعداد معترضان جان‌باخته به ۴۵ نفر رسید
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 18:38

تعداد معترضان جان‌باخته به ۴۵ نفر رسید


سازمان حقوق بشر ایران

دوازده روز از آغاز دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران می‌گذرد. براساس آمار و اطلاعات سازمان حقوق بشر ایران، از آغاز اعتراضات تاکنون دست‌کم ۴۵ معترض، ازجمله ۸ کودک، کشته و صدها تن مجروح شده‌اند.  ۱۳ نفر از معترضان روز ۱۷ دی‌ماه کشته شدند.

نیروهای حکومتی در برخورد با معترضان از سلاح جنگی استفاده و همچنین اقدام به بازداشت گسترده و دسته‌جمعی معترضان در برخی شهرها کرده‌اند. تعداد بازداشت‌شدگان اعتراضات اخیر به بیش از دوهزار نفر رسیده است.

سازمان حقوق بشر ایران ضمن محکوم‌کردن سرکوب خشونت‌بار معترضان به‌دست مأموران حکومت، استفاده از سلاح جنگی علیه معترضان را مصداق جنایت بین‌المللی می‌داند و خواستار واکنش فوری جامعه جهانی است.

محمود امیری‌مقدم مدیر سازمان حقوق‌ بشر ایران در این‌باره گفت:«شواهد نشان می‌دهند که دامنه سرکوب معترضان هر روز خشن‌تر و گسترده‌تر می‌شود. سازمان ملل متحد و جامعه جهانی مسئولیت دارند با واکنشی قاطع در چارچوب قوانین بین‌المللی، مانع از کشتار گسترده معترضان شوند.»

دور جدید اعتراضات که از ۷ دی‌ماه ۱۴۰۴ علیه شرایط بد اقتصادی از بازار تهران شروع شده بود، به‌سرعت با شعارهای ضدحکومتی به نقاط مختلف ایران کشیده شد. اعتراض‌ها تا امروز به ۳۱ استان و حدود ۱۱۰ شهر ایران  گسترش یافته است.

براساس اطلاعات سازمان حقوق‌بشر ایران، از آغاز اعتراضات تاکنون، دست‌کم ۴۵ معترض در ۱۱ استان کشته شده‌اند. فقط مواردی در این آمار گنجانده شده‌اند که به‌طور مستقیم توسط سازمان حقوق‌ بشر ایران و یا دو منبع مستقل تأیید شده‌اند. براساس گزارش‌هایی که این سازمان دریافت کرده، ۸ تن از کشته‌شدگان زیر ۱۸ سال سن داشته‌اند اما هنوز برای تمام آن‌ها شناسنامه و اسنادی که نشانگر سن دقیق ایشان باشد، دریافت نشده است. تلاش برای ثبت دقیق سن آنان ادامه دارد.

روز ۱۷ دی‌ماه یکی از خونین‌ترین روزهای اعتراضات اخیر بود. در مناطق غربی ایران کشته‌شدن دست‌کم ۸ نفر در جریان اعتراضات این روز گزارش شده‌ است. سازمان حقوق بشر ایران همچنین کشته‌شدن ۵ معترض دیگر در روز ۱۷ دی‌ماه در شیراز، ملارد، چناران و خشکبیجار گیلان را تأیید می‌کند.

رسانه‌های حکومتی نیز اعلام کرده‌اند که ۵ مأمور انتظامی در این ۱۲ روز کشته شده‌اند.

طی دوازده روز گذشته، دست‌کم ۳۶ دانشگاه ایران صحنه اعتراضات دانشجویی و سردادن شعارهای ضدحکومتی بوده‌اند.

گزارش‌های بیشتری از کشته‌شدگان در شهرهای مختلف ایران نیز به‌دست سازمان حقوق بشر ایران رسیده که درحال راستی‌آزمایی است و درصورت تأیید، آمار کشته‌شدگان افزایش خواهد یافت.





نظر شما درباره این مقاله:







وقتی گفت‌وگو جرم می‌شود
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 18:28

وقتی گفت‌وگو جرم می‌شود






نظر شما درباره این مقاله:







نامه سرگشاده به مقام‌های آلمان درباره وضعیت ایران
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 16:17

نامه سرگشاده به مقام‌های آلمان درباره وضعیت ایران






نظر شما درباره این مقاله:







حمایت ﻣﺴﺘﻨﺪﺳﺎزان اﯾﺮاﻧﯽ از ﻣﺒﺎرزات ﻣﺮدم
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 15:56

حمایت ﻣﺴﺘﻨﺪﺳﺎزان اﯾﺮاﻧﯽ از ﻣﺒﺎرزات ﻣﺮدم


در حمایت از مبارزات مردم ایران
مستندهای امروز ما، اسناد دادخواهی فردا

ما، جمعی از مستندسازان ایرانی، با اتکا به مسئولیت حرفه‌ای و اخلاقی خود، حمایت روشن و قاطع‌مان را از جنبش مردم ایران علیه نظام سرکوبگر اعلام می‌کنیم.

آنچه امروز در شهرهای مختلف ایران جریان دارد، نتیجه‌ی دهه‌ها سرکوب سیستماتیک، فساد ساختاری، فروپاشی اقتصادی و نقض گسترده‌ی حقوق انسانی است. مردمی که به خیابان آمده‌اند، نه برای اغتشاش و آشوب، بلکه برای بازپس‌گیری حق زیستن، حق انتخاب و حق دیده‌شدن برپا خاسته‌اند.

خشونت لجام‌گسیخته، بازداشت و سرکوب، پاسخ این خواسته‌ها نیست. ممکن است صدای اعتراض را بتوان موقتاً خاموش کرد، اما واقعیت را نمی‌توان حذف کرد. واقعیت ثبت می‌شود و باقی می‌ماند. به‌عنوان مستندساز، وظیفه‌ی ما ثبت و انتقال واقعیت است؛ واقعیتی که زیر سانسور، تحریف و سرکوب پنهان می‌شود. مستند، حافظه‌ی جمعی جامعه است و حذف آن، به‌معنای حذف تاریخ است.

اعتراض، حق مردم است و تعیین سرنوشت و انتخاب نوع حکومت را نمی‌توان با گلوله، ارعاب یا سرکوب از مردم گرفت. هرگونه سرکوب این خیزش همگانی و هر تلاش برای به خشونت کشاندن آن، محکوم است. ما در کنار مردم ایران می‌ایستیم و با روایت آنچه می‌گذرد، مبارزات آن‌ها را ثبت می‌کنیم و به وظیفه‌ی تاریخی خود در برابر فراموشی و خاموش‌سازی فریاد حق‌طلبانه‌ی مردم وفادار می‌مانیم.

رخشان بنی اعتماد- رضا علامه‌زاده- پگاه آهنگرانی- نیما سروستانی- احمد نیک‌آذر- سپیده فارسی- مژگان ایرانلو- ناصر ضمیری- ناهید پرسون سروستانی- امین پوربرقی- مریم ابراهیمی- منیژه حکمت- وحید زارع‌زاده- گلاره کاکاوند- مهدی رازی- مینا اکبری- اشکان احمدی- سحر مصیبی- آرمین نادری- سمیه چایچی- شهرزاد ارشدی

۱۸ دی ماه ۱۴۰۴
۸ ژانویه ۲۰۲۶





نظر شما درباره این مقاله:







بازداشت دو نفر در مراسم سالگرد بکتاش آبتین
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 15:43

بازداشت دو نفر در مراسم سالگرد بکتاش آبتین






نظر شما درباره این مقاله:







واکنش رئیس جبهه اصلاحات به «بیانیه جعلی»
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 15:27

واکنش رئیس جبهه اصلاحات به «بیانیه جعلی»






نظر شما درباره این مقاله:







سینماگران: در کنار مردم ایران ایستاده‌ایم
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 15:22

سینماگران: در کنار مردم ایران ایستاده‌ایم


حمایت سینماگران از اعتراضات مردمی

۱۸۴ سینماگر ایرانی از داخل و خارج از کشور طی بیانیه‌ای از اعتراضات مردمی اعلام حمایت کردند.

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

ما سینماگران ایران، سرکوبِ اعتراض‌های مردم را به هر بهانه محکوم می‌کنیم. اعتراض، حق طبیعی و مدنی هر انسانی است. هیچ قدرتی حق ندارد خود را مافوق مردم بداند.
شلیک به مردمی که با دست خالی به خیابان آمده‌اند، جنایت علیه حق حیات است و هیچ توجیهی ندارد.
نزدیک به نیم‌قرن است با وجود منابع عظیم طبیعی و انسانی در کشور عزیزمان ایران، نه عدالت محقق شده، نه رفاه و نه امنیت.
فساد سازمان‌یافته و چپاول ثروت عمومی و ایدئولوژی هراس‌آور، زندگی مردم را به ورطه‌ی فقر، خفقان و ناامیدی کشانده و سرمایه‌های ملی در چالش‌های منطقه‌ای نابود شده است.
ما سینماگران، این روزها و این زخم‌ها را تصویر خواهیم کرد و با تمام توان از حق آزادی بیان دفاع کرده، سرکوب و کشتار مردم معترض را محکوم می‌کنیم و در کنار مردم ایران ایستاده‌ایم.

اسامی امضاکنندگان به شرح زیر است:

ویشکا آسایش - حمیدرضا آشتیانی‌پور - تارا آغداشلو - مهدی آقاجانی - مصطفا آل‌احمد - پگاه آهنگرانی - سعید ابراهیمی‌فر - مریم ابراهیم‌وند - سعیده ابطحی - سپیده ابطحی - امیر اثباتی - مرتضی احمدوند - فاطمه احمدی - محسن استادعلی - ستاره اسکندری - الهه اسماعیلی - تورج اصلانی - حامد اصلانی - امیرعلی اعلایی - مهناز افشار - مهناز افضلی - مینا اکبری - مهوش شیخ الاسلامی - مصطفی امامی - محسن امیریوسفی - نگین امین‌زاده - بهروز بادروج - مجید برزگر - شیرین برق‌نورد - احترام‌سادات برومند - مینا بزرگمهر - رخشان بنی‌اعتماد - رضا بهبودی - احمد بهرامی - امین بهروززاده - آزاده بی‌زارگیتی - حدیث پاک‌باطن - همایون پایور - محمد پرویزی - جعفر پناهی - امین پوربرقی - امیر پوریا - فرهاد توحیدی - رویا تیموریان - نغمه ثمینی - امیرحسین ثنایی - امین جعفری - حمید جعفری - فرزاد جعفری - رضا حائری - روح الله حجازی - مهدی حسینی‌نیا - سمیه حق‌نگهدار- هوتن حق‌شناس - عطا حیاتی - عبدالرضا حیدری - عاطفه خادم‌الرضا - محسن نظری خاکشور - خاطره خدایی - مصطفی خرقه‌پوش - فردین خلعت‌بری - آرمان خوانساریان - سحر خوشنام - بهمن دادفر - امیرعلی دانایی - سحر درمیشیان - رضا درمیشیان - فرید دغاغله - شاهرخ دولکو - طاها ذاکر - آرش رئیسیان - مهدی رحمانی - جمیل رستمی - محمد رسول‌اف - لیلی رشیدی - علی رشیدی‌فر - ناهید رضایی - مریم رهاافشاری - کتایون ریاحی - لیلا زارع - مونا زاهد - افسانه سالاری - سامان سالور - نیما سروستانی - شیلان سعدی-سحر سلحشور - غزاله سلطانی - آزاده سلیمیان - پریسا شاهنده - تیرداد شبانکاره - مژده شمسایی – سیاوش شهابی - کتایون شهابی - وحید صداقت - ناهید صديق - هایده صفی یاری - سالم صلواتی - فرنوش صمدی - بهتاش صناعیها - حجت طاهری - بهنام عابدی - محمد عاقبتی - نیما عباسپور - داریوش عبادی - داوود عباسی - امید عبدالهی - سپیده عبدالوهاب - محسن عبدالوهاب - رضا عبیات - امیر عربی - فائزه عزیزخانی - امیر عزیزی - ابراهیم عزیزی - صدف عسگری - علی عسگری - کوروش عطایی - سعید عقیقی - مهرنوش عليا - شهرام علیدی - کیانوش عیاری - عباس غزالی محبوبه غلامی - حسن فتحی - سهيلا فرزاد - محمدرضا فرزاد - کاوه فرنام - لیلی فرهادپور - اصغر فرهادی - کیوان فهیمی - علیرضا قاسمی - محسن قرائی - حمید کاویانی - سهند کبیری - مینا کشاورز - هادی کمالی مقدم - باران کوثری - کیوان کیانی - سهیلا گلستانی - مهدی گنجی - کریم لک زاده - سودابه مجاوری - مریم مجد - رضا مجلسی - علیرضا مجلل - ارسطو مداحی - شمیم مستقيمى - على مصفا خسرو معصومی - کاوه معین فر - نادر مقدس - وحید مقدسی - آزادی مقدم - مریم مقدم كاظم ملایی - داوود ملک - لیلا ملکی - افسانه منادی - مسعود جعفری منجیلی - اسماعیل منصف - حسن مهدوی - فرهاد مهرانفر - وحید موسائیان - آزاده موسوی - همیلا موید - میثم مویینی - محمدرضا مویینی - مجتبا ميرتهماسب - يسنا ميرتهماسب - -سحر مصیبی ظ-مهدی نادری - بهروز سلیمانی نذیر - مریم نراقی - عباس نصراللهی . مهتاب نصیرپور - رایا نصیری - حمید نعمت الله - آرش نعیمیان - ساعد نیک ذات - فرشاد هاشمی - افشین هاشمی - مرضیه وفامهر - فرهاد ويلکیجی - مریم یاوری - صفی یزدانیان





نظر شما درباره این مقاله:







ونزوئلا! ترامپ برای آزاد کردن نفتت آمد، نه مردمَت
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 14:32

ونزوئلا! ترامپ برای آزاد کردن نفتت آمد، نه مردمَت


توماس ال. فریدمن / نیویورک تایمز / ۸ ژانویه ۲۰۲۶

رئیس‌جمهور ترامپ روز سه‌شنبه اعلام کرد که ونزوئلا قرار است تحویل نفتی به ارزش حداکثر ۳ میلیارد دلار را آغاز کند؛ نفتی که به گفته ترامپ، او آن را «برای بهره‌مندی مردم ونزوئلا و ایالات متحده» توزیع خواهد کرد. اما رئیس‌جمهور توضیح نداد این اقدام بر چه مبنای حقوقی انجام می‌شود و این پول دقیقاً به کجا خواهد رفت.

اما برای مردم ونزوئلا، یک چیز قطعی است: اگر پیش‌تر نمی‌دانستید، اکنون می‌دانید. ترامپ برای آزاد کردن نفت شما آمده است، نه مردم شما. متأسفم که باید بگویم، شنبه گذشته «روز نفت» بود، نه «روز آزادی».

اکنون روشن شده است که اولویت ترامپ در به دام انداختن رئیس‌جمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، نه امن‌سازی آن کشور برای بازگشت دموکراسی، بلکه امن‌سازی آن برای بازگشت سلطه شرکت‌های نفتی آمریکایی بر استخراج نفت ونزوئلا بوده است. ترامپ احتمالاً امیدوار است اگر بتواند ذخایر عظیم و دست‌نخورده نفت ونزوئلا را وارد بازار کند، قیمت بنزین را در پمپ‌ها به حدود یک دلار در هر گالن کاهش دهد و در انتخابات میان‌دوره‌ای پیروز شود. اما من فکر نمی‌کنم این کار به این سادگی باشد. پیش‌بینی من این است: ترامپ به‌زودی خواهد فهمید که تنها راه احیای سرمایه‌گذاری‌های بزرگ نفتی آمریکا در ونزوئلا، احیای دموکراسی در این کشور است.

چرا؟ زیرا شرکت‌های بزرگ نفتی ما شرکت‌هایی عمومی و جدی با سهام‌داران هستند، و کدام شرکت عاقلی حاضر است سرمایه‌گذاری بلندمدت و عظیمی در کشوری انجام دهد که کسانی که آخرین انتخابات را دزدیده‌اند، همچنان — منهای رهبرشان — در قدرت نگه داشته شده‌اند تا به جای «دون کورلئونه» خودشان، از «دون ترامپ» ما دستور بگیرند؟ آن هم در حالی که برندگان واقعی آخرین انتخابات یا در تبعید هستند یا در خیابان‌ها، خشمگین و مخالف بقای این دیکتاتوری ناقص و دست‌نشانده.

اگر شما مدیر یک شرکت بزرگ نفتی آمریکایی بودید، آیا میلیاردها دلار در کشوری خارجی سرمایه‌گذاری می‌کردید که با کنترل از راه دور از کاخ سفید اداره می‌شود و همواره زیر تهدید استفاده از زور توسط ترامپ، پیت هگست، مارکو روبیو و استیون میلر قرار دارد؟ من حتی در دکه لیمونادفروشی آن‌ها هم سرمایه‌گذاری نمی‌کردم.

گزارش‌ها حاکی از آن است که ترامپ قصد دارد روز جمعه با نمایندگان سه شرکت بزرگ نفتی آمریکا در کاخ سفید دیدار کند؛ احتمالاً برای ارائه پیشنهادی «که نتوان آن را رد کرد» — یعنی فرصتی برای شرط‌بندی چندمیلیارددلاری بر سر ترمیم بخش نفت ونزوئلا، شاید همراه با وعده یارانه‌های دولتی آمریکا. شورون تنها شرکت بزرگ نفتی آمریکایی است که هم‌اکنون در ونزوئلا فعالیت دارد و حضور خود را از طریق یک مجوز ویژه دولت آمریکا حفظ کرده است؛ کونوکو‌فیلیپس و اکسون‌موبیل از سال ۲۰۰۷ و پس از ملی شدن دارایی‌هایشان، این کشور را ترک کرده‌اند. کونوکو‌فیلیپس در حال حاضر در پی بازیابی حدود ۱۲ میلیارد دلار از محل احکام داوری و بهره مربوطه است و اکسون‌موبیل اعلام کرده که ونزوئلا حدود ۲۰ میلیارد دلار به این شرکت بدهکار است.

دوست داشتم مگسی باشم بر دیوار آن جلسه کاخ سفید. زیرا پس از گفت‌وگو با افراد فعال در صنعت نفت آمریکا، برایم روشن شده است که اگر ترامپ می‌خواهد شرکت‌های آمریکایی میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری جدید برای بازسازی زیرساخت نفتی ونزوئلا انجام دهند، نخستین چیزی که به او خواهند گفت این است که به بازگشت حاکمیت قانون در ونزوئلا نیاز دارند. همچنین خواهند گفت که به امنیت فیزیکی نیروهایشان در محل، دولتی باثبات، بازپرداخت بدهی‌های مربوط به دارایی‌های مصادره‌شده، قانونی جدید برای نحوه تقسیم سود نفت — نه بر اساس هوس‌های ترامپ — و توافقی نیاز دارند که بر اساس آن، هرگونه اختلاف به داوری بین‌المللی ارجاع شود، نه دادگاه‌های محلی.

اگر من جای شرکت‌های نفتی بودم، همچنین می‌خواستم ونزوئلا دارای دولتی باشد که به‌طور دموکراتیک انتخاب شده و نماینده اراده مردم باشد؛ دولتی که بتواند به‌طور مشروع وارد همان نوع قراردادهایی شود که سرمایه‌گذاران نفتی آمریکا به آن علاقه دارند — قراردادهایی بلندمدت، سودآور، باثبات و امن، با شرایطی که احتمالاً اکثریت ونزوئلایی‌ها از آن حمایت کنند.

من نمی‌گویم شرکت‌های نفتی صلیبیون دموکراسی هستند. این شرکت‌ها شیفته ثبات‌اند، نه دموکراسی. اما هیچ راهی وجود ندارد که کشوری تحت حاکمیت یک باند نامشروع و هدایت‌شده از سوی ترامپ از «مینی‌مادوروها» — که تا زمانی شغل و آزادی خود را حفظ می‌کنند که اوامر ترامپ را اجرا کنند — مکانی باثبات باشد. فراموش نکنید که برآورد می‌شود مخالفان دولت ونزوئلا در آخرین انتخابات نزدیک به ۷۰ درصد آرا را به دست آورده‌اند، اما با این حال توسط ترامپ کنار زده شده‌اند؛ ترامپی که ظاهراً ترجیح می‌دهد فقط با نوکرصفتان ونزوئلایی معامله کند، نه با نیروهای لیبرال.

در عمل، به شرکت‌های نفتی ما گفته می‌شود در کشوری سرمایه‌گذاری کنند که «باند ترامپ» به «مافیای ونزوئلا» دستور خواهد داد چه بکند. چه فرصت فوق‌العاده‌ای! راستی، یادم رفت بگویم که اندکی پس از آنکه ترامپ کنترل ونزوئلا را به دست گرفت، درباره انجام کاری مشابه در گرینلند هم صحبت می‌کرد. چه کسی قرار است بر همه این‌ها نظارت کند؟

پس از آنکه ایالات متحده شنبه گذشته مادورو و همسرش را بازداشت کرد و برای محاکمه کیفری به نیویورک برد، ترامپ گفت تیم او با همکاری دلسی رودریگز، معاون مادورو که اکنون رهبر موقت کشور شده است، ونزوئلا را «اداره» خواهد کرد. هنگامی که رودریگز در ابتدا نشان داد که صرفاً از واشنگتن دستور نخواهد گرفت، ترامپ گفت: «اگر کار درست را انجام ندهد، بهای بسیار سنگینی خواهد پرداخت، احتمالاً سنگین‌تر از مادورو.» رودریگز سپس موضع خود را نرم‌تر کرد، اما شامگاه سه‌شنبه چند هزار نفر از حامیان مادورو به خیابان‌های کاراکاس آمدند تا رئیس‌جمهور آمریکا را محکوم کنند. این صحنه را زیر نظر داشته باشید.

در همین حال، رهبر اپوزیسیون ونزوئلا، «ماریا کورینا ماچادو»، برنده جایزه صلح نوبل سال گذشته، در مصاحبه‌ای با شبکه فاکس‌نیوز، رودریگز را «یکی از معماران اصلی شکنجه، سرکوب، فساد و قاچاق مواد مخدر» توصیف کرد و او را متحدی کلیدی برای روسیه، چین و ایران دانست که نه سرمایه‌گذاران و نه مردم ونزوئلا نمی‌توانند به او اعتماد کنند. (این همان شریک ترامپ است!) ماچادو همچنین افزود که قصد دارد برای تقویت اپوزیسیون، از تبعید به ونزوئلا بازگردد.

ماچادو گفت: «ما در شرایطی متقلبانه، انتخاباتی را با پیروزی قاطع بردیم. در انتخابات آزاد و منصفانه، بیش از ۹۰ درصد آرا را به دست خواهیم آورد؛ در این هیچ تردیدی ندارم.» به‌طور گسترده پذیرفته شده است که ادموندو گونزالس — که پس از آنکه دولت مادورو، ماچادو را از نامزدی منع کرد، به‌عنوان نامزد جایگزین او در انتخابات ریاست‌جمهوری شرکت کرد — بیش از دو سوم آرای انتخابات ۲۰۲۴ را به دست آورده است. اما بنا بر گزارش‌ها، یکی از دلایل ترامپ برای ترجیح ندادن ماچادو به‌عنوان رئیس‌جمهور این است که جایزه صلح نوبل به او تعلق گرفت، نه به خود ترامپ (هرچند او ادعا می‌کند این موضوع در تصمیمش برای حمایت از رودریگز نقشی نداشته است).

تکرار می‌کنم: اگر شما یک شرکت بزرگ نفتی آمریکایی بودید، آیا با میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری، وارد چنین سیرکی می‌شدید، آن هم در حالی که این‌همه جای باثبات‌تر برای سرمایه‌گذاری وجود دارد؟ من به این نگاه نخواهم کرد که مدیران نفتی روز جمعه برای خلاص شدن از فشار ترامپ چه حرفی به او می‌زنند؛ بلکه به این نگاه خواهم کرد که با پولشان چه می‌کنند و در تماس‌های بعدی اعلام سود و زیان، به سهام‌داران خود چه می‌گویند.

جان رپلی، کارشناس اقتصاد سیاسی جهانی، در مقاله‌ای در نشریه «UnHerd» نوشت: «زیرساخت نفتی ونزوئلا در اثر سال‌ها غفلت چنان فرسوده شده و فضای کسب‌وکار آن به دلیل دهه‌ها فساد و سوء‌حکمرانی تا این اندازه دشوار است که حجم سرمایه‌گذاری لازم برای احیای تولید، پالایش و صادرات نفت بسیار عظیم خواهد بود — برآوردهای معمول از رقمی بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار طی ۱۵ سال حکایت دارند.»

او می‌افزاید، با توجه به پروژه‌هایی که هم‌اکنون در نقاط دیگر جهان در جریان است، روشن نیست که شرکت‌های بزرگ نفتی آمریکا چه مزیتی «از انتقال ناگهانی سرمایه به ونزوئلا» به دست خواهند آورد. رپلی تأکید می‌کند که «افق‌های زمانی طولانی این سرمایه‌گذاری‌ها مستلزم محیطی باثبات و قابل پیش‌بینی است تا شرکت‌های بزرگ دوباره با خیال راحت پول خود را وارد کنند. به عبارت دیگر، تغییر رژیم. و آنچه شنبه رخ داد، فاصله زیادی با چنین تغییری داشت.»

ترامپ و معاون رئیس دفتر او در امور سیاست‌گذاری، استیون میلر، گمان می‌کنند واقعاً می‌دانند جهان چگونه کار می‌کند — قدرتمندان هر کاری بخواهند می‌کنند و ضعیفان ناچار به تسلیم‌اند. ظاهراً آن‌ها شورش‌های گروه‌های شبه‌نظامی نامنظم علیه ارتش آمریکا در عراق و افغانستان را از یاد برده‌اند؛ شورش‌هایی که ما را از هر دو کشور بیرون راند. ترامپ و میلر امروز در محاصره چاپلوسان زندگی می‌کنند و هیچ‌یک تاکنون در خارج از کشور زندگی نکرده‌اند؛ بنابراین هیچ درکی از این ندارند که مردم چگونه و تا چه حد می‌توانند — گاه آشکار و گاه پنهان — در برابر تحقیر شدن توسط خارجی‌های زورگو که به آن‌ها دستور می‌دهند چه بکنند، مقاومت کنند.

ترامپ معتقد است انتخابات آزاد و منصفانه حواس‌پرتی‌ای است که مانع راه‌اندازی دوباره بخش نفت ونزوئلا می‌شود. من مخالفم. به نظر من، این انتخابات پیش‌شرط است.

«بدون انتخابات واقعی در ونزوئلا، نه سرمایه‌گذاری بزرگ آمریکایی در کار خواهد بود، نه افزایش واقعی صادرات نفت.»





نظر شما درباره این مقاله:







دستگاه قضایی مایل نیست پرونده هواپیمای اوکراینی
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 14:22

دستگاه قضایی مایل نیست پرونده هواپیمای اوکراینی






نظر شما درباره این مقاله:







کارگران «کاله» در انتظار احیای کارخانه!
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 12:35

کارگران «کاله» در انتظار احیای کارخانه!






نظر شما درباره این مقاله:







آذر منصوری: در کنار مردم، برای ایران
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 12:07

آذر منصوری: در کنار مردم، برای ایران






نظر شما درباره این مقاله:







آسوشیتدپرس: اعتراضات به سراسر ایران گسترش یافته است
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 11:36

آسوشیتدپرس: اعتراضات به سراسر ایران گسترش یافته است


جان گمبرل / آسوشیتدپرس / ۸ ژانویه ۲۰۲۶

فعالان روز پنج‌شنبه اعلام کردند اعتراضاتی که در پی مشکلات اقتصادی آغاز شده بود، اکنون به سراسر ایران گسترش یافته است؛ امری که هم از تداوم این اعتراضات و هم از شدت آن‌ها در به چالش کشیدن نظام دینی حاکم بر کشور حکایت دارد.

به گفته فعالان، روز چهارشنبه شدیدترین روز اعتراضات بود؛ اعتراضاتی که به شهرهای کوچک و روستاها و همچنین شهرهای بزرگ در همه استان‌ها رسید، هرچند همچنان تا اندازه‌ای پراکنده و موضعی بود و زندگی روزمره در تهران، پایتخت ایران، و دیگر مناطق ادامه داشته باشد. تاکنون خشونت‌های مرتبط با این اعتراضات دست‌کم ۳۸ کشته بر جای گذاشته و بیش از ۲۲۰۰ نفر نیز بازداشت شده‌اند؛ این آمار را «خبرگزاری فعالان حقوق بشر»(هرانا) مستقر در آمریکا اعلام کرده است.

گسترش اعتراضات، فشارها را بر دولت ایران و رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای، افزایش داده است. تاکنون مقام‌ها نه اینترنت را قطع کرده‌اند و نه مانند آنچه برای سرکوب اعتراضات ۲۰۲۲ پس از مرگ مهسا امینی انجام دادند، به‌طور کامل خیابان‌ها را از نیروهای امنیتی پر کرده‌اند. با این حال، در صورت تشدید اوضاع ممکن است دست به چنین اقداماتی بزنند.

در همین حال، خودِ اعتراضات همچنان تا حد زیادی بدون رهبر مشخص باقی مانده است، هرچند فراخوان اعتراض از سوی ولیعهد پیشین ایران در تبعید، آزمونی خواهد بود برای اینکه آیا معترضان از پیام‌های صادرشده از خارج کشور تأثیر می‌پذیرند یا نه.

نیت سوآنسون از اندیشکده «شورای آتلانتیک» در واشنگتن که درباره ایران پژوهش می‌کند، نوشته است: «نبود یک جایگزین قابل اتکا، اعتراضات گذشته در ایران را تضعیف کرده است.»

او افزود: «ممکن است هزاران فعال مخالف ایرانی وجود داشته باشند که اگر فرصتی بیابند، بتوانند به چهره‌هایی معتبر در قامت دولتمردان بدل شوند؛ همان‌گونه که لخ والسا در پایان جنگ سرد در لهستان چنین شد. اما تاکنون دستگاه امنیتی ایران همه رهبران بالقوه تحول‌آفرین کشور را بازداشت، تحت پیگرد قرار داده یا به تبعید رانده است.»

گسترده‌ترین اعتراضات تا روز چهارشنبه

به گفته فعالان، روز چهارشنبه دست‌کم ۳۷ تجمع اعتراضی در سراسر کشور برگزار شد. این اعتراضات شهر شیراز را نیز دربر می‌گرفت؛ جایی که ویدئوهای منتشرشده در اینترنت ظاهراً نشان می‌داد یک خودروی ضدشورش با استفاده از آب‌پاش، معترضان را هدف قرار می‌دهد. خبرگزاری دولتی ایرنا که تا حد زیادی درباره اعتراضات سکوت کرده، از برگزاری تجمع گسترده‌ای در بجنورد و نیز اعتراضاتی در کرمان و کرمانشاه خبر داد.

مقام‌های ایرانی تاکنون هیچ‌گونه اذعان رسمی به ابعاد این اعتراضات نکرده‌اند. با این حال، گزارش‌هایی درباره زخمی یا کشته شدن نیروهای امنیتی منتشر شده است. خبرگزاری «میزان» وابسته به قوه قضائیه گزارش داد یک سرهنگ پلیس در شهری در حومه تهران بر اثر ضربات چاقو جان باخته است. همچنین خبرگزاری نیمه‌رسمی فارس اعلام کرد افراد مسلح در تیراندازی در شهر لردگان، در استان چهارمحال و بختیاری، دو نفر از نیروهای امنیتی را کشتند و ۳۰ نفر دیگر را زخمی کردند.

اعتراضات روز پنج‌شنبه نیز ادامه یافت و در استان کردستان ایران، بازاریان مغازه‌های خود را تعطیل کردند.

هنوز روشن نیست چرا مقام‌های ایرانی تاکنون برخورد شدیدتری با معترضان نکرده‌اند. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، هفته گذشته هشدار داده بود که اگر تهران «معترضان مسالمت‌آمیز را به‌طور خشونت‌آمیز به قتل برساند»، آمریکا «به کمک آن‌ها خواهد آمد.»

اظهارات ترامپ با واکنش تند تازه‌ای از سوی وزارت امور خارجه ایران مواجه شد.

در بیانیه این وزارتخانه آمده است: «با یادآوری تاریخ طولانی مداخلات جنایتکارانه دولت‌های متوالی آمریکا در امور داخلی ایران، وزارت امور خارجه ادعاهای ابراز نگرانی برای ملت بزرگ ایران را ریاکارانه دانسته و آن را در راستای فریب افکار عمومی و سرپوش گذاشتن بر جنایات متعدد انجام‌شده علیه ایرانیان تلقی می‌کند.»

با این حال، این مواضع مانع از آن نشده که وزارت خارجه آمریکا در شبکه اجتماعی ایکس، ویدئوهایی را برجسته کند که ظاهراً نشان می‌دهد معترضان برچسب‌هایی با نام ترامپ بر تابلوهای خیابان‌ها نصب می‌کنند یا برنج یارانه‌ای دولتی را دور می‌ریزند.

وزارت خارجه آمریکا در یکی از پیام‌های خود نوشت: «وقتی قیمت‌ها آن‌قدر بالا تعیین می‌شود که نه مصرف‌کننده توان خرید دارد و نه کشاورز توان فروش، همه بازنده‌اند. فرقی نمی‌کند این برنج دور ریخته شود یا نه.»

فراخوان ولیعهد در تبعید برای اعتراض

اعتراضات تاکنون، مانند دیگر موج‌های اعتراضی سال‌های اخیر در ایران، عموماً بدون رهبر مشخص به نظر می‌رسد. با این حال، رضا پهلوی، ولیعهد پیشین ایران و فرزند شاه فقید، از مردم ایران خواسته است پنج‌شنبه و جمعه شب‌ها ساعت ۸ شب (۱۶:۳۰ به وقت گرینویچ) از پنجره‌ها و پشت‌بام‌های خود شعار سر دهند.

او در ویدئویی آنلاین که از سوی شبکه‌های ماهواره‌ای ایرانی خارج از کشور نیز تبلیغ شده، گفت: «هر کجا که هستید، چه در خیابان‌ها و چه حتی از خانه‌های خود، از شما می‌خواهم دقیقاً در این ساعت شروع به شعار دادن کنید. بر اساس واکنش شما، فراخوان‌های بعدی را اعلام خواهم کرد.»

میزان مشارکت مردم می‌تواند نشانه‌ای از سطح حمایت احتمالی از پهلوی باشد؛ شخصیتی که حمایت او از اسرائیل و حمایت اسرائیل از او در گذشته با انتقادهایی مواجه شده است — به‌ویژه پس از جنگ ۱۲روزه‌ای که اسرائیل در ماه ژوئن علیه ایران به راه انداخت. در برخی اعتراضات، شعارهایی در حمایت از شاه شنیده شده است، اما روشن نیست که این شعارها نشانه حمایت از پهلوی باشد یا بیانگر تمایل به بازگشت به دوران پیش از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹.

در همین حال، نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل، پس از بازداشت در ماه دسامبر همچنان در زندان به سر می‌برد.

علی رحمانی، پسر او، گفت: «از ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵، مردم ایران به خیابان‌ها آمده‌اند؛ همان‌گونه که در سال‌های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۹ نیز چنین کردند. هر بار، همان مطالبات مطرح شده است: پایان جمهوری اسلامی، پایان این نظام مردسالار، دیکتاتوری و مذهبی، پایان حاکمیت روحانیون و پایان رژیم ملاها.»

بزرگ‌ترین اعتراضات از زمان مرگ مهسا امینی

ایران در سال‌های اخیر شاهد چندین موج اعتراضات سراسری بوده است. با تشدید تحریم‌ها و مشکلات ایران پس از جنگ ۱۲روزه با اسرائیل در ماه ژوئن، ارزش پول ملی ایران در ماه دسامبر سقوط کرد و نرخ آن به ۱.۴ میلیون ریال در برابر هر دلار رسید. اندکی بعد، اعتراضات آغاز شد و معترضان شعارهایی علیه نظام دینی حاکم سر دادند.

پیش از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، ریال ایران از ثبات نسبی برخوردار بود و هر دلار حدود ۷۰ ریال معامله می‌شد. در زمان توافق هسته‌ای ایران با قدرت‌های جهانی در سال ۲۰۱۵، هر دلار معادل ۳۲ هزار ریال بود. در جریان این اعتراضات، مغازه‌های بسیاری در بازارهای سراسر کشور تعطیل شده‌اند.

این موج از اعتراضات هنوز به سطح ماه‌ها اعتراض پس از مرگ مهسا امینی ۲۲ساله در بازداشت پلیس در سال ۲۰۲۲ نرسیده است. امینی به دلیل آنچه «رعایت نکردن حجاب مطابق نظر مقام‌ها» عنوان شد، بازداشت شده بود. مرگ او به نمادی برای اعتراضات بدل شد و به فریادی برای زنان تبدیل گردید که همچنان از پوشیدن حجاب خودداری می‌کنند.





نظر شما درباره این مقاله:







اعتصاب غذای  چهار زندانی سیاسی کرد
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 11:22

اعتصاب غذای  چهار زندانی سیاسی کرد






نظر شما درباره این مقاله:







ما رنگین‌کمانی‌ها هم‌سرنوشت مردمان ایران هستیم
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 10:50

ما رنگین‌کمانی‌ها هم‌سرنوشت مردمان ایران هستیم






نظر شما درباره این مقاله:







گزارش میدانی از تعطیلی گسترده بازارهای تهران
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز

تصویری از بازار تبریز/ راسته‌بازار، آخر کلاهدوزان / پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴

iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 10:15

گزارش میدانی از تعطیلی گسترده بازارهای تهران


بنفشه سام‌گیس / اعتماد

مشاهدات «اعتماد» از روزهای دهم و یازدهم اعتراضات معیشتی در سبزه‌میدان، لاله‌زار، سپهسالار و بازار موبایل

در روزهای دهم و یازدهم اعتراضات معیشتی در سراسر کشور، کاسبان بازار بزرگ تهران، همچون روزهای قبل، از باز کردن مغازه‌ها خودداری کردند در حالی که بازارهای دیگری همچون خیابان لاله‌زار، بازارهای پوشاک در چهارراه استانبول، سه‌راه جمهوری و چهارراه ولیعصر و همچنین، بازار موبایل و لوازم صوتی تصویری در خیابان جمهوری هم از ساعات بعد از ظهر، مغازه‌های خود را به نشانه اعتراض تعطیل کردند.

خبرنگار «اعتماد» در فاصله عصر تا شامگاه سه‌شنبه و بعد از ظهر دیروز، ضمن مشاهدات میدانی از بازارهای تعطیل در این خیابان‌ها، با کسبه معترض صحبت کرد و البته اعتراض کسبه، یک جمله واحد بود: «به دلیل گرانی قیمت دلار، نه می‌توانیم جنس بخریم، نه به ما جنس می‌فروشند و نه مشتری داریم.»

خاموشی در ساعت ۵ عصر

بازار بزرگ فردوسی یکی از مراکز خرید پوشاک در چهارراه استانبول است. تمام اجناس این بازار، لباس‌های مردانه و زنانه وارداتی است و راهروهای این بازار بزرگ، در هیچ روز از سال و در فاصله ظهر تا شب، خلوتی به خود نمی‌بیند. عصر سه‌شنبه و در دهمین روز اعتراضات معیشتی، ورودی اصلی بازار فردوسی، بسته بود و تعداد زیادی مامور یگان ویژه جلوی ورودی اصلی بازار ایستاده بودند و در حاشیه جدول خیابان هم، ون‌های سیاه رنگ نیروهای امنیتی توقف کرده بود.

روز سه‌شنبه، ساعت ۵ عصر که به ‌طور معمول، زمان رونق مشتری است، این بازار بزرگ پوشاک تعطیل بود و چراغ تمام مغازه‌هایش، خاموش بود و فقط گذر فرعی این بازار در بن‌بست نبش چهارراه و آن هم برای رفت و آمد مغازه‌دارها باز بود. چند مغازه‌دار در طبقه همکف بازار فردوسی مشغول صحبت با یکدیگر بودند و یکی از مغازه‌دارها به خبرنگار «اعتماد» گفت ۵ روز است که کسبه  در چهارراه استانبول مغازه‌های خود را تعطیل کرده‌اند چون مردم با دیدن این تعداد مامور حاضر نیستند وارد بازار بشوند. یکی دیگر از مغازه‌دارها هم گفت اگر هم مغازه‌ها باز بود هم فرقی به حال کسبه نداشت چون در این ۱۰ روزی که با این وضع قیمت دلار سپری شد، حاضر نیست حتی یک جفت جوراب بفروشد چون معلوم نیست فردا همین جوراب را باید چقدر گران‌تر بخرد.

عصر سه‌شنبه، فروشندگان دلار که کمی بالاتر از بازار فردوسی و نبش خیابان منوچهری ایستاده بودند، به خبرنگار «اعتماد» گفتند که هر دلار امریکا را ۱۴۷ هزار تومان می‌فروشند و ۱۴۳ تا ۱۴۵ هزار تومان می‌خرند. یکی از دلارفروش‌ها به «اعتماد» گفت: «با کالابرگ یک میلیون تومانی، این اعتراضات آرام می‌شود؟ با این یک میلیون تومان، حتی ۵ کیلو برنج هم نمی‌توانیم بخریم. قیمت هر شانه تخم‌مرغ به ۴۵۰ هزار تومان رسیده و تخم‌مرغ که غذای طبقه کارگر بود، از سبد غذای فقرا هم حذف شده. انتظار داری مردم اعتراض نکنند؟»

خیابان لاله‌زار جنوبی، مرکز خرید و فروش انواع چراغ و لامپ و لوازم الکتریکی است و حدود ۱۰۰۰ کاسب در این خیابان صاحب مغازه‌اند. ساعت ۶ عصر سه‌شنبه، جز یک مغازه با چراغ‌های روشن و کرکره‌های باز، کل خیابان، غرق در تاریکی و سکوت بود. صاحب همین مغازه، برای «اعتماد» تعریف کرد که «لاله‌زار» از روز یکشنبه ۷ دی، در اعتراض به گرانی قیمت دلار تعطیل کرده و کسبه، فقط روزی سه یا چهار ساعت کرکره‌ها را بالا می‌کشند که آن هم برای تجارت و کسب نیست چون از یکشنبه هفته قبل که دلار رکورد ۱۴۴ هزار تومان را شکست، تمام شرکت‌های پخش، فروش را متوقف کرده یا قیمت اجناس را تا دو برابر گران کرده‌اند و بازار لاله‌زار با این وضع قیمت‌گذاری، به ‌طور کامل فلج شده است.

این فروشنده به خبرنگار «اعتماد» گفت که حدود ۵۰ درصد اجناس این بازار، وارداتی و حدود ۵۰ درصد، ایرانی است و حتی اگر شرکت‌های پخش هم در این ۱۰ روز حاضر به فروش بودند، کسبه با این قیمت‌ها توان خرید جنس نداشتند و از تجربه اخیر خودش گفت؛ ظرف این ۱۰ روز، یک چراغ مطالعه رومیزی تولید ایران، از ۲۰۰ هزار تومان به ۸۰۰ هزار تومان رسیده و یکی از شرکت‌های پخش لامپ، ظرف سه روز، سه بار قیمت لامپ‌هایش را گران کرده و از ۶۰ هزار تومان به ۹۰ هزار تومان رسانده و در نهایت، این مغازه‌دار تصمیم گرفته فعلا هیچ خریدی نداشته باشد تا وضع ارز و بازار معلوم شود.

«فرض کن امروز یک عدد لامپ هالوژن را با قیمت ۹۰ هزار تومان بخریم و قیمت فروش‌مان هم ۱۰۰ هزار تومان باشد. اولا که مشتری حاضر نیست بابت یک عدد لامپ هالوژن ۱۰۰ هزار تومان پول بدهد چون قدرت خریدش کم شده ولی حتی اگر راضی باشد و خرید کند، من نمی‌دانم که آیا فردا هم این لامپ را با قیمت ۹۰ هزار تومان از شرکت می‌خرم یا فردا قیمت جدیدتر و گران‌تری در راه است؟ با این وضع قیمت دلار، هر جنسی که امروز بفروشیم، امکان جایگزینی نداریم چون سرمایه ما هم محدود است.»

این فروشنده می‌گفت که تعطیلی لاله‌زار خیلی غم‌انگیز است چون در ایام عادی، مغازه‌های لاله‌زار تا ساعت ۹ یا ۱۰ شب باز هستند و در این ساعت‌ها وقتی به لاله‌زار بیایی، فکر می‌کنی روز است بس که این خیابان از برکت چراغانی مغازه‌ها، روشن و پرنور است. اما تعطیلی و تاریکی لاله‌زار آن هم در ساعتی که به گفته این فروشنده، «بره‌کشان» الکتریکی‌ها بود و هر روز تعطیلی هر مغازه، حداقل ۱۵ میلیون تومان ضرر بود، غیر از گرانی قیمت دلار، یک دلیل دیگر هم داشت؛ ظهر سه‌شنبه، مردم معترض به خیابان لاله‌زار آمدند و شعارهای سیاسی فریاد زدند و ساعاتی بعد، با شلیک گاز اشک‌آور، متفرق شدند.

کسی جرات نمی‌کند به خیابان لاله‌زار بیاید

پس‌لرزه‌های اعتراضات بعد از ظهر را می‌شد نبش خیابان لاله‌زار به چشم دید؛ تعداد زیادی نیروی بسیج و یگان ویژه که با موتورسیکلت‌های سنگین و کنار ون‌های سیاه‌رنگ، مستقر بودند. این فضا یکی دیگر از دلایل تعطیلی «لاله‌زار» بود چون تعدادی از کاسبان خیابان لاله‌زار در اعتراض به این فضا مغازه‌های‌شان را تعطیل کرده بودند و گفته بودند تا زمانی که این  فضا هست، یک نفر هم جرات نمی‌کند به این خیابان بیاید. کسبه  «سپهسالار» هم وضع مشابهی داشتند اگرچه که نتوانسته بودند مغازه‌شان را تعطیل کنند. خیابان سپهسالار، با حدود ۶۰۰ مغازه کفاشی، مرکز خرید کفش زنانه و مردانه و بچگانه است.

اولین ساعت بعد از ظهر سه‌شنبه و در دهمین روز اعتراضات معیشتی، جمعی از معترضان با شعار و اعتراض ، به این خیابان آمدند ولی ابتدا، ماموران انتظامی جمع‌شان را متفرق کردند و سپس، خیابان در دود گاز اشک‌آور فرو رفت تا موج اعتراضات این طوری خاموش شود. ساعت ۶ و نیم عصر سه‌شنبه و ساعاتی بعد از اعتراضات، کافه‌دار خیابان سپهسالار، دستگاه قهوه‌سازش را خاموش کرده بود و می‌گفت در این ۱۰ روز، فروشش از روزی ۱۰ یا ۱۲ میلیون تومان به روزی یک تا دو میلیون تومان رسیده است.

مغازه‌دارهای خیابان سپهسالار می‌گفتند با این وضع بازار اصلا معلوم نیست بتوانند حتی تا یک ماه آینده دوام بیاورند چون اغلب مغازه‌های این خیابان، استیجاری است و هر مغازه، بسته به ابعادش، حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون تومان اجاره ماهانه دارد در حالی که در این ۱۰ روز، فروش اغلب مغازه‌ها صفر یا حداکثر در حد فروش یک یا دو جفت کفش بوده که اگر این وضع ادامه داشته باشد، حتی اجاره ماهانه مغازه هم جور نمی‌شود. مغازه‌دارهای سپهسالار می‌گفتند در این ۱۰ روز، نه‌تنها مشتری نداشتند، امکان هیچ خریدی هم ممکن نبوده چون فروشندگان زیره و رویه کفش، به دلیل نوسانات قیمت دلار حاضر به فروش نیستند و خط تولید کفش هم متوقف شده و تولیدی‌ها حتی جنس‌های قدیمی خود را هم در انبار نگه داشته‌اند و نمی‌فروشند تا وقتی تکلیف دلار معلوم شود.

در یکی از فرعی‌های خیابان سپهسالار، یک ساندویچ‌فروشی است که عصر سه‌شنبه، صاحبش از زور بیکاری، یک صندلی کف پیاده‌رو گذاشته بود و مشغول بود به گپ زدن با چند نفر از دوستانش و بهترین تایید برای رکود بی‌سابقه در بزرگ‌ترین بازار کفش تهران را همین بیکاری خودش آن هم در بهترین ساعت رونق بازار می‌دانست.

یکی دیگر از مغازه‌دارهای سپهسالار هم عصر سه‌شنبه و ساعاتی بعد از خاموش شدن اعتراضات به خبرنگار «اعتماد» گفت که تعدادی از کاسبان این خیابان هم به این فضا اعتراض کرده‌اند و گفته‌اند در این خیابانی که اغلب مشتریانش زنان هستند، وقتی شما  به این شکل می‌خواهید جمع معترضان را متفرق کنید، هیچ زنی جرات نمی‌کند پا به این خیابان بگذارد و این برای این خیابان ضرر است که به دنبال این اعتراضات، برخوردهای تندی هم با کاسبان معترض صورت گرفته است.

بازار موبایل علاءالدین

بازار موبایل علاءالدین، دو چهارراه دورتر از خیابان سپهسالار است؛ بازاری که یکشنبه هفته قبل، جرقه تعطیلی کسب را زد تا وضع دلار به سامان برسد که به سامان هم نرسید و گران‌تر از قبل شد. نگهبان موتورسیکلت‌ها زیر پل حافظ، ظهر یکشنبه همین هفته، حدود ۵۰ قدم دورتر از بازار علاءالدین ایستاده بود و مراقب موتورهای مردم بود که اعتراضات شروع شد و گاز اشک‌آور بین موتورسیکلت‌های زیر پل پرتاب شد و دودش به چشم راستش خورد و از شدت سوزش چشم، روی زمین افتاد و زمانی به خودش آمد که معترضان به خیابان‌های دیگری رفته بودند. حالا هم چشم راستش را با یک چشم بند طبی بسته و می‌گوید که فقط به اندازه پول شست و شوی چشمش در جیب داشته ولی پزشکان بیمارستان فارابی تاکید کرده‌اند که این چشم عفونت کرده و باید هرچه زودتر درمان تخصصی بگیرد که این نگهبان هم چون پول برای این کارها ندارد، درمان را رها کرده است.

دورتر از این نگهبان یک‌چشمی، بازارهای موبایل خیابان جمهوری است که هنوز هم در کساد و رکود و اعتراض به سر می‌برند. عصر روز سه‌شنبه و در دهمین روز اعتراضات معیشتی، بازارهای موبایل علاءالدین، ایرانیان، بزرگمهر و توکل یا با کرکره‌ها و دروازه بسته، به ‌طور کامل تعطیلند یا با کرکره‌های باز و چراغ‌های روشن، فروش را متوقف کرده‌اند.

در یکی از مغازه‌های بازار موبایل بزرگمهر، فروشنده‌های چند مغازه از سر بیکاری مشغول به بازی تخته‌نرد بودند و یکی‌شان ابتدا با مزاح و شوخی به خبرنگار «اعتماد» گفت که اتفاقا از گرانی قیمت دلار خیلی خوشحال است چون قیمت اجناس خودش هم تا دو برابر گران‌تر شده و ارزش ویترین ۳ میلیارد تومانی‌اش، ظرف ۱۰ روز به ۷ میلیارد تومان رسیده ولی وقتی تاریخ مصرف شوخی‌هایش تمام شد، با لحن جدی گفت که هیچ معلوم نیست بازار موبایل تا چه زمانی این وضع را دوام بیاورد چون مردم با این قیمت‌ها قادر به خرید نیستند و از خبرنگار «اعتماد» پرسید که کدام کارمند یا کارگر یا حتی صاحب شغل آزاد حاضر است بابت گوشی موبایلی که تا ۱۰ روز قبل ۴۰ میلیون تومان بود، امروز ۷۵ میلیون تومان پول بدهد؟

این جمله یکی از فروشنده‌های لوازم صوتی تصویری خیابان جمهوری هم بود وقتی تابلوی نئون شکسته سر در مغازه‌اش را نشان داد و در جواب «اعتماد» و این سوال که بازار تا چند وقت این رکود و تعطیلی را تحمل می‌کند، گفت: «تا وقتی پول برای پاس کردن چک طلبکارهای‌مان داشته باشیم. ۷ روز است که حتی یک مشتری برای ما نیامده. خیلی‌ها مثل ما هستند. در این ۱۰ روز، نه توانستیم جنسی بخریم و نه مشتری برای فروش داشتیم. بعید می‌دانم بازار بیشتر از یک ماه بتواند دوام بیاورد. تا یک ماه بعد هم با این وضع، چیزی از بازار باقی نخواهد ماند.»

مردی که پشت چراغ قرمز چهارراه جمهوری ایستاده بود، زیر لب با خودش نجوا می‌کرد که «تخم‌مرغ شانه‌ای ۴۵۰ هزار تومان و روغن هر لیتر ۲۰۰ هزار تومان و سکوت و...»

رکود و ضرر تا شب عید

سه‌راه جمهوری تا چهارراه ولیعصر، مرکز فروش پوشاک است. غروب سه‌شنبه، تمام مغازه‌های این مسیر، جز یک مغازه لباس‌ مردانه تعطیل بود. صاحب مغازه گفت که فروختن و نفروختن با این گرانی دلار، هیچ تاثیری به حال مغازه‌دار ندارد و کسبه هم در اعتراض به این بلاتکلیفی تعطیل کرده‌اند چون باز بودن مغازه‌شان، خسارت هم دارد آن هم وقتی  ویترین مغازه‌ها هدف خشم قرار  می‌گیرد. تعطیلی این تکه از خیابان ولیعصر در حالی بود که این مغازه‌دار می‌گفت هر سال، این فصل، زمان شروع رونق فروش پوشاک بوده و تا شب عید هم ادامه داشته ولی امسال با این وضع، رکود و ضرر تا شب عید طول می‌کشد و روزهای بعد از عید با این شرایط آنقدر ترسناک است که جرات نمی‌کند به بهار ۱۴۰۵ فکر کند.

خانمی که به این مغازه‌آمد تا قیمت یک پیراهن مردانه را بپرسد، کارمندی بود که گفت که این پیراهن، هدیه روز پدر است و اگر واجب و ضروری نبود، هرگز برای خریدش تصمیم نمی‌گرفت. این خانم حاضر نشد رقم حقوق ماهانه‌اش را بگوید و فقط گفت که این پیراهن یک میلیون و ۴۰۰ هزار تومانی، حدود ۱۳ درصد حقوق ماهانه‌اش است! مغازه‌دار به خبرنگار «اعتماد» گفت در طول ۱۰ روز اخیر، این خانم دهمین مشتری بوده که وارد مغازه‌اش شده...

ظهر چهارشنبه و در یازدهمین روز اعتراضات و حدود ۲۴ ساعت بعد از درگیری در ایستگاه متروی ۱۵ خرداد، اپراتور خط یک مترو اعلام می‌کند که قطار، در ایستگاه ۱۵ خرداد توقف نخواهد داشت. دلارفروشی که در سبزه‌میدان ایستاده، می‌گوید که هر دلار امریکا را با قیمت ۱۴۷ هزار و ۵۰۰ تومان می‌فروشد و با قیمت ۱۴۷ هزار و ۳۰۰ تومان می‌خرد.

تعداد ماموران سیاهپوش یگان ویژه و مجهز به سپرهای فلزی و شیشه‌ای در فاصله ورودی ایستگاه متروی ۱۵ خرداد تا تقاطع خیابان ناصرخسرو و سبزه‌میدان، یک دیوار انسانی درست کرده و ماموران اجازه تجمع  هم نمی‌دهند و به محض مشاهده هر تجمع در پیاده‌روی سبزه‌میدان و جلوی کرکره‌های پایین کشیده مغازه‌ها، به سمت عابران می‌آیند و دستور به متفرق شدن می‌دهند.

در یازدهمین روز اعتراضات معیشتی، تمام بازارهای طلا و جواهر سبزه‌میدان، تعطیل است و کرکره تمام مغازه‌های فروش پوشاک و لوازم خانگی در فرعی‌های سبزه‌میدان هم پایین کشیده شده است. ابتدای خیابان لاله‌زار و کمی بالاتر از خیابان امیرکبیر، چند ون سیاه‌رنگ متعلق به یگان ویژه متوقف شده و تعداد نیروهای بسیج و یگان ویژه مسلح در ابتدای این خیابان در حدی است که رفت و آمد رهگذران دشوار می‌شود.

تعدادی از کاسبان خیابان لاله‌زار به «اعتماد» می‌گویند که از حدود ساعت ۳ بعدازظهر مغازه‌شان را تعطیل خواهند کرد چون مشتری ندارند و شرکت‌های پخش هم از روز اول اعتراضات، فروش را متوقف و تعطیل کرده‌اند. وضع میدان حسن‌آباد و میدان توپخانه هم متفاوت با سبزه‌میدان نیست و فروشندگان ابزارآلات در فاصله میدان توپخانه تا میدان حسن‌آباد به «اعتماد» می‌گویند که در این ۱۰ روز، از حدود ساعت ۲ یا ۳ بعدازظهر، اعتراضات در این محدوده شروع شده و آنها هم تنها کاری که از دستشان برمی‌آمده این بوده که تماشاگر باشند. ماشین‌های غول‌پیکر آبپاش متعلق به یگان ویژه، نبش میدان توپخانه مستقر شده و تعداد زیادی موتورسوار امنیتی، از جنوب خیابان خیام به سمت میدان توپخانه می‌رانند تا به سمت غرب بروند.





نظر شما درباره این مقاله:







اعتصاب گسترده در شهرهای کردنشین ایران
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 9:58

اعتصاب گسترده در شهرهای کردنشین ایران


روز پنج‌شنبه ۱۸ دی، در دوازدهمین روز از موج تازه اعتراضات سراسری در ایران، شهرهای مختلف کردستان و شهرهای کُردنشین دیگر شاهد اعتصاب عمومی فراگیر بودند.

گزارش‌ها و تصاویر منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی حاکی است که اعتصاب در شهرهایی چون سنندج، نایسر، دیواندره، مریوان، بانه، کامیاران، روانسر، پاوه، قروه، ارومیه و چندین شهر دیگر به‌طور گسترده برگزار شده و بخش عمده‌ای از بازارها و مراکز کسب‌وکار تعطیل بوده‌اند. در سقز نیز تمامی مغازه‌ها بسته گزارش شده و فضای شهر تحت تأثیر اعتصاب عمومی قرار دارد.

هم‌زمان، تصاویر رسیده از ارومیه نشان می‌دهد که این شهر نیز به‌طور کامل تعطیل شده و بازاریان و کسبه با پیوستن به اعتصاب سراسری، همبستگی خود را با معترضان اعلام کرده‌اند.

ویدئوهای منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی همچنین از اعتصاب عمومی در شهرهای پاوه و قروه در روز پنج‌شنبه حکایت دارد؛ تصاویری که نشان می‌دهد فعالیت‌های روزمره شهری به‌طور چشمگیری متوقف شده است. این اعتصاب‌ها در حالی برگزار می‌شود که فضای امنیتی در بسیاری از مناطق همچنان سنگین گزارش می‌شود.

روز چهارشنبه چهار زندانی سیاسی نیز با اعلام اقدام اعتراضی تازه‌ای، همبستگی خود را با اعتصاب عمومی در کردستان و اعتراضات سراسری اعلام کردند. وریشه مرادی، زینب جلالیان، سکینه پروانه، مطلب احمدیان و پریسا کمالی اعلام کردند که روز پنج‌شنبه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ هم‌زمان با اعتصاب عمومی در کردستان، دست به اعتصاب غذا خواهند زد. به‌گفته این زندانیان سیاسی، این اقدام در محکومیت وضعیت زندانیان سیاسی در ایران و در حمایت از اعتراضات مردمی صورت می‌گیرد.

فراخوان اعتصاب عمومی کردستان دو روز پیش با انتشار اطلاعیه‌ای مشترک از سوی هفت حزب سیاسی کردستان صادر شد. حزب آزادی کوردستان (پاک)، حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک)، سازمان خبات کوردستان ایران، کومله سازمان کوردستان حزب کمونیست ایران، کومله زحمتکشان کوردستان، کومله انقلابی زحمتکشان کوردستان ایران و حزب دموکرات کوردستان ایران این اطلاعیه را با عنوان «کوردستان در برابر جنایات رژیم ساکت نخواهد ماند» منتشر کردند.

در بخشی از این فراخوان آمد:

موج جدید اعتراضات سراسری در ایران وارد دهمین روز خود شده است. این اعتراضات، «نه»ی آشکار، بلند و همگانی به رژیم جمهوری اسلامی است، به‌خاطر تمامی مصیبت‌هایی که رژیم جمهوری اسلامی در طول دوره حاکمیت خود بر ملت‌های ایران تحمیل کرده است.

در ادامه این بیانیه تأکید شد که هدف این خیزش «بازپس‌گیری حقوق و آزادی، بازگرداندن کرامت انسانی و پایان دادن به سیاست انکار، محروم‌سازی، کشتار، ترور و تبعیض‌های ملی و فرهنگی» است.

احزاب امضاکننده فراخوان همچنین با اشاره به نقش تاریخی کردستان در اعتراضات، اعلام کرده‌اند:

کوردستان در ۴۷ سال گذشته همواره پیشگام و خط‌شکن این «نه» گفتن بوده و به سنگری تسخیرناپذیر برای آزادی‌خواهی و مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

آن‌ها با محکوم کردن سرکوب اعتراضات در مناطق مختلف، از مردم کردستان خواستند که با برگزاری اعتصاب عمومی در روز ۱۸ دی‌ماه، همبستگی خود را با معترضان در کرمانشاه، ایلام و لرستان نشان دهند و بار دیگر «نه»ی بزرگی به جمهوری اسلامی بگویند.

در پایان این فراخوان نیز با تأکید بر ضرورت اتحاد نیروهای سیاسی و مدنی، گفته شد که کردستان با این اعتصاب بر حقوق خود «که شامل آزادی، برابری و احترام به کرامت انسانی است» پافشاری می‌کند و از دیگر احزاب و سازمان‌ها می‌خواهد به این حرکت اعتراضی بپیوندند.

شبکه حقوق بشر کردستان نیز در گزارشی جداگانه‌ای اعلام کرد که از آغاز موج جدید اعتراضات مردمی از ۷ دی‌ماه ۱۴۰۴ تاکنون، دست‌کم ۱۱ شهروند کُرد در شهرهای مختلف استان‌های لرستان، ایلام و کرمانشاه با شلیک نیروهای نظامی-امنیتی جمهوری اسلامی جان باخته‌اند.

به‌گفته این نهاد حقوق بشری، این افراد در شهرهایی چون کوهدشت، نورآباد دلفان، ملکشاهی، کرمانشاه و هرسین هدف گلوله‌های جنگی قرار گرفته‌اند و ده‌ها نفر دیگر نیز بر اثر شلیک ساچمه‌ای و ضرب‌وشتم مجروح شده‌اند.

بر اساس این گزارش، نیروهای سپاه پاسداران پس از کشته‌شدن معترضان، خانواده‌های جان‌باختگان را برای تحویل پیکرها تحت فشار قرار داده‌اند تا روایت‌های حکومتی را بپذیرند. همچنین از احضار و تهدید فعالان مدنی و خانواده‌های دادخواه در شهرهای مختلف کردستان، و یورش نیروهای امنیتی به بیمارستان‌ها برای بازداشت مجروحان اعتراضات، به‌ویژه در استان ایلام، خبر داده شده است؛ اقداماتی که به‌گفته این شبکه، نشان‌دهنده تشدید سرکوب هم‌زمان با گسترش اعتراضات مردمی است.

رادیو زمانه





نظر شما درباره این مقاله:







گزارش شرق از کودک کاری که فقر او را کشت
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 8:26

گزارش شرق از کودک کاری که فقر او را کشت


نسترن فرخه / روزنامه شرق

ماشین با سرعت به تن نحیف او اصابت می‌کند، جعبه بیسکوئیت‌ها همراه با خون غلیظی آسفالت خیابان را می‌پوشاند. رهگذران برای دقایقی دور او جمع می‌شوند و بعد از یک ساعت که آمبولانس جسد را می‌برد، دیگر اثری از نازنین زهرا باقی نمی‌ماند و همه او را فراموش خواهند کرد.

حالا چهل روز است که دختر دستفروش زیر پل فجر در محدود شیخ بهایی دیگر لابه لای هیچکدام از ماشین‌های پشت چراغ قرمز رفت و آمد نمی‌کند.

فقر زندگی آدم را می‌بلعد، الویت‌ها را تغییر می‌دهد و فرصت زیستن را از همه می‌گیرد. همچون شرایط نازنین زهرا که تا ده سالگی به جای نشستن در کلاس درس، باید روز و شب، دستفروشی می‌کرد و همین مسئله جانش را گرفت. هرچند که چند ماهی بود که با اشتیاق در مدرسه ارفک شوش شروع به تحصیل کرده بود. معلم‌ها از استعداد و علاقه‌اش به درس می‌گویند که حتی بعد از اتمام کلاس‌ها تمایلی به خارج شدن از این مجموعه را هم نداشته و آنجا تنها پناه امن این کودک بوده است. ولی فرصت زیستنش کوتاه بود و دیگر در هیچ کلاس درسی حاضر نخواهد شد.

ماجرای آسیب جسمی و جانی کودکان کار آمار قابل تاملی را به خود اختصاص می‌دهد. این مجموعه تنها به عنوان یک نمونه از سال ۱۳۹۵ تا الان ۱۵ مورد تصادف کودک کار در خیابان را شاهد بوده، از شکستگی اعضای بدن تا حوادثی که در نهایت به مرگ کودک انجامیده است. وجه مشترک تقریباً همه این تصادف‌ها، فرار رانندگان از صحنه و رها کردن کودک بوده است. ماجرایی که در صورت پیگیری نهادهای مردمی، همچون ماجرای نازنین زهرا هم به جای خاصی نخواهد رسید.

دختری که دیگر به مدرسه نیامد

تنها نقطه امن زندگی او، همین کلاس و نیمکت‌هایی بوده که حالا خالی از حضورش است. معلم و مددکار و دیگر آدم‌های این موسسه از میل و استعداد این دختر ده ساله می‌کویند. دختری که دیگر نیست. مثل محمد فرزانه، معلم جوانی که برای شرق توضیح می‌دهد:«نازنین زهرا در محیطی پرچالش و آسیب‌دیده بزرگ شده بود. استقلال رفتاری‌اش نشان می‌داد که ناچار شده زودتر از سن خود وارد دنیای بزرگسالی شود. در روزهای اول، سردرگم و بی‌میل به حضور در مدرسه بود، اما با گذشت زمان و شکل‌گیری ارتباط، تغییرات مثبتی در او دیدم ولی با رفتنش این مسیر ادامه پیدا نکرد. این کودک به‌وضوح نشان داد که می‌خواهد یاد بگیرد و مسیر زندگی‌اش را تغییر دهد. در همین مدت کوتاه، نشانه‌های روشنی از رشد و پیشرفت در او دیده می‌شد. متأسفانه این فرصت ادامه پیدا نکرد. این حادثه برای من همچنان شوکه‌کننده است و بعد از گذشت ۴۰ روز، هنوز نمی‌توانم آن را بپذیرم». نازنین زهرا دختر ۱۰ ساله‌ای بود که از تحصیل بازمانده بود. او دو برادر داشت؛ یکی ۵ ساله که در پیش‌دبستانی ثبت‌نام شده بود و دیگری ۱۱ ساله که تازه وارد کلاس دوم شده بود.

مرضیه جعفری، کارشناس آموزش ارفک، حرفش را با خاطره‌ایی شروع می‌کند:«چند روز پیش از حادثه، دیدم نازنین زهرا از کلاس بیرون آمده و کنار پنجره راهرو نشسته است. وقتی از او پرسیدم چرا سر کلاس نیست، گفت همکلاسی‌هایش می‌خواهند بازی کنند و او دوست ندارد. از او خواستم به دفتر بیاید تا صحبت کنیم، اما ناراحت بود و نیامد. چند دقیقه بعد، نازنین زهرا را در حیاط و نشسته روی گاری دیدم. کنارش نشستم و دوباره پرسیدم چرا سر کلاس نمی‌رود. خیلی آرام گفت: “خانم، می‌خواهم سواد یاد بگیرم، می‌خواهم باسواد بشوم.” گفت بچه‌ها از معلم خواسته‌اند بازی کنند، اما خودش دلش می‌خواهد درس بخواند. به او گفتم هم برای بازی وقت هست و هم برای درس. اما متأسفانه زمان با او همراهی نکرد. چند روز بعد، نازنین زهرا آسمانی شد.

بعد از گذشت ۴۰ روز، هنوز صدای آرامش در گوشم می‌پیچد که می‌گفت: می‌خواهم سواد یاد بگیرم، می‌خواهم باسواد بشوم». زمان، یار خوبی برای نازنین زهرا نبود و چرخ زندگی هرگز به کام او نچرخید. نسیم ایزدی‌راد، مددکار خانه ارفک شوش، از شرایط زندگی این کودک توصیف می‌کند: «نازنین زهرا هیچ‌گاه به مدرسه نرفته بود و در خانواده‌ای پرجمعیت با فاصله سنی کم بین بچه‌ها زندگی می‌کرد. شرایط معیشتی خانواده بسیار دشوار بود؛ خانه‌ای ۱۲ متری با وسایلی فرسوده و کهنه. با وجود اینکه چند نفر از اعضای خانواده کار می‌کردند، وضعیت اقتصادی آن‌ها همچنان نابسامان بود. نازنین زهرا به‌جز زمانی که در واحد آموزشی ارفک حضور داشت، یا در خانه مشغول کارهای منزل و نگهداری از خواهر و برادرهای کوچک‌ترش بود یا در خیابان دستفروشی می‌کرد؛ از گل و ویفر گرفته تا دستمال کاغذی. او آن‌قدر مشتاق یادگیری بود که همیشه از ما می‌خواست بیشتر در کلاس بماند و تمرین کند، چون می‌دانست اگر به خانه برگردد، باید بار مسئولیت خانواده را به دوش بکشد. نازنین زهرا هیچ‌گاه فرصت کودک بودن نداشت. تمام سال‌های کودکی‌اش درگیر دغدغه‌های بزرگسالانه بود.»

به گفته ایزدی راد داستان نازنین زهرا تنها یک نمونه از هزاران کودک محروم است:«محرومیت او از آموزش و بازی، نتیجه فقر، غفلت‌های سیستماتیک و ناکارآمدی نظام‌های حمایتی است.  روز آخر، در زنگ پایانی کلاس، نقاشی ساده‌ای به من نشان داد که با اشکال هندسی، یک گل کشیده بود. تنها ۲۰ روز از شروع آموزش او گذشته بود، اما اشتیاقش شگفت‌انگیز بود. گفت هنوز حروف الفبا را کامل یاد نگرفته و از من خواست اسمش را روی نقاشی بنویسم تا به یادگار بماند. بعد از آن روز، نازنین زهرا دیگر به مدرسه نیامد».

در ده سال ۱۵ تصادف کودک کار، تنها در یک مجموعه

داستان نازنین زهرا، تنها یک نمونه است. دختری که کار اجباری در خیابان به دلیل فقر باعث مرگ او شد. آصفه کامرانی، رئیس هیئت‌مدیره ارفک ماجرا را این طور روایت می‌کند:«۲۸ آبان، وقتی نازنین زهرا و دو برادرش به مدرسه نیامدند، طبق روال پیگیری کردیم. تماس با خانواده نشان داد که نازنین زهرا در یک تصادف جان خود را از دست داده است. از همان لحظه، پیگیری‌ها آغاز شد؛ از بیمارستان بقیه‌الله تا کلانتری ۱۶ گاندی. با وجود اینکه راننده از صحنه فرار کرده بود، همکاری جدی از سوی پلیس راهور برای دسترسی به فیلم دوربین‌های مداربسته وجود نداشت. حتی به ما گفته شد که دانستن هویت راننده اهمیتی ندارد، چون در نهایت دیه از صندوق دولتی پرداخت می‌شود».

به گفته کامرانی، محل اعلام‌شده برای تصادف، محدوده شیخ بهایی، زیر پل فجر بوده، اما با وجود دریافت بخشی از تصاویر دوربین‌های مداربسته، صحنه تصادف در هیچ‌کدام از آن‌ها قابل مشاهده نبوده و توضیح می‌دهد:«در مراحل بعدی نیز به ما اعلام شد که امکان بررسی مجدد حجم بالای فیلم‌ها وجود ندارد و عملاً همکاری متوقف شد. حتی اگر ما به‌عنوان یک نهاد مدنی پیگیری نکنیم، آیا وظیفه کلانتری و نهادهای مسئول نیست که مرگ یک کودک بی‌دفاع را پیگیری کنند؟ ما به دنبال مجازات کورکورانه نیستیم؛ حداقل انتظار، یک برخورد قانونی و مسئولانه است تا شاید از تکرار این بی‌تفاوتی‌ها نسبت به جان کودکان کار جلوگیری شود. نبود همین رویکرد بود که ما را وادار کرد برای آگاه‌سازی افکار عمومی، نشست خبری برگزار کنیم.اگر بخواهیم ریشه‌ای به موضوع نگاه کنیم، سؤال اصلی این است که چرا یک کودک باید در دوران کودکی مجبور به کار شود و نقش حمایتی در تأمین معاش خانواده ایفا کند؟ چرا کودکانی به دلیل فقر و شرایط سخت زندگی، ناچار می‌شوند به خیابان‌ها بروند و در محیط‌هایی پرخطر کار کنند؟ این پرسشی است که باید وجدان جمعی جامعه را درگیر کند».

کامرانی با طرح این پرسش که آیا خیابان اساساً می‌تواند محیطی امن برای کودکان باشد، ادامه می‌دهد:«در تقسیم‌بندی‌های مرسوم کار کودک، معمولاً به مشاغل پرخطر مانند کار در معادن، کارگاه‌های ساختمانی یا درگیری‌های نظامی اشاره می‌شود، اما خیابان هرگز به‌عنوان یک فضای پرخطر برای کودکان جدی گرفته نشده است. در حالی که طی سال‌های اخیر، خیابان جان کودکان کار زیادی را گرفته است. نازنین زهرا یکی از همین قربانیان بود. خطر خیابان فقط تصادف نیست؛ تعرضات جنسی، خشونت‌های کلامی و فیزیکی و ضرب‌وشتم نیز بخشی از واقعیت زندگی کودکان کار در فضای شهری است. این اتفاق‌ها در برابر چشم شهروندان رخ می‌دهد، اما هنوز به اندازه کافی جدی گرفته نمی‌شود. ما به ظرفیت‌سازی فکری و آگاهی‌بخشی عمومی نیاز داریم. صدای واحدی که بتواند مطالبه‌گری کند، وجود ندارد. فعالیت‌های ما در ارفک به‌تنهایی کافی نیست و این یک زنگ خطر است».

کامرانی از آماری حرف می‌زند که در مجموعه خودشان شاهد بودند.«از زمان تأسیس ارفک در سال ۱۳۹۵، طی حدود ۱۰ سال فعالیت، شاهد بیش از ۱۵ مورد تصادف برای کودکان کار بوده‌ایم؛ از شکستگی اعضای بدن تا حوادثی که در نهایت به مرگ کودک انجامیده است. وجه مشترک تقریباً همه این تصادف‌ها، فرار رانندگان از صحنه و رها کردن کودک بوده است. این مسئله هم از منظر انسانی و هم از منظر قانونی، عمیقاً نگران‌کننده است. این کودک بازمانده از تحصیل پیش از ورود به ارفک، هیچ تجربه‌ای از محیط آموزشی نداشت. پس از ثبت‌نام، آموزش او را با روش همیار سوادآموزی آغاز کردیم. او دانش‌آموزی بسیار مشتاق، باانگیزه و یادگیرنده بود؛ دختربچه‌ای که دوست داشت هرچه زودتر خواندن و نوشتن را یاد بگیرد. متأسفانه فشار معیشتی باعث شد نازنین زهرا نتواند در مسیر آموزش باقی بماند و در نهایت این اتفاق تلخ رخ داد.»

تبدیل سوگ به آگاهی

داغ نبود نازنین حالا به چهلمین روز خود رسیده است. به گفته همراهان این کوک، حالا بابد سوگ‌مان را به آگاهی تبدیل کنیم. بنابراین این ماجرا حتی دلیل برگزاری نشستی در مجموعه ارفک شد. ماجرای که پرداختن به آن همیشه قابل اهمیت خواهد بود. سخنرانان این برنامه در چهلم نازنین زهرا از منظرهای حقوقی، روانی و اجتماعی به مسئله کودکان کار و مسئولیت ساختارهای رسمی و مدنی پرداختند.

به طور مثال صالح نقره‌کار با تمرکز بر حقوق کودک، به شکاف میان قوانین موجود و اجرای آن‌ها اشاره کرد و تأکید داشت که کودک‌کار نه یک «استثنا»، بلکه محصول سیاست‌گذاری ناکارآمد و بی‌توجهی سیستماتیک است. او بر مسئولیت مستقیم نهادهای حاکمیتی در پیشگیری، حمایت و پاسخ‌گویی تأکید کرد. همچنین با اشاره به ناکارآمدی ساختارهای حمایتی، تأکید کرد که کودک‌کار نتیجه یک خلأ فردی نیست، بلکه محصول مستقیم سیاست‌گذاری‌های معیوب و فقدان نظارت مؤثر است.

یاشار کاظمی وکیل، دیگر مهمان این برنامه هم نیز با نگاهی حقوقی، از عادی‌سازی کار کودک در فضای عمومی انتقاد کرد و گفت وقتی فقر، کار کودک را «طبیعی» جلوه می‌دهد، مرگ و آسیب هم به امری قابل پیش‌بینی تبدیل می‌شود. او خواستار پاسخ‌گویی حقوقی و شفاف‌سازی مسئولیت‌ها شد.انتقاد از عادی‌سازی کار کودک در جامعه، خواستار پاسخ‌گویی نهادهای مسئول و بازتعریف مسئولیت‌های قانونی در قبال کودکان شد.

الهه شعبانی، روان‌شناس بالینی، هم به آثار روانی کار خیابانی بر کودکان پرداخت و توضیح داد که ناامنی مزمن، اضطراب، احساس بی‌پناهی و فقدان تجربه کودکی، پیامدهای بلندمدتی دارد که گاه به فروپاشی روانی یا آسیب‌های جبران‌ناپذیر منتهی می‌شود. همچنین با تشریح پیامدهای روانی کار خیابانی، گفت فشارهای مستمر، ناامنی و فقدان حمایت، سلامت روان کودکان کار را به‌شدت تهدید می‌کند و این آسیب‌ها اغلب تا بزرگسالی ادامه می‌یابد. در بخش دیگر این نشست هم معین کامرانی مدیرعامل مجموعه افرا، ضمن یادآوری نام و هویت نازنین‌زهرا، تأکید کرد که هدف از این نشست صرفاً سوگواری نیست، بلکه تبدیل فقدان به مطالبه‌گری اجتماعی و جلوگیری از تکرار چنین رخدادهایی است. همچنین بیان اینکه این نشست تلاشی برای زنده نگه‌داشتن نام نازنین‌زهرا و تبدیل سوگ به آگاهی است، تأکید کرد که جامعه مدنی نباید در برابر تکرار چنین فقدان‌هایی بی‌تفاوت بماند.





نظر شما درباره این مقاله:







گسترش اعتراض‌ها در ایران و تشدید سرکوب‌ها
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 8:15

گسترش اعتراض‌ها در ایران و تشدید سرکوب‌ها


فرناز فصیحی / نیویورک تایمز / ۷ ژانویهٔ ۲۰۲۶

با گسترش اعتصاب‌ها و اعتراض‌ها به چندین شهر بزرگ ایران در روز چهارشنبه، رئیس قوهٔ قضائیه تهدید کرد که سرکوب‌ها تشدید خواهد شد و معترضان تحت پیگرد قضایی قرار خواهند گرفت.

بر اساس ویدئوهای منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی، گفت‌وگو با شاهدان عینی و گزارش رسانه‌های ایرانی، کسبه و صاحبان مشاغل در بازارهای سنتی شهرهای تبریز، اصفهان، مشهد و کرمان در اعتراض به وضعیت بحرانی اقتصاد و سقوط شدید ارزش پول ملی، مغازه‌های خود را تعطیل کردند. بازارهای ایران علاوه بر کارکرد عملی، دارای اهمیت نمادین نیز هستند؛ نه‌تنها محل خریدوفروش، بلکه نمادی از وضعیت اقتصاد کشور، مشابه نقش بازارهای بورس در کشورهای غربی.

در تهران، مغازه‌های بازار بزرگ ــ جایی که موج اخیر اعتراض‌ها از آن آغاز شد ــ برای یازدهمین روز متوالی بسته ماندند. به گفتهٔ دو تن از کسبهٔ بازار که به دلیل ترس از تلافی‌جویی خواستند نامشان فاش نشود، نیروهای امنیتی در راهروهای پیچ‌درپیچ بازار از گاز اشک‌آور استفاده کردند و برخی از مغازه‌داران و کارگران تجمع‌کننده را مورد ضرب‌وشتم قرار دادند.

این دو کاسب که عضو اتحادیه‌های صنفی هستند، در گفت‌وگوهای تلفنی گفتند تلاش‌های دولت برای میانجی‌گری با نمایندگان صنوف تاکنون بی‌نتیجه مانده است. یکی از آنان گفت با وجود نگرانی‌ها از زیان‌های مالی، همبستگی میان بازاریان باعث شده مغازه‌ها همچنان بسته بماند و فشار ادامه پیدا کند. با این حال، مشخص نبود این وضعیت تا چه زمانی دوام خواهد داشت.

شهرداری تهران اعلام کرد ایستگاه متروی بازار، که یکی از مراکز اصلی حمل‌ونقل شهری است، تا اطلاع ثانوی تعطیل خواهد بود. به گفتهٔ این دو کاسب، نیروهای امنیتی روز سه‌شنبه در داخل این ایستگاه زیرزمینی بسته گاز اشک‌آور پرتاب کردند که باعث پراکنده‌شدن مسافران و افرادی شد که برای پیوستن به اعتراض‌ها آمده بودند.

بر اساس ویدئوهای منتشرشده در بی‌بی‌سی فارسی و شبکه‌های اجتماعی، نیروهای ضد شورش در تهران و دیگر شهرها با موتورسیکلت به خیابان‌ها آمده، جمعیت را تعقیب کرده و معترضان را مورد ضرب‌وشتم قرار داده‌اند. در برخی ویدئوها دیده می‌شود که نیروهای امنیتی به سوی جمعیت شلیک می‌کنند و در برخی دیگر صدای تیراندازی شنیده می‌شود. در شیراز، ایست‌های بازرسی نظامی در یکی از بلوارهای پردرخت شهر برپا شد و خودروهای نظامی در آن منطقه گشت‌زنی می‌کردند.

با این حال، دولت مسعود پزشکیان لحنی آشتی‌جویانه اتخاذ کرد. فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، روز چهارشنبه در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «همهٔ معترضان فرزندان ما هستند و هر قطره خونی که ریخته می‌شود، ما را به درد می‌آورد.»

در مقابل، غلامحسین محسنی‌اژه‌ای، رئیس قوهٔ قضائیه، و سردار احمدرضا رادان، فرمانده کل نیروهای انتظامی کشور، به رسانه‌های ایرانی گفتند که برخوردی سخت با معترضان صورت خواهد گرفت.

سردار رادان بنا بر گزارش رسانه‌های دولتی ایران گفت: «به ملت ایران وعده می‌دهیم که این افراد در هر زمان و هر مکان شناسایی خواهند شد و تا دستگیری آخرین نفر، تحت پیگرد قرار گرفته و مجازات خواهند شد.»

ویدئوهایی که معترضان و رهگذران در شهرهای مختلف ضبط کرده‌اند، جمعیت‌هایی را نشان می‌دهد که شعارهایی چون «مرگ بر دیکتاتور»، «آزادی، آزادی، آزادی» و «نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم» سر می‌دهند. در بسیاری از مناطق، معترضان که خواستار پایان نزدیک به پنج دهه حاکمیت جمهوری اسلامی بودند، رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای، را هدف قرار داده و فریاد می‌زدند: «خامنه‌ای قاتله، حکومتش باطله.»

خبرگزاری فعالان حقوق بشر، یک نهاد مستقر در واشینگتن که موارد نقض حقوق بشر در ایران را مستندسازی می‌کند، اعلام کرد دست‌کم ۳۶ نفر، از جمله چهار کودک، کشته شده‌اند و همچنین دو مأمور امنیتی جان باخته و بیش از دو هزار نفر بازداشت شده‌اند.

صادق پرویززاده، عکاس حیات وحش، ویدئویی از خود در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد که صورتش پر از آثار اصابت گلوله‌های ساچمه‌ای بود. او با یک چشم بسته و در حالی که خون از سر و صورتش جاری بود، روایت کرد که نیروهای امنیتی روز سه‌شنبه به او حمله کرده‌اند.

او در این ویدئو که به‌سرعت در فضای مجازی دست‌به‌دست شد، گفت: «چطور می‌توانید به هم‌وطن خودتان شلیک کنید؟ کشتن انسان برایشان مثل بازی شده؛ فکر می‌کنند ما شکاریم و آن‌ها شکارچی. به خدا قسم، ما هم شهروند این کشور هستیم؛ نه آشوبگر هستیم، نه تجزیه‌طلب، نه جاسوس دشمن. ما درد داریم.»

خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، اعتراض‌ها در چند استان غربی کشور با جمعیت‌های کُرد و لُر را «اغتشاشات سازمان‌یافتهٔ اوباش» توصیف کرد و مدعی شد معترضان مسلح به سلاح گرم، چاقو و نارنجک‌های دست‌ساز بوده‌اند. تسنیم همچنین اعلام کرد حدود ۶۰۰ نیروی امنیتی، از جمله نیروهای لباس‌شخصی بسیج، در درگیری‌ها با معترضان زخمی شده‌اند. نیویورک تایمز نتوانست این ادعاها را به‌طور مستقل تأیید کند.

اقداماتی که دولت در روزهای اخیر برای جلوگیری از فروپاشی اقتصادی و القای حس کنترل اوضاع اعلام کرده بود، نتیجه‌ای معکوس داشته است. بانک مرکزی اعلام کرد که دیگر نرخ رسمی ارز برای دلار آمریکا ــ که بیش از نصف نرخ بازار آزاد بود ــ به تولیدکنندگان و واردکنندگان اختصاص نخواهد داد؛ نرخی که معیار واقعی تورم و ارزش پول ملی محسوب می‌شود. هرچند این سیاست به فساد دامن زده بود، اما حذف آن باعث شد قیمت کالاهای اساسی به‌سرعت سه برابر شود، زیرا صنایعی که پیش‌تر مواد اولیه را با دلار ارزان‌تر وارد می‌کردند، اکنون ناچارند دلار را با نرخ آزاد، که سه برابر گران‌تر است، تهیه کنند.

سیمین، زن ۳۴ ساله‌ای که یک کسب‌وکار تهیهٔ غذا را اداره می‌کند، در گفت‌وگوی تلفنی از تهران ــ و با درخواست عدم انتشار نام خانوادگی‌اش به دلیل ترس از تلافی‌جویی ــ گفت: «آن‌ها کنترل اوضاع را از دست داده‌اند و کاملاً مشخص است که دولت هیچ برنامه‌ای ندارد و ما را سر کار گذاشته‌اند.» او افزود که برای ذخیرهٔ گاز پخت‌وپز و تخم‌مرغ با عجله به سوپرمارکت محله‌شان رفته و متوجه شده قیمت‌ها ظرف ۴۸ ساعت بیش از سه برابر شده است.





نظر شما درباره این مقاله:







سرمایه گفت‌وگو در حال تحلیل است
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 8:11

سرمایه گفت‌وگو در حال تحلیل است


بررسی وضعیت این روزهای جامعه ایران در گفت‌وگو با شیرین احمدنیا، جامعه‌شناس

هفت صبح / افشین امیرشاهی

جامعه ایران امروز در وضعیتی ایستاده که کمتر می‌توان آن را با یک واژه ساده توصیف کرد. ترکیبی از فشارهای اقتصادی مزمن، نااطمینانی نسبت به آینده، فرسایش امید و کاهش اعتماد اجتماعی، لایه‌های مختلف زندگی روزمره را تحت تاثیر قرار داده است. همین وضعیت باعث شده نگاه‌ها بیش از هر زمان دیگری متوجه «زیر پوست شهر» شود. اگر به اظهارات جامعه‌شناسان و اقتصاددانان در روزهای اخیر مراجعه کنیم می‌بینیم که در سخنانشان نکات مهمی چون برجسته شدن نشانه‌های نارضایتی، خستگی و در عین حال تلاش برای بقا هم‌زمان دیده می‌شود.

در عین حال همه می‌‌خواهیم بدانیم که فردا برای ما چگونه خواهد بود؟ آینده کشور چگونه رقم می‌خورد؟ همه می‌خواهند بدانند که در کشورمان چه می‌گذرد و این مسیر به کجا می‌انجامد؟ چون جامعه ایران این روزها تشنه دانستن است. در سال‌های گذشته شاهد اعتراض‌هایی در جامعه بوده‌ایم. اعتراض‌هایی که صرفا به مطالبات اقتصادی محدود نمی‌شود.

بررسی شعارهای معترضان نشان می‌دهد که مطالبات مردم از برنامه‌محوری فاصله گرفته و به بیان خشم انباشته تبدیل شده‌ است. خشمی که ریشه در احساس شنیده نشدن، طردشدگی و بی‌قدرتی اجتماعی دارد. وقتی مسیرهای رسمی گفت‌وگو بسته یا کم‌اثر می‌شود، زبان اعتراض نیز تغییر می‌کند. طبیعی است که تندتر، کلی‌تر و گاه رادیکال‌تر شود. این تغییر زبان را می‌توان نشانه‌ای از انسداد ارتباطی میان جامعه و نهادهای تصمیم‌گیر دانست.

درعین حال اگر فضای این روزهای اعتراض‌ها را دنبال کنیم، متوجه می‌شویم که اعتراض‌ها در شهرهای کوچک و مناطق پیرامونی بیشتر به‌صورت پراکنده بروز پیدا می‌کند. این مناطق اغلب بیشترین فشار اقتصادی را تحمل می‌کنند، در حالی که کمترین دسترسی را به منابع، فرصت‌ها و شبکه‌های حمایتی دارند. همین شکاف مرکز پیرامون، احساس نابرابری و بی‌عدالتی را تشدید کرده و زمینه نارضایتی را گسترده‌تر می‌سازد.

قابل انتظار است که در چنین فضایی، بخشی از جامعه نگاه خود را به بیرون معطوف کرده است. نگاهی که بیش از آن‌که از شیفتگی به قدرت‌های خارجی ناشی شود، محصول انسداد امید درونی است. پس مسئولان ما باید به شکلی تدبیر کنند که مسیر اصلاح داخلی مسدود نشود. یعنی صدای معترضان را بشنوند و به سمتی بروند که عامل بیرونی به‌عنوان «امکان تغییر» در نگاه مردم پررنگ نشود. متاسفانه این وضعیت بیش از هر چیز نشانه ضعف سرمایه اجتماعی و اعتماد داخلی است.

اما اگر روندهای فعلی ادامه پیدا کند جامعه به چه سمتی خواهد رفت؟ آیا حاکمیت هنوز ظرفیت گفت‌وگو و اصلاح دارد؟ آیا شکاف نسلی به شکاف هویتی تبدیل شده است؟ این سوال‌ها و سوال‌های دیگری را در بررسی شرایط این روزهای جامعه ایران با دکتر شیرین احمدنیا، جامعه شناس مطرح کردیم. در ادامه، نظرات تحلیلی خانم احمدنیا درباره وضعیت جامعه ایران، اعتراض، اعتماد اجتماعی و سناریوهای پیش‌رو منتشر خواهد شد.

جامعه امروز ایران در چه وضعیتی قرار دارد؟ فشارهای اقتصادی مزمن، نااطمینانی نسبت به آینده و بی‌اعتمادی چه تاثیری بر سرمایه اجتماعی گذاشته است؟
به نظر من جامعه ایران در وضعیتی از «فرسودگی انباشته» قرار دارد. فشار اقتصادی مزمن، وقتی با نااطمینانی نسبت به آینده و احساس بی‌اثربودن کنش فردی و جمعی همراه می‌شود، به‌تدریج سرمایه اجتماعی را تحلیل می‌برد. اعتماد که ستون اصلی سرمایه اجتماعی است، به تدریج در زندگی روزمره و از طریق تجربه‌های تکرارشونده ناکامی، تضعیف می‌شود. نتیجه این روند، کاهش حمایت اجتماعی، محافظه‌کاری در روابط اجتماعی و عقب‌نشینی افراد به دایره‌های محدودتر اعتماد است.

شعارهای اعتراضی چگونه از مطالبات مشخص اقتصادی به بیان «خشم انباشته» تبدیل شده‌اند؟
من این تحول را نشانه بسته‌شدن مسیر گفت‌وگو می‌دانم. وقتی امکان بیان مطالبات مشخص، مذاکره و پیگیری نهادی وجود ندارد، اعتراض از زبان برنامه‌ریزی وتعقل به زبان احساس تبدیل می‌شود. در این شرایط، شعارها حامل خشم، طردشدگی و بی‌قدرتی اجتماعی‌اند. رادیکال‌شدن زبان اعتراض اغلب نشانه این است که جامعه احساس می‌کند «شنیده نمی‌شود».

چرا اعتراض‌ها در شهرهای کوچک و مناطق پیرامونی پراکنده‌تر دیده می‌شود؟
شهرهای کوچک معمولاً هم‌زمان بیشترین فشار اقتصادی و کمترین دسترسی به منابع، فرصت‌ها و شبکه‌های حمایتی را دارند. در عین حال، این مناطق کمتر دیده می‌شوند و صدای آن‌ها دیرتر به مرکز می‌رسد. اعتراض در این شهرها اغلب واکنشی به احساس نادیده‌گرفته‌شدن و حذف‌شدگی مضاعف است؛ یعنی ترکیب فشار معیشتی با حاشیه‌نشینی نمادین.

چه اتفاقی افتاده که  بخشی از جامعه نگاه به بیرون دارد؟
به نظر من این نگاه به بیرون نیز محصول انسداد درونی امید به تغییر است. وقتی شهروند احساس می‌کند مسیر اصلاح داخلی بسته است و امکان اثرگذاری ندارد، عامل بیرونی به‌طور نمادین به «امکان تغییر» تبدیل می‌شود. این پدیده را باید نشانه ضعف سرمایه اجتماعی و اعتماد داخلی دانست، نه لزوماً وابستگی سیاسی.

اگر روندهای فعلی ادامه یابد، جامعه به کدام سمت می‌رود؟ خطر اصلی کدام است؟
جامعه مدت‌هاست که  مستعد انفجارهای کوتاه‌مدت و پرهزینه است. مشکل این است که هنگامی که احساسات و عصیان‌گری بر تعقل پیشی ‌گیرد شما نمی‌توانید انتظار چندانی برای گذار ایمن به شرایط مثبت داشته باشید. تغییرات کور محتمل خواهد بود. تخریب همواره آسان‌تر است، اما بازسازی مطلوب زمانی که فرایند تغییر برنامه‌ریزی شده و مبتنی بر تعقل و حسابگری نیست، مستعد انحراف به بیراهه‌هاست.

ظرفیت گفت‌وگو و اصلاح در مجموعه مدیریتی کشور همچنان وجود دارد؟
من فکر می‌کنم ظرفیت نهادی برای اصلاح به‌طور کامل از بین نرفته، اما به‌شدت و به‌سرعت در حال تحلیل رفتن است. گفت‌وگو زمانی معنا دارد که اعتراض به رسمیت شناخته شود، هزینه بیان مطالبات کاهش یابد و نشانه‌هایی عملی از اصلاح دیده شود. بدون این مولفه‌ها، گفت‌وگو به یک واژه تهی تبدیل می‌شود.

آیا شکاف نسلی به شکاف هویتی تبدیل شده است؟
تا حد زیادی بله. نسل‌های جوان‌تر اعتراض را بخشی از هویت و زیست روزمره خود می‌فهمند، در حالی‌که نسل‌های مسن‌تر اغلب آن را از منظر هزینه، بی‌ثباتی یا تجربه‌های تاریخی گذشته ارزیابی می‌کنند. این تفاوت صرفاً سنی نیست؛ تفاوت در تجربه زیسته، افق انتظارات و تصور از آینده است.

نقش زنان در تحولات اجتماعی اخیر را چگونه می‌بینید؟
به‌نظر من با یک تغییر پایدار در الگوی کنش اجتماعی زنان مواجه‌ایم. زنان نه‌فقط به‌عنوان گروهی معترض، بلکه به‌عنوان کنشگرانی معنا‌ساز در عرصه عمومی ظاهر شده‌اند. این نقش دیگر موقتی یا واکنشی نیست و به بخشی از واقعیت اجتماعی ایران تبدیل شده است. زنان پیش‌قراول اعتراضات و بدعت‌گذار شده‌اند چرا که در سال‌های اخیر دستاوردهای درخشانی را با همین شیوه کسب کرده‌اند که پیش از این تصورش هم دشوار بود.
شبکه‌های اجتماعی چه نقشی داشته‌اند؟
شبکه‌های اجتماعی هم امکان دیده‌شدن صداهای حذف‌شده را فراهم کرده‌اند و هم فاصله میان «واقعیت جامعه» و «تصویر رسانه‌ای جامعه» را افزایش داده‌اند. تضعیف رسانه‌های مرجع باعث شده شایعه، خشم و بی‌اعتمادی سریع‌تر و گسترده‌تر گردش پیدا کند. این وضعیت خود به منبع جدیدی از تنش تبدیل شده است.

وضعیت طبقه متوسط را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
طبقه متوسط در ایران یا درحال کوچک‌شدن است یا در حال از دست‌دادن نقش تاریخی خود به‌عنوان «میانجی اجتماعی». فرسایش اقتصادی و نااطمینانی سیاسی باعث شده این طبقه کمتر نقش تعدیل‌کننده و بیشتر نقش معترض خاموش یا کناره‌گیر را ایفا کند.

اعتراض امروز بیشتر ابزار فشار است یا زبان بقا؟
به نظر من اعتراض امروز بیش از آنکه ابزار فشار کلاسیک باشد، «زبان بقا» است؛ راهی برای دیده‌شدن و حفظ حس عاملیت. تفاوت اصلی اعتراض‌های امروز با دهه‌های گذشته در همین نقطه است: امروز اعتراض کمتر سازمان‌یافته و بیشتر وجودی و هویتی است.

این سه احساس در روان جمعی امروز ایران به‌شدت درهم‌تنیده‌اند. نتیجه این وضعیت را می‌توان «خستگی مزمن اجتماعی» نامید؛ خستگی‌ای که بر خانواده، روابط اجتماعی و اعتماد بین‌فردی اثر گذاشته و تحمل اجتماعی را کاهش داده است.

اگر قرار باشد اعتماد اجتماعی بازسازی شود، نقطه شروع کجاست؟
به نظر من بازسازی اعتماد بدون اصلاح در حوزه سیاست‌گذاری و حکمرانی ممکن نیست. اقتصاد، سیاست و فرهنگ از هم جدا نیستند، اما خطاهای سیاست‌گذاری اجتماعی، فساد ساختاری، بی‌ثباتی تصمیم‌ها و نادیده‌گرفتن صداهای جامعه بیشترین آسیب را به اعتماد عمومی زده‌اند.

آیا اصلاحات تدریجی هنوز پاسخگوست؟
اصلاحات تدریجی زمانی موثر است که واقعی، ملموس و قابل لمس باشد. جامعه امروز بیش از وعده‌های عوامفریبانه، به نشانه‌ عینی تغییر مسیر نیاز دارد. اگر اصلاحات فقط در سطح گفتار باقی بماند، خود به منبع ناامیدی جدید تبدیل می‌شود. تجربیات زیسته تلخی طی سال‌ها شکل گرفته است که احیای اعتماد به نهادها و هرگونه امیدواری را بسیار دشوار ساخته است.

محتمل‌ترین سناریوی اجتماعی یک سال آینده چیست؟
محتمل‌ترین سناریو، تداوم وضعیت ناپایدار کنونی است: وضعیتی متشکل از نارضایتی، عصیان‌گری، بروز مقطعی اعتراض‌های پرهزینه و چنگ زدن ناشی از استیصال به هر ریسمانی که پیش رو گشوده می‌شود، هرچند سست و بی‌اعتبار. با این همه، مردم‌، همچون قطرات پراکنده‌ای که سرانجام در مسیری مشترک به‌هم می‌پیوندند، این ظرفیت را دارند که به یکدیگر ملحق شوند. آرایش جمعی خود را بازسازی کنند و  در مسیر دستیابی به اهدافی مشترک و همسو گام بردارند؛ حتی  اگر کورسوی تغییر هنوز  ناروشن و ناایمن باشد.





نظر شما درباره این مقاله:







نگاه سیاسی علی خامنه‌ای را چه چیزهایی شکل داده؟
">
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.01.2026, 7:59

نگاه سیاسی علی خامنه‌ای را چه چیزهایی شکل داده؟


پرگار: خامنه‌ای، قسمت اول

نگاه سیاسی سیدعلی خامنه‌ای را چه چیزهایی شکل داده؟ آیا بر اساس آنچه می‌دانیم می‌توانیم پیش‌بینی کنیم خامنه‌ای برای جمهوری اسلامی پس از خودش چگونه تدارکی دیده است؟ 

میهمان ها:
مهدی خلجی، پژوهشگر و تحلیل‌گر سیاسی
محمدجواد اکبرین، پژوهشگر مطالعات اسلامی





نظر شما درباره این مقاله:







درگیری‌ها در حلب سوریه، شکاف بین دولت و نیروهای کرد
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 23:15

درگیری‌ها در حلب سوریه، شکاف بین دولت و نیروهای کرد






نظر شما درباره این مقاله:







بیانیه: خشونت علیه کودکان را متوقف کنید
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 22:24

بیانیه: خشونت علیه کودکان را متوقف کنید






نظر شما درباره این مقاله:







از خیابان تا دانشگاه؛ اعتراضات وارد یازدهمین روز شد
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 22:15

از خیابان تا دانشگاه؛ اعتراضات وارد یازدهمین روز شد


خبرگزاری هرانا – یازدهمین روز اعتراضات سراسری در ایران، روز پنجشنبه ۱۶ دی‌ماه، در حالی رقم خورد که با وجود تشدید فضای امنیتی و تداوم بازداشت‌ها، اعتراضات همچنان در نقاط مختلف کشور ادامه یافت. در این روز، دست‌کم ۳۷ شهر در قالب تجمعات خیابانی، تحرکات اعتراضی یا اعتصاب‌های صنفی شاهد اعتراض بودند.

در روز یازدهم، هم‌زمانی اعتراضات خیابانی با حضور فعال دانشگاه‌ها و نشانه‌هایی از نارضایتی صنفی، نشان داد که دامنه اعتراضات از سطح مطالبات معیشتی فراتر رفته و به بیان نارضایتی عمیق‌تر نسبت به شیوه حکمرانی، نبود پاسخگویی و انسداد مسیرهای قانونی اعتراض رسیده است. استمرار اعتراضات، علی‌رغم بازداشت‌های گسترده و فشارهای امنیتی، بیانگر آن است که بخش قابل توجهی از جامعه هزینه اعتراض را کمتر از هزینه سکوت و انفعال ارزیابی می‌کند.

گستره جغرافیایی و نقاط کانونی اعتراض

بر اساس آمارهای ثبت‌شده، اعتراضات روز یازدهم در ۳۷ شهر جریان داشت؛ شهرهایی که در ۲۴ استان قرار دارند. این ارقام نشان می‌دهد که تعداد شهرهای معترض در مقایسه با روزهای قبلی افزایش یافته است. پراکندگی استانی همچنان بالا باقی مانده است؛ وضعیتی که از «پخش‌شدگی» اعتراضات حکایت دارد، نه تمرکز آن در چند نقطه خاص.

از منظر تجمعی، طی یازده روز گذشته، ۱۱۱ شهر و ۳۱ استان دست‌کم یک بار شاهد اعتراض بوده‌اند. چنین گستره‌ای نشان می‌دهد که اعتراضات نه محدود به مناطق خاص قومی یا اقتصادی، بلکه در بافت‌های متنوع شهری و استانی بروز یافته و به شکلی شبکه‌ای در حال تداوم است.

شهرهای گناباد، اصفهان، شهرضا، تهران، شیراز، فلاورجان، بندرعباس، زنجان، کرمانشاه، قزوین، قم، بجنورد، سمنان، نیشابور، مشهد، کرمان، لردگان، پردنجان، فسا، چابکسر، عسلویه، تبریز، رشت، کرج، آبادان، بروجن، ارومیه، شهرکرد، گیلانغرب، زاهدان، فردیس، آستارا، الیگودرز، هلیلان، تنکابن، چناران، گرگان از جمله شهرهایی بودند که امروز صحنه اعتراضات بودند.

دانشگاه‌ها و نقش دانشجویان

در روز یازدهم، ۱۰ دانشگاه به‌عنوان نقاط فعال اعتراضی گزارش شدند. با احتساب این موارد، مجموع دانشگاه‌های معترض در یازده روز گذشته به ۳۵ دانشگاه رسیده است. حضور پیوسته دانشگاه‌ها در این موج اعتراضی، نشان‌دهنده تداوم نارضایتی در میان دانشجویان و نقش دانشگاه به‌عنوان یکی از فضاهای تولید و بازتولید اعتراض است.

دانشجویان، در کنار مطالبات صنفی و آموزشی، به‌طور فزاینده‌ای به مسائل کلان اقتصادی و سیاسی واکنش نشان داده‌اند؛ امری که پیوند میان اعتراضات دانشگاهی و خیابانی را تقویت کرده و مانع از ایزوله شدن اعتراضات در یک حوزه خاص شده است.

شیوه‌های اعتراض و شعارها

در یازدهمین روز اعتراضات، شیوه‌های کنش اعتراضی همچنان متنوع باقی ماند. تجمعات خیابانی، حضور اعتراضی در مراکز شهری و فعالیت‌های اعتراضی در دانشگاه‌ها از مهم‌ترین اشکال بروز اعتراض بودند. این تنوع نشان می‌دهد که اعتراضات، علی‌رغم فشارهای امنیتی، به یک الگوی واحد و قابل مهار محدود نشده و در قالب‌های متفاوتی خود را بازتولید می‌کند.

شعارها و پیام‌های مطرح‌شده در تجمعات، همچنان ترکیبی از مطالبات معیشتی و انتقادات ساختاری بود. گرانی، سقوط قدرت خرید و فشار اقتصادی، محور اصلی بسیاری از شعارها را تشکیل می‌داد، اما در کنار آن، شعارهایی با مضامین انتقادی نسبت به ناکارآمدی، بی‌پاسخ‌ماندن مطالبات و وضعیت کلی حکمرانی نیز شنیده شد. این هم‌زمانی نشان می‌دهد که در ذهن معترضان، بحران اقتصادی و بحران مدیریتی به‌عنوان دو وجه یک مسئله واحد درک می‌شود.

بازداشت‌ها و تشدید برخوردهای امنیتی

روز یازدهم اعتراضات با تداوم و تثبیت رویکرد امنیتی حاکمیت همراه بود. بر اساس داده‌های تجمیعی، در مجموع ۲۲۱۷ نفر طی یازده روز گذشته بازداشت یا احراز هویت شده‌اند. از این تعداد، ۵۵۸ مورد بازداشت فردی و ۱۶۵۹ نفر در قالب بازداشت‌های گروهی یا بدون احراز هویت ثبت شده‌اند؛ الگویی که بیانگر تلاش نیروهای امنیتی برای کنترل میدانی اعتراضات از طریق عملیات‌های گسترده و کم‌جزئیات است.

تنها در روز یازدهم، دست‌کم ۱۴۰ نفر بازداشت یا احراز هویت شدند. هرچند این رقم نسبت به روز دهم کاهش نشان می‌دهد، اما همچنان سطح بالای مداخله امنیتی را منعکس می‌کند و حاکی از آن است که با وجود تثبیت نسبی تعداد تجمعات، سیاست مهار پیش‌دستانه معترضان ادامه دارد.

گزارش‌ها نشان می‌دهد بخشی از این بازداشت‌ها نه صرفاً در محل تجمعات، بلکه در قالب احضار، شناسایی میدانی و پیگیری‌های بعدی انجام شده است؛ رویکردی که هدف آن، فراتر از پراکنده‌سازی تجمعات، ایجاد فشار روانی و بازدارندگی بلندمدت ارزیابی می‌شود.

بازداشت کودکان، نوجوانان و دانشجویان

یکی از شاخص‌های نگران‌کننده موج فعلی اعتراضات، حضور گسترده افراد زیر ۱۸ سال در میان بازداشت‌شدگان است. بر اساس آمارهای ثبت‌شده، طی یازده روز اخیر ۱۶۵ نفر از بازداشت‌شدگان کمتر از ۱۸ سال سن دارند. این آمار، بار دیگر نقش نوجوانان و دانش‌آموزان در اعتراضات و در عین حال شدت برخوردهای امنیتی با این گروه سنی را برجسته می‌کند.

همچنین ۴۶ دانشجو در جریان اعتراضات یازده روز گذشته بازداشت شده‌اند. هم‌زمانی بازداشت دانشجویان با تداوم اعتراضات دانشگاهی نشان می‌دهد که دانشگاه‌ها همچنان به‌عنوان یکی از کانون‌های حساس اعتراض، تحت رصد و فشار نهادهای امنیتی قرار دارند.

در کنار این موارد، تاکنون ۴۰ مورد اعتراف تلویزیونی از معترضان بازداشت‌شده پخش شده است. استمرار پخش این اعترافات، که معمولاً در شرایط بازداشت و بدون دسترسی آزاد به وکیل ضبط می‌شوند، از نگاه ناظران حقوق بشری به‌عنوان ابزاری برای ایجاد رعب عمومی و مشروعیت‌بخشی به سرکوب اعتراضات ارزیابی می‌شود.

کشته‌شدگان و قربانیان اعتراضات

بر اساس داده‌های موجود، طی یازده روز اعتراضات، ۳۸ نفر جان خود را از دست داده‌اند. این آمار شامل: ۲۹ شهروند معترض، ۴ نیروی انتظامی–امنیتی و ۵ فرد معترض زیر ۱۸ سال است.

حضور کودکان در میان جان‌باختگان، بار دیگر نگرانی‌های جدی نسبت به نحوه مواجهه نیروهای امنیتی با اعتراضات و رعایت اصل تناسب در استفاده از زور را برجسته کرده است.

در کنار کشته‌شدگان، گزارش‌های متعددی از زخمی‌شدن شهروندان در جریان برخوردهای خیابانی و عملیات‌های امنیتی منتشر شده است؛ هرچند به‌دلیل محدودیت دسترسی به اطلاعات میدانی، آمار دقیق مصدومان همچنان در حال تکمیل است.

احضارها و فشارهای امنیتی خارج از خیابان

در روز یازدهم، فشارهای امنیتی صرفاً به خیابان محدود نماند. گزارش‌ها حاکی از احضار تعدادی از شهروندان به نهادهای امنیتی است. از جمله، کیومرث امیری کله‌جویی، معروف به لَک‌اَمیر، شاعر و روزنامه‌نگار لک اهل استان کرمانشاه، در زمره افرادی است که در این روز به نهادهای امنیتی احضار شده‌اند.

این‌گونه احضارها، که غالباً بدون اعلام رسمی اتهام صورت می‌گیرد، بخشی از راهبرد فشار غیرعلنی برای مهار صداهای اثرگذار فرهنگی، رسانه‌ای و اجتماعی تلقی می‌شود؛ راهبردی که هدف آن محدود کردن دامنه روایت‌گری مستقل از اعتراضات است.

اخلال در اینترنت و محدودیت‌های ارتباطی

هم‌زمان با ادامه اعتراضات در روز یازدهم، گزارش‌هایی از اختلال در اینترنت در برخی شهرهای ایران منتشر شد. این اختلال‌ها عمدتاً به‌صورت کاهش سرعت، ناپایداری اتصال و اختلال مقطعی در دسترسی به خدمات آنلاین گزارش شده‌اند.

بررسی الگوی این محدودیت‌ها نشان می‌دهد که اختلالات اینترنتی به‌صورت هدفمند و منطقه‌ای اعمال شده و اغلب در شهرهایی رخ داده که شاهد تجمعات اعتراضی یا فعالیت‌های دانشگاهی بوده‌اند. این رویکرد پیش‌تر نیز در موج‌های اعتراضی گذشته مشاهده شده و معمولاً با هدف کاهش امکان هماهنگی، اطلاع‌رسانی و انتشار تصاویر اعتراضات به‌کار می‌رود.

با این حال، تداوم جریان خبر و انتشار گزارش‌ها از داخل کشور نشان می‌دهد که این محدودیت‌ها، علی‌رغم ایجاد اختلال، نتوانسته‌اند به‌طور کامل مانع گردش اطلاعات شوند.

واکنش‌ حکومتی‌ها

در پی موضع‌گیری‌های دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو درباره اعتراضات ایران، دبیرخانه شورای دفاع جمهوری اسلامی با صدور بیانیه‌ای، ادبیات و تهدیدهای مطرح‌شده را «فراتر از یک موضع‌گیری لفظی» توصیف کرد و آن را در چارچوب «رفتار خصمانه» ارزیابی کرد؛ بیانیه تاکید داشت هرگونه تعرض یا استمرار رفتارهای خصمانه با «پاسخ متناسب، قاطع و تعیین‌کننده» مواجه می‌شود و مسئولیت پیامدها را متوجه طراحان و طرف‌های تهدیدکننده دانست. در همین فضا، مقام‌های رسمی نیز تلاش کردند تهدید را از سطح «اظهارنظر سیاسی» به سطح «هزینه امنیتی» منتقل کنند و با برجسته‌کردن پیامدهای منطقه‌ای، پیام بازدارندگی ارسال کنند.

همزمان با موضع‌گیری‌های دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو درباره اعتراضات ایران و انتشار بیانیه دبیرخانه شورای دفاع جمهوری اسلامی، برخی چهره‌های نزدیک به ساختار رسمی نیز واکنش‌های تندتری نشان دادند.

از جمله:
علی لاریجانی در پیامی، دخالت آمریکا در آنچه «مسئله داخلی» خوانده شد را محکوم کرد و با لحنی تهدیدآمیز نسبت به پیامدهای ماجراجویی هشدار داد.

محمدباقر قالیباف نیز به‌صراحت از «تهدید مراکز و نیروهای آمریکایی» در منطقه سخن گفت و تلاش کرد این پیام را القا کند که هر اقدام یا تشدید مداخله، «پاسخ» در پی خواهد داشت.

این نوع موضع‌گیری‌ها، میتواند نشان‌دهنده تلاش حاکمیت برای بازتعریف اعتراضات از یک بحران اجتماعی-اقتصادی به یک پرونده امنیت ملی باشد؛ یعنی انتقال کانون روایت از «مطالبات خیابانی» به «نبرد با مداخله خارجی».

واکنش‌های داخلی (مدنی، صنفی و چهره‌ها)

در سوی دیگر، واکنش‌ها محدود به سیاستمداران و مقام‌های امنیتی نماند. طبق گزارش ها، انجمن‌های حوزه هنرهای تجسمی (از جمله انجمن‌های هنرمندان نقاش، طراحان گرافیک، عکاسان، مجسمه‌سازان و سفالگران) در بیانیه‌ای مشترک، سرکوب اعتراضات را محکوم کردند. این بیانیه با ارجاع به فشارهای اقتصادی و سیاسی و ناامیدی اجتماعی، تاکید داشت که «هرگونه خشونت و سرکوب علیه حق اعتراض مردم» محکوم است.

همچنین ۵۵۵ تن از فعالان صنفی معلم نیز با انتشار نامه ای مشابه، خود را در کنار معترضان و مطالبات آنان اعلام کردند.

اهمیت این واکنش ها در روز یازدهم، در این است که نشان می‌دهد بدنه‌های صنفی و فرهنگی نیز در حال پیوند خوردن با روایت اعتراضات هستند.

امیرحسین قیاسی (بلاگر/چهره رسانه‌ای) پس از چند روز سکوت، با انتشار موضعی صریح اعلام کرد «خودش معترض است» و سکوتش را ناشی از فشار روانی، نگرانی خانوادگی و ناتوانی از بیان آنچه «در دلش» بوده توصیف کرد. ورود چهره‌های عمومی به موضع‌گیری، از نظر ارزش خبری، یک شاخص مهم برای سنجش گسترش دامنه همدلی اجتماعی با اعتراضات است.

بازداشت‌ها
بازداشت‌های فردی با احراز هویت

۱- شهاب براتی – شهر محل بازداشت: مشهد (استان خراسان رضوی) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۲- داوود حسین‌پور – شهر محل بازداشت: لردگان (استان چهارمحال و بختیاری) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۳- روح‌الله خالدی – شهر محل بازداشت: لردگان (استان چهارمحال و بختیاری) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۴- ابوالفضل آقایی – شهر محل بازداشت: خرم‌آباد (استان لرستان) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا – نکته قابل توجه: زیر ۱۸ سال
۵- آرا صلاحی – شهر محل بازداشت: رشت (استان گیلان) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۶- میکائیل منصوری – شهر محل بازداشت: یاسوج (استان کهگیلویه و بویراحمد) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۷- سارا رحمتی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۸- شایان پرمخبر – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۹- الهه حسین‌نژاد – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۰- امید خدارحمی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۱- اشکان رسولی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۲- معراج عباس‌نژاد – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۳- علی‌اکبر احمدزاده – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۴- پیمان آذرزاده – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۵- مانی ارمغانی‌زاده – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۶- حسین حقیقی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۷- مسلم پرزدار – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۸- احمد عبدالله‌پور – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۱۹- پارسا اکبر – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۲۰- کیارش انصاری – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۲۱- شهلا انصاریان – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۲۲- الهام سیاوشی – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۲۳- راضیه خواهش – شهر محل بازداشت: یاسوج – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۲۴- رضا منصوریان – شهر محل بازداشت: بهبهان (استان خوزستان) – آخرین وضعیت: آزاد – منبع: هرانا
۲۵- حسین افراسیابی – شهر محل بازداشت: بهبهان – آخرین وضعیت: آزاد – منبع: هرانا
۲۶- علی علینژاد – شهر محل بازداشت: بهبهان – آخرین وضعیت: آزاد – منبع: هرانا
۲۷- احمد آخش – شهر محل بازداشت: بهبهان – آخرین وضعیت: آزاد – منبع: هرانا
۲۸- عباس احمدی – شهر محل بازداشت: بهبهان – آخرین وضعیت: آزاد – منبع: هرانا
۲۹- ابوالفضل احمدی – شهر محل بازداشت: بهبهان – آخرین وضعیت: آزاد – منبع: هرانا
۳۰- ابوالفضل طیبی – شهر محل بازداشت: بهبهان – آخرین وضعیت: آزاد – منبع: هرانا
۳۱- ابوالفضل صفری – شهر محل بازداشت: بهبهان – آخرین وضعیت: آزاد – منبع: هرانا
۳۲- مازیار کرمی – شهر محل بازداشت: بهبهان – آخرین وضعیت: آزاد – منبع: هرانا
۳۳- علی افراسیابی – شهر محل بازداشت: بهبهان – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۳۴- پارسا قاسمی – شهر محل بازداشت: بهبهان – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۳۵- مجید ضامن‌پیشه – شهر محل بازداشت: بهبهان – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۳۶- محمد شکری – شهر محل بازداشت: بهبهان – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: هرانا
۳۷- نامشخص – شهر محل بازداشت: بهارستان (استان تهران) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: ایران اینترنشنال
۳۸- حمید رحمتی – شهر محل بازداشت: تهران – محل نگهداری: رندان شهرضا – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران – نکته قابل توجه: معلم
۳۹- ابوالفضل رحیمی‌شاد – شهر محل بازداشت: تهران – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران – نکته قابل توجه: معلم
۴۰- میلاد کاکاوند – شهر محل بازداشت: تهران – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: خبرنامه امیرکبیر – نکته قابل توجه: دانشجو
۴۱- جواد پاشایی – شهر محل بازداشت: نامشخص – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۴۲- رضا نظرعلی – شهر محل بازداشت: نامشخص – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کردپا
۴۳- نامشخص – شهر محل بازداشت: نجف‌آباد (استان اصفهان) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: فارس – نکته قابل توجه: پخش اعترافات اجباری
۴۴- رهام درویشی – شهر محل بازداشت: الیگودرز (استان لرستان) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران – نکته قابل توجه: زیر ۱۸ سال
۴۵- بنیامین موسوی – شهر محل بازداشت: ایذه (استان خوزستان) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران – زیر ۱۸ سال
۴۶- مجتبی جویی – شهر محل بازداشت: شوشتر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران – زیر ۱۸ سال
۴۷- ماهان سلیمانی – شهر محل بازداشت: شوشتر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران – زیر ۱۸ سال
۴۸- محمدمهدی یگانه – شهر محل بازداشت: تهران – محل نگهداری: انتقال به زندان قزلحصار کرج – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران – زیر ۱۸ سال
۴۹- امیرسام هوشیار – شهر محل بازداشت: تهران – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران
۵۰- سونیا ذوالفقاری – شهر محل بازداشت: بجنورد (استان خراسان شمالی) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران
۵۱- ابراهیم بابااحمدی – شهر محل بازداشت: شوشتر – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران
۵۲- فواد نیک‌پی – شهر محل بازداشت: مریوان (استان کردستان) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران – زیر ۱۸ سال
۵۳- سامان نیک‌پندار – شهر محل بازداشت: سبزوار (استان خراسان رضوی) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران – زیر ۱۸ سال
۵۴- رامان اقبالی – شهر محل بازداشت: سنندج (استان کردستان) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران – زیر ۱۸ سال
۵۵- علیرضا بساط‌زاده – شهر محل بازداشت: سرپل‌ذهاب (استان کرمانشاه) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کولبرنیوز
۵۶- امیررضا سلیمانی – شهر محل بازداشت: تهران – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت – منبع: کولبرنیوز – زیر ۱۸ سال

بازداشت‌های گروهی یا بدون احراز هویت

۱- ۶۰ شهروند – شهر محل بازداشت: ورامین (استان تهران) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت
۲- ۴ شهروند – شهر محل بازداشت: گالیکش (استان گلستان) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت
۳- ۱۰ شهروند – شهر محل بازداشت: نامشخص – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: آزاد
۴- ۳ شهروند – استان محل بازداشت: فارس – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: آزاد – نکته قابل توجه: زیر ۱۸ سال
۵- ۲ شهروند – شهر محل بازداشت: بهارستان (استان تهران) – محل نگهداری: نامشخص – آخرین وضعیت: بازداشت –  نکته قابل توجه: پخش اعترافات اجباری

در انتها

یازدهمین روز اعتراضات سراسری را می‌توان روز تداوم اعتراض در کنار تثبیت سرکوب توصیف کرد. اگرچه تعداد شهرهای معترض نسبت به برخی روزهای اوج کاهش یافته، اما پراکندگی استانی، استمرار حضور دانشگاه‌ها، حجم بالای بازداشت‌ها و ادامه احضارهای امنیتی نشان می‌دهد که اعتراضات وارد مرحله‌ای فرسایشی اما پایدار شده است.

ترکیب بحران اقتصادی، فشار معیشتی، برخوردهای امنیتی گسترده و محدودیت‌های ارتباطی، چشم‌انداز روشنی از فروکش فوری اعتراضات ترسیم نمی‌کند. در چنین فضایی، اعتراضات نه به‌صورت انفجاری، بلکه به‌عنوان وضعیتی ممتد و چندلایه در حال تداوم است؛ وضعیتی که پیامدهای آن فراتر از خیابان، در حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی قابل مشاهده خواهد بود.





نظر شما درباره این مقاله:







بیانیه «جبهه آزادی و نجات ایران» درباره اعتراضات
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 22:07

بیانیه «جبهه آزادی و نجات ایران» درباره اعتراضات






نظر شما درباره این مقاله:







بازداشت ابوالفضل رحیمی‌شاد فعال سیاسی در تهران
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 21:06

بازداشت ابوالفضل رحیمی‌شاد فعال سیاسی در تهران






نظر شما درباره این مقاله:







خبر مهم امروز: پیوستن بازار تبریز به اعتراضات سراسری
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 20:06

خبر مهم امروز: پیوستن بازار تبریز به اعتراضات سراسری






نظر شما درباره این مقاله:







جولیانی: آخرین چیزی که ایران به آن نیاز دارد
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 19:27

جولیانی: آخرین چیزی که ایران به آن نیاز دارد






نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا به رئیس دستگاه امنیتی ونزوئلا هشدار داد
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 17:00

آمریکا به رئیس دستگاه امنیتی ونزوئلا هشدار داد


مت اسپتالنک، سارا کینوسیان، جانا وینتر و حمیرا پاموک 
خبرگزاری رویترز / ۷ ژانویه ۲۰۲۶ 

بنا بر گفته سه منبع آگاه، دولت ترامپ به وزیر کشور سرسخت ونزوئلا هشدار داده است که اگر در همکاری با رئیس‌جمهور موقت «دلسی رودریگز» برای برآورده‌سازی خواسته‌های ایالات متحده و حفظ نظم پس از سرنگونی نیکلاس مادورو کوتاهی کند، ممکن است در صدر فهرست اهداف واشنگتن قرار گیرد.

یک منبع آگاه از طرح‌های دولت گفته است «دیوسدادو کابیو»، که نیروهای امنیتی تحت فرمان او به نقض گسترده حقوق بشر متهم‌اند، از معدود چهره‌های وفادار به مادوروست که دونالد ترامپ تصمیم گرفته موقتاً برای حفظ ثبات در دوران گذار بر آن‌ها تکیه کند.

به گفته همین منبع، مقام‌های آمریکایی به‌ویژه نگران‌اند که با توجه به سابقه سرکوب و رقابت دیرینه میان کابیو و رودریگز، وی به عامل اخلال بدل شود؛ از این رو واشنگتن در حالی که در پی مهار او و در نهایت کنار زدنش از قدرت و تبعید است، تلاش می‌کند وی را به همکاری وادار کند.

هشدار به کابیو

منبع مذکور می‌گوید دولت آمریکا از طریق واسطه‌ها به کابیو اطلاع داده است که اگر سرپیچی کند، ممکن است سرنوشتی مشابه مادورو پیدا کند یا حتی جانش در خطر باشد. مادورو، رهبر اقتدارگرای ونزوئلا روز شنبه گذشته در یک عملیات ویژه نیروهای آمریکایی دستگیر و به نیویورک منتقل شد تا در خصوص اتهامات «تروریسم مواد مخدر» محاکمه شود.

با این حال، حذف کابیو می‌تواند خطرناک باشد؛ زیرا ممکن است گروه‌های موتور‌سوار هوادار حکومت موسوم به «کولکتیوها» را به خیابان‌ها بکشاند و هرج‌ومرجی به راه اندازد که واشنگتن در پی جلوگیری از آن است. واکنش آن‌ها به میزان حمایت دیگر مقام‌های حکومتی از خودشان بستگی خواهد داشت.

تلویزیون دولتی ونزوئلا سه‌شنبه شب گزارش داد که رودریگز در یکی از نخستین تصمیم‌های خود به‌عنوان رئیس‌جمهور موقت، ژنرال «گوستاوو گونزالس لوپس» را به‌عنوان رئیس جدید گارد افتخار ریاست‌جمهوری و اداره کل ضداطلاعات نظامی (DGCIM) منصوب کرده است.

گونزالس لوپس، که همراه با دست‌کم شش مقام بلندپایه دیگر ونزوئلا از سوی ایالات متحده و اتحادیه اروپا به علت نقض حقوق بشر و فساد تحریم شده است، تا میانه سال ۲۰۲۴ ریاست دستگاه اطلاعاتی ونزوئلا را بر عهده داشت تا اینکه مادورو در جریان تغییرات کابینه و تیم امنیتی‌اش او را برکنار کرد.

در اواخر همان سال، وی در سمت رئیس امور راهبردی و نظارت در شرکت نفت دولتی PDVSA با رودریگز همکاری خود را آغاز کرد.

هرچند گونزالس لوپس به عنوان متحد نزدیک کابیو شناخته می‌شد، هنوز روشن نیست که این انتصاب نشانه‌ای از حمایت رودریگز از چهره بانفوذ حزب حاکم است یا بالعکس، علامت شکاف درونی قدرت.

تحلیلگران می‌گویند او جایگزین ژنرال «خاویر مارکانو» شده که پس از دستگیری مادورو عملکردش زیر سؤال رفته بود.

رودریگز همچنین «کالیکستو اورتگا»، رئیس پیشین بانک مرکزی را به سمت معاون رئیس‌جمهور در امور اقتصادی منصوب کرد.

دو منبع دیگر گفته‌اند وزیر دفاع، ژنرال «ولادیمیر پادرینو»، نیز مانند کابیو از جمله اهداف بالقوه آمریکا محسوب می‌شود و به اتهام قاچاق مواد مخدر از سوی واشنگتن تحت پیگرد و دارای جایزه چند میلیون‌دلاری است.

یک مقام وزارت دادگستری آمریکا که نخواست نامش فاش شود، گفت: «این همچنان یک عملیات اجرای قانون است و کار ما هنوز تمام نشده است.» 

به گفته منبع آگاه از دیدگاه دولت، مقام‌های آمریکایی همکاری پادرینو را برای جلوگیری از خلأ قدرت حیاتی می‌دانند، زیرا وی فرمانده ارتش است. آنان معتقدند او کمتر از کابیو جزم‌گرایانه عمل می‌کند و احتمال دارد در عین تلاش برای خروج امن خود، بیشتر با خواست واشنگتن همراه شود.

مقام ارشد دولت ترامپ در پاسخ به پرسش‌های رویترز از اظهارنظر مستقیم خودداری کرد، اما در بیانیه‌ای گفت: «رئیس‌جمهور در حال اعمال حداکثر فشار بر عناصر باقی‌مانده در ونزوئلاست تا با آمریکا همکاری کنند؛ از جمله با متوقف ساختن مهاجرت غیرقانونی، جلوگیری از جریان مواد مخدر، احیای زیرساخت‌های نفتی، و انجام اقداماتی که به نفع ملت ونزوئلاست.» 

وزارت ارتباطات ونزوئلا، که مسئول پاسخ‌گویی به پرسش‌های رسانه‌ای برای کل دولت است، به درخواست رویترز برای اظهارنظر پاسخ نداد.

تردید دولت ترامپ نسبت به توان اپوزیسیون برای حفظ آرامش

به گفته یکی از منابع، دولت ترامپ به این نتیجه رسیده است که اپوزیسیون ونزوئلا به رهبری برنده جایزه صلح نوبل، «ماریا کورینا ماچادو»، قادر به حفظ آرامش نخواهد بود؛ در حالی که ترامپ خواستار ثبات کافی در کشور است تا زمینه را برای ورود دوباره شرکت‌های نفتی آمریکایی به ذخایر عظیم نفتی ونزوئلا فراهم کرده و از اعزام نیروهای آمریکایی به میدان پرهیز کند.

بر اساس ارزیابی محرمانه سازمان سیا که دولت ترامپ از آن پیروی کرده است، نزدیکان سابق مادورو بهترین گزینه برای اداره موقت کشور هستند.

مقام‌های آمریکایی همچنین تصمیم گرفته‌اند فعلاً با متحدان مادورو کار کنند، زیرا نگران‌اند که در صورت تلاش برای انتقال فوری به حکومت دموکراتیک، کشور دچار آشوب شود و یا اعضایی از حلقه درونی قدرت، کودتا به راه اندازند.

با این حال، در نهایت واشنگتن خواهان حرکت به سمت برگزاری انتخابات تازه است، هرچند هنوز جدول زمانی مشخصی برای آن تعیین نشده است.

منتقدان می‌گویند واشنگتن هیچ توضیح روشنی درباره نحوه نظارت خود بر ونزوئلا پس از بزرگ‌ترین مداخله نظامی آمریکا در آمریکای لاتین از زمان تهاجم به پاناما در سال ۱۹۸۹ ارائه نکرده است. مخالفان این عملیات را نوعی نواستعمارگرایی و نقض حقوق بین‌الملل توصیف کرده‌اند.

رودریگز، محور اصلی راهبرد واشنگتن

در حال حاضر، واشنگتن رودریگز را گزینه‌ای کلیدی برای حفظ موقت قدرت می‌داند تا در این فاصله برنامه‌های خود برای اداره ونزوئلای پس از مادورو را تکمیل کند؛ راهبردی که به گفته یکی از منابع، «هنوز در حال تکوین» است.

به گفته یک منبع آگاه از دیدگاه دولت آمریکا، از جمله خواسته‌های واشنگتن از رهبران جدید ونزوئلا، ابراز تمایل برای گشودن صنعت نفت این کشور به روی شرکت‌های آمریکایی با شرایط مطلوب برای واشنگتن، مقابله با تجارت مواد مخدر، اخراج نیروهای امنیتی کوبایی و پایان همکاری‌های ونزوئلا با ایران است.

منبع مذکور افزود، آمریکا خواهان مشاهده پیشرفت در تحقق این اهداف ظرف چند هفته آینده است.

فراتر از تهدید به اقدام نظامی بیشتر، واشنگتن می‌تواند از دارایی‌های مالی رودریگز به‌عنوان ابزار فشار استفاده کند. بر اساس گفته یکی از منابع، ایالات متحده محل نگهداری این دارایی‌ها را که در قطر است شناسایی کرده و ممکن است آن‌ها را مصادره کند.

اما یک مقام قطری به رویترز گفت ادعاهای مربوط به وجود دارایی‌های رودریگز در قطر نادرست است.

جلب همکاری مقام‌های ونزوئلایی

منبع دیگری اظهار داشت، مقام‌های آمریکایی و واسطه‌هایشان همچنین در تلاش‌اند مقام‌های ارشد دیگر و حتی لایه‌های پایین‌تر حکومت ونزوئلا را به همکاری با واشنگتن و تشکیل دولتی همسو با منافع خود ترغیب کنند.

مشاوران ترامپ رودریگز را «محور اصلی» این روند می‌دانند — یک تکنوکرات که به باور آنان مایل است درباره دوران گذار و مسائل نفتی با واشنگتن همکاری کند.

با وجود آن‌که او و دیگر وفاداران مادورو ظاهراً جبهه‌ای واحد نشان داده‌اند، روشن نیست که این وحدت تا چه زمانی دوام خواهد داشت.

رودریگز و کابیو طی سال‌ها در رأس دولت، مجلس و حزب سوسیالیست حاکم فعالیت داشته‌اند، اما هرگز متحد نزدیک به شمار نیامده‌اند.

کابیو، افسر سابق ارتش، به عنوان مجری اصلی سیاست‌های سرکوبگرانه دولت مادورو شناخته می‌شود و نفوذ گسترده‌ای بر سازمان‌های اطلاعاتی نظامی و غیرنظامی دارد که فعالیت‌های جاسوسی داخلی را هدایت می‌کنند.





نظر شما درباره این مقاله:







چاره کار ایران
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 16:24

چاره کار ایران


محمد فاضلی

گروه‌هایی از مردم در خیابان به حق اعتراض می‌کنند. حتی حکومت هم اعتراض‌شان را به رسمیت شناخته است. وقتی کتاب «ریشه‌های اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی» را شرح می‌دادم، می‌دانستم روزی مردم و حکومت در ایران به لحظه تقابل می‌رسند. امروز می‌توانم شما را به گوش دادن آن (این‌جا (https://castbox.fm/app/castbox/player/id6325129/id746759877?v=8.22.11&autoplay=0)) فرابخوانم و تحلیلم درباره وضعیت امروز را هم مختصر بنویسم.

گزینه‌های موجود

حکومت سه گزینه پیش رو دارد. ۱. سرکوب کند و هیچ اصلاحی نکند؛ ۲. امتیاز بدهد؛ ۳. امتیاز دادنش مقبول نشود، نتواند سرکوب کند، شکست بخورد و برود (انقلاب شود).

مردم و معترضان هم سه گزینه دارند: ۱. سرکوب شوند (اگر حکومت قوی باشد)؛ ۲. امتیاز بگیرند و اصلاحاتی واقعی شود؛ ۳. امتیازات را نپذیرند، سرکوب هم جواب ندهد، و حکومت  ساقط شود (انقلاب کنند).

نگاهی به تاریخ

ناصرالدین‌شاه هر نوع اعتراضی را طی پنجاه سال به رسمیت نشناخت، سرکوب کرد، اجازه انقلاب نداد، و اصلاح مؤثری هم نکرد. مصلحان از امیرکبیر تا سپهسالار و بقیه را هم ناکام گذاشت.

مظفرالدین شاه و مردان قاجار، حاضر شدند امتیاز بدهند و توأم با باقی ماندن سلطنت، نوع حکومت به مشروطه تغییر کرد، مجلس و قانون اساسی به عنوان امتیازات داده‌شده به مردم، در مقابل باقی ماندن سلطنت، پدید آمدند.

رضاشاه سرکوب کرد، اجازه اصلاحات، انقلاب نشد و با فشار خارجی رفت؛ خدماتش هم لکه‌دار شد.

شاه تا توانست جلوی اصلاحات مؤثر را گرفت، کارهایی کرد که خودش اصلاحات می‌دانست (اصلاحات ارضی و ...) و وقتی با مقابله گسترده انقلابیون مواجه شد نتوانست سرکوب کند. انقلابیون هم وقتی شاه و دولت بختیار حاضر شدند هر امتیازی بدهند و صدای انقلاب را بشنوند، نپذیرفتند و انقلاب شد.

جمهوری اسلامی، شیوه سرکوب کردن و امتیاز ندادن (اعتراضات و خشونت‌های ۱۳۷۸، ۱۳۸۸، ۱۳۹۵، ۱۳۹۸) و هم سرکوب کرده و امتیاز داده (۱۴۰۱ و کوتاه آمدن از حجاب اجباری) داشته است.

وضعیت اکنون (دی ۱۴۰۴)

بدیهی است گزینه سرکوب، غیراخلاقی و غیرانسانی، ضدمردم، مخرب؛ و به جهت قرار دادن کشور در معرض مداخله خارجی (به جهت شرایط امنیتی و تهدیدهای آمریکا و اسرائیل) حتی برای خود حکومت غیرعقلانی و ایران‌ستیز است.

گزینه #انقلاب نه در دسترس و نه مطلوب است. چارلز تیلی جامعه‌شناس بزرگ انقلاب‌ها معتقد بود تجربه بررسی انقلاب‌های اروپایی به او نشان داده تا وقتی حکومت انگیزه، اراده و توان سرکوب دارد، هیچ انقلابی رخ نمی‌دهد، هر قدر که انقلابیون ناراضی و خشمگین باشند. جمهوری اسلامی انگیزه و توان سرکوب دارد و این را قبلاً هم نشان داده است.

انقلاب مطلوب هم نیست. انقلاب‌ها وارد شدن به بی‌سامانی و خشونت هستند. به قول جک گلدستون جامعه‌شناس انقلاب‌ها، در فردای انقلاب همه خوشحالند اما یک ماه بعدش نه! انقلابیون در ۲۲ بهمن ۵۷ سر از پا نمی‌شناختند، اما یک ماه بعدش (تا امروز) خیلی‌ها حال و روز اسفناکی داشتند. خواستید بیشتر حال‌شان را بدانید، نوارهای مصاحبه انقلابیون در «تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد» را بشنوید.

گزینه #زندگی_فرسایشی هم به نابودی تدریجی زندگی و ایران می‌انجامد. وضعیتی که در آن حکومت سرکوب شدید نمی‌کند، مردم هم به اعتراضات ممتد و گاه‌به‌گاه ادامه می‌دهند و هیچ ثباتی شکل نمی‌گیرد، فرسایش تدریجی است و عاقبت ندارد. ذره ذره مردن است.

گزینه سازنده

اگر قرار است ایرانی بماند و دردهای مردم به تدریج و مؤثر درمان شود، و شکلی از زندگی باثبات به نفع همگان و بدون خشونت تداوم یابد؛ راهی جز دادن امتیازهای مؤثر توسط حکومت و رسیدن به توافق جدیدی بین مردم و حکومت وجود ندارد. این توصیه‌ای است که از تحلیل نظری عمیق و تاریخی برمی‌آید و تجربه و عقل بشری آن‌را تأیید می‌کند.

مظفرالدین‌ شاه که امتیاز داد، بنیان مشروطه را گذاشت که تاریخ معاصر ایران بر آن بنا شده است. سالروز فرمان مشروطه را هم گرامی می‌داریم. جمهوری اسلامی هم که به زور از حجاب اجباری کوتاه آمد، کار خوبی کرد. کوتاه آمدنش انسانی‌تر از همه تقابلش با زنان در چند دهه قبل بود.

گزینه سازنده، امتیاز دادن حکومت و رسیدن به شکل متفاوتی از زندگی کردن است که در آن #قرارداد_اجتماعی و مناسبات جدیدی بین مردم و حکومت برقرار شود. در میانه طوفان امنیتی و ژئوپلتیکی که در خاورمیانه و غرب آسیا وزیدن گرفته است، هر گزینه دیگری، حتی اگر هیجان‌انگیز و دل‌خنک‌کننده به نظر برسد، شاید آغاز ویرانی بی‌پایان باشد.

اگر می‌خواهید ایران سامان یابد، به تجربه تاریخی، عقل خشونت‌پرهیز، و علوم اجتماعی احترام بگذارید؛ و معامله دموکراتیک (دادن امتیازات پایدار، معنادار، مؤثر به مردم در مقابل باقی ماندن حکومتِ عادلانه‌ی باثباتِ توسعه‌گرا) را صورت‌بندی و اجرا کنید.

پای‌بند به #عقل_سرد و دوراندیش باشید.

تلگرام نویسنده
@fazeli_mohammad





نظر شما درباره این مقاله:







بیانیه: حمایت از بیانیه ۱۷ فعال سیاسی و مدنی
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 16:10

بیانیه: حمایت از بیانیه ۱۷ فعال سیاسی و مدنی


اعلام حمایت ۲۲۲ فعال سیاسی و مدنی از بیانیه ١٧امضا با محوریت «نجات ایران»

۷ ژانویه ۲۰۲۶

اعتراضات دی ١٤۰٤ که از بازار تهران شروع شد و اکنون با گذشت یک هفته ده‌ها شهر ایران را با شعارهای سیاسی در بر گرفته و حول شعارهای آزادی‌خواهانه و ضد استبدادی وحدت یافته است، نشانگر دردها و رنج‌های پایان‌ناپذیر ملتی است که طاقتش زیر بار فشار استبداد دینی، سیاست‌ خارجی ستیزه‌جو و ایدئولوژی ارتجاعی حاکمیت و سیاست‌های مخل توسعهطاق شده است.

ما امضاکنندگان از متن بیانیه هفده فعال سیاسی و مدنی و مدافعان حقوق بشر حول نجات ایران و تاکید بر اینکه «نظام نامشروع جمهوری‌اسلامی رفتنی است» حمایت می‌کنیم. اعتراض حق جمهور ملت ایران و اقشار مختلف تشکیل‌دهنده آن است. ما با صدایی رسا اعلام می‌کنیم که تنها راه نجات کشور از پرتگاه کنونی، گسترش اعتراضات سازمان‌یافته و همگرایی نیروهای دمکراسی‌خواه و خواهان تغییرات ساختاری سیاسی است.

زمان تغییر بزرگ فرا رسیده است. خشونت و سرکوب نمی‌تواند ملتی که تصمیم گرفته سرنوشتش را تغییر بدهد و مسیر ناتمام انقلاب مشروطه و مبارزات بعدی مردم ایران را به مقصد مقصود برساند، متوقف کند. آزادی، دموکراسی و حاکمیت ملی سرنوشت محتوم ایران قرن پانزدهم خورشیدی است. ما از همه معترضان دعوت می‌کنیم تا با هوشیاری و پایبندی به اصول مبارزه خشونت‌پرهیز، رعایت الزامات استقلال کشوربر ضرورت رویکردهای مشارکتی فراگیر و پرهیز از شعارهای اختلاف‌‌افکنانه تاکید کنند. در عین حال به باور ما حمایت نهادهای دموکراتیک و سازمان‌های بین‌المللیحقوق‌بشری در چارچوب قوانین جهانی از خواست‌های مردم ایران و بدون دخالت در روندهایی که مختص آنها است، امری مفید است.

راه نجات ایران عزیزمان از به هم پیوستن گرایش‌ها، اصناف و جنبش‌های اجتماعی معترض به وضع موجود می‌گذرد تا یک ابرجنبش قدرتمند برای تحمیل رفراندوم و انتخابات مجلس موسسان در چارچوب موازین انتخابات آزاد و منصفانه و حفظ یکپارچگی سرزمینی و استقلال ایران در لحظه موعود شکل بگیرد. تا آن روز همبستگی ومقاومت جمعی ما حول ملت واحد متکثر و نه گفتن به تمامی اشکال اقتدارگرایی و ایستادگی تقلیل‌ناپذیر بر گذار به دمکراسی و پی افکندن مناسباتی جدید در تاریخ معاصر ایران،  چراغ راه خواهد بود.

فهرست امضاکنندگان به ترتیب الفبا

الف- (٣٢-١) فریبا آباقری، محمد آزادی، حمید آصفی، ایمان آقابابایی، زهرا آقاخانی، هادی آقازری، نگار آقایی، علی آقایی، فاطمه آقایی، سعیده آقائی، مریم آقائی، حامد آئینه‌وند، احسان ابری، طاهره احمدی، علیرضا اردبیلی، کمال ارس، رویا اسکویی، سمانه اصغری، حسن اعتمادی، محمدرضا افخمی، علی افشاری، فاطمه افشاری، زهره امانی، کاوه امیری، مهدی امینی، شاهین انزلی، وهاب انصاری، فرشید انصاری، مریم اهری، شهره ایرانی، سهیل ایزدی، مژکان اینانلو
ب- (٤٧-٣٣)- رحیم باجغلی، محمود باقری، حسن باقری‌نیا، آرزو باهر، آتنا باهر، حسین بحیرائی، علی براری، علی برنوشیان، یدالله بلدی، افسانه بلوری، باران بهادری، عصمت بهرامی، سیدعلیرضا بهشتی‌شیرازی، فروغ بهمئی، بهروز بیات.
پ- (٥٤ – ٤٨) تورج پارسی، سهراب پهلوان، عاطفه پهلوان، حسین پورجانکی، محمد پوردوائی، علی پورنقوی، بیژن پیرزاده
ت- (٦٣-٥٥) شیما تدریسی، نیرووانا تربتی، ملیحه تسلیم، اکبر تعطیلی، محسن تقی‌نژاد، فرخ توانایی‌پور، نیره توحیدی، مهدی توفیق‌حق، ژینوس توکلی
ج- (٧٢-٦٤) روزبه جامه‌شورانی، یدی جدیدی‌لرستانی، حسین جعفری، محمود جعفری ،محمد جمادی، فردوس جمشیدی‌رودباری، علیرضا جنیدی، افسانه جهانگیری، فرزاد جواهری
چ- (۷۳)امین چالاکی
ح- (۸۲-۷۴) حسین حاتمی، رئوف حسن‌زاده، جهانگیر حسین‌خواه، حمید حسینی، کامبیز حشمتی، احسان حکیمی، محمود حلالی، ملیحه حیاتی، شهین حیدری
خ- (۸۵-۸۳) علی خدابخش، بهروز خلیق، جمشید خونجوش
د- (۹۲-۸۶) زهره دادرس، ناصر دانشفر، مرتضی داور، مهرداد درویش‌پور، امیرخسرو دلیرثانی، نعیمه دوستدار، دومان رادمهر
ر- (۱۰۵-۹۳) بهرام راستا، محمدصادق ربانی، حمید رجب‌نسب، علیرضا رجبیان، محسن رحمانی، جواد رحیم‌پور، اکبر رحیمی، زهرا رحیمی، ابوالفضل رحیمی‌شاد، هومن رستمی، یونس رستمی، علی رستمیان، مهرداد رنجبر
ز- (۱۰۷-۱۰۶) اسماعیل زرگریان، شعله زمینی، حسن زهتاب
س- (۱۱۷-۱۰۸)علی ساکی، بهروز ستوده، جلال سرفراز، غلامرضا سرقینی، مریم سطوت، مسعود سفری‌نسب، محمد سلیمانی، صدرا سمنانی رهبر، ندا سوری
ش- (۱۲۱-۱۱۸) مهری شجاعی، امیرساسان شرفی، عباس شریفی، پروین شهبازی
ص- (۱۳۱-۱۲۲) ابراهیم صادقی، فریدون صارمی، فریبرز صارمی، محمدامین صالحی، امیر صالحی، حدیث صبوری، کوروش صحتی، علی صدرزاده، زری صدرنشین، فرید صفری
ط- (۱۳۲) اشکبوس طالبی
ع- (۱۵۰-۱۳۳) بهرام عباسی، مجید عبدالرحیمی‌پور، علیرضا عبدی، محمود عبدی، اسماعیل عبدی، فاطمه عدلی، مهدی عربشاهی، بهزاد عربگل، هژیر عطاری، اشرف عظیم‌زاده میلانی، فرزانه عظیمی، لیلا عظیمی، کاظم علمداری، محمدعلی علیان، رضا علیپور، رضا علیجانی، محمود علیزاده‌لسانی، مزدک علی‌نظری
غ- (۱۵۱) فریده غفاری
ف- (۱۵۷- ۱۵۲) مهدی فتاپور، مسعود فتحی، گلشن فتحی، حسین فراجی، منصور فرهنگ، مریم فهیمی
ق- (۱۶۳- ۱۵۸) کامران قادری، محمد قائدی، مهدی قدسی، جعفر قدیم‌خانی، یدی قربانی، رضا قویدل
ک- (۱۷۶- ۱۶۴) ماه‌سلطان کاشی، کیارش کاظمی، خدیجه کاویانی، رضا کاویانی، کاظم کردوانی ،بهزاد کریمی، رضا کریمی، لیلا کریمی ،اسفندیار کریمی، حسن کلانتری، علی کلایی، جلال کیابی، رضا کیانی
گ- (۱۸۲- ۱۷۷) علی گل‌پیرا، مهدیه گلرو، حسن گلشاهی، سهیلا گلشاهی، احمد گنجی، رضا گوهرزاد
ل– ( ۱۸۴-۱۸۳) وحید لعلی‌پور، مزدک لیماکشی
م– (۲۰۶-۱۸۵) طاهره مالکی، حسین مجاهد، فرنوش محجوبی، مهدی محمدی، یوسف محمدی، تقی مختار، پرویز مختاری، علی مرادی، مهری مرادی، مهدی مظفری، شاهین مقرب، علی ملک، اصغر ممبینی، امیر ممبینی، امیر منصوری، بیژن مهر، محمود مهران‌ادیب، ژیلا موحد شریعت‌پناهی، سیما موید، سیروس میرزایی، مهران میرفخرائی
ن- (۲۱۴-۲۰۷) حسن نادری، حجت نارنجی، حسن نایب‌هاشم، مهدی نخل‌احمدی، علیرضا ندیمی، داود نوائیان، داود نیکویی، امیر نیلو
ه– (۲۱۸-۲۱۵) حمید همت‌پور، علیرضا همتی، آرش هنرورشجاعی، رضا هوشمند
و- (۲۲۱-۲۱۹) ابراهیم والی، نیک وزیری ،جهانبخش ولیان‌پور
ی- (۲۲۲) حسن یوسفی‌اشکوری





نظر شما درباره این مقاله:







زهرا رهنورد: تسلیت برای پرپر شدن جوانان وطن
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 16:01

زهرا رهنورد: تسلیت برای پرپر شدن جوانان وطن






نظر شما درباره این مقاله:







از «شاهزاده» تا ظهور بناپارت / احمد زیدآبادی ">
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 16:00

از «شاهزاده» تا ظهور بناپارت / احمد زیدآبادی






نظر شما درباره این مقاله:







بیانیه در حمایت از فراخوان احزاب کُرد برای اعتصاب
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 15:57

بیانیه در حمایت از فراخوان احزاب کُرد برای اعتصاب






نظر شما درباره این مقاله:







سازمان‌های جبهه ملی در خارج
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 14:26

سازمان‌های جبهه ملی در خارج






نظر شما درباره این مقاله:







درگیری‌ها در حلب از سر گرفته شد
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 13:12

درگیری‌ها در حلب از سر گرفته شد






نظر شما درباره این مقاله:







محمود حقیقت، یکی از ماموران انتظامی
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 13:09

محمود حقیقت، یکی از ماموران انتظامی






نظر شما درباره این مقاله:







متن استعفانامه اعضای کانون وکلای فارس
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 12:49

متن استعفانامه اعضای کانون وکلای فارس






نظر شما درباره این مقاله:







تشدید اختلاف در شورای رهبری دولت یمن
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز

«عیدروس الزبیدی»، رهبر شورای انتقالی مورد حمایت امارات

iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 12:01

تشدید اختلاف در شورای رهبری دولت یمن


احمد الحاج، فاطمه خالد و جان گامبرل / خبرگزاری آسوشیتدپرس/ ۷ ژانویه ۲۰۲۶

شورای مخالف شورشیان حوثی در یمن روز چهارشنبه اعلام کرد که  «عیدروس الزبیدی»، رهبر یک جنبش جدایی‌طلب را اخراج و او را به «خیانت» متهم کرده است. این اقدام پس از آن صورت گرفت که گزارش‌ها حاکی از خودداری الزبیدی از سفر به عربستان سعودی برای انجام گفتگوهاست.

ناآرامی‌های اخیر در جنوب یمن نشان‌دهنده شکافی رو به گسترش میان قدرت‌های حاشیه خلیج فارس است که باعث تضعیف ائتلاف ضدحوثی‌های مورد حمایت ایران شده است. اختلافات دیرینه میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی — که از پرونده سودان تا سیاست‌های انرژی را در بر می‌گیرد — اکنون به یمن سرایت کرده است؛ جایی که هر یک از این دو کشور از گروه‌های رقیب حمایت می‌کنند. این شکاف، تنش‌ها را میان دو همسایه‌ای که رسماً هدف مشترک مقابله با حوثی‌ها (سلطه یافتگان بر صنعا از سال ۲۰۱۴) را دنبال می‌کنند، عمیق‌تر کرده است.

در همین حال، ابهامات درباره آینده یمن نیز رو به افزایش است؛ کشوری در فقیرترین نقطه جهان عرب که بیش از یک دهه جنگ، رمق آن را گرفته است.

ناپدید شدن هیئت نمایندگی و اتهامات متقابل

هیئتی از «شورای انتقالی جنوب» (STC) که پیش‌تر تحت حمایت امارات متحده عربی بود، به ریاض پرواز کرد تا در نشستی برای بررسی وضعیت استان‌های جنوبی یمن شرکت کند. با این حال، شورای انتقالی در بیانیه‌ای اعلام کرد که تماس با این هیئت بلافاصله پس از فرود در خاک عربستان قطع شده و این شورا «نگرانی عمیق» خود را نسبت به این وضعیت ابراز داشت.

شورای انتقالی جنوب اعلام کرد که رهبر این گروه، «عیدروس الزبیدی»، همچنان در عدن (پایتخت موقت دولت به رسمیت شناخته شده بین‌المللی) حضور دارد. این شورا همچنین عربستان سعودی را به انجام حملات هوایی در استان «الضالع» و بر جای گذاشتن تلفات متهم کرد.

«عمرو البیض»، یکی از مقامات امور خارجی شورای انتقالی، در این باره نوشت: «در حالی که هیئت عالی‌رتبه ما برای پیشبرد مذاکرات در عربستان است، رئیس شورا برای تضمین امنیت و ثبات در عدن باقی مانده است. او مردم خود را رها نخواهد کرد و زمانی که شرایط اجازه دهد، مستقیماً وارد گفتگو خواهد شد.»

در مقابل، «شورای رهبری ریاست‌جمهوری» (PLC) به ریاست رشاد العلیمی، در بیانیه‌ای الزبیدی را به «لطمه زدن به جایگاه نظامی، سیاسی و اقتصادی جمهوری» و همچنین «تشکیل باند مسلح و قتل افسران و سربازان نیروهای مسلح» متهم کرد.

تشدید حملات هوایی عربستان

به گفته «صلاح بن لغبر»، از رهبران شورای انتقالی، شب گذشته بیش از ۱۵ حمله هوایی توسط عربستان سعودی به مواضع و اردوگاه‌های این شورا در استان الضالع انجام شده است.

در همین حال، شاهدان عینی به خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش دادند که خودروهای زرهی متعلق به شورای انتقالی، شبانه عدن را به مقصد الضالع ترک کرده‌اند. شاهدان دیگر نیز از مشاهده پهپادها در آسمان و وقوع انفجارهای مهیب در شهر الضالع خبر دادند که به نظر می‌رسد ناشی از هدف قرار گرفتن یک انبار مهمات بوده است.

شورای انتقالی جنوب صبح چهارشنبه در بیانیه‌ای ضمن ابراز «غافلگیری» از این حملات، آن را یک «تنش‌آفرینی تأسف‌بار» خواند و خواستار توقف فوری بمباران‌ها و تضمین امنیت هیئت خود در ریاض شد.

فروپاشی در جبهه متحد ضدحوثی

شورای رهبری ریاست‌جمهوری (PLC) در آوریل ۲۰۲۲ پس از کناره‌گیری «عبدربه منصور هادی» تشکیل شد. با این حال، اعضای این شورا به دلیل دنبال کردن دستور کارهای متضاد و وابستگی به حامیان خارجی متفاوت، دچار تشتت آرا بوده‌اند. این ازهم‌گسیختگی مانع از شکل‌گیری یک جبهه واحد علیه حوثی‌ها شده است؛ حتی در شرایطی که ایالات متحده و اسرائیل حملاتی را علیه حوثی‌ها آغاز کرده‌اند.

آتش‌بس متزلزل میان طرف‌های درگیر در یمن برای سال‌ها برقرار بود، اما تنش‌ها در اواخر دسامبر دوباره شعله‌ور شد. جرقه این درگیری‌ها پس از پیشروی نیروهای شورای انتقالی جنوب در استان‌های نفت‌خیز «حضرموت» و «المهره» — که پیش از این در کنترل نیروهای تحت حمایت عربستان بود — زده شد.

واکنش تند ریاض و خروج امارات

سرتیپ «ترکی المالکی»، سخنگوی ائتلاف تحت رهبری عربستان، روز چهارشنبه اعلام کرد که قرار بود الزبیدی به همراه سایر مقامات شورا به سعودی پرواز کند، اما از حضور در پرواز خودداری کرده است. المالکی افزود: «دولت مشروع و ائتلاف اطلاعاتی دریافت کردند که نشان می‌داد الزبیدی نیروی بزرگی شامل خودروهای زرهی و تسلیحات سنگین را جابجا کرده و سپس به مکانی نامعلوم گریخته است.»

«عبدالله العلیمی»، نایب رئیس شورای رهبری ریاست‌جمهوری نیز در پیامی در شبکه اجتماعی X اظهار داشت که وضعیت کنونی در استان‌های جنوبی پس از «شورش عیدروس الزبیدی»، علی‌رغم تلاش‌های صادقانه عربستان، اتفاقی ناگوار و ناخواسته است.

در تحولی دیگر، روز یکشنبه نیروهای مورد حمایت عربستان پس از روزها حملات هوایی، وارد شهر بندری «المکلا» شده و مرکز استان حضرموت را بازپس گرفتند. عربستان در هفته‌های اخیر مواضع شورای انتقالی و محموله‌های سلاح منتسب به امارات را هدف قرار داده است. در پی فشارهای عربستان، امارات متحده عربی روز شنبه اعلام کرد که نیروهای خود را از یمن خارج کرده است.

جنگ یمن که در حاشیه جنوبی شبه‌جزیره عربستان و در مجاورت دریای سرخ و خلیج عدن در جریان است، تاکنون بیش از ۱۵۰ هزار کشته برجای گذاشته و یکی از بدترین فجایع انسانی جهان را رقم زده است.


***

العربیه فارسی:
ریاست‌جمهوری یمن الزبیدی را به ارتکاب «خیانت بزرگ» متهم کرد

شورای رهبری ریاست‌جمهوری یمن اعلام کرد عضویت عیدروس الزبیدی را از این شورا لغو کرده است. این تصمیم پس از آن اتخاذ شد که الزبیدی، با وجود اعلام آمادگی برای مشارکت در کنفرانس گفت‌وگوی فراگیر یمنی–جنوبی در ریاض، به مکانی نامعلوم گریخت.

به گزارش خبرگزاری «سبا»، شورای رهبری در بیانیه‌ای که امروز چهارشنبه منتشر شد، اعلام کرد پرونده الزبیدی را به دادستانی کل ارجاع داده و او را به اتهام «خیانت بزرگ با هدف خدشه‌دار کردن استقلال جمهوری» طبق ماده 125 قانون جرائم و مجازات‌ از کار تعلیق کرده است.

اتهام «تشکیل باند مسلح»

در این بیانیه آمده است که الزبیدی با تعرض به قانون اساسی، تلاش‌های دولت را مختل کرده و با «تشکیل یک باند مسلح» در ارتکاب قتل افسران و سربازان نیروهای مسلح نقش داشته است. شورای رهبری می‌گوید او همچنین با سوءاستفاده از مسئله جنوب، از طریق نقض‌های جدی علیه غیرنظامیان و تخریب تأسیسات و اماکن نظامی، به این مسئله آسیب زده و طبق ماده ۱۲۶ قانون جرائم و مجازات‌ها مرتکب جرم شده است.

در تصمیم ارجاع پرونده به دادستانی کل، الزبیدی همچنین به «تجاوز به قانون اساسی و نهادهای قانونی» طبق مواد ۱۳۱ و ۱۳۲ قانون جرائم و مجازات‌ها متهم شده است. او همچنین به «نقض قانون اساسی، مخالفت با قوانین و آسیب به حاکمیت و استقلال کشور» طبق ماده 4 قانون محاکمه شاغلان مناصب عالی متهم شده است.

این تصمیم در حالی اعلام شد که ائتلاف حمایت از مشروعیت در یمن پیش‌تر امروز اعلام کرد الزبیدی، که پیش‌تر مشارکت خود در کنفرانس یمنی ریاض را به پادشاهی عربی سعودی اعلام کرده بود، بدون اطلاع اعضای شورای انتقالی به مکانی نامعلوم گریخته است.

به‌گفته این ائتلاف، الزبیدی حوالی نیمه‌شب اقدام به جابه‌جایی گسترده نیروها، از جمله نفربرها، خودروهای رزمی، سلاح‌های سنگین و سبک و مهمات، از دو اردوگاه حدید و الصولبان به سمت استان الضالع کرده است.

ائتلاف همچنین اعلام کرد الزبیدی با هدف ایجاد آشوب و بی‌ثباتی در داخل عدن، سلاح و مهمات را میان ده‌ها نفر از عناصر فعال در این شهر توزیع کرده است؛ عناصری که به‌گفته این منبع، تحت رهبری مؤمن السقاف و مختار النوبی فعالیت می‌کنند.





نظر شما درباره این مقاله:







استفاده از گلوله‌های ساچمه‌ای علیه معترضان؛
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 10:54

استفاده از گلوله‌های ساچمه‌ای علیه معترضان؛






نظر شما درباره این مقاله:







تفاوت اعتراض‌های ۱۴۰۴ و ۱۴۰۱
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 10:15

تفاوت اعتراض‌های ۱۴۰۴ و ۱۴۰۱






نظر شما درباره این مقاله:







علی اردستانی به عنوان «جاسوس موساد» در ایران اعدام شد
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 10:00

علی اردستانی به عنوان «جاسوس موساد» در ایران اعدام شد






نظر شما درباره این مقاله:







منصور و محمود مردانی، دو نوکیش مسیحی
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 9:43

منصور و محمود مردانی، دو نوکیش مسیحی






نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا از تضمین‌های امنیتی برای اوکراین حمایت کرد
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 9:00

آمریکا از تضمین‌های امنیتی برای اوکراین حمایت کرد


جان آیریش / خبرگزاری رویترز / ۷ ژانویه ۲۰۲۶

ایالات متحده روز سه‌شنبه برای نخستین‌بار همراه با ائتلاف گسترده‌ای از متحدان اوکراین تعهد داد تضمین‌های امنیتی ارائه کند؛ تعهداتی که رهبران آن را شامل تعهدات الزام‌آور برای حمایت از اوکراین در صورت حمله مجدد روسیه دانستند.

این وعده در نشست پاریس موسوم به «ائتلاف داوطلبان» (Coalition of the Willing)، متشکل از عمدتاً کشورهای اروپایی، مطرح شد تا تضمین‌هایی را برای اطمینان‌بخشی به کی‌یف در صورت برقراری آتش‌بس با روسیه – کشوری که نخستین‌بار در سال ۲۰۱۴ به اوکراین تجاوز کرده و در سال ۲۰۲۲ حمله‌ی تمام‌عیاری را آغاز کرده بود – مشخص سازد.

برخلاف نشست‌های پیشین، این بار نمایندگان ایالات متحده نیز حضور داشتند؛ از جمله «استیو ویتکاف» و «جرد کوشنر» – داماد رئیس‌جمهوری دونالد ترامپ – به‌همراه ژنرال «الکسوس گرینکویچ»، عالی‌ترین فرمانده ارتش آمریکا در اروپا که یک روز پیش از نشست، جزئیات تضمین‌های امنیتی را در دیدار با فرماندهان اروپایی بررسی کرده بود.

ویتکاف که هدایت مذاکرات با روسیه را برعهده دارد، پس از نشست گفت ترامپ «به‌طور قاطع از پروتکل‌های امنیتی حمایت می‌کند».

او افزود: «این پروتکل‌های امنیتی برای بازدارندگی در برابر هرگونه حمله، یا حملات جدید در اوکراین طراحی شده‌اند و در صورت وقوع حمله، دفاع نیز خواهند کرد. این تدابیر، به‌قدری قدرتمندند که تاکنون مشابهشان دیده نشده است.» وی این سخنان را در یک نشست خبری مشترک با رهبران فرانسه، آلمان، بریتانیا و اوکراین بیان کرد.

کوشنر نیز گفت: «اگر اوکراینی‌ها قرار است به توافق نهایی برسند، باید بدانند که پس از آن، امنیت خواهند داشت، بازدارندگی قدرتمندی وجود دارد و مکانیزم‌های واقعی برای جلوگیری از تکرار چنین وضعیتی فراهم خواهد بود.»

پیشنهاد رهبری ایالات متحده در نظارت بر آتش‌بس

در بیانیه‌ی رهبران ائتلاف آمده است که متحدان در سازوکار پیشنهادیِ نظارت و راستی‌آزماییِ آتش‌بس به رهبری ایالات متحده مشارکت خواهند کرد. مقام‌های رسمی اعلام کردند این روند احتمالاً شامل استفاده از پهپادها، حسگرها و ماهواره‌ها خواهد بود، نه اعزام نیروهای آمریکایی.

ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، در پیامی در تلگرام نوشت این توافق‌ها «نشانه‌ای از آن است که اروپا و کل ائتلاف داوطلبان تا چه اندازه برای تحقق امنیت واقعی جدی هستند».

او افزود هنوز باید مشخص شود که سازوکار نظارت چگونه عمل خواهد کرد و ارتش اوکراین چگونه پشتیبانی و تأمین مالی می‌شود.

زلنسکی از ایالات متحده قدردانی کرد «به‌خاطر آمادگی‌اش برای ایفای نقش پشتوانه در تمامی حوزه‌ها – تضمین‌های امنیتی، نظارت بر آتش‌بس و بازسازی». او گفت هیئت اوکراینی مذاکرات در موضوعات کلیدی را روز چهارشنبه ادامه خواهد داد.

بیانیه نهایی، حمایت صریح ایالات متحده را در بر نداشت و جزئیات نقش واشنگتن نسبت به پیش‌نویس اولیه تعدیل شده بود؛ از جمله حذف بندی که بر استفاده از توانمندی‌های آمریکا در پشتیبانی از یک نیروی چندملیتی در اوکراین تأکید داشت.

با این حال، مقام‌های اروپایی حضور فرستادگان آمریکایی و مواضع قاطع آنها را نشانه‌ی پشتیبانی واشنگتن از چارچوب امنیتی جدید دانستند.

گفت‌وگوها برای پایان دادن به جنگ نزدیک به چهار ساله از ماه نوامبر با شتاب بیشتری دنبال شده است، اما مسکو هنوز هیچ نشانه‌ای از تمایل به مصالحه نشان نداده؛ به‌ویژه پس از آن‌که کی‌یف اصلاحاتی را در پیشنهاد آمریکا خواستار شد که در نسخه‌ی اولیه بیشتر در جهت خواسته‌های اصلی روسیه بود.

روسیه نیز تاکنون نشانه‌‌ای علنی مبنی بر پذیرش توافق صلح همراه با تضمین‌های امنیتی مورد نظر متحدان اوکراین بروز نداده است. مسکو پیش‌تر هرگونه استقرار نیروهای عضو ناتو در خاک اوکراین را رد کرده بود.

تمرکز بر تضمین‌های امنیتی الزام‌آور

تا مدت اخیر، تمرکز اصلی متحدان بر وعده‌ی کمک‌های نظامی به نیروهای اوکراینی و احتمال مشارکت در یک نیروی بین‌المللی اطمینان‌بخش بود.

اما اکنون توجه به‌سوی تضمین‌های حقوقی الزام‌آور معطوف شده است؛ تضمین‌هایی برای حمایت از کی‌یف در صورت وقوع حمله‌ی جدید از سوی مسکو. دیپلمات‌ها می‌گویند احتمال واکنش نظامی در این چارچوب، ممکن است مناقشات داخلی در کشورهای اروپایی را برانگیزد.

در بیانیه‌ی رهبران آمده است: «این تعهدات ممکن است شامل بهره‌گیری از توانمندی‌های نظامی، پشتیبانی اطلاعاتی و لجستیکی، ابتکارهای دیپلماتیک، و همچنین اعمال تحریم‌های جدید باشد.» رهبران افزودند که آن‌ها اکنون قصد دارند این تعهدات الزام‌آور را «نهایی کنند».

رهبران اروپایی حاضر در نشست – از جمله امانوئل مکرون رئیس‌جمهور فرانسه، کیر استارمر نخست‌وزیر بریتانیا، دونالد تاسک نخست‌وزیر لهستان و جورجیا ملونی نخست‌وزیر ایتالیا – تأکید کردند که این بیانیه نشان‌دهنده‌ی وحدت مجدد اروپا و ایالات متحده در حمایت از اوکراین است.

مکرون و استارمر پرسش‌ها درباره قابل اعتماد بودن تعهدات ترامپ را نادیده گرفتند؛ به‌ویژه با توجه به ادعای تازه‌ی او مبنی بر اینکه ایالات متحده باید کنترل گرینلند – قلمرو خودمختار وابسته به متحد ناتو، دانمارک – را برعهده گیرد.

آمادگی فرانسه و بریتانیا برای اعزام نیرو پس از آتش‌بس

در بیانیه رهبران آمده است که یک «نیروی چندملیتی برای اوکراین با رهبری اروپا» برای پشتیبانی از بازسازی نیروهای مسلح اوکراین و تقویت بازدارندگی شکل خواهد گرفت، با «پشتیبانی پیشنهادی از سوی ایالات متحده».

فرانسه و بریتانیا نیز «اعلامیه‌ی نیت» برای اعزام آینده‌ی نیروهای چندملیتی پس از دستیابی به آتش‌بس امضا کردند.

مکرون گفت این اقدام می‌تواند شامل اعزام هزاران نیروی فرانسوی باشد.

استارمر نیز افزود: «این تصمیم زمینه‌ساز چارچوب حقوقی‌ای است که بر اساس آن، نیروهای بریتانیایی، فرانسوی و دیگر شرکا خواهند توانست در خاک اوکراین فعالیت کنند، از آسمان و دریاهای اوکراین محافظت نمایند و توان رزمی ارتش این کشور را برای آینده بازسازی کنند.»





نظر شما درباره این مقاله:







حمایت فیلمنامه‌نویسان سینمای ایران از اعتراضات
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 8:36

حمایت فیلمنامه‌نویسان سینمای ایران از اعتراضات


بیانیه جمعی از فیلمنامه‌نویسان سینمای ایران؛ نمی‌توان سکوت اختیار کرد

جمعی از فیلمنامه‌نویسان سینمای ایران با صدور بیانیه‌ای نسبت به شرایط اجتماعی – اقتصادی حاکم بر جامعه واکنش نشان دادند.

به گزارش سینماسینما در این بیانیه آمده:

اگر مهم‌ترین کار فیلمنامه‌نویس نوشتن واقعیات زندگی است، نمی‌تواند در برابر مصائبی که هر روز خشن‌تر از روز پیش بر زندگی مردم تحمیل می‌شود، سکوت اختیار کند.

اعتراضات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی روزهای اخیر، نه هیجانی زودگذر، که حاصل انباشت سال‌ها نشنیدن، نادیده‌گرفتن و حذف نظام‌مند صداهای منتقد است.

آنجا که معیشت به بحران بدل می‌شود و آزادی در قفس نظارت و تهدید گرفتار می‌آید، اعتراض خیابانی اجتناب‌ناپذیر است. برخورد قهری با این اعتراضات راه‌حل نیست و مشکل را عمیق‌تر می‌کند. امنیت با خاموش‌کردن صداها به دست نمی‌آید و ثبات با انکار واقعیت شکل نمی‌گیرد.

ما صریح و بی‌پرده، بر حق اعتراض مسالمت‌آمیز مردم و ضرورت آزادی بیان و قلم تأکید می‌کنیم و سیاست‌های محدودکننده‌ای که سد راه پویایی جامعه و فرهنگ شده‌اند را مردود می‌دانیم.

جمعی از فیلمنامه نویسان سینمای ایران

محمودآیدین – علی اصغری – حامدافضلی – ارسلان امیری – حسین ایری – امیربرادران – روناک برخوردار – معصومه بیات – فاطمه پاسبان – آباریس تنظیفی – فرهاد توحیدی – پژمان تیمور تاش – محسن جسور – حمید چمنی – رضا حیدرنژاد – علی حیدری – فریدون دانشمند – شادمهر راستین – کریم‌رناسیان – مهیار رضا خانی – احمد رفیع زاده – اکبر روح – سید سعید رحمانی – مرجان ساداتی – مهدی سجادپور – منعم سعیدی پور – نسیم سیفی پور – رحمان سیفی آزاد – تیرداد سخایی – شعله شریعتی – محمد رضا شهریاری – مهنوش شیخی – مهدی شیرزاد – بیژن شیرمرز – شبیر شیرازی – فرزانه شبانی – مهنوش صادقی – بهتاش صناعی ها – مهتاب صداقت – حمزه صالحی – خسرو صالحی – پیمان عباسی – مهرنوش عبدی منفرد – امیر عربی – منصور غلامی – هومان فاضل – علی فرقانی – پیمان قاسم خانی – حامد قاسمی – لاله قهرمانی – بابک کاظمی – بابک کایدان – مهران کاشانی – محبوبه گشایشی اول – مهدی گمینی – لیلا لاریجانی – حسین مثقالی – رویا محقق – نسیم محمدی فارسانی – رضا مقصودی – کاظم معصومی – عبدالرضا منجزی – بیژن موسوی کاشانی – مهرداد موفق – ناصر مولوی – حسن مهدوی فر – محمود مهرآور – امیر علی محسنین – مهدی محمد نژادیان – خسرو نقیبی – شعله نیک روش – علی رضا محمودی – مریم مقدم – نادر وحید – ناصر هاشمی – پیام یزدانی





نظر شما درباره این مقاله:







با آغاز اعتراضات، اینترنت در ایران یخ زد!
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 8:13

با آغاز اعتراضات، اینترنت در ایران یخ زد!


ندا جعفری / اعتماد

به دنبال اعتراضات بازاریان و سایر مردم به شرایط نامساعد اقتصادی حاکم بر کشور، سرعت اینترنت به‌شدت کاهش یافته و اختلال‌ها افزایش. به گفته برخی شهروندان در این روزها به دلیل اعتراضات اقتصادی مردم حتی بسیاری از فیلترشکن‌ها و وی‌پی‌ان‌ها دیگه کارکرد قبلی را ندارند.  البته برخی نیز با توجه به سرعت پایین اینترنت کار نمی‌کنند، یعنی سرعت از یک حدی که کاهش می‌یابد آنها دیگر کار نمی‌کنند. فیلترشکن سایفون یکی از این فیلترشکن‌هاست.

آن‌گونه که در سایت زومیت آمده  بررسی داده‌های ترافیکی نشان می‌دهد از پنجشنبه ۱۱ دی‌ماه، همزمان با کاهش محسوس عملکرد فیلترشکن‌ها، افت معناداری در میزان ترافیک اینترنت کشور شکل گرفته است؛ افتی که روز شنبه به اوج خود رسید و در مقایسه با هفته قبل، در برخی ساعات تا ۳۵‌ درصد کاهش را ثبت کرده است.  این اتفاق در شرایطی رخ داد که کاربران در نقاط مختلف کشور تجربه‌های متفاوتی از اینترنت دارند؛ از قطع و وصل‌های پی‌درپی گرفته تا بارگذاری نامنظم سایت‌ها و اختلال در دسترسی به سرویس‌های بین‌المللی.

به نقل از زومیت داده‌های منتشرشده از سوی کلادفلر نشان می‌دهد ترافیک ورودی به سرورهای کلادفلر در روز پنجشنبه حوالی ساعت ۳۰: ۱۸ نسبت به هفته قبل تا ۲۲‌درصد کاهش پیدا کرد و میانگین ترافیک روزانه نیز حدود ۱۵‌درصد پایین‌تر آمد. از آنجا که بخش قابل‌توجهی از وب‌سایت‌ها و همچنین بسیاری از فیلترشکن‌ها به زیرساخت کلادفلر متکی هستند، این افت ترافیک صرفا یک نوسان فنی ساده تلقی نمی‌شود.

همین همزمانی کاهش ترافیک، افت عملکرد فیلترشکن‌ها و ناپایداری اینترنت، گمانه‌ها درباره وجود یک مداخله هدفمند را تقویت کرده است؛ مداخله‌ای که به‌جای مسدودسازی مستقیم، با ایجاد اختلال در گلوگاه‌های کلیدی مانند؛ کلادفلر، تلاش می‌کند دسترسی کاربران به اینترنت آزاد را پرهزینه‌تر و بی‌ثبات‌تر کند. نتیجه چنین رویکردی، اینترنتی است که نه قطع می‌شود و نه پایدار می‌ماند؛ وضعیتی خاکستری که بیشترین فشار آن مستقیما بر دوش کاربران، کسب‌وکارهای آنلاین و جریان آزاد اطلاعات سنگینی می‌کند.

در استان‌هایی چون همدان، لرستان، تهران، اردبیل و آذربایجان شرقی و خوزستان افت شدید اینترنت از ابتدای هفته گزارش شده است و منجر به اعتراضات مردم شده است و حتی بسیاری از فیلترشکن‌ها و  وی‌پی‌ان‌ها هم وصل نمی‌شوند. این الگوی اختلالات در استان‌های دیگری نیز دیده شده است، از گلستان، خراسان شمالی، فارس، اصفهان، چهارمحال و بختیاری، سیستان و بلوچستان، خراسان رضوی، گیلان، خراسان جنوبی، آذربایجان غربی، مرکزی و یزد نیز در نمودارهای کلادفلر گزارش‌هایی از افت ترافیک منتشر کرده‌اند.

همزمان با کاهش سرعت اینترنت و رشد اختلالات روز دوشنبه به گزارش خبرگزاری مهر، ۵۱ نماینده مجلس در تذکری به رییس‌جمهور  و وزرای ارتباطات، اطلاعات، دفاع و کشور بر لزوم نظارت بیشتر  بر فعالیت سکوهای  پیام‌رسان بین‌المللی در فضای  مجازی  تاکید کردند.

واکنش وزیر ارتباطات به اختلال‌ها

در واکنش به رشد اختلالات و کاهش همزمان سرعت اینترنت، روز دوشنبه ستار‌ هاشمی، وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات در گفت‌وگویی می‌گوید: مردم مطالبات و اعتراض‌هایی دارند اما در عین حال، نگرانی جدی نسبت به آسیب دیدن کسب‌وکارها در صورت اختلال یا قطع اینترنت نیز وجود دارد و این دغدغه، کاملا  قابل‌فهم  است.

او می‌افزاید: نگاه دولت چهاردهم بر این مبنا بوده که معیشت مردم و آرامش آنها اولویت شماره یک است و این رویکرد به‌صورت جدی در حال پیگیری است. اگر بپذیریم که معیشت مردم به‌طور مستقیم با کیفیت ارتباطات و برخورداری از زیرساخت‌های ارتباطی در ارتباط است، آنگاه توجه ویژه به این حوزه به یک تکلیف روشن برای ما تبدیل می‌شود.

به نقل از تابناک وزیر ارتباطات می‌گوید: برآوردها نشان می‌دهد بیش از ۱۰ میلیون نفر از شهروندان کشور، به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم، زندگی و معیشت آنها از فضای زیرساختی ارتباطات کشور تأثیر می‌پذیرد و همین موضوع ایجاب می‌کند که در سیاستگذاری‌ها و تصمیم‌گیری‌ها، حساسیت و دقت مضاعفی به خرج داده شود.

هاشمی ادامه می‌دهد: بحث قطع یا محدودسازی اینترنت، یک اقدام مطلق و همیشگی نیست بلکه تابع شرایط خاص است و تصمیم‌ها در این حوزه با در نظر گرفتن  ملاحظات  امنیتی، معیشتی و حفظ جان شهروندان اتخاذ می‌شود.

تصمیم‌‌ها بیرون از وزارت ارتباطات

کاهش محسوس سرعت اینترنت و اختلال‌های مقطعی و تکرارشونده، بار دیگر اقتصاد دیجیتال ایران را در موقعیتی شکننده قرار داده است. افشین کلاهی، عضو اتاق بازرگانی ایران و عضو هیات‌مدیره فدراسیون فناوری اطلاعات و ارتباطات با ارزیابی شرایط فعلی معتقد است؛ آنچه امروز در حوزه اینترنت رخ داده، صرفا یک مساله فنی یا مقطعی نیست، بلکه نتیجه تصمیماتی بالادستی است که پیش‌بینی‌پذیری را از کسب‌وکارهای آنلاین گرفته و سرمایه‌گذاری در این حوزه را با تردید جدی مواجه کرده است.

به گفته افشین کلاهی، برخلاف تصور عمومی، وزارت ارتباطات نقش تصمیم‌گیر اصلی در محدودسازی یا کاهش سرعت اینترنت ندارد و بیشتر در جایگاه مجری قرار گرفته است. هسته اصلی تصمیم‌گیری در سطوح بالاتری انجام می‌شود و همین موضوع باعث می‌شود  پاسخ روشنی درباره موقتی یا دائمی بودن این اختلال‌ها  وجود  نداشته  باشد.

او تأکید می‌کند:  وزارت ارتباطات اساسا علاقه‌ای به دخالت فراتر از نقش اجرایی خود ندارد و سیاست‌ها از جای دیگری دیکته می‌شود. کلاهی با اشاره به تفاوت شرایط اینترنت در نقاط مختلف کشور به «اعتماد» می‌گوید: شدت و نوع اختلال‌ها در شهرهای مختلف یکسان نیست. در تهران به نظر می‌رسد محدودیت‌ها کمتر باشد، اما در بسیاری از شهرستان‌ها این سیاست‌ها به‌صورت هدف‌گذاری‌شده و شدیدتر اجرا می‌شود. حتی در برخی مناطق، روزهای اعمال محدودیت با شهرهای دیگر تفاوت دارد. این ناهمگونی نشان می‌دهد که تصمیم‌ها کاملامنطقه‌ای و مبتنی بر ملاحظات امنیتی اتخاذ می‌شود.

به باور این عضو اتاق بازرگانی ایران، هدف اصلی سیاست‌های اخیر، کنترل یا تضعیف فیلترشکن‌ها است، اما اثر مستقیم آن بر سرعت اینترنت و عملکرد روزمره کسب‌وکارهای آنلاین کاملا مشهود است. وقتی سرعت کاهش پیدا می‌کند، فرآیندهای ساده‌ای مانند؛ بارگذاری سایت، ارتباط با مشتری یا ارایه خدمات آنلاین با اختلال روبه‌رو می‌شود و این یعنی آسیب مستقیم به کسب‌وکارها و در نهایت به مردم.

کلاهی تأکید می‌کند: کاهش کیفیت اینترنت فقط کسب‌وکارها را تحت فشار قرار نمی‌دهد، بلکه زندگی روزمره مردم را نیز دشوارتر می‌کند. دسترسی به اطلاعات، استفاده از خدمات آنلاین و حتی انجام امور عادی روزانه زمان‌برتر و پرهزینه‌تر می‌شود. در چنین شرایطی، استفاده روزمره از اینترنت به‌جای تسهیل‌کننده، به یک چالش دائمی تبدیل می‌شود.

از نگاه کلاهی، وضعیت فعلی اینترنت با سیاست‌های بالادستی اعلام ‌شده برای توسعه اقتصاد دیجیتال کاملا در تضاد است. در حالی که در اسناد رسمی بر رشد اقتصاد دیجیتال، استارتاپ‌ها و خدمات آنلاین تأکید می‌شود، تصمیم‌های عملی در جهت محدودسازی و کاهش کیفیت زیرساخت‌ها حرکت می‌کند و این تناقض، پیام روشنی برای فعالان اقتصادی دارد؛ اینکه نمی‌توان به ثبات این فضا اعتماد کرد.

کلاهی معتقد است؛ پیش‌بینی آینده اینترنت در ایران تقریبا غیرممکن است، تجربه‌های گذشته نشان داده که حتی قطع کامل اینترنت نیز سابقه دارد و این تصمیم‌ها در شرایط خاص و خارج از روال‌های معمول اتخاذ می‌شود. به همین دلیل نمی‌توان با قطعیت گفت که اختلال‌های فعلی موقتی است یا در آینده تشدید می‌شود. همه‌چیز به شرایط کلی کشور و تصمیم نهادهای امنیتی و بالادستی بستگی دارد.

به گفته این عضو اتاق بازرگانی ایران، در کوتاه‌مدت نتیجه این وضعیت کاملا روشن است؛ اختلال در فعالیت همه کسب‌وکارهای آنلاین و ایجاد چالش جدی برای آن‌ها. اما اثرات بلندمدت بسیار نگران‌کننده‌تر است. نااطمینانی و پیش‌بینی‌ناپذیری باعث می‌شود سرمایه‌گذاران به‌تدریج از حوزه اقتصاد دیجیتال فاصله بگیرند. تجربه دوره‌های قبلی، به‌ویژه زمان‌هایی که اینترنت به‌طور کامل قطع شد، نشان داد که خروج سرمایه از این بخش کاملا  واقعی است.

کلاهی با مقایسه این وضعیت با برخی تصمیم‌های اقتصادی دیگر، از جمله اصلاح تعرفه‌ها یا تک‌نرخی شدن ارز، می‌گوید: در ایران معمولا تصمیم‌های سخت زمانی گرفته می‌شود که فرصت مناسب از دست رفته است. به باور او، همانطور که برخی اصلاحات اقتصادی با تأخیر اجرا شد، محدودسازی اینترنت هم در زمانی اتفاق می‌افتد که اقتصاد دیجیتال بیش از هر زمان دیگری به ثبات نیاز دارد.

کلاهی در ارزیابی وضعیت فعلی سرعت اینترنت به گزارش‌هایی اشاره می‌کند که از کاهش ۳۵ درصدی ترافیک اینترنت در برخی مناطق حکایت دارد، در حالی که در بعضی نقاط افت حدود ۱۰ درصد گزارش شده است.  او تأکید می‌کند: به دلیل مقطعی بودن اختلال‌ها و تفاوت شهر به شهر و استان به استان، ارایه یک آمار دقیق و سراسری عملا امکان‌پذیر نیست.

افشین کلاهی معتقد است؛ تا زمانی که اینترنت به عنوان یک زیرساخت حیاتی و اقتصادی دیده نشود و تصمیم‌گیری درباره آن شفاف و قابل پیش‌بینی نباشد، اقتصاد دیجیتال ایران همچنان در معرض آسیب خواهد بود. نااطمینانی، بزرگ‌ترین دشمن سرمایه‌گذاری است و تداوم این وضعیت، نه‌تنها رشد کسب‌ وکارهای آنلاین را متوقف می‌کند، بلکه آینده این بخش را با  ابهام جدی روبه‌رو می‌سازد.

هزینه‌ای که باز هم باید مردم پرداخت کنند

مهکامه شریف‌زاد، رییس کارگروه تبادل انجمن بلاکچین ایران نیز بر این باور است که تجربه جهانی و داخلی نشان می‌دهد اختلال‌های گزینشی می‌تواند به افت کیفیت پایدارتر تبدیل شود، خصوصا وقتی اطلاع‌رسانی رسمی دقیق (علت، دامنه، مدت و معیار بازگشت به وضعیت عادی) ارائه نشود و اگر اختلال به جای مدیریت هدفمند ریسک، به یک رویه تبدیل شود، ریسک تشدید و تکرار آن بالاست و هزینه‌اش را مردم و کسب‌وکارها می‌دهند. این امری است که به وضوح در بحران فیلترینگ و جنگ ۱۲ روزه تجربه کردیم.

او به «اعتماد» می‌گوید: کاهش سرعت فقط «کندی وب‌گردی» نیست، در اقتصاد دیجیتال، افت کیفیت اینترنت یعنی؛ اختلال در پرداخت، احراز هویت، پشتیبانی و پاسخگویی و تأخیر و خطا در  OTP ورود و تراکنش‌ها. افزایش خطای عملیاتی از قطع و وصل، تایم‌اوت، دوباره‌کاری، صف‌های پردازش و نارضایتی مردم.

شریف‌زاده با اشاره به افزایش ریسک امنیتی ادامه می‌دهد: وقتی سرویس‌ها ناپایدار می‌شوند، کاربران به مسیرهای ناامن‌تر رانده می‌شوند، خطاهای انسانی بالا می‌رود و فرصت سوء‌استفاده، فیشینگ بیشتر می‌شود.

رییس کارگروه تبادل انجمن بلاکچین می‌افزاید: در کنار مواردی که ذکر شد هزینه مستقیم در افت فروش، جریمه SLA، افزایش هزینه زیرساخت و نیروی انسانی و مهم‌تر از همه کاهش اعتماد نیز حائز اهمیت است. حتی در شرایط «عادی» شاخص‌های سرعت و کیفیت ایران (مثلا میانه سرعت دانلود  ثابت) در گزارش‌های عمومی اعداد محدودی را نشان می‌دهد، حال وقتی اختلال روی آن سوار شود، اثر آن چند برابر می‌شود.

او در مورد حجم واقعی ترافیک ادامه می‌دهد: به جای یک عدد واحد، باید سه لایه را از هم تفکیک کنیم؛ حجم ترافیک (Traffic Volume): که در گزارش‌های اخیر، کاهش میانگین تا حدود ۳۵ درصد مطرح شده است.  کیفیت تجربه کاربر (QoE: Packet loss) ناپایداری مسیرها؛ اینها حتی اگر ترافیک «کم» هم افت کند، می‌تواند تجربه را شدیداً خراب کند و دامنه جغرافیایی - زمانی که گزارش‌ها از اختلال گزینشی در برخی استان‌ها و بازه‌ها صحبت می‌کنند؛ یعنی «میانگین کشوری» ممکن است شدت آسیب در نقاط پرریسک را پنهان کند. به عنوان یک مطالبه اقتصادی و حرفه‌ای در این زمینه خواهش می‌کنیم انتشار گزارش‌های فنی دوره‌ای از سوی متولیان (بدون اطلاعات حساس) شامل؛ KPIهای کیفیت، مدت، دامنه و اقدامات جبرانی جایگزین آمار و ارقام حدسی و احساسی و سلیقه‌ای شود.

شریف‌زاده ادامه می‌دهد: وقتی شبکه دچار ناپایداری، اختلال گزینشی یا تغییرات ناهمگون کیفیت می‌شود، ابزارهای رمزگذاری‌شده و تونل‌سازی (که بسیاری از کاربران از آنها استفاده می‌کنند) بیشتر از بقیه آسیب می‌بینند؛ چون به اتصال پایدار و بدون قطع‌و‌وصل نیاز دارند که نتیجه‌اش برای کاربر نهایی؛ کندی و خطای بارگذاری سایت‌ها، باز و بسته شدن مکرر نشست‌ها و یک اثر جانبی مهم دیگر یعنی هزینه پهنای باند و افزایش پردازش برای کسب‌وکارها است چرا که درخواست‌ها چندبار تکرار می‌شوند.

او می‌گوید: همزمان، بخش بزرگی از وب و اپ‌ها به سرویس‌های ابری، شبکه‌های توزیع محتوا متکی‌اند؛ اختلال در دسترسی پایدار به این زنجیره می‌تواند روی «سایت‌های کاملا قانونی و داخلی خدمت‌رسان»  هم اثر بگذارد.

این کارشناس حوزه فناوری در ادامه با اشاره به افت سرعت اینترنت که موقتی است یا خیر می‌گوید: اگر «موقتی» است، باید مثل هر مدیریت بحران حرفه‌ای، زمان‌بندی، معیار پایان، و پاسخگویی داشته باشد. نگرانی ما این است که وقتی ابزار اضطراری چند بار تکرار شود، عملا به رویه تبدیل می‌شود، بدون اینکه سازوکار جبران خسارت یا ارزیابی هزینه فایده‌اش روشن باشد.

شریف‌زاده ادامه می‌دهد: نمونه تاریخی نزدیک هم داریم، در خرداد‌ماه ۱۴۰۴ و همزمان با تنش امنیتی، گزارش‌های متعددی از اختلال- قطع گسترده اینترنت منتشر شد و خود این وضعیت، هم زندگی مردم را مختل کرد و هم روی سرویس‌های مالی اثر گذاشت و حتی منجر به از دست رفتن بخش بزرگی از منابع مالی شد.

او در پاسخ به این پرسش که چرا همزمان با افزایش هزینه بسته‌های اینترنت، کیفیت و سرعت کاهش پیدا کرده است، می‌گوید: اصل ماجرا ساده است، وقتی قیمت بالا می‌رود، باید شاخص‌های کیفیت هم بهتر شود و اگر بدتر می‌شود، مردم حق دارند «گزارش شفاف کیفیت» و «پاسخ روشن» بخواهند، این موضوع تنها اقتصادی نیست؛ مساله اعتماد عمومی است. اگر سرمایه‌گذاری شبکه، افزونگی، و تاب‌آوری جدی گرفته می‌شد، در دوره‌های پرریسک شاهد این سطح از افت کیفیت نبودیم. پیشنهاد مشخص لایه متخصصان و کارشناسان، الزام به انتشار عمومی KPIهای کیفیت (Latency/Packet loss/Uptime) + سازوکار جبران خسارت برای کسب‌وکارهایی که SLAشان ضربه می‌خورد است. نمونه اجرایی و خروجی این پیشنهاد موجود است که می‌تواند کمک بسزایی کند.

رییس کمیته خودتنظیم‌گری کسب و کارهای تبادل انجمن بلاکچین ایران می‌افزاید: کاهش سرعت اینترنت با الزامات توسعه اقتصاد دیجیتال و برنامه‌های بالادستی همخوانی ندارد، برنامه‌ها و اسناد بالادستی روی رشد اقتصاد دیجیتال و تقویت زیرساخت تأکید دارند، در برخی اظهارنظرها حتی از هدف‌گذاری افزایش سهم اقتصاد دیجیتال تا ۱۰درصد یا بالاتر در چارچوب برنامه هفتم صحبت شده است.

رییس کمیته خودتنظیم‌گری کسب و کارهای تبادل انجمن بلاکچین ایران ادامه می‌دهد: وقتی اینترنت ناپایدار می‌شود، سرعت اطلاع‌رسانی، پاسخگویی، و کنترل ریسک پایین می‌آید و فضا برای سوءاستفاده و خسارت مالی بازتر می‌شود. امنیت ملی با «کاهش کیفیت عمومی اینترنت » به دست نمی‌آید؛ امنیت ملی با شبکه تاب‌آور، مدیریت هدفمند تهدید، و همکاری واقعی با بخش خصوصی به دست می‌آید، پس هر محدودیتی روی اینترنت باید مستقیم با ریسک  مشخص، زمان مشخص، و گزارش شفاف توجیه  شود؛ وگرنه خودش تبدیل  به ریسک اقتصادی و امنیتی می‌شود. ما همزمان هم طرفدار امنیت سایبری هستیم و هم طرفدار کیفیت اینترنت؛ چون در عمل این دو متضاد نیستند؛ راه درست، امنیتِ هدفمند است  نه کندی سراسری.





نظر شما درباره این مقاله:







تضمین‌های امنیتی محکم برای اوکراین
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 0:22

تضمین‌های امنیتی محکم برای اوکراین






نظر شما درباره این مقاله:







لیندسی گراهام: آیت‌الله و نوکرانش
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 0:13

لیندسی گراهام: آیت‌الله و نوکرانش






نظر شما درباره این مقاله:







بازداشت سوری بابائی چگینی
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.01.2026, 0:06

بازداشت سوری بابائی چگینی






نظر شما درباره این مقاله:







حمایت زیبای پانته‌آ بهرام از اعتراضات و اعتصاب
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.01.2026, 23:41

حمایت زیبای پانته‌آ بهرام از اعتراضات و اعتصاب






نظر شما درباره این مقاله:







بیانیه مشترک دولت‌های آمریکا، اسرائیل و سوریه
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.01.2026, 23:17

بیانیه مشترک دولت‌های آمریکا، اسرائیل و سوریه






نظر شما درباره این مقاله:







ممنوعیت ورود کودکان زیر ۱۵ سال
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.01.2026, 22:57

ممنوعیت ورود کودکان زیر ۱۵ سال






نظر شما درباره این مقاله:







علیرضا قربانی هم از لغو کنسرت‌های خود خبر داد
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.01.2026, 22:35

علیرضا قربانی هم از لغو کنسرت‌های خود خبر داد






نظر شما درباره این مقاله:







ادامه اعتراض‌های شبانه در شهرهای مختلف ایران
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.01.2026, 22:34

ادامه اعتراض‌های شبانه در شهرهای مختلف ایران






نظر شما درباره این مقاله:







انفجار مدنی به سوی رستاخیز میهنی شتاب می‌گیرد
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.01.2026, 22:12

انفجار مدنی به سوی رستاخیز میهنی شتاب می‌گیرد






نظر شما درباره این مقاله:







نگرانم ترامپ قدرت را به کسی مانند حسن روحانی
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.01.2026, 21:58

نگرانم ترامپ قدرت را به کسی مانند حسن روحانی






نظر شما درباره این مقاله:







صدای آمریکا در برابر ایران اینترنشنال
شنبه ۲۰ دي ۱۴۰۴ - Saturday 10 January 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.01.2026, 21:50

صدای آمریکا در برابر ایران اینترنشنال






نظر شما درباره این مقاله:








 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net